ميعاد و موعود

ميعاد و موعود

سه شنبه ۰۵ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۲۱
امتیاز این گزینه
(1 رای)

به مناسبت سالروز نهم شهریور 1357 - امام موسی صدر شهید بی نشان

سخنرانى امام موسى صدر

انديشه ظهور مهدى (ع) به شيعيان اختصاص ندارد، اين عقيده در كتب روايى همه مذاهب اسلامى يافت مى‏ شود. صدها و هزارها روايت دلالت دارند و ثابت مى‏ كنند كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «اگر حتى يك روز از جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را طولانى مى ‏گرداند، چندان كه مردى از اهل بيت (ع) من، هم‏نام و هم‏كنيه من، ظهور كند و زمين پر از ظلم و بيداد را از عدل و قسط پر كند».

 

اين حديث در همه مذاهب اسلامى متواتر است. انتظار منجى، انتظار روح حق و انتظار يك حادثه عظيم در همه مذاهب و اديان وجود دارد. اين انديشه از حوزه فعاليت‏ هاى دينى فراتر رفته، فعاليت‏ هاى تكوينى را نيز شامل مى‏ شود. هرگاه به تلاش انسان‏ ها در حوزه‏ هاى گوناگون نظرى افكنيم، مشاهده مى‏ كنيم كه در همه عرصه‏ ها، همچون علم، فلسفه، ادبيات و تجارب اجتماعى، نظام‏ ها و مقررات رو به كمال دارند و در همه مسائل زندگى به سوى اوضاع و احوال برتر پيش مى‏ روند. گرچه آدمى گاهى مى‏ لغزد، گاه اشتباه مى ‏كند و منحرف مى‏ گردد، امّا اين لغزش‏ ها، در حركت اصلى زندگى بشر و در روند كلى آن، امورى جزئى‏ اند. انسان از ابتدا در حال تكامل، ترقى و تعالى بوده و به سوى بهتر شدن گام برداشته است.

آدمى مطمئن است كه شرايط برتر براى او امكان‏پذير است و از همين رو براى رسيدن به آن تلاش مى‏ كند. اگر آن‏گونه كه برخى اعتقاد دارند، بشر رو به سقوط و نابودى داشت يا جهان در حال پس رفت و حركت قهقرايى بود و در امور مختلف به وضع نامطلوب‏تر راه مى‏ پيمود، انسان با اميد و قدرت و ايمان، براى آينده تلاش نمى‏ كرد. زنجيره مستحكم علم از حوزه‏ هاى مختلف علمى و نظام‏ هاى اجتماعى مى‏ جوشد. تلاش‏ هايى كه براى تجربه‏ اندوزى در حوزه‏ هاى اجتماعى و نيز در نجوم، ابزار و وسايل و حمل و نقل به عمل مى‏ آيد، همه و همه، آينده بهتر را نويد مى‏ دهند، آينده‏اى كه در آن همه افراد بشر توان و امكانات و شايستگى خود را براى رسيدن به زندگى سعادتمندانه به كار م ى‏گيرند.

در حال حاضر، تنها بخشى از توان انسان يا به تعبير بهتر، بخش اندكى از توانايى بشر در راه زندگى به كار مى‏ رود و بخش عمده استعدادها و همچنين اغلب افراد همواره خارج از گود هستند و توان و شايستگى آنان براى زندگى و سعادت انسانى، براى رسيدن به قلّه در تلاش است. امّا كدامين قله؟ كمال آن است كه همه انسان‏ها با تمام شايستگى‏ ها - نه فقط با توان مادى يا فكرى - در جهت خير و صلاح بشريت تلاش كنند. شكى نيست كه اين نظام، همانند يك آرزو، بر فكر و انديشه هر انسان تلاشگرى سايه افكنده است. عقيده شيعه به امام مهدى (ع) در حقيقت انتظار برانگيزاننده و بشارت‏ دهنده اين آينده است، آينده‏ اى كه آرزوى همه و آينده همه است. من قصد ندارم در تفصيل و توضيح اين عقيده وارد شوم، بلكه به «بُعد تربيتى» آن خواهم پرداخت.

بايد بگويم كه مفهوم انتظار نزد ما معنى حقيقى خود را از دست داده و منحرف شده است. ما انسان‏ها، به بهانه انتظار، از مسئوليت‏ هاى خود شانه خالى مى‏ كنيم و كار و تلاش را در انتظار ظهور صاحب‏ الزمان (ع) رها كرده‏ ايم. اين انحراف در همه ارزش‏ها اتفاق افتاده و براى بهره‏ مند نشدن از ارزش‏ ها ابزارى شده است. امّا حقيقت اين است كه انديشه انتظار در حيات اين مذهب نقش مهمى داشته است؛ زيرا اميد، همان زندگى در آينده و راه آينده و وسيله پيوند آدمى به آينده است. فردى كه‏ از آينده نااميد شده، گمان مى‏ برد كه زندگى فايده‏ اى ندارد پس مى‏ گويد ما را به حال خود واگذاريد. تاريخ به روشنى گواهى مى‏ دهد كه، بر ما و بر هر ملتى، دوران درازى از رنج و محنت گذشته است و اگر اميد به ظهور امام زمان (ع) و فرج الهى نبود، از ميان رفته بوديم، امّا اين سخن حضرت رسول اكرم (ص) كه «اگر از دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد آن روز به قدرى طولانى مى‏ شود تا مردى از اهل‏بيت (ع) من كه نام او نام من و كنيه او كنيه من است، ظهور نمايد و دنياى پر از بيداد را از عدل و قسط پر كند»، به ما اميد مى‏ بخشد و بقاى ما را تضمين مى‏ كند؛ زيرا ما به سخن پيامبر (ص) اعتقاد داريم و در آن شك نمى‏ كنيم. اين اميد است كه ما را حفظ كرده و زنده نگه داشته است و اميد است كه ميان ما و آينده راهى باز كرده است و اميد، خود از اين عقيده سرچشمه مى‏ گيرد.

اين تفكر اختصاص به ما ندارد. شما مى‏ دانيد كه پس از عروج حضرت مسيح (ع) - يا به اعتقاد مسيحيان، پس از شهادت و عروج روح آن حضرت - ستمى بر مسيحيان رفت كه در تاريخ و تاريخ اديان مانندى ندارد. امّا اميد و اعتقادى كه به اين بشارت آن حضرت داشتند كه «روح حق خواهد آمد»، همان كه به روح القدس و تجلى روح القدس تفسير مى‏ شود، آنها را از نابودى نجات داد.

معنى انتظار

انتظار عبارت است از اينكه آماده باشيم، شمشير و تفنگ در دست، تمرين كنيم و آموزش نظامى ببينيم. خود را آماده سازيم. مراقب و نگهبان بگماريم و رادارها را فعال كنيم تا زمان حمله ناگهانى دشمن را دريابيم. اين معنى انتظار است. ما در انتظار حضرت مهدى (ع) هستيم. آن حضرت، پس از آنكه ظلم و جور جهان را فرا گرفت، چه خواهد كرد؟ او مى‏ آيد و عدل و داد را در جهان حاكم مى‏ كند. اين آرزو چقدر عظيم است و اين هدف چقدر بزرگ! مهدى (ع) تنها كسى است كه جهان را پس از گسترش ستمكارى، از عدل و داد پر خواهد كرد. اين حادثه بزرگى است كه هيچ چيز جز صاحب آن، بزرگ‏تر از آن نخواهد بود. آيا اين حادثه تنها به دست حضرت مهدى (ع) روى مى‏ دهد؟ طبيعتاً نه. ما بايد همكارى و هميارى كنيم. ما مى‏ خواهيم امام عصر (ع) به تمام و كمال در جهان ظهور كند. علم او، هنر او، قدرت و تربيت او ظهور كند. ما بايد آماده باشيم. زمانى كه از ما دعوت مى‏ شود، چه بايد بكنيم؟ ما بايد آماده ايفاى نقش خود باشيم. هنگامى كه آن حضرت فرياد «اى مردم!» برمى‏ آورد، او را لبيك بگوييم. بايد آماده باشيم و از هر چه داريم دست بشوييم. در حال آماده باش و با آمادگى كامل به كمك او بشتابيم. اگر جز اين است، پس معنى انتظار چيست؟ انتظار يعنى آمادگى، بسيج شدن، آموزش و آمادگى روحى، روانى، فكرى، معنوى و جسمى و نيز آمادگى تكنولوژيك و نظامى.

خداوند جز از راه اسباب و وسايل امور، را سامان نمى‏ دهد. كسى كه در انتظار عزّت و شرف است، نمى‏ تواند انتظار يك پيروزى ناگهانى را داشته باشد و نبايد عزّت و شرف را بدون تلاش و رنج توقع كند.

حضرت على (ع) در سخنى فرمود: «آرزوها نشانه‏ هاى فريب خوردن انسان‏ هاى كم‏ عقل است». انسان بايد احمق و نادان باشد تا بدون رنج و تلاش، انتظار موفقيت را بكشد، تا عظمت و قدرت را بدون رنج طلب كند؛ اين ممكن نيست. آرزوها نشانه‏ هاى فريب خوردن انسان‏هاى احمق است. انتظار، يك محرك است. اجداد و گذشتگان نيكوكار ما ايستادگى خود را حفظ كردند. ما و آنها در شرايط دشوارى كه ما را مستحق زندگى ساخت زندگى كرديم. فقير و ثروتمند، همه، در صفى واحد همچون ديوارى سربى، در پيشگاه خدا ايستادند و ايستاديم؛ در حالى كه هيچ چيز بر ديگرى برترى نداشت. امام جماعت نماز را برگزار مى‏ كند، نمى‏ تواند از مأموم دور باشد يا در جايى بالاتر از او بايستد. اگر محل قرار گرفتن امام به اندازه يك وجب بالاتر از مكان نمازگزاران باشد نماز جماعت باطل است. امام حتماً بايد همراه با مردم باشد و وقت و زندگى خود را با آنها بگذراند. او نبايد بالاتر از آنها قرار گيرد و نمى‏ تواند خود را از آنها برتر بداند و ميان امام و مردم فاصله و دورى جايز نيست. آيا مى‏ توان از اين مطلب حكمى اجتماعى انتزاع كرد؟ حتى اگر در نماز فرادا كه يك عبادت فردى است، بينديشيم، در خواهيم يافت كه در آن احكام اجتماعى زيادى يافت مى‏ شود. در اين نماز مقيد بودن به زمان لازم است.

«إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً؛ 1 نماز در حقيقت در زمان‏ هاى معينى واجب شده است».
در نماز رعايت حقوق مردم نيز ديده مى‏ شود، چنان‏كه نماز در مكان غصبى باطل است. در شرايط نماز، مسئوليت اجتماعى و برخى امور مطلق نيز ديده مى‏ شود. هيچ‏يك از احكام اسلامى يا دينى نسبت به مسائل اجتماعى بى‏ اعتنا نيست. بنابراين، اين به مسائل دنيا نيز اهتمام و توجه دارد.
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ؛ 2 سپس كسانى جانشين اينان شدند كه نماز را ضايع گذاشتند و پيرو شهوات گرديدند».
اگر ما بخواهيم با اميال، اختلافات، تصلب و مسخ شدن و شب‏ نشينى‏ ها زندگى كنيم، مستحق حيات نيستيم و محكوم به مرگيم يا لااقل بايد گفت، لايق زندگى شرافتمندانه نخواهيم بود. آيا ممكن است كسى در دل ايمان داشته باشد امّا ايمان خود را در اعمال جسمانى متبلور نسازد؟ اين ممكن نيست. يعنى ممكن نيست كسى بگويد كه من در دل ايمان دارم امّا در خارج كارى نكند كه دلالت بر ايمان او داشته باشد.


«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ؛ 3 سپس عاقبت آن كسانى كه مرتكب كارهاى بد شدند ناگوارتر بود. زيرا، آنان آيات خدا را دروغ انگاشته‏ اند و آنها را به مسخره گرفته‏ اند».

كسى كه بخواهد ايمان خود را حفظ كند، بايد ايمانش را در اعمال و رفتارش متبلور سازد؛ زيرا بشر يك شى‏ء واحد است؛ دو چيز نيست كه جسم و روح هر كدام جدا باشد. جسم بدون روح كارى نمى‏ كند؛ اين ممكن نيست.
عمل خارجى، ظهور عمل روحى است و عكس اين نيز صادق است. اگر ايمان خود را به كار نبنديم به وظيفه خويش عمل نكرده‏ ايم. مسئله اين است كه ما مؤمن بوديم. سپس اين ايمان رفته رفته ضعيف شد و تنها ظاهر و نقشى از آن باقى ماند. ما در اسم و ظاهر مؤمنيم، امّا حقيقت اين است كه اگر از ايمان ما حركت و حيات ظاهر شود، مى‏ توانيم خود را مؤمن بخوانيم. ايمان زنده، ايمانى است كه انسان را به حركت وا دارد، او را منع كند، به پيش راند و امر و نهى كند. ايمان، اصل و منبع اميد است. نوميدى مرگ است و جمود. آيا يأس كفر است؟ بله. نوميدى به معنى بى‏ اعتقادى به حق است. امّا ايمان به خدا، خدايى كه حق و عدالت و علم است و صاحب اسماء حسنى و امثال عليا است، مستلزم اين است كه ايمان داشته باشيم به اينكه جهان هم جهان حق و عدل و دانش و زيبايى است. چرا؟ به اين دليل كه اين جهان مخلوق خدا است. پس ايمان به خداى حق يعنى:

«وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ؛ 4 ما آسمان‏ها و زمين و آنچه را ميان آنهاست به بازيچه نيافريده‏ ايم، آنها را به حق آفريده‏ايم».
ايمان به خداى دانا، يعنى: زمين بر اساس علم بنا شده است و با نادانى نمى‏ توان در اين زمين حركت كرد، مگر همانند حركت نابينا و غريق. ايمان به خداى عادل، يعنى: زمين براساس عدل بنا شده است. بنابراين، ما به خدا ايمان داريم و خود را به حق مى‏ دانيم. معنى اين سخن آن است كه آينده از آن ماست. چرا؟ زيرا هستى بر اساس حق استوار است. حق گسترش مى‏ يابد، زيرا حق از دل هستى و زندگى سرچشمه مى‏ گيرد. اين آيات نيز بر همين دلالت دارد: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ؛ 5 و ما در زبور- پس از تورات- نوشته‏ ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد».

منظور اين است كه اين حكم در كتاب‏ هاى آسمانى قديمى و تا امروز نوشته شده است. امّا ناصالح، در اين هستى، جسمى غريب است، او بيگانه است، همانند ورود چيز غير خوراكى در بدن يا ورود سنگى در آن، كه نه تنها سودى ندارد، بلكه باقى ماندن آن در بدن موجب آزار و درد و بيمارى است. بدن اين شى‏ء را تحمل نمى ‏كند و به طور مستمر و مداوم با آن مبارزه مى‏ كند تا بالاخره آن را دفع كند. اين معنى جسم بيگانه است، يعنى جسم نامتناسب با بدن. هستى نيز همين‏ گونه است. باطل در هستى- كه مخلوق خداى حق و عدل و عالم است- بيگانه است. همچنين جاهل، ظالم و ملحد در اين هستى بيگانه‏اند. در زمين خدا، مجالى براى جاهل و مكانى براى ظالم وجود ندارد. در سرزمين خدا جايى براى منحرف و هرج و مرج طلب نيست. اينها مى‏آيند و مى‏ روند.

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً؛ 6 خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده‏ اند و كارهاى شايسته كرده‏ اند، وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند، جانشين ديگران كرد و دينشان را- كه خود برايشان پسنديده بود- استوار سازد و وحشت شان را به ايمنى بدل كند. مرا مى‏ پرستند و هيچ چيز را با من شريك نمى‏ كنند».

«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ؛ 7 ما بر آنيم كه بر مستضعفان بر روى زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم».
اين است حركت به طور كلى. بنابراين، آينده از آن حق است، اگر ما واقعاً بر حق باشيم و به آن ايمان داشته باشيم. اين ايمان مستلزم ايمان به پيروزى است. پس ايمان به خدا مستلزم اميد است و نوميدى كفر به شمار مى‏ رود.

انتظار و آمادگى‏

ما امروز بسيار نيازمند اميد و انتظاريم، زيرا رنج‏ ها و مشكلات بر آنند كه اين دو گوهر گرانبها را از ما بگيرند. تصور كنيد كه بسيارى از مردم از اميد به آينده بريده‏ باشند. چه اتفاقى مى‏ افتد؟ اين جماعت بايد بدانند كه نااميدى كفر است. پس مؤمن نااميد نمى‏ شود. شرايط هرگونه كه باشد مهم نيست. يهوديان، قبل از حضرت موسى (ع) چقدر ذلت كشيدند، چند صد سال خوارى را تحمل كردند از همه جا رانده شدند، باز هم تحمل و ايستادگى كردند، هر كس، هر انسانى و هر ملتى تلاش كند به هدف مى‏ رسد. بنابراين، هيچ دليلى ندارد كه ما در مقابل دشمن اميد خود را از دست بدهيم، هر چند كه همه كشورهاى بزرگ جهان پشتيبان دشمن باشند. در جنگ بدر، مشركان دو نماد را به دست گرفتند. گروهى نمادى يا بتى به نماد هبل را بلند كردند و شعر معروف «اعل هبل» را فرياد مى‏ زدند يعنى «سرافراز و بلند باد هبل». مسلمانان به فرمان پيامبر اكرم (ص) پاسخ دادند: «الله أعلى و أجلّ» يعنى «خداوند بلندمرتبه‏ تر و بزرگ‏تر است». گروه دوم مشركان، بت ديگرى يعنى عزّى را بلند كردند و گفتند: «هذه عزّى ولا عزّى لكم» يعنى: «اين عزّى است و شما عزّى نداريد» و مسلمانان پاسخ مى‏ دادند: «الله مولانا و لا مولى لكم»؛ يعنى «خدا مولاى ما است و شما مولا نداريد». آنها هبل و عزّى داشتند و ما الله داشتيم.

«وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ؛ 8 خدا را نشناختند آنچنان كه شايان شناخت اوست و در روز قيامت، زمين يكسره در قبضته اوست و آسمان‏ها، در هم پيچيده، در يد قدرت او».
اميد به خداوند بزرگ است. ما هرگز اميد را از دست نخواهيم داد؛ هرگز. پيش از اين، شرايط بسيار دشوارتر امروز بر ما گذشت و ما هرگز نوميد نشديم. ما امروز نيازمند اميد، انتظار آمادگى هستيم. محال است خداوند انتظار را به معنى فرافكنى و شانه خالى كردن از ما بپذيرد.
«وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ؛ 9 و خدا هر كس را كه يارى‏اش كند، يارى مى‏كند و خدا توانا و پيروز است».
خداوند چه كسى را يارى مى‏كند؟

«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ؛ 10 همان كسانى كه اگر در زمين مكانتشان دهيم نماز مى‏گذارند و نماز مى‏دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند».
پى‏نوشت‏ها:
منبع: اديان در خدمت انسان از مجموعه در قلمرو انديشه امام موسى صدر، ترجمه سيد عطاءالله افتخارى.
__________________________________________________
(1). سوره نساء (4)، آيه 103.
(2). سوره مريم (19)، آيه 59.
(3). سوره روم (30)، آيه 10.
(4). سوره دخان (44)، آيات 38 و 39.
(5). سوره انبياء (21)، آيه 105.
(6). سوره نور (24)، آيه 55.
(7). سوره قصص (28)، آيه 5.
(8). سوره زمر (39)، آيه 67.
(9). سوره حج (22)، آيه 40.
(10). سوره حج (22)، آيه 41.

سایر مطالب این مجموعه: « مباهله، به روايت متون كهن‏

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی