سخنان آتشین فاطمه صغرا بعد از واقعه کربلا
موقعیت شما: موعود»اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»سخنان آتشین فاطمه صغرا بعد از واقعه کربلا

سخنان آتشین فاطمه صغرا بعد از واقعه کربلا

يكشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۰۴
امتیاز این گزینه
(1 رای)

پس از سخنان روشنگرانه و شور آفرین زینب، «فاطمه صغرا» در آن جو وحشت و ارعاب، بی هیچ اعتنایی به اختناق و سانسور رژیم خشونت پیشه ی اموی، به نورافشانی و بیان حقایق و ترسیم پیام جنبش استبداد ستیز و اصلاح طلبانه ی عاشورا پرداخت [۱۱۵] و به گونه ای که «زید» فرزند امام کاظم از پدر گرانقدر خویش، واز امام [ صفحه ۲۲۷] صادق آورده است آن بانوی شجاع و اندیشمند رو به انبوه مردم کوفه کرد و چنین فرمود:«الحمدلله عدد الرمل و الحصی و زنه العرش الی الثری، احمده و اومن به، و اتوکل علیه، و أشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان اولاده ذبحوا بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات….اللهم انی اعوذبک ان افتری علیک الکذب، و ان اقول علیک خلاف ما أنزلت علیه من أخذ العهود لوصیه علی بن أبی طالب علیه السلام، المسلوب حقه، المقتول من غیر ذنب کما قتل ولده بالامس فی بیت من بیوت الله، فیه معشر مسلمه بألسنتهم.تعسا لرؤسهم ما دفعت عنه ضیما فی حیاته، و لا عند مماته حتی قبضته الیک محمود النقیبه، طیب الضریبه، معروف المناقب، مشهور المذاهب لم تاخذه فیک لومه لائم، و لا عذل عاذل، هدیته یا رب للاسلام صغیرا، و حمدت مناقبه کبیرا، ولم یزل ناصحا لک و لرسولک صلواتک علیه و آله حتی قبضته الیک زاهدا لک فی الدنیا غیر حریص علیها، راغبا فی الاخره، مجاهدا لک فی سبیلک، رضیته فاخترته و هدیته الی صراط مستقیم.»خدای یکتا را به شمار ریگ های گسترده ی بیابان ها و شن های پراکنده در شنزارها و به عظمت و سنگینی وزن عرش تا فرش ستایش می کنم، و به ذات بی همتای او هماره ایمان می آورم و بر آن سرچشمه ی قدرت ها و عزت ها و سرفرازی ها اعتماد و توکل می نمایم، و با همه ی وجود گواهی می کنم که خدایی جز ذات پاک و بی همتای [ صفحه ۲۲۸] خدای فرزانه نیست، و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده ی برگزیده

و پیام آور بزرگ اوست.و نیز گواهی می دهم که فرزند سرفراز و ارجمندش، حسین علیه السلام، به همراه دیگر فرزندان آن حضرت در ساحل فرات و کنار آب روان و زلال، بی هیچ جرم و گناهی که در خور قصاص و یا کیفری باشند، و بدون برخورداری از هیچ دادگاه و حق دفاعی به دست سپاه تاریک اندیش و خمود وخشن رژیم مدعی اسلام و مسلمانی، با لب تشنه و به صورت ضد انسانی و بی رحمانه ای سر بریده شدند.بارخدایا! از اینکه در سراسر زندگی سخنی را به ناروا و دروغ به تو نسبت دهم، و یا گفتاری در جهت خلاف آنچه تو فرو فرستاده ای، بر زبان آورم، به ذات پاک تو پناه می برم!بارخدایا! پیامبر تو برای جانشین راستین خود، علی علیه السلام، فرزند رشید ابوطالب – که درود خدا بر آنان باد – از مردم پیمان و بیعت گرفت، اما زورمداران و فریبکاران ظاهر ساز،پس از پیامبرت، حق روشن و انکار ناپذیر او را غصب و پایمال ساختند و خودش را بی هیچ گناهی در حال نماز و نیایش کشتند؛ درست همان گونه که دیروز فرزند ارجمند و آزادیخواه و اصلاح طلب او را در خانه و سرزمینی از خانه ها زمین های خدا، بی هیچ جرم و گناهی، جز بیان حق و دفاع از مقررات تو اساسی ترین حقوق و آزادی بندگانت، به خاک و خون کشیدند.این جنایت رسوا و این قتل عام بربر منشانه به دستور ظالمانه و به دست پلید گروهی انجام پذیرفت که سوگمندانه – در حالی که کفر و حق ستیزی، دنیای وجودشان را گرفته است – باریا و فریب نام اسلام را بر لب

دارند و سوداگرانه ژست مسلمانی می گیرند و بازیگرانه، عنوان حزب الله و خیل الله را یدک می کشند! راستی که مرگ و نفرین بر مسلمانی دروغین این انسان نماها باد و شور بختی و عذاب هماره بر خودشان!خداوندا! این مردم سست عنصر و ستم پذیر، نه راه و رسم انسانی و خداپسندانه و آرمان های والای علی علیه السلام را، در حیات افتخار آفرین اش یاری کردند و نه هنگامه ی شهادت جانسوزش و نه پس از آن.و او همان گونه با شیوه ای ستوده و شایسته و نهادی پاک و پاکیزه و خلق و خویی [ صفحه ۲۲۹] زیبنده و آراسته زیست، تا سرانجام روح بلند و پر معنویت اش را به سوی خود برگرفتی و او را به جوار رحمت خود فراخواندی.او در فضیلت و برتری های انسانی شهره ی آفاق بود و در سبک و سیره و راه و رسم مترقی، شیوه ای روشن و شناخته شده داشت. او هرگز از سرزنش سرزنشگران و عیبجویان بیمی به دل راه نمی داد و از نکوهش نکوهشگران در راه حق و عدالت و آزادی نمی هراسید.پروردگارا! تو او را در دوران خردسالی اش به سوی اسلام و آزادگی راه نمودی و در بزرگی به او خلق و خوی پسندیده و منش و ویژگی های والا ارزانی داشتی.او انسانی بود که نسبت به تو و پیامبرت هماره بر اساس راستی و صداقت می اندیشید و رفتار می کرد، و هماره برای جلب خشنودی تو و پیام آورت خیرخواهی و دلسوزی مردم، شیوه اش بود، تا سرانجام او را، در حالی که دل به دنیا نداد و در شور و شوق سرای دیگر بود، به بارگاه خود فراخواندی.او شیوه اش در زندگی، پارسیایی بود

و راه و رسم اش جهاد و تلاش قهرمانانه در راه تو، و ذات پاک تو او را پسندیدی و او را به دوستی خود برگزیده و به راه راست و بی انحراف ات راه نمودی.آن بانوی ستم ستیز و آزادیخواه، پس از ستایش شایسته و بایسته ی خدا و گواهی بر رسالت نیای گرانقدرش پیامبر و ترسیم دورنمایی از شخصیت والای امیرمؤمنان، علی علیه السلام، در حالی که روح تماشاگران مرا تسخیر کرده بود این گونه به روشنگری پرداخت:«أما بعد؛ یا أهل الکوفه! یا أهل المکر و الغدر و الخیلاء! فانا أهل بیت ابتلانا الله تعالی بکم، و ابتلاکم بنا، فجعل بلاءنا حسنا، و جعل علمه عندنا و فهمه لدینا، فنحن عیبه علمه، و وعاء فهمه، و حکمته، و حجته علی الارض فی بلاده لعباده.أکرمنا الله بکرامته، و فضلنا بنبیه صلی الله علیه و آله و سلم علی کثیر ممن خلق تفضیلا بینا، فکذبتمونا، و کفرتمونا، و رأیتم قتالنا حلالا، و أموالنا نهبا، کانا اولاد ترک أو کابل.کما قتلتم جدنا بالامس، و سیوفکم تقطر من دمائنا اهل البیت لحقد متقدم قرت لذلک عیونکم و فرحت به قلوبکم افتراء منکم علی الله، و مکرا مکرتم، و الله خیر الماکرین. [ صفحه ۲۳۰] فلا تدعونکم انفسکم الی الجذل بما أصبتم من دمائنا، ونالت ایدیکم من اموالنا، فان ما أصابنا من المصائب الجلیله، و الرزایا العظیمه فی کتاب من قبل أن نبرأها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم و الله لا یحب کل مختال فخور.تبا لکم! فانتظروا و اللعنه و العذاب، فکأن قد حلت بکم، و تواترت من السماء نقمات فیسحتکم بما

کسبتم، و یذیق بعضکم باس بعض، ثم تخلدون فی العذاب الالیم یوم القیامه بما ظلمتمونا، الا لعنه الله علی الظالمین.ویلکم! أتدرون أیه ید طاعنتنا منکم؟و أیه نفس نزعت الی قتالنا؟ام بأیه رجل مشیتم الینا، تبغون محاربتنا؟قست و الله قلوبکم، و غلظت اکبادکم، و طبع علی أفئدتکم، و ختم علی سمعکم و ابصارکم، وسول لکم الشیطان، و أملی لکم، و جعل علی بصرکم غشاوه، فانتم لا تهتدون.»هان ای مردم کوفه!هان ای مردم نیرنگ باز و بی وفا و خودخواه! ما خاندان وحی و رسالت، خاندانی هستیم که خدای فرزانه ما را به وسیله ی شما و شما را به وسیله ی ما آزمود؛ و ما از این آزمون دشوار، سربلند و سرفراز و نیکو بیرون آمدیم و ذات بی همتای او گنجینه های دانش بی کران و حکمت و فرزانگی وصف ناپذیر خود را نزد ما قرار داد؛ و در نتیجه ما نگاهبان گنجینه های دانش و معارف و فرهنگ آزادپرور و شخصیت ساز او هستیم و او ما را به کرامت و بزرگواری خود گرامی داشت و به برکت وجود گرانمایه ی پیامبرش، محمد صلی الله علیه و آله و سلم ما را بر بسیاری از آفریدگانش آن گونه که شایسته است برتری بخشید.اما دریغ و درد که شما خاندان ما را با این همه موهبت و معنویت و والایی و سابقه ی درخشان در دعوت به حق و عدالت و جهاد و تلاش در راه آزادی، دروغگو انگاشتید و در حق ما سخت ناسپاسی کردید.شما، کج اندیشان، ریختن خون ما و به تاراج بردن دارایی های ما را روا اعلام [ صفحه ۲۳۱] کردید؛ چنا که گویی ما در پندار شما از

نسل و تبار اسلام ستیزان و یا حق ناپذیران هستیم و به حیات و حقوق و امنیت و حرمت فرد و یا جامعه و تمدنی تجاوز کرده ایم.شما پیش از این رویدادهای تکان دهنده، نیای گران قدر ما علی علیه السلام را به شهادت رساندید، و تا امروز همچنان خون پاک خاندان سرافراز ما از شمشیرهای دژخیمان شما می ریزد، و به خاطر کینه و ددمشنی تان نسبت به ما، اینک هم، این سان زشت و ددمنشانه رفتار کردید، و به پندار خود دیدگان خود را روشن ساختید، و دل هایتان را خنک!بدانید که به خدا، دروغی سهمگین بستید و با ذات پاک و بی همتای او از در فریب و نیرنگ در آمدید، اما بدانید که خدا برترین تدبیرگران و چاره اندیشان است و کیفر او دامانتان را خواهد گرفت.هان ای مردم! مباد از ریختن خون ما و غارت دارایی هایمان شاد و شادمان باشید و به خود وعده ی آرامش دهید، چرا که این گرفتاریها و درد و رنج سهمگینی که در راه حق و عدالت بر ما وارد آمد، سرنوشتی است که در تقدیر و بر اساس خواست خدا و پیش از آفرینش برای ما مقدر گردیده، و این تقدیر و اندازه گیری بر خدا آسان است. قرآن می فرماید: پس بر آنچه از دست شما رفته است اندوه زده نشوید، و بر آنچه به شما می رسد شادمان نگردید و مغرور نشوید، که خدا انسان تکبرورز و خودکامه را دوست نمی دارد.هان ای مردم! مرگ و نابودی بر اندیشه ی منحط و منش ظالمانه ی شما، در انتظار عذاب و لعنت خدا باشید که به گونه ای به شما نزدیک می گردد که گویی هم اکنون از راه

می رسد؛ و باران کیفرها و بلاهای پیاپی از آسمان بر شما می بارد؛ و نابودتان خواهد ساخت و پیش از آن در همین جهان شما به جان هم خواهید افتاد، و در آن جهان هم به عذاب پایدار گرفتار خواهید شد؛ چرا که شما به خاندان پیامبرش سخت ستم نمودید، به هوش باشید! که لعنت خدا نثار ستمکاران است!هان، ای مردم کوفه! نفرین بر شما! هیچ می دانید با کدامین دست و تن بر ما طغیان نموده و به ستیز و بیداد برخاستید؟ و چگونه به ریختن خون پاک عزیزان ما [ صفحه ۲۳۲] دست یازیدید؟هیچ می دانید با کدامین پا به پیکار ما گام سپردید و چگونه جنگی ناجوانمردانه و نابرابر را بر ضد ما شعله ور ساختید؟هان ای مردم! به خدای سوگند که قلب های شما قساوت و زنگار گرفته، و جگرهایتان آکنده از خشم و کینه گردیده، و بر دل ها و گوش هایتان مهر خمودی و غفلت نواخته شده است!افزون بر این، شیطان با دمدمه ها و وسوسه هایش بدیها را بر شما آراسته ساخت و شما را فریفت، و به آرزوهای پوچ، امیدتان داد، و پرده ی غفلت را بر روی دیدگانتان کشید، و شما را به بیراهه های نگونساری و عذاب کشاند. از این رو، هرگز به شاهراه هدایت راه نخواهید یافت!آن گاه افزود:فتبا لکم یا أهل الکوفه! ای ترات لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قبلکم؟ و ذحول له لدیکم! ثم عنتم بأخیه علی بن أبی طالب علیه السلام جدی و بینه عتره النبی الاخیارس، صلوات الله و سلامه علیهم، و افتخر بذلک مفتخر کم فقال:نحن قتلنا علیا و بنی علیبسیوف هندیه و رماحو سبینا نساءهم سبی ترکو

نطحناهم فای نطاحفقالت: «بفیک ایها القاتل! الکثکث، و الأثلث، افتخرت بقتل قوم زکاهم الله، و أذهب عنهم الرجس، و طهرهم تطهیرا فاکظم واقع کما أقعی ابوک، فانما لکل امرء ما قدمت یداه، احسدتمونا، ویلا لکم علی ما فضلنا الله تعالی.»فما ذنبنا ان جاش دهرا بحورناو بحرک ساح لا یواری الدعامصا«ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور.» [ صفحه ۲۳۳] هان ای مردم کوفه! مرگ و نابودی بر شما باد!شما چه کینه و خونخواهی با پیامبر خدا داشتید که برای انتقام جویی و کینه توزی و ریختن خون پاک فرزندانش برخاستید؟! و کدامین حق قصاص و انتقام را نزد آن حضرت، از آن خود می پنداشتید که با برادر و جانشین راستین او، علی علیه السلام، آن گونه و با نسل سرفراز و این سان دشمنی ورزیدید!کار بی وفایی و بد اندیشی شما به جایی رسید که یکی از شما بر این شقاوت و بیداد بر خود بالید و گفت: ما بودیم که علی علیه السلام و فرزندان او را با نیزه ها و شمشیرهای هندی به خاک و خون کشیدیم.و ما بودیم که بانوان آزاده و سرفراز آنان را بسان اسیران ترک و تاتار به بند اسارت بستیم!و ما بودیم که فرزندان علی علیه السلام را زدیم و کشتیم و غارت کردیم؛ چه زدن و بر خاک و خون کشیدن و کشتنی!!هان! ای عنصر تاریک اندیش و خمود که بر جنایت و شقاوت خویش می بالی! خاک بر دهانت باد! آیا بر کشتن مردم آزاده و پروا پیشه ای می بالی که خدا در کتاب پرشکوه خود آنان را ستوده و پاک و پاکیزه ساخته و

به گزارش شفقنا کتاب ترجمه لهوف در ادامه مینویسد:هر گونه پلیدی و گناه را از آنان دور ساخته است؟پس در این کینه و عقده ی حقارت بسوز و بسان پدرت – که همانند جانور درنده، خود را بر زمین می زد و بر خاک می سایید – تو هم خود را بر زمین بکوب و بر خاک بسای! ما بدان که برای هر انسانی همان چیزی خواهد بود که در زندگی در راه آن تلاش کرده و آن را به دست آورده است.وای بر شما! به راستی آیا بر نعمت ها و موهبت هایی که خدای مهربان به ما خاندان رسالت ارزانی داشته است، حسد می ورزید؟!اگر دریاهای دانش و بینش و والایی های ما کران تا کران گیتی را در برگرفته، اما دریای شما به گونه ای ناچیز است که یک جاندار کوچک آبزی را نیز جای نمی دهد و آن را نمی پوشاند؛ گناه ما چیست؟!این فزونبخشی خداست که آن را به هر که بخواهد و شایسته بنگرد ارزانی [ صفحه ۲۳۴] می دارد. [۱۱۶] .و خدا به هر کس نور و روشنایی نداده باشد، او را هیچ روشنایی و روشنگری نخواهد بود. [۱۱۷] .

واکنش مردم

هنگامی که سخنان روشنگر و شور انگیز دخت اصلاح طلب و فزرانه ی فاطمه به اینجا رسید، دیگر شیون و گریه بود که فضا را پر کرد و مردم یکصدا فریاد بر آوردند که:هان ای دختر پاکان و پاکیزگان گیتی! دیگر بس است که دل هایمان را به آتش کشیدی و سوزاندی و درون جانمان را شعله ور ساختی و برافروختی!و آن گاه بود که آن بانوی ستم ستیز و عدالتخواه پس از ترسیم شجاعانه پرتوی از پیام عاشورا از سخن باز ایستاد.

[۱۱۳] و در وصف این دخت عدالت خواه و آزاده ی فاطمه علیهاالسلام و این آیینه ی علی نما، یکی از سرایندگان چه زیبا سرود است: زینب ای شیرازه ی امت الکتاب ای به کام تو زبان بو تراب ای بیانت سر به سر توفان خشم نوح می دوزد به توفان تو چشم در کلامت هیبت شیر خدا در زبانت ذوالفقار مرتضی خطبه هایت کرد ای اخت ولی راستی را کار شمشیر علی جان ز تن ها برده ای از اسکتوا ای تو روح آیه ی لا تقنطوا چون شنید آوای خشمت را جرس شد تهی از خویش و افتاد از نفس باز گو از جان شیرین علی داستان درد دیرین علی از همان نخلی که از پا اوفتاد خون پاکش نخل دین را آب داد راز دل را با زبان آه گفت دردهایش را به گوش چاه گفت بازگو کن قصه ی مسمار را ماجرای آن در و
دیوار را از بهار و از خران او بگو از مزار بی نشان او بگو زینب ای شمع تمام افروخته یادگار خیمه های سوته بازگو از کربلای دردها قصه ی نامردها و مردها بازگو از نخل های سوخته نخل های سر به سر افروخته بازگو از کام خشک مشک ها گریه ها و ناله ها و اشک ها از فرات و بی قراری های آب رود رود و اشکباری ها آب بازگو از مجلس شوم یزید و آن تلاوت های قرآن مجید بازگو از آن سر پر خاک و خون لاله رنگ و لاله فام و لاله گون ماجرای آن سر خونین دهان و آن لب پرخون به چوب خیزران با دل تنگ تو این غم ها چه کرد دردها و داغ و ماتم ها چه کرد فاطمه گر تو علی را همسری وز شرافت مصطفی را مادری کار زینب هم گذشت از خواهری کرد در حق برادر مادری چون تو در دامان که دختر پرورد کی صدف این گونه گوهر پرورد.

[۱۱۴] این بانوی اندیشمند که با عنوان «فاطمه ی صغرا» شناخته می شد، دخت سرفراز حسین علیه السلام است؛ و این عنوان ممکن است بدان دلیل باشد که آن حضرت دختردیگری به نام فاطمه داشته است، که آن را فاطمه ی بزرگتر و این را فاطمه کوچک تر خوانده اند؛ و نیز ممکن است آن بزرگوار دختری همنام او نداشته، اما به خاطر سن و سال او از کودکی به این وصف شهرت یافته باشد.

[۱۱۵] آن بانوی اندیشمند و عدالتخواه در این محورها درافشانی کرد: الف – درس یکتا پرستی. ب – ترسیم پرتوی از سیمای نور افشان پیامبر. ج – گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر. د – ترسیم دورنمایی ازویژگی های شخصیت علی علیه السلام. ه – اشاره ای روشنگر به خصلت های نکوهیده ی استبداد زدگان، که از آن جمله، تزلزل و بی وفایی است. و – توجه دادن به پدیده ی آزمون در زندگی انسان. ز – ترسم پرتوی از نعمت های خدا به خاندان پیامبر. ح – ناسپاسی در برابر نعمت خاندان پیامبر. ط – اشاره به کشتار و بیداد و پایمال ساختن حقوق خاندان رسالت.

[۱۱۶] سوره ی ۶۲، آیه ی ۴.

[۱۱۷] سوره ی ۲۴، آیه ی ۴۰.
منبع: شفقنا

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی