با حافظ در اشتياق ظهور ...

سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰۱
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

شعر پارسى اقيانوس بيكرانه‏‌اى است و در اين گستره عظيم و پهناور كيست كه با نام (خواجه شمس‏‌الدين محمد شيرازى‏) متخلص به (حافظ) بيگانه باشد كه نداى ملكوتى (لسان الغيب) قرنهاست در زير اين گنبد نيلى طنين انداز است و يار رندان و صاحبدلان .آتشى كه اين رند پشمينه‏ پوش در سده هشتم هجرى برافروخت گويى خاكستر نمى ‏شناسد . گذشت زمان هيچ‏گاه نتوانست از روشنايى و حرارت آن بكاهد و غبار فراموشى بر چهره آن بنشاند.

 



آتشى كه اين رند پشمينه‏ پوش در سده هشتم هجرى برافروخت گويى خاكستر نمى ‏شناسد . گذشت زمان هيچ‏گاه نتوانست از روشنايى و حرارت آن بكاهد و غبار فراموشى بر چهره آن بنشاند. مقام و منزلت غزل حافظ تا بدان پايه است كه در طول اعصار و قرون هماره بر استادى و چيره‏ دستى او در سخن سرايى آفرين گفته‏اند و شعر دلنشين او را بر تارك ادبيات اين مرز و بوم ، بحق جاى داده‏اند.

بررسى كلام آسمانى حافظ سابقه ‏اى بس كهن و ديرينه دارد و چه بسيار كسان كوشيده‏ اند تا با نگرشى ژرف از رموز سحرانگيز كلام او آگاهى يابند و راز ماندگارى اين افسون شرقى را دريابند.

جستجو در آثار و احوال حافظ و برشمردن ويژگيهاى لفظى و معنوى اثر جاودان او موجب شده است كه هر از چندى ، درى از اين خزانه غيب گشوده شود و چشم خلايق به جلوه ديگرى از اين معدن بلاغت و حكمت روشن گردد.

ناگفته نماند كه در بسيارى از تحليلها و بررسي هاى به انجام رسيده در اين قلمرو بيشتر ويژگي‌هاى سبكى و ادبى شعر خواجه مورد توجه بوده و در حيطه مرام و مشرب و جهان بينى حافظ كار كمترى صورت پذيرفته است و دريغا كه در برخى از مطالعاتى كه در اين زمينه انجام شده ، به سبب خامى و سطحى نگرى مغرضانه و يا ناآگاهانه چهره تحريف شده‏اى از حافظ قرآن با چهارده روايت ارايه شده است ، كه البته مورد اعتناى هيچ پژوهشگر فرهيخته‌‏اى قرار ندارد. لذا آنچه زمانه ما به دنبال اوست رهيافتى نو به عمق اين وسعت نامتناهى است و (حافظ در اشتياق ظهور) عنوان كتاب تازه‏اى است از (عبدالعظيم صاعدى‏) شاعر و پژوهشگر آشناى روزگار ما كه مى‏كوشد از دريچه ديگرى بر اين حقيقت والا نظر افكند.

از صاعدى ، علاوه بر اين اثر، تاكنون كتابهايى مانند: (آنجا كه خدا را مى‏توان يافت)، (غنچه‏‌هاى سرخ سجود)، (چرا با من نمى‏‌خوانى‏)، (سلام بر بعثت‏)، (فقط عشق مى ‏تواند)، (كليد هفت آسمان‏)، (حافظ خلوت نشين‏)، (نام ديگر زمين‏)، (با حافظ تا كهكشان عرفان و اخلاق) و مقدمه‌‏هايى بر (تماشاگه راز) و (ديوان پروين‏‌اعتصامى‏) نيز چاپ و منتشر شده است.

و اما نگاه صاعدى در اين كتاب بر مذهب و عرفان متكى است و موضوع اصلى و اساسى بحث او ، اصل (مهدويت‏) در اشعار خواجه است كه در مقايسه با بحثهاى رايج درباره حافظ ، سخنى تازه و جذاب است كه اگر از اين روزن به شعر حافظ بنگريم جهانى ديگر را شاهد خواهيم بود فراتر از آنچه مى‏پنداشتيم.

در كارنامه قلمى صاعدى سابقه آشنايى او با حافظ باز مى‏گردد به مقدمه‏اى كه بر كتاب ارجمند (تماشاگه راز)،(1)

همچنين كتاب (با حافظ تا كهكشان عرفان و اخلاق‏)(2)

كه در همين كتاب وى در مبحث (حديث و روايت در شعر حافظ شيراز) بحث (مهدويت در اشعار خواجه) را مطرح نموده است كه البته بسيار فشرده به اين مطلب پرداخته و بى‏گمان همين بحث انگيزه وى در تاليف كتاب جديد اوست‏به اعتراف صاعدى در تاليف اين كتاب ، وى از كتاب (خورشيد مغرب‏)(3)

بهره فراوان برده است ، كه البته اين موضوع مربوط به بخشهاى نخست كتاب است كه پيرامون وجود مقدس حضرت امام عصر عليه السلام تدوين شده است.

كتاب بى‏‌هيچ ديباچه‏‌اى وارد اصل مطلب مى‌‏شود و با طرح مساله فلسفه اعتقاد به موعود و خاستگاه‌هاى چنين نگرشى، ادوار مختلف تاريخ بشرى را مورد كاوش و بررسى قرار مى‌‏دهد.

اعتقاد به دوره آخرالزمان (فتوريسم) عقيده‏اى است كه در كيشهاى آسمانى يهود (جوداييسم) ، زردشتى (زوراستريانيسم) و مسيحيت‌‏به مثابه يك اصل مسلم پذيرفته شده است و درباره آن در مباحث تئولوژيك مذاهب آسمانى ، رشته تئولوژى بيبليكال كاملا شرح و بسط داده شده است. علاوه بر اين در آثار مصر قديم و در كتابهاى هندوها و بوداييان نيز نويد ظهور منجى درج شده است. كتاب اوستا، كتاب زند، كتاب جاماسب نامه ، كتاب داتستان دينيك و كتاب زردشت نامه آثارى هستند كه در آن بشارت ظهور (سوشيانت مزديسنا) را مى‏بينيم ، همانگونه كه در آيين هندوان در كتب (مهاباراتا) و (پورانا) و يا در كتب مقدس يهوديان مانند كتابهاى دانيال پيامبر ، كتاب حجى (حكا) پيامبر ، كتاب اشعياى پيامبر و (زبور) حضرت داود عليه السلام و يا در كتب مقدس مسيحيان همچون (انجيل متى‏)، (انجيل لوقا)، (انجيل مرقس)، (انجيل برنابا) و (مكاشفات يوحنا) مژده ظهور مصلح عالم بشريت ذكر شده است. پس بدين ترتيب شكى باقى نمى‏‌ماند كه سوشيانت مزديسنا، به منزله كريشناى برهمنان، بوداى پنجم بوداييان ، مسيح يهوديان ، قار قليط عيسويان و همانا مهدى صاحب الزمان عليه السلام مسلمانان است.

ريشه‌‏هاى قرآنى مهدويت، ولادت‏‌مهدى ، نامهاى آن حضرت ، القاب آسمانى ، مهدى در بيان رسول خدا ، صحابه و ائمه معصوم ،مهدويت در نوشتار شيعه ، مهدى در كتب اهل سنت ، مهدويت در قلمرو فلسفه و عرفان ، مهدويت در فلسفه الهى ، مهدويت در فلسفه سياسى ، مهدويت در فلسفه اشراقى ، مهدويت در فلسفه اخوان الصفا، مهدويت در علم كلام و اعتقادات ، مهدويت در مكاشفات و عرفان از بخشهاى نخستين اين كتاب است كه به طور فشرده اطلاعاتى پيرامون جنبه‏‌هاى مختلف حيات مقدس حضرت ولى عصر عليه السلام ارايه مى‏دهد. ارزش اين اطلاعات از آنجاست كه هر چقدر آگاهي‌هاى ما از مسايل مربوط به آن حضرت بيشتر باشد، هنگام خواندن اشعار لسان‏‌الغيب بيشتر متوجه ظرافت‌هاى كلام خواجه خواهيم شد و بسهولت درخواهيم يافت كه منظور خواجه از به كار گرفتن واژه‌ها يا عبارتها چيست، زيرا شعر حافظ تكيه بر پشتوانه غنى فرهنگ اسلامى دارد و حافظ خود بر اين نكته فخر مى‏برد:

حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد لطايف حكمى با نكات قرآنى

قبل از حافظ نيز بسيارى از عرفاى بزرگ و شاعران نام‏آور در آثار خويش از آخرين سفير آسمانى سخن گفته‏‌اند كه از آن ميان مى‏‌توان از (شيخ ‏اكبر محى‏‌الدين عربى)، (صدرالدين قونوى)، (مولاناجلال‏‌الدين محمد مولوى)، (شاه نعمت‌‏الله ولى)، (شيخ حسن عراقى‏)، (شيخ فريدالدين عطار)، (شيخ محمود شبسترى)، (شيخ احمدجام نامقى (ژنده پيل)) و (مهدى سرايي‌هاى خواجه حافظ) عنوان يكى ديگر از بخشهاى اين كتاب است كه به عبارت ديگر از اين نقطه بحث اصلى كتاب آغاز مى‌‏شود.

در ميان تقريبا 9000 بيتى كه از شمس‌‏الدين محمد خواجه حافظ شيرازى به يادگار مانده ابيات كثيرى را مى‏‌توان با استدلال پيرامون موضوع مهدويت‏‌برشمرد كه با توجه به اينكه حافظ شاعرى غزلسرا و نه قصيده گوست، كثرت مدح وى از قائم آل محمد عليه السلام را تنها مى‏‌توان بر عشق و علاقه شاعرى شيعى حمل كرد و بدين ترتيب است كه ادبيات فارسى را نيز مى‏‌توان در شمار مقدس‌ترين جلوه ادبيات بشرى به نظاره نشست . (جلوه حديث و روايت در شعر حافظ) بحث قابل تامل ديگرى است كه در آن با مصاديق آشكار بهره‏‌مندى حافظ از احاديث و روايات برشمرده شده است.

(اثبات تشيع حافظ) در اين كتاب با ذكرى از مقدمه محمد گلندام يار گرمابه و گلستان خواجه همراه است، سپس نمونه‏‌هايى از شعر حافظ در قالبهاى غزل، قصيده و رباعى در تصديق اين برهان به شهادت گرفته شده است:

مردى ز كننده در خيبر پرس اسرار كرم ز خواجه قنبر پرس گر طالب فيض حق به صدقى حافظ سرچشمه آن ز ساقى كوثر پرس

(ص 88)

حافظ اگر قدم‏زنى درره خاندان به صدق بدرقه رهت‏شود همت‏شحنه نجف

(ص 88)

آن را كه دوستى على نيست كافراست گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش امروز زنده‏ام به ولاى تو يا على فردا به روح پاك امامان گواه باش قبر امام هشتم ، سلطان دين رضا از جان ببوس وبردرآن‏بارگاه باش ...

(صص 88 -89)

به حق دين محمد، به خون پاك حسين به حق مردم نيك از مهاجر و انصار كه نيست دين هدى را به قول پاك رسول امام غير على بعد احمدمختار بعداوحسن‏است وحسين‏وعترت او مجوى جهل بر اين كار مؤمن ديندار به دشمنان منشين حافظا تولا كن نجات خويش طلب كن به جان ز هشت و چهار

(ص 90)

در ادامه اين بحث نگارنده عناد و تعارض و خصومت‏بين (عماد فقيه كرمانى‏)- شاعر معاصر حافظ را كه اهل تسنن بوده - با حافظ نتيجه ناهمسويى فكرى اين دو مى‏داند، چنانكه مراد حافظ را از اين نكته كه: (دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو) اعلان تشيع و همسويى عقيدتى حافظ با خواجوى كرمانى شاعر شيعى مذهب آزاده مى‏داند كه مدايح و مراثى بسيار درباره معصومين بالاخص قائم آل محمد عليه السلام در ديوانش فراگرد آورده است.

بدين ترتيب اين بحث مدخلى است‏براى ورود به سخن اصلى كتاب كه همانا (مهدويت در اشعار خواجه) است. در اين فصل از كتاب مؤلف با ذكر ابيات فراوان و مقايسه آن با آيات كلام الله مجيد، روايات ، احاديث و ادعيه بتفصيل پيرامون اين مهم سخن گفته كه در اين مقال نمونه‏اى چند از ابيات خواجه را مرور مى‏كنيم:

ز رقيب ديوسيرت‏به‏خداى خود پناهم مگرآن (شهاب ثاقب)مددى‏دهدخدا را

(ص‏93)

كجاست صوفى دجال فعل ملحدشكل بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد.

(ص‏97)

در پايان كتاب يكصد و هفده غزل برگزيده از خواجه كه در هر يك از آن اعتقاد به منجى عالم بشريت موج مى‏زند درج شده است.

در مجموع مقالات به طور منظم و هماهنگ تنظيم شده است كه ذهن خواننده را براى دريافت و درك مطالب باحث‏بعدى آماده مى‏سازد ، در نگاه اول شايد برخى مطالب حاشيه‏اى و يا حتى خارج از موضوع به نظر آيد كه اين نگرش چيزى جز يك پيش داورى غيرمنصفانه نيست.

اما بايد گفت كه علاوه بر فهرست اعلام ، جاى خالى فهرست مقالات و فصول كتاب نيز احساس مى‏شود كه درج آنها ضرورى است. گويا شتابزدگى محقق ارجمند موجب اين مساله بوده كه اميد است در چاپهاى بعدى اين كتاب اصلاح گردد.




كامران شرفشاهى



پی نوشت:

(1) مطهرى،مرتضى، تماشاگه راز،با مقدمه عبدالعظيم صاعدى ، قم ، صدرا ، چاپ اول‏1359

(2) صاعدى ، عبدالعظيم ، با حافظ تا كهكشان عرفان و اخلاق ، شيراز ، نويد، چاپ سوم ، بهار1369; گفتنى است كه پيرامون اين كتاب مقاله‏اى در صفحه بررسى كتاب (كيهان فرهنگى) س 11، ش 111، تيرماه‏1373 صص‏56 - 54 به چاپ رسيده است.

(3) حكيمى ، محمدرضا ، خورشيد مغرب ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، چاپ اول 1360