غایب بودن ما و ظاهر بودن امام

غایب بودن ما و ظاهر بودن امام

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۴۹
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

زمین تاریك می‌شود، ما را ظلّ گرفته، نه شمس را! ما چون آن شمس را نمی‌بینیم، می‌گوییم: آفتاب را ظلّ گرفته، وگرنه او همچنان روشن است. چون هم آن سمت كره ماه روشن است و هم سایر نظام كیهانی روشن است. آن را ظلّ نگرفته، ما را ظلّ گرفته، این سحاب هم جلوی آن را نگرفته؛ بلكه مانع ما شده؛ ولی بالأخره از او بر می‌آید كه مشكل ما را حل كند. بنابراین هدف خلقت این است كه ما فقط عبادت كنیم

 

بزرگانی كه معارف روایات را به جد فهمیدند و باور كردند، گفته‌اند: ما دو تا درس داریم؛ یك درس عمومی داریم كه با این طلبه‌ها می‌رویم در مسجد و حسینیّه، درس می‌خوانیم؛ یك درس خصوصی هم داریم. هم بحث‌های ما و هم‌شاگردی‌های ما دیگر اینها نیستند! بلكه یك تكّه آهن است، یك تكّه چوب است، یك تكّه سنگ، ما چهارمی آنها هستیم. یك سنگ است و یك چوب است و یك آهن و من زید، چهارمی آنها. آن چوب چیست؟ آن سنگ چیست؟ آن آهن چیست كه شما چهارمی آنها هستی؟! اگر داوودی بود و آهن سردی بود و آن آهن به دست داوود نرم شد، نه قلب ما از آهن سخت‌تر است، نه وجود مبارك ولیّ عصر از داوود كمتر است. پس چرا این دل را به او ندهیم و نرمش نكنیم؟! ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا!! آن چوب كیست؟ آن چوب همین استن حنّانه است. این حكایت را هم شیعه نقل كرده است، هم سنّی! وجود مبارك پیغمبر(ص) به حالت ایستاده، به ستون چوبی «مسجد مدینه» تكیه می‌داد و سخنرانی می‌كرد. به حضرت عرض كردند: شما اگر ایستاده، سخنرانی كنید، سختتان است. خسته می‌شوید؛ اجازه بدهید منبر تهیّه كنیم. اجازه فرمودند، منبر سه پلّه‌ای تهیّه شد. مستمعان هم حاضر بودند. وجود مبارك پیغمبر از این ستون به طرف این منبر حركت كرد. دیدند این ستون جزع می‌كند از مفارقت حضرت! این را همه دیدند. وجود مبارك حضرت برگشت، این ستون را بغل كرد. مثل یك دوست، این ستون آرام شد.
بنواخت نور مصطفی آن استن حنّانه را
كمتر ز چوبی نیستی، حنّانه شو، حنّانه شو1
این رفیق دوم ما!
مرحوم شیخ طوسی و نیز جناب زمخشری در «كشّاف» نقل كرده؛ یعنی هم سنّی‌ها نقل كردند، هم شیعه‌ها كه وجود مبارك پیغمبر(ص) فرمود:
«یك سنگی بود در جاهلیت، قبل از اینكه من پیغمبر بشوم، هر وقت من را می‌دید، سلام می‌كرد.2
الآن هم من آن سنگ را می‌شناسم. این رفیق سوم ما.
آنهایی كه به جایی رسیدند، بعد به خدمت حضرت ولیّ عصر(ع) می‌رسیدند، شدند بحرالعلوم. آنها یك درس خصوصی هم داشتند. از این درس‌های عمومی اگر كسی به مقصد می‌رسید، ما هم از مستان این می‌بودیم؛ ولی این طور نیست! حدّاكثر این است كه آدم جهنّم نرود، بهشت برود، «جنّات تجری من تحتها الانهار» نصیبش بشود، همین! امّا اینكه «عند ملیك مقتدر»3 باشد، اینها نصیبش نمی‌شود!! وجود مبارك حضرت چون قائم است، اینها را می‌پروراند و چون قائم است، سعی می‌كند كه قعود ما به قیام ما تبدیل بشود كه آن حضرت ظهور بكند  و این‌گونه شاگردان خاص را می‌پروراند. آنها كسانی‌اند كه وقتی حضرت ظهور كرد، به دیوار كعبه تكیه داد و قرائت فرمود: أنا بقیّه الله،4 بقیّه الله خیر لكم ان كنتم تعلمون،5 همه می‌شنوند، در كوتاه‌ترین مدّت خود را به پیشگاه آن حضرت می‌رسانند. حالا اگر آن ظهور عمومی پیدا نشود؛ ظهور خصوصی و شاگردی خصوصی كه ممكن است.

ظاهر بودن حضرت ولیّ عصر(عج)
وجود مبارك حضرت فرمود: آفتاب بالأخره هست، این ابر جلوی چشم شما را گرفته، شما غایبید، نه ما! اینكه در جواب آن سؤال كه در زمان غیبت از شما چگونه استفاده می‌كنند، فرمود: مثل آفتاب پشت ابر است؛ یعنی شما غایبید، نه ما! آفتاب محجوب است یا ما محجوب؟ این ابر، جلوی آفتاب را گرفته یا جلوی ما را گرفته؟ در جریان ظلّ گرفتن و كسوف و خسوف چطور است؟! آن را ظلّ گرفته یا ما را ظلّ گرفته؟! ما را ظلّ گرفته. یعنی وقتی زمین بین ما و شمس فاصله شد، آنجا كه رو به آفتاب است كه كاملاً نور دارد. سایه ماه می‌افتد روی زمین، زمین را ظلّ می‌گیرد، زمین تاریك می‌شود، ما را ظلّ گرفته، نه شمس را! ما چون آن شمس را نمی‌بینیم، می‌گوییم: آفتاب را ظلّ گرفته، وگرنه او همچنان روشن است. چون هم آن سمت كره ماه روشن است و هم سایر نظام كیهانی روشن است. آن را ظلّ نگرفته، ما را ظلّ گرفته، این سحاب هم جلوی آن را نگرفته؛ بلكه مانع ما شده؛ ولی بالأخره از او بر می‌آید كه مشكل ما را حل كند. بنابراین هدف خلقت این است كه ما فقط عبادت كنیم، یعنی اطاعت. چون بخش پایانی سوره «ذاریّات» یك قضیه نیست كه بشر برای عبادت خلق شد، دو تا قضیه است، یكی موجبه، دیگری سالبه. نفرمود: «خلقت الجنّ و الانس لیعبدون»، فرمود: «و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون»؛ یعنی برای غیر عبادت خلق نشد. بنابراین اگر كسی كارهای عادّی انجام بدهد كه حرام نیست؛ ولی اثر دینی ندارد. لهو و لعب است، معصیت نیست، او در این 10 ساعت یا 20 ساعت در راستای خلقت حركت نكرده است. او، هم باید قضیه موجبه را حفظ بكند، هم قضیه سالبه را تا جمیع شئونش بشود انّ صلاتی و نسكی و محیای و مماتی لله ربّ العالمین.
چنین انسانی، خلیفه كامل است و در عصر كنونی وجود مبارك ولیّ عصر(عج)، یعنی مهدی شخصی موجود موعود از یك سو، قائم غایب (علیه آلاف التحیّه والثناء) از سوی دیگر است كه جمعیّت را می‌برد به سمتی كه به مصداق: و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون عمل می‌كنند و همه كارها می‌شود عبادی. تولید می‌شود عبادی، مصرف می‌شود عبادی، هنر می‌شود عبادی، ادبیات می‌شود عبادی ... ؛ هم حسن فعلی دارد، هم حسن فاعلی. هم كار خوب می‌كند، هم برای رضای خدا می‌كند.

اگر كسی آدم خوبی باشد؛ ولی كارش بازی باشد، معصیت نكرده، مؤمن هست؛ امّا چون یك ركن را از دست داده، به هدف نمی‌رسد یا كارش كار خوبی است، به نفع جامعه است؛ ولی او موحّد نیست؛ چون فاقد حسن فاعلی است، یك گوشه را از دست داده است. ما به سمتی در سایه آن حضرت حركت می‌كنیم كه هم حسن فاعلی داشته باشیم، هم حسن فعلی بشود جمیع شئون ما لله، آن وقت بشر به این وضع می‌رسد،آنگاه می‌شود، لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.6

پی‌نوشت‌ها:
1. كلّیات شمس، غزل 2130.
2. الأمالی طوسی، ص 341.
3. سوره قمر (54)، آیه 55.
4. الكافی، ج 1، ص 472.
5. سوره هود (11)، آیه 86.
6. سوره توبه (9)، آیه 33.
منبع: سخنرانی آیت الله جوادی آملی (دامت بركاته) در دیدار با جمع كثیری از طلّاب، فضلاء، دانشجویان و اقشار مختلف مردم قم، به مناسبت میلاد حضرت ولیّ عصر(عج)، قم، دفتر مقام معظّم رهبری، 1381.

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی