حكومت بر زمين‏

حكومت بر زمين‏

دوشنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۳۳
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، واده داد كه آنها را در زمين جانشين مى كند. همچنانكه پيشينيان آنها را جانشين كرد و دينى را كه براى آنها پسنديده است، استوار مى سازد و ترسشان را به امنيت تبديل مى كند. آنها تنها مرا عبادت مى كنند و براى من هيچ شريكى قرار نمى دهند و كسانى كه بعد از اين كافر شوند، از فاسقان هستند.


«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى  لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.» 1

خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، واده داد كه آنها را در زمين جانشين مى كند. همچنانكه پيشينيان آنها را جانشين كرد و دينى را كه براى آنها پسنديده است، استوار مى سازد و ترسشان را به امنيت تبديل مى كند. آنها تنها مرا عبادت مى كنند و براى من هيچ شريكى قرار نمى دهند و كسانى كه بعد از اين كافر شوند، از فاسقان هستند.

پيام اين آيه پيروزى نهايى مؤمنان و صالحان و به حكومت رسيدن آنهاست و در سايه اين حكومت، دين ثابت و برقرار مى ماند، ترس و واهمه جاى خود را به امنيت و آرامش مى دهد و مردم خدا را مى پرستند و شرك به طور مطلق از جامعه رخت برمى بندد.

1. زمان و شأن نزول اين آيه

پس از 13 سال تبليغ و دعوت پيامبر اسلام به توحيد و يگانه پرستى و تحمل آزار و شكنجه هاى قريش بالاخره مسلمانان مجبور به هجرت شدند و مردم مدينه با آغوش باز از پيامبر اسلام و ساير مسلمانان استقبلا نمودند و حكومت نوپاى اسلامى در آنجا تشكيل شد. امّا در منطقه پهناور جزيرة العرب تنها مردم مسلمان مدينه از آيين رسمى عرب كه همان بت پرستى است، سرپيچى كرده و حكومت مستقلى تشكيل داده بودند. كارى كه بالقوه براى آنها خطر آفرين بود و به همين دليل همه اعراب يكزبان كمر به نابودى اين دين بسته بودند.

در اين موقعيت وظيفه مسلمين چه بود؟ آيا جز اين بود كه بايد هر لحظه در انتظار حمله دشمن سلاح از خود دور نكرده و آماده دفاع مى شدند؟

در شأن نزول اين آيه از فريقين (با كمى اختلاف) نقل شده است كه مسلمانان بعد از هجرت، ناچار بودند كه اسلحه را از خود دور نكنند و شب را با سلاح بخوابند و صبح نيز با سلاح برخيزند. اين موضوع آنها را به شدّت ناراحت و خسته كرده بود.

روزى يكى از اصحاب از پيامبك (ص) پرسيد: يا رسول الله! آيا هميشه ما بايد اينگونه در حال خوف و ترس زندگى كنيم؟ آيا روزى نمى رسد كه در امنيت به سر بريم و سلاح را از خود دور كنيم؟ پيامبر اسلام در چنين موقعيتى، مژده تحقّق چنين روزى را داد و اين آيه نازلا شد.

2. حكومت صالحان موعود الهى

اين آيه شريفه مهم ترين پيامبش اين است كه بيان مى كند اينگونه نيست كه هميشه ظالمان و ستمكاران بر جامه حكومت كنند (بلكه اينها چون باطل رفتنى هستند) و با قاطعيت تمام وعده به حكومت رسيدن گروهى را مى دهد كه دو صفت در آنها وجود دارد:

1. ايمان به خدا دارند؛

2. عمل صالح انجام مى دهند.

قرآن در سايه حكومت اينها

23686 موعود، شماره 3، ص: 29

آينده درخشان و سعادتمندى را براى انسان ها پيش بينى مى كند و چه كسى در عهد و پيمان از خدا باوفاتر است؟! (وَ مَنْ أَوْفى  بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ) 2

و اين وعده، نه تنها در تورات، بلكه در ساير كتب آسمانى نيز داده شده است. همچنانكه خداوند مى فرمايد:

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ، أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» 3

ما بعد از ذكر (تورات) در زبور نوشتيم كه بندگان صالح وارث زمين خواهند شد.

همچنين در جاى ديگر، در جريان ستم فرعونيان، خطاب حضرت موسى (ع) به قوم خود را بيان مى كند كه دستور يارى خواستن از خدا و صبر مى دهد سپس وعده مى دهد كه:

«إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» 4

همانا زمين از آن خداست. هركس از بندگانش را كه بخواهد آنها را وارث زمين مى كند و عاقبت و سرانجام كار براى متقين است.

بعضى از مفسّران از آيه محل بحث استفاده مى كنند كه اين وعده مخصوص به زمان معينى نيست و هر جا كه ايمان و عمل صالح رواج يابد، خداوند وعده خود را محقّق مى سازد. 5

اين بيان گرچه در جاى خود كلام حقّى است، ولى اين آيه در صدد بيان وعده پيروزى نهايى ايمان بر كفر است كه هنوز تحقق نيافته است و اگر در برهه اى از زمان، در گوشه اى از نقاط جهان افراد مؤمن و صالح حاكم شوند، اين چشمه اى از درياى بيكران آن وعده الهى است.

3. مراد از «كما استخلف الذين من قبلهم» چه كسانى هستند؟

در اين آيه شريفه بعد از وعده پيروزى نهايى مى فرمايد: قبل از شما نيز افراد صالح، خليفه روى زمين شدند. حال در اينجا دو سؤال مطرح است:

سؤال اوّل: مراد از اين گروه چه كسانى هستند؟

سؤال دوم: قلمرو حكومتى آنها تا چه حد و تا چه زمانى بود؟

امّا در مورد سؤال اوّل، خداوند درباره بعضى از پيامبران تصريح دارد كه اينها در ظرف مدّتى به حكومت رسيدند.

به عنوان مثال قوم بنى اسرائيل به رهبرى حضرت موسى (ع) قدرت فرعون و فرعونيان را در هم شكستند و حاكم روى زمين شدند. قران بعد از بيان انتقام الهى از فعون و غرق كردن آنها در دريا مى فرمايد:

«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِي بارَكْنا فِيها» 6

سپس به قومى كه به ضعف كشانده شده بودند، مشرق ها و مغرب هاى پربركت زمين را به آنها واگذار كرديم.

در جاى ديگر خطاب به حضرت داوود مى فرمايد:

«يا داوُدُ! إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ.» 7

اى داود! ما تو را در زمين خليفه قرار داديم و حضرت سليمان نيز وارث داوود شد. (وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ) 8

مصاديق ديگر آن، پيامبرانى همانند حضرت نوح، هود، صالح و شعيب (ع) هستند كه خداوند پس از فرستادن دليل هاى روشن و اتمام حجّت براى قومشان، اينها را خلاك كرده و به پيامبرانش مى فرمايد بعد از هلاكت آنها شما را در زمين سكونت مى دهيم.

«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا فَأَوْحى  إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِي وَ خافَ وَعِيدِ.» 9

كافران به پيامبرانشان گفتند: شما را از سرزمين خودمان بيرون مى كنيم مگر اينكه به آيين ما برگرديد. امّا پروردگارشان به سوى انها وحى فرستاد كه ما ستمگران را نابود مى كنيم و بعد از آنها، شما را در زمين سكونت مى دهيم. اين براى كسى است كه از مقام من بترسد و از عذابم بيمناك باشد.

با اين بيان جواب سؤال دوم نيز روشن مى شود كه حكومت اينها مصداقى از حكومتى است كه موعود الهى است. چون آنچه كه خدا بدان وعده داده است حكومتى فراگير و شكست ناپذير است كه در سايه آن اسلام و مسلمين در عزّت و سربلندى به سر مى برند، امّا حكومتى كه پيامبران گذشته بدان رسيدند اوّلا قلمرو آن محدود به سرزمين هاى خاصى بود و ثانيا در برهه اى از زمان بدان دست يافتند كه پس از مدتى از بين رفت. بنابراين حكومت آنها در بعضى از جهات، شبيه حكومتى است كه خداوند وعده داده است، نه از همه جهات.

4. خصوصيات حكومت صالحان

اين حكومت مطلوب و اين مدينه فاضله اى كه خداوند بدان وعده داده داراى سه خصوصيت ويژه است:

اوّل: برقرارى ثابت و پايدار دين مورد پسند خداوند.

در اين آيه تعبير به تمكين دين براى اين گروه شد. تمكين به معناى تثبيت و برقرارى چيزى است كه بدون اينكه هيچ تزلزل و سستى در آن راه يابد و اينكه قبلا بيان كرديم كه اين وعده الهى مربوط به يك پيروزى نهايى و شكت ناپذير است. از همين جمله «وليمكنن لهم» استفاده مى شود.

اينها در زمان استقرار حكومت دين، معارف دينى مردم را بالا مى برند و احكام دين را اجرا مى كنند. خداوند در وصف اينها مى فرمايد:

«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» 10

اينها كسانى هستند كه اگر در زمين به آنها بخشيديم، نماز به پاى مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و سرانجام كارها با خداست.

اين دين با اين خصوصيت، حاكميتش را خداوند براى انسان پسنديده است و وعده تحقّق جهانى آن را داده است.

دوم: مبدل شدن خوف و ترس به امنيت و آرامش  (وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً)

در اين حكومت به قدرس امنيت كامل در اجتماع حاكم است كه زمينه ترس از هيچ قدرتى وجود ندارد. در اين حكومت، نه جا براى نفاق منافقان و نه مكر مكاران و نه ستم ستمكاران و نه منحرف شدن مردم به وسيله گمراه كنندگان و نه لجاجت كفار و .... است.

كينه و عداوت از دل مردم زدوده مى شود و بر اثر حاكميت دينداران جايى براى تقيه وجود ندارد.

سوم: حاكميت توحى و نفى شرك  (يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً)

تمايز بين انسان و حيوان و ساير موجودات، اين است كه انسان مى تواند با عبادت و بندگى خداوند، خود را اشرف مخلوقات و حتى مسجود ملائكه قرار دهد و اين عبادت زمانى ارزش دارد كه به طور خالص براى خدا انجام گيرد و هيچكس و هيچ چيز را در شؤون مختلف شريك خدا قرار ندهد.

همچنانكه خداوند مى فرمايد:

«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً.» 11

هر كس اميد دارد كه به لقاى پروردگارش برسد، پس بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش كسى را شريك قرار ندهد.

وعده الهى اين است كه صالحان به حكومتى دست مى يابند كه در سايه امنيّت و آرامشى كه دارند، تنها معبود آنها خداست و از هرگونه شركى (اعم از شرك جلى و شرك خفى) مبرا هستند در چنين حكومتى توحيد خالص در جامعه گسترش مى يابد.

5. سرنوشت كفّار

آنچه تا به حال گفته شد، بدين معنى نيست كه در چنين حكومتى كافر و فاسق اصلًا وجود ندارد؛ بلكه آنچه كه حاكم بر جامعه است، توحيد است و كفار قدرت مقابله با دين را بندارند و اگر كفر ورزند فقط به خود ضربه زده اند. بنابراين در پايان آيه محل بحث مى فرمايد:

«وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.» 12

كسانى كه بعد از اين كافر شوند، اينها واقعاً فاسق هستند.

اينها ديگر هيچ عذرى براى كفر خود ندارند، چون نه قدرتى بر آنها مسلط است كه آنها را مجبور به كفر كند و نه در مسلمان شدن از كسى هراس دارند و به عبارت ديگر زمينه كامل براى مسلمان شدن آنها وجود دارد و حجّت بر آنها تمام شده است.

در اينجا به عنوان جمع بندى و نتيجه گيرى مطالبى كه تا به حال ذكر شد، قسمتى از كلام سيد قطب را در اين باره ذكر مى كنيم. ايشان مى گويد:

اين خلافت در زمين، صرف پادشاهى و قدرت يافتن و غلبه و حكومت نيست. تمام اين وعده الهى به شرطى تحقق مى يابد كه اين حكومت در راه اصلاح، آيادى، سازندگى و تحقق راهى باشد كه خداوند براى بشريت ترسيم كرده است و با طيب آن مسير به كمال مى رسد كه براى او در زمين مقدّر شده است و به وسيله اين كمال، اين لياقت را پيدا كرده است كه به خلافتى برسد كه خداوند به آن خلافت كرامت بخشيده است.
اين خلافت در زمين، قدرت يافتن بر آبادى و اصلاح است نه بر خرابى و افساد و قدرت يافتن بر ايجاد عدل و آرامش است نه بر ظلم و غبه و قدرت يافتن بر بالا بردن نفس بشرى است نه بر پايين آوردن سطح فكر افراد حامعه به درجه هاى حيوانى ...

امّا حاكمانى كه در زمين فساد مى كنند و ظلم و جور را گسترش مى دهند و به وسيله آن مردم را به درجات حيوانى تنزل مى دهند، اينها از مصاديق خليفه روى زمين نيستند؛ بلكه اينها به وسيله اين حكومتى كه بدان دست يافته اند، مورد امتحان قرار گرفته اند. 13

6. چه كسانى مصداق اين آيه هستند؟

در تعيين مصداق اين آيه، نظريه هاى مختلفى وجود دارد.

بعضى از مفسران اهل سنت، اين آيه را بر خلافت خلفاى راشدين تطبيق كرده اند. زمخشرى اين آيه را واضح ترين و روشن ترين دليل بر مشروعيت خلافت آنها مى داند. 14

فخر رازى نيز با توجه به ختمين نبوّت مراد از اين استخلاف را امامت مى داند و مى گويد:

اين مطلب روشن است كه حكومتى با اين اوصافى كه در قرآن ذكر شده است بعد از پيامبر و در ايام خلافت ابوبكر و عمر و عثمان به وجود آمد. چون در ايّام آنها بود كه پيروزى هاى بزرگ نصيب مسلمين شد و تمكين و ظهور دين و امنيت حاصل شده، 15 پس اين آيه را منطبق بر حكومت على (ع) نمى داند چون ان حضرت فقط با نمازگزارانى جنگيد كه با حكومت او مخالف بودند.

آلوسى نيز در تفسير خود همين نظريه را مى پذيرد 16 و ظاهراً اين يك تفكّرى بود كه در بين اهل سنّت رايج بود. اما اين نظريه، ادعايى بدون دليل است و مى توان دليل محكم بر خلاف آن اقامه كرد. زيرا اين ايه شريفه، خبر از پيروزى نهايى مسلمين و به قدرت رسيدن مؤمنان صالح و تثبيت دين همراه با امنيت كامل مى دهد و آنچه در اينجا حاكم است، عبادت خالص خداوند بدون هيچ گونه شركى است. در حالى كه به طور مسلم حكومت خلفاى چهارگانه، اينگونه نبود؛ زيرا:

اوّلًا به شهادت تاريخ در زمان رسول خدا (ص) تا هنگام رحلت يك سوم اهل مدينه را منافقين تشكيل مى دادند؛ امّا بعد از رحلت پيامبر (ص) صحبتى از منافقين و كارشكنى هاى آنها نيست.

آيا يكباره همه اينها توبه كردند و به مسلمانان ملحق شدند؟ يا همه اينها با رحلت پيامبر از دنيا رفتند و مردند؟ يا اينكه با حكوت وقت سازش كردند؟

اگر احتمال سوم با واقع مطابقت داشته باشد، چگونه مى توان ادعا كرد كه حكومت به دست مؤمنان صالح افتاده و آنها خليفه روى زمين شده اند؟

ثانيا: يكى از خصوصيات اين حكومتى كه موعود الهى است، تبديل خوف و ترس به امنيت و آرامش است. در حالى كه به تعبير مرحوم علامه طباطبايى در زمان خلافت انها، مسلمانان در ميان دو خوف قرار داشتند: يكى دشمنان داخلى كه با حكومت مركزى عهد بسته بودند كه از فرصت استفاده نموده، پيمان خود بشكنند و به زنان و كودكان شبيخون بزنند. يكى هم دشمنان خارجى. 17

در روايتى است كه مفضل از امام صادق (ع) سؤال كرد:

كه نواصب گمان مى كنند كه اين آيه مربوط به زمان خلفاى اربعه مى باشد.

حضرت در مقام انكار فرمودند:

«... در زمان خلافت كداميك از اينها دينى كه مورد پسند خدا و رسولش بود حاكم شد. به گونه اى كه امر خلافت و حكومت در ميان امت گسترش يابد و خوف و ترس از قلوب مسلمين از بين برود و شك از دل آنها زدوده شود؟! در حالى كه در آن زمان گروه زيادى از مسلمانان مرتد شدند و در زمان آنها فتنه ها برانگيخته شد و مسلمين با كفار در حال جنگ بودند.» 18

امّا در مقابل اين نظريه، عده اى معتقدند كه اين آيه، وعده اى براى همه امّت روى زمين است كه همه آنها تحت لواى اسلام قرار مى گيرند.

قرطبى بعد از ذكر اين نظريه، حديثى از رسول خدا (ص) نقل مى كند كه مى فرمايد:

«رؤيت فى الارض فرايت مشارقها و مغاربهاا و سيبلغ ملك امتى ما زوى لى منها» 19

زمين براى من گردآورى شد و تمام مشرق ها و مغرب هاى آن را ديدم و به زودى حكومت امت من بر تمام آنچه در نظر من جمع و پيچيده شد، استقرار خواهد يافت.

همچنين در روايت ديگرى، سليم بن عامر از مقداد بن الاسود نقل مى كند كه از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود:

«ما على ظهر الارض بيت حجر و لا مدر الا ادخله الله كلمة الاسلام ...» 20

هيچ خانه اى از سنگ يا كل بر صفحه زمين باقى نمى ماند، مگر اينكه خداوند اسلام را در آن وارد مى كند.»

همانطور كه مشاهده مى شود در روايات اهل سنت در ذيل اين آيه، به صورت كلى ذكر شد كه زمانى فرا مى رسد كه اسلام در سراسر جهان استقرار مى يابد، امّا زمان آن و رهبر آن مشخّص نشد. امّا در رواياتى كه در منابع حديثى شيعه وجود دارد، آن را منطبف بر قائم آل محمّد حضرت مهدى (ع) كرده اند.

امام على بن الحسين (ع) در تفسير اين آيه مى فرمايند:

«هم والله شيعتنا اهل البيت، يفعل ذلك بهم على يد رجل منا و هو مهدى هذه الامة و هو الذى قال رسول الله (ص) لو لم يبق من الدنيا الا يوم، لطول الله ذلك اليوم حتى يلى رجل من عترتى، اسمه اسمى، يملأ الارض عدلًا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جورا» 21

به خدا سوگند اينها شيعيان ما هستند. اين كار به وسيله شيعيان و به رهبرى مردى از ما انجام مى گيرد و او مهدى اين امت است و او كسى است كه رسول خدا (ص) فرمود: اگر از دنيا فقط يك روز باقى مانده باشد، خداوند اين روز را به قدرى طولانى مى كند تا اينكه مردى از خاندان و عترت من كه نام او نام من است، حاكم مى شود و زمين را پر از عدل و داد مى كند، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده بود.

در خاتمه به اميد نزديك شدن چنين روزى، مطلب خود را با زيارتى از امام حسين (ع) كه از امام صادق (ع) روايت شده است، به پايان مى بقريم.

خدايا درود و رحمت و بركات خود را بر خاندان پيامبرت بيفزاى. آن خاندانى كه حقشان از بين رفت و در حال ترس زندگى كردند و كوچك شمرده شدند. آنها كه باقيمانده آن درخت پاك و پر نشو و نما و مبارك هستند.

خدايا! سخن آنها را بالابر و حجّت آنها را پيروز كن و درد و شدت و ظلمت باطلها و غم را از آنها دور كن. قلب هاى شيعيان آنها و حزب خودت را بر طاعت و يارى و دوستى آنها ثابت قدم بدار. آنها را يارى كن و در برابر آزارى كه در راه تو مى بينند، بهخ آنها صبر عطا بفرما. براى آنان روزهايى برجسته و نمايان و اوقاتى نيك و سعادتبخش قرار ده تا در پرتو آن گشايش براى آنان حاصل شود و پيروزى و اقدار ايشان تحقق يابد، آنچنان كه در كتاب فروفرستاده ات براى دوستان خود ضمانت كردى و به حق فرمودى:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى  لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.» 22

پى نوشت ها:

______________________________
(1). سوره نور، آيه 55.

(2). سوره توبه، آيه 111.

(3). سوره انبياء، آيه 105.

(4). سوره اعراف، آيه 128.

(5). ر. ك: طباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ج 15، ص 213، تفسير نمونه، ج 14، ص 528، پيام قرآن، ج 9، ص 436.

(6). سوره اعراف؛ آيه 26.

(7). سوره ص، آيه 26.

(8). سوره نمل، آيه 16.

(9). سوره ابراهيم، آيه 13- 14.

(10). سوره حج، آيه 41.

(11). سوره كهف، آيه 110.

(12). مرحوم علامه طباطبايى كفر در اينجا را به معناى ناسپاسى گرفته اند. بنابراين معنى آيه اين مى شود: و كسى كه بعد از تحقق اين وعده شكر خدا را نكند، اينها فاسق هستند و از عبوديت خارج شده اند. (ر. ك: طباطبايى، سيد محمّد حسين، همان، ج 15، ص 212)

(13). سيد قطب، فى ظلال القرآن، دار احياأ الكتب العربية، ج 18، صص 118- 119.

(14). الزمخشرى، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، بيرون الرالكتاب العربى، 1406 ق، ج 3، ص 252.

(15). الامام الفخر الرازى، التفسير الكبير، بيروت، دار احياء التراث العربى، ج 24، ص 25.

(16). آلوسى، روح المعانى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1405 ق.، ج 18، صص 205- 207.

(17). علامه طباطبايى، سيد محمد حسين، همان، ج 15، ص 222.

(18). جمعه العروسى الحويزى، تفسير نوراالثقلين، قم، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 1412 ق.، ج 3، ص 619.

(19). القرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1405 ق.، ج 12، ص 298.

(20). همان، ج 12، ص 300.

(21). نور الثقلين، ج 3، ص 620.

(22). همان، ج 3، ص 619.[1]





[1] ---، موعود، 205جلد، [بى نا] - [بى جا] - [بى جا]، چاپ: 1.

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی