جريان مباهله
موقعیت شما: موعود»اخبار»اخبار فرهنگی و مهدوی»جريان مباهله

جريان مباهله

يكشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۲۷
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

پس از فتح مكّه و پيروزي و اقتدار مسلمانان، پيامبر گرامي اسلام (ص) براي گسترش اسلام، نامه هاي متعدّدي را به سران قبايل و كشورهاي مختلف نوشتند و آنها را به دين مبين اسلام دعوت كردند، از جمله نامه اي بود كه به مسيحيان نجران نوشتند و از آنها خواستند كه اسلام بياورند.

 

جريان مباهله

پس از فتح مكّه و پيروزي و اقتدار مسلمانان، پيامبر گرامي اسلام (صلی الله علیه وآله) براي گسترش اسلام، نامه هاي متعدّدي را به سران قبايل و كشورهاي مختلف نوشتند و آنها را به دين مبين اسلام دعوت كردند، از جمله نامه اي بود كه به مسيحيان نجران نوشتند و از آنها خواستند كه اسلام بياورند.

ابن كثير در البداية والنهاية متن نامه را چنين ذكر كرده است:

بِسْمِ إِلَهِ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى أُسْقُفِّ نَجْرَانَ وَ أَهْلِ نَجْرَانَ إِنْ أَسْلَمْتُمْ فَإِنِّي أَحْمَدُ إِلَيْكُمُ اللَّهَ إِلَهَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَدْعُوكُمْ إِلَى عِبَادَةِ اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ الْعِبَادِ وَ أَدْعُوكُمْ إِلَى وَلَايَةِ اللَّهِ مِنْ وَلَايَةِ الْعِبَادِ فَإِنْ أَبَيْتُمْ فَالْجِزْيَةُ فَإِنْ أَبَيْتُمْ فَقَدْ آذَنْتُكُمْ بِحَرْبٍ وَ السَّلَامُ؛[1] به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب، از محمّد، پيامبر خدا به اُسقف نجران و اهل نجران! اگر اسلام بياوريد، پس من ستايش مي كنم با شما خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب را؛ امّا پس از آن، پس همانا شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا، و از سرپرستي بندگان به سرپرستي خدا دعوت مي كنم. اگر ابا كرديد، جزيه دهيد! و اگر باز ابا كرديد، شما را به جنگ فرا مي خوانم.

بيهقي در دلائل النبوة[2] و صالحي نيز در سبل الهدي[3] نامة پيامبر(صلی الله علیه وآله) را مانند ابن كثير آورده اند؛ ولي يعقوبي صدر نامه را كمي متفاوت آورده است. به اين شكل كه: بِسْمِ اللَّهِ فَإنِّي أحْمَد إِلَيْكُمْ إِلَهِ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ ....[4]

زماني كه اسقف نجران نامة پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را دريافت كرد، مجلس مشورتي تشكيل داد و پس از بحت و مناظرات فراوان، قرار شد هيئتي را به نمايندگي از مسيحيان نجران نزد حضرت بفرستند.

هيئتي از نمايندگان نجران مركّب از شصت نفر براي ديدار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و مذاكره با آن حضرت به سوي مدينه حركت كردند كه در ميان ايشان چهارده نفر از بزرگان آنها بودند و در ميان چهارده نفر نيز سه نفر بودند كه سمت رياست و بزرگي بر سايرين را داشتند و مورد احترام تمام مسيحيان آن زمان بودند.[5]

يكي از اين سه نفر به عنوان عاقب به معناي امير و صاحب رأي بود و مقامش به صورتي بود كه بدون مشورت او كاري انجام نمي دادند و او در آن زمان نامش عبد المسيح بود و ديگري ملقّب به سيد كه نام او ايهم بود و سومي اسقف، كشيش و روحاني آنها بود به نام ابو حارثة بن علقمه.

اسقف نجران همراه عاقب به حضور پيامبر (صلی الله علیه وآله) رسيدند. حضرت، اسلام را بر آنها عرضه كرد. آنها عرض كردند: بدون ترديد ما پيش از تو مسلمان بوده ايم. پيامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: اسلام سه چيز را از شما منع كرده است: اوّل اين گفتارتان را كه خدا فرزندي براي خود برگزيده است. دوم خوردن گوشت خوك و سوم سجده كردن شما براي بت. در اين صورت شما دروغ مي گوييد. آنها گفتند: پدر عيسي كيست؟[6] در اين هنگام آية پنجاه و نه سورة آل عمران نازل شد: (( إِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ))؛[7] مثل عیسی نزد خداوند مانند مثل آدم است که او را از خاک خلق کرد و سپس به او گفت: باش پس می باشد.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آن را براي مسيحيان خواند و پس از گفتگوهايي آنها را به مباهله دعوت كرد.

مسيحيان نجران به مباهله با كيفيتي كه در آيه ذكر گرديده، راضي شدند. صبح روز بعد، ابو حارثه گفت: ببينيد چه كسي با او آمده است؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حالي كه دست حسن و حسين (علیهما السلام) را در دست داشت و حضرت فاطمه (علیهما السلام) پشت سر او و علي بن ابي طالب (علیهما السلام) پيش رويش بودند، آمد. عاقب و سيد نيز همراه دو پسر خود كه به مرواريد و زيورها آراسته بودند و اطراف ابو حارثه را گرفته بودند، آمدند. ابو حارثه گفت: كساني كه همراه او هستند، كيستند؟ گفتند: اين پسرعمويش و اين دخترش و اين دو، پسرانش هستند.

سپس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روي دو زانوي خود ايستاد و سپس ركوع كرد. ابو حارثه گفت: به خدا قسم! چنان به دو زانو ايستاد كه پيامبران براي مباهله مي ايستادند. سيد به او گفت: اي ابو حارثه! براي مباهله نزديك برو. ابو حارثه گفت: همانا من مردي را مي بينم كه براي مباهله مصمّم است و بيم دارم كه راستگو باشد؛ زيرا اگر راستگو باشد، يك سال نمي گذرد كه يك نفر مسيحي در دنيا باقي نمي ماند.[8]

ابن سعد در طبقات الكبري[9] و بلاذري در فتوح البلدان[10] و قاضي ابرقوه در سيرة رسول الله (صلی الله علیه وآله)[11] نيز به اين مطلب اشاره كرده اند؛ امّا عده اي ديگر از مورّخين نوشته اند: زماني كه مسيحيان نجران خاندان پيامبر (صلی الله علیه وآله) را ديدند، گفتند: اگر اين رخساره ها خدا را قسم دهند كه كوه ها را از جاي بكند و نابود كند، خدا حتماً دعاي آنها را مستجاب خواهد كرد.[12]

زماني كه مسيحيان نجران ديدند پيامبر (صلی الله علیه وآله) با عزيزترين و محبوب ترين افراد خاندان خود براي مباهله حاضر شده است، از مباهله با او ترسيدند. ابو حارثه گفت: اي ابو القاسم! ما با تو مباهله نمي كنيم؛ ولي به تو جزيه مي دهيم. پيامبر (صلی الله علیه وآله) با آنها صلح كرد.

پی نوشت:

[1]. البداية والنهاية، ابن كثير، ج5، ص52.

[2]. دلائل النبوة، ابو بكر بيهقي، دار الكتب العلميّة، بيروت، 1405 ق، ج5، ص385.

[3]. سبل الهدي، محمّد بن يوسف صالحي، دار الكتب العلميّة، بيروت، 1414 ق، ج6، ص415.

[4]. تاريخ يعقوبي، احمد بن أبي يعقوب يعقوبي، دار صادر، بيروت، بي تا، ج1، ص449.

[5]. سيره ابن هشام، ج1، ص573.

[6]. طبقات الكبري، ابن سعد، دار الكتب العلميّة، بيروت، 1418 ق، ج5، ص61.

[7]. آل عمران/ 59.

[8]. تاریخ يعقوبی، ج1، ص449.

[9]. طبقات الکبری، ابن سعد، ج5، ص61.

[10]. فتوح البلدان، احمد بن يحيي بلاذري، دار المكتبة الهلال، بيروت، 1988 م، ص71.

[11]. سيرة رسول الله (صلی الله علیه وآله)، اسحاق بن محمّد قاضي، خوارزمي، تهران، 1377 ش، ج1، ص510.

[12].الكامل،. ابن اثير، ج7، ص359؛ امتاع الاسماع، مقريزي، ج2، ص59؛ شرف النبي، ابو سعيد خركوشي، دار البشائر الإسلامية، مكّه، 1424 ق، ص144.

فاطمه کرمی

نوشتن نظر

جستجو

اوقات شرعی