سند برگزیدگی مباهله

سند برگزیدگی مباهله

پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۱۲
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند. آیه مباهله یكی از جلوه های خاصّ اصحاب كساء در آیات نورانی قرآن كریم است كه در این مقاله گوشه ای از این تجلّیات را با بهره گیری از احادیث معتبر و مستند پیشوایان معصوم(ع) ثبت می كنیم.

 


واژه مباهله
مباهله از ریشه «بهل» می باشد و بهل در اصل به معنای رها كردن، وانهادن و ترك نمودن است.1
«بُهلَه» و «بَهْلَه» به معنای لعنت كردن است، بَهَلَهُ: لَعَنَهُ، بَهْلَه الله: لَعنةُاللهِ.2
«أبتِهال» از باب افتعال به معنای تضرّع و تلاش در دعا است.3
«مباهَلَه» از باب مفاعله به معنای «مُلاعَنَه» یعنی: دو نفر، یا دو گروه در یك موضوع مورد اختلاف، با یكدیگر اجتماع كنند و از خدا بخواهند كه لعنت خود را بر شخص یا گروه ستمگر قرار دهد.4
نیایشگری كه جز خدا همه چیز را فرو نهاده، با یك اخلاص فقط به خدا توجّه می كند، نیایش او را «ابتهال» گویند.
دو طرف متخاصم پس از مباهله، یكدیگر را یله و رها كرده در معرض لعنت خدا قرار می دهند.
شخصی كه از كسی بیزاری جسته، او را مورد لعن قرار می دهد، او را وانهاده، به حال خود ترك می كند.5

آیه مباهله
آیه 61 سوره مبارك آل عمران به «آیه مباهله» معروف است، زیرا در این آیه، پیامبر اكرم(ص)

مأموریت یافته كه با نصارای نجران مباهله كند:
«پس هر كه در این [باره] پس از دانشی كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجّه كند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فرا خوانیم. سپس مباهله كنیم و لعنت ‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»6

جایگاه نجران
سرزمین «نجران» در نقطه مرزی «حجاز» و «یمن» و تنها پایگاه نصارا در منطقه حجاز بود.
یك مبلّغ راستین مسیحيّت به نام عبدالله تامر اهالی نجران را به آیین مسیحيّت دعوت كرد، در طول زمان، اكثریت اهل نجران به كیش مسیحيّت درآمدند و نجران با 73 دهكده تابع خود به صورت پایگاه مسیحيّت درآمد.
پادشاه ستمگر نجران آنان را به رها كردن آیین مسیحيّت و بازگشت به آیین یهود دعوت كرد، نصارای نجران از پذیرش آن امتناع كردند و در آیین خود پابرجا ماندند.
پادشاه ستم پیشه گودالی كنده در آن آتش افروخته، پایمردان در آیین مسیحيّت را در آن گودال انداخته، طعمه حریق نمود.
تعداد این افراد را یاقوت 20000 نفر ثبت كرده است.7 از این واقعه دلخراش در قرآن كریم به عنوان «اصحاب اُخدُود»، یعنی شكنجه گران گودال آتش یاد شده است.8
مشروح این جنایت در همه كتب تفسیری آمده است.9

نصارای نجران در آیین خود محكم و پایدار و در معارف خود بینا و هشیار بودند، از این رهگذر نشانه های خوبی از روح انتظار پیامبر اكرم(ص) در تاریخ حوزه نجران در صفحات تاریخ ثبت شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره میكنیم:
1. پیش از بعثت پیامبر اكرم(ص) یكی از اسقف های نجران به مكّه آمده، با جناب عبدالمطلب پیرامون اوصاف پیامبر اكرم(ص) سخن می گفت كه ناگهان رسول خدا(ص) نزد عبدالمطلّب آمد، آن اسقف با دیدن حضرت در سنین كودكی، او را شناخت و گفت: ایشان همان پیامبر موعود است. آنگاه درباره حفاظت و حراست از آن حضرت سفارش نمود.10
2. در آستانه بعثت آن حضرت، عروه بن مسعود در یك سفر تجاری به نجران رفته بود، یك اسقف نجرانی كه با او رفاقت داشت، به او گفت: زمان بعثت پیامبری در حرم شما مكّه فرا رسیده، او آخرین پیامبر از پیامبران الهی است، تا مبعوث شده به سوی خدا فرا خواند. به او ایمان بیاور.11
3. یك گروه 20 نفری از نصارای نجران، قبل از هجرت در مكّه معظّمه به محضر مقدّس آن حضرت شرفیاب شده به شرف اسلام مشرّف شدند.12
4. پیامبر اكرم(ص) هنگامی كه به كسرا، قیصر و دیگر سران دول جهان نامه می نوشتند، نامه ای نیز به اسقف نجران نوشتند و آنها را به آیین اسلام دعوت كردند.13
5. هنگامی كه نامه پیامبر(ص) به اسقف رسید، اسقف آن را به شرحبیل ارائه داد، وی گفت: این از محدوده معلومات من بیرون است، من فقط میدانم كه خداوند به حضرت ابراهیم(ع) وعده داده كه نبوّت را در نسل حضرت اسماعیل(ع) قرار دهد و من مطمئن نیستم كه این شخص همان پیامبر موعود نباشد. آنگاه دیگر بزرگان نجران و 73 روستای تابع آن را گردآوردند و رایزنی كردند، قرار بر این شد كه عدّه ای را به مدینه بفرستند و درباره آن حضرت تحقیق كنند.14
6. تعداد 60 تن از سران نجران برای ارزیابی اوضاع مسلمانان و تحقیق درباره پیامبر اكرم(ص) از نجران به سوی مدینه عزیمت كردند. 14 تن از اینها اشراف و رجال برجسته نجران بودند كه اسامی آنها در كتب سیره و تراجم آمده است.15
7. سرپرست این هیئت، أیهم نام داشت كه به سيّد معروف بود، او مردی مدیر و مدبّر بود كه هیچ كاری بدون صلاحدید ایشان انجام نمی پذیرفت.
زمامدار نجران در آن زمان عبدالمسیح نام داشت كه به عاقب معروف بود. اسقف اعظم آنها نیز ابوحارثـه بن علقمه بود كه نماینده رسمی كلیساهای روم در حجاز بود.
8. ابوحارثه برادری داشت به نام كوز كه همراه او در حركت بود، استر وی در مسیر مدینه آسیب دید، كوز گفت: دور باد.
ابوحارثه گفت: خودت دور باشی و هلاك شوی.
كوز گفت: چرا برادر جان؟
گفت: او همان پیامبری است كه سالها منتظرش بودیم.
كوز گفت: پس چرا در ایمان آوردن به او تعلّل می ورزی.
ابوحارثه گفت: نمیبینی كه نصارای نجران چقدر به ما احترام می كنند، ما را عزیز می دارند و چقدر در حقّ ما فداكاری می كنند، اگر من به او ایمان بیاورم باید از همه این جاه و مقام و مال و منال بگذرم.
كوز اعترافات برادر را آویزه گوش كرده، به آن حضرت ایمان آورد و سخنان برادرش را انگیزه اسلام خود بیان می كرد.16
9. پس از استماع سخنان پیامبر اكرم(ص) شب را مهلت گرفتند و به رایزنی پرداختند، عاقب گفت:
ای ملّت نصارا شما به خوبی می دانید كه محمّد پیامبر است و از سوی خدا مبعوث شده است، هر گروهی با پیامبری مباهله كند، كوچك و بزرگشان هلاك می شود، اگر نمی خواهید از آیین خود دست بردارید، تن به جزیه بدهید.17
10. پس از مشاهده چهره نورانی و ملكوتی پنج تن

آلعبا(ع)، بزرگ هیئت اعزامی نجران گفت:
ای گروه نصارا من چهره هایی را می بینم كه اگر به سوی پروردگار توجّه كنند و از خدا بخواهند كه كوهی را از زمین بركند، حتماً آن را می كند.
هرگز با اینها مباهله نكنید كه هلاك می شوید و یك تن نصرانی تا روز قیامت در روی زمین نمی ماند، پس تن به جزیه بدهید و برگردید.
پس جزیه را پذیرفتند و مدینه را به قصد نجران ترك كردند.
پیامبر اكرم(ص) فرمود: «سوگند به خدایی كه جان محمّد در دست قدرت اوست، اگر اینها مباهله می كردند خداوند اینها را به خوك و بوزینه مسخ می كرد و بر همه صحرا آتش می بارید و همه اهل نجران را از روی زمین برمی داشت.»18
در حدیث بالا و دهها حدیث دیگر به صراحت آمده است كه منظور از آن چهره های نورانی وجود مقدّس پیامبر اكرم(ص) امیرمؤمنان(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت فاطمه(س) بودند.

پینوشتها:
منبع: روی دست آسمان، صص 183 189.
1. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 1، ص 311.
2. ابن منظور، لسان العرب، ج1، ص 522.
3. خلیل، كتاب العین، مادّه: بهل.
4. ابن اثیر، نهایـ[، ج1، ص 167.
5. راغب اصفهانی، مفردات، ص 63.
6. «فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللهِ عَلَی الْكَاذِبِینَ.»
7. یاقوت، معجم البلدان، ج 5، ص 268.
8. سوره بروج (85)، آیه 4.
9. طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 707.
10. ابونعیم، دلائل النبوّه، ج 1، ص 165، ح 100.
11. همان، ج 2، ص 533، ح 461.
12. ابن اسحاق، السّیره، ص 218.
13. یعقوبی، تاریخ، ج 2، ص 56.
14. ابن كثیر، التفسیر، ج 1، ص 324.
15. ابن كثیر، البدایـ[ و النهایـ[، ج 5، ص 56.
16. ابن هشام، السّیره النبوّیـه، ج 3، ص 113.
17. همان، ص 125.
18. ابن صباغ مالكی، الفصول المهمّه، ص 25.


سایر مطالب این مجموعه: « مباهله

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی