موعود :: صفحه مهدویت و آخرالزمان
موقعیت شما: موعود»مهدویت و آخرالزمان»شعرو ادب


كاش مى ‏آمدى و با تو جهان گل مى‏ كرد     
از گلستان رخت گلشن جان گل مى‏ كرد

مى‏شكفت از قدمت خنده به لب‏هاى زمين 
با تماشاى حضور تو زمان گل مى‏ كرد

از شميم نفست، باغ، معطّر مى‏ شد  
چهره‏ ات در دل و چشم نگران گل مى‏ كرد

هيچ دل نيست كه سودايى ديدار تو نيست 
كاش با آمدنت دامن جان گل مى‏ كرد

تو بهار چمنى، وقت شكوفايى گل  
كاش با آمدنت خواب خزان گل مى‏ كرد

سبزه با عشق تو در دشت و چمن مى‏ روييد  
لاله با مهر تو پنهان و عيان گل مى‏ كرد

مى‏ گذشتى اگر از دشت، به همراه نسيم  
خاك، با ديدن تو رقص‏كنان گل مى ‏كرد

جاى جنگ و جدل و دشمنى و خونريزى   
عشق، در باغ تمنّاى جهان گل مى‏ كرد

مهر افسرد، وفا سوخت، محبّت پژمرد   
كاش اين دشت، كران تا به كران گل مى‏ كرد

باز گرد اى گل پنهان شده در متن بهار
كاش مى‏آمدى و با تو جهان گل مى‏ كرد

محمّد روحانى (نجوا)

دشت پیش پای من کویر تیرگی است؛ آسمان حجاب ظلمت است؛ چشمه سار و رودبار، شوکران زمزمه می کنند؛ باد سم می پراکند؛ پنجره سمت دریا دیرینه خفته است؛ کوچه باغ ها برگفرش خزان شده اند؛ جایی باده ای نمی جوشد؛ کسی در بر باغچه سجّاده ای نمی پوشد؛ رنگ سبز دعا از خاطره ها رفته است و عطر استجابت مشام کسی را نمی نوازد.

طاهره امیری
روزی لحظه غروب که همه جانفس زمستان جاریست و بهار نزدیک، در کوچه پس کوچه های رویایم پرسه خواهم زد اما هیچ نشانه ای از طلوع آفتاب نخواهم دید و همچنان بی بهار در تلاطم زمستان، همچون همیشه در پی عشقی گمشده خواهم گشت. عشقی که نام و نشانی ندارد. من در آن تاریکی در پی چه خواهم بود؟ خدا می داند ....

طاهره امیری
روزی لحظه غروب که همه جانفس زمستان جاریست و بهار نزدیک، در کوچه پس کوچه های رویایم پرسه خواهم زد اما هیچ نشانه ای از طلوع آفتاب نخواهم دید و همچنان بی بهار در تلاطم زمستان، همچون همیشه در پی عشقی گمشده خواهم گشت. عشقی که نام و نشانی ندارد. من در آن تاریکی در پی چه خواهم بود؟ خدا می داند . شاید در پی بهاری یا طلوعی؟

سید علی کاشفی خوانساری
می گفتند دیگر کسی این حرفها را باور ندارد، دیگر برای کسی حوصله نمانده است. کدام اعتقاد ؟ همه گرفتار زندگی اند، همه به فکر به شب رساندن روزها هستند، همه دنبال آسایش و خوشی و تفریح اند، همه ...

صفحه 1 از 21

جستجو

اوقات شرعی