سخن و خنده پيامبر

سخن و خنده پيامبر

سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۵:۰۹
امتیاز این گزینه
(1 رای)

ملا حسين فيض كاشانى‏
روزى‏ مرد بيابان نشينى‏ خدمت پيامبر ص رسيد در حالى‏ كه آن حضرت برآشفته بود و به يارانش اعتراض مى‏ كرد. آن مرد خواست چيزى‏ بپرسد. اصحاب گفتند: اى‏ مرد، چيزى‏ نگو كه ما او را دگرگون مى‏ بينيم، گفت: مرا واگذاريد به خدايى‏ كه او را به حق، پيامبر قرار داده است، تا او لبخند نزند دست بر نمى‏ دارم. آنگاه عرض كرد: يا رسول الله! شنيده ام كه دجال در حالى‏ كه مردم از گرسنگى‏ مرده‏ اند، براى‏ آنها آبگوشت مى‏ آورد.


پيامبر خدا ص از همه مردم گشاده زبان تر 1 و شيرين سخن‏ تر بود و خود مى‏ فرمود: من فصيح‏ ترين عربم 2 و اهل بهشت به زبان محمد ص سخن مى‏ گويند. آن حضرت كم‏ حرف و نرم گفتار بود و در وقت گفتن، سخن بيهوده نمى‏ گفت و سخنش مانند جواهر به رشته كشيده بود. 3 گفته‏ اند: مانند حرف زدن شما تند حرف نمى‏ زد، سخنش آرام و منظم بود در حالى‏ كه شما پراكنده سخن مى‏ گوييد.

سخن پيامبر ص از سخن همه مردم موجزتر بود و جبرئيل سخن موجز بر او نازل مى‏ كرد و هر چه مى‏ خواست در كلام موجز جمع مى‏ كرد و به كلمات جامع تكلم مى‏ فرمود؛ نه زياد و نه كم، سخنانى‏ در پى‏ هم و مرتبط. بين دو جمله توقفى‏ داشت تا شنونده بفهمد و درك كند و صدايش رسا و از همه مردم، خوش‏ نواتر بود. 4

بيشتر سكوت مى‏ كرد و جز به هنگام نياز، سخن نمى‏ گفت. 5 حرف ناروا نمى‏ زد و در وقت خشم و خشنودى‏ ، جز سخن دل بر زبان نمى‏ آورد. 6 و از كسى‏ كه سخن ناپسند مى‏ گفت، روى‏ برمى‏ گرداند. 7 اگر مطلب ناپسندى‏ را ناگزير بود بگويد، آن را در قالب كنايه مى‏ فرمود. 8 و چون ساكت مى‏ شد هم نشينانش سخن مى‏ گفتند و كسى‏ در خدمت آن حضرت مشاجره نمى‏ كرد 9 و از روى‏ حقيقت و خيرخواهى‏ نصيحت مى‏ فرمود، 10 و مى‏ گفت: قسمتى‏ از قرآن را با قسمت ديگر مخلوط نكنيد؛ زيرا قرآن به چند گونه نازل شده است. 11

پيامبر ص به روى‏ اصحابش بيش از همه تبسم داشت و مى‏ خنديد و به گفته آنان، به ديده اصحاب مى‏ نگريست و با آنها معاشرت داشت 12 و چه بسيار اتفاق مى‏ افتاد كه آنقدر مى‏ خنديد تا دندان‏ هاى‏ آسيايش ديده مى‏ شد. 13 ولى‏ خنده اصحاب در خدمت ايشان به پيروى‏ از آن حضرت و براى‏ احترام او، تبسم بود. 14

روزى‏ مرد بيابان نشينى‏ خدمت پيامبر ص رسيد در حالى‏ كه آن حضرت برآشفته بود و به يارانش اعتراض مى‏ كرد. آن مرد خواست چيزى‏ بپرسد. اصحاب گفتند: اى‏ مرد، چيزى‏ نگو كه ما او را دگرگون مى‏ بينيم، گفت: مرا واگذاريد به خدايى‏ كه او را به حق، پيامبر قرار داده است، تا او لبخند نزند دست بر نمى‏ دارم. آنگاه عرض كرد: يا رسول الله! شنيده ام كه دجال در حالى‏ كه مردم از گرسنگى‏ مرده‏ اند، براى‏ آنها آبگوشت مى‏ آورد. پدر و مادرم فدايت، آيا شما صلاح مى‏ دانيد من از آبگوشت او به دليل حفظ آبرو و پاكى‏ پرهيز كنم تا از لاغرى‏ بميرم يا از آن بخورم تا فربه شوم؛ آنگاه به خدا ايمان آورم و او را انكار كنم؟ مى‏ گويند: رسول خدا ص به قدرى‏ خنديد كه دندان‏ هاى‏ آسيايش نمايان شد. سپس فرمود: نه، خداوند با آنچه مؤ منان را بى‏ نياز مى‏ سازد، تو را نيز بى‏ نياز مى‏ كند. 15

گويند: پيامبر ص از همه مردم لبخندش بيشتر و خوش‏خوتر بود مگر آيه قرآنى‏ نازل مى‏ شد و به ياد قيامت مى‏ افتاد و يا مشغول موعظه مى‏ شد. و چون مسرور و خشنود بود، از همه مردم خشنودتر بود و اگر موعظه مى‏ كرد به حقيقت موعظه مى‏ كرد و جز براى‏ خدا خشمگين نمى‏ شد، و در اين حال چيزى‏ جلوى‏ خشم او را نمى‏ گرفت. در تمام كارهايش همين‏طور بود. و هرگاه مشكلى‏ پيش مى‏ آمد، حل آن را به خدا واگذار مى‏ كرد، و از نيرو و توان خود تبرى‏ ، و از خداوند هدايت مى‏ طلبيد و مى‏ گفت:
بارخدايا، حق را چنان‏كه حق است، به من بنماى‏ تا از آن پيروى‏ كنم، و منكر را به من بنماى‏ و اجتناب از آن را روزى‏ ام فرما. و مرا از مشتبه شدن آن دو و پيروى‏ هواى‏ نفس‏ام بدون هدايتت برحذر دار. و هواى‏ نفسم را در مسير بندگى‏ ات قرار ده و در مواقع اختلاف، مرا با نظر خودت به سوى‏ حق سوق ده؛ به راستى‏ كه تو هر كه را بخواهى‏ به راه مستقيم هدايت مى‏ نمايى‏ . 16
پى‏ نوشت‏ها:
برگرفته از كتاب المحجة البيضاء فى‏ تهذيب الاحياء
__________________________________________________
(1). عراقى‏ گويد: اين حديث را ابوالحسن بن ضحاك در كتاب الشمائل و ابن جوز در الوفاء به اسناد ضعيف از قول بريده نقل كرده اند كه: رسول خدا ص فصيح‏ترين عرب بود، سخنى‏ را مى‏ گفت و آنها نمى‏ فهميدند، آن حضرت توضيح مى‏ داد و آنان را مطلع مى‏ ساخت.
(2). قارى‏ ، مولى‏ على‏ ، موضوعات الكبير، ص 40.
(3). درالمنثور، ج 4، ص 2.
(4). مستدرك حاكم، ج 3، ص 9.
(5). صحيح بخارى‏ ، ج 4، ص 231.
(6). صدوق، العمانى‏ الاخبار، ص 81.
(7). به سند اين حديث برخورد نكردم اما حديثى‏ به اين مضمون از مسلم خواهد آمد.
(8). اين حديث را ترمذى‏ در الشمائل از قول هند بن ابى‏ نقل كرده است.
(9). حاكم، المستدرك، ج 1، ص 105.
(10). اين حديث را ترمذى‏ ضمن حديثى‏ طولانى‏ آورده است.
(11). حديثى‏ را بخارى‏ در كتاب الطلاق از صحيح خود، ج 7، ص 55 نقل كرده است كه پيامبر ص در مورد همسر رفاعه قرطنى‏ فرمود: نه، مگر اينكه تو حلاوت او را بچشى‏ و او حلاوت تو را كنايه از همبستر شدن زن و شوهر.
(12). اين حديث را ترمذى‏ در الشمائل نقل كرده است.
(13). مسلم در ج 3، ص 11 از قول جابر نقل كرده است كه پيامبر ص وقت سخنرانى‏ چشمانش قرمز و صدايش به قدرى‏ بلند مى‏ شد كه گويى‏ فرمانده به سپاه هشدار مى‏ دهد. مى‏ فرمود: صبح و شامتان ...
(14). اين حديث را طبرانى‏ از حديث عبدالله بن عمر با سندى‏ حسن نقل كرده است. كه قرآن نازل نشده تا شما قسمتى‏ را با قسمتى‏ مخلوط كنيد. و در روايتى‏ آيا چنين دستورى‏ داريد كه قسمتى‏ از كتاب خدا را با قسمتى‏ در آميزيد.
(15). در الشمائل ترمذى‏ در حديثى‏ از على‏ ع نقل شده: از آنچه آنها مى‏ خنديدند، مى‏ خنديد و از آنچه تعجب مى‏ كردند، تعجب مى‏ كرد و مسلم در ج 7، ص 78 از قول جابر بن سمره آورده است: آنها حرفهاى‏ جاهليت را مى‏ زدند و مى‏ خنديدند ولى‏ او تبسم مى‏ كرد.
(16). اين حديث را ترمذى‏ در الشمائل نقل كرده است.

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی