موعود

درمكتب لايموت دردانه علی است // در كون و مكان شاهد فرزانه علی است در كعبه ظهور كرده تابر همه خلق // معلوم شود كه صاحب خانه علی است خانه كعبه صدف گشت كه معلوم شود // بين ابناء بشر گوهر يك دانه علی است

در سيزدهم رجب سال 30 عام الفيل، حادثه بس عجيبی رخ داد كه هرگز در تاريخ بشريت سابقه نداشته و بعد از آن نيز تكرار نشده است، و آن حادثه، به دنيا آمدن نوزادی است در درون خانه كعبه كه به نام علی عليه السلام اسم گذاری شد.

على ‏اكبر مهدى ‏پور
سرزمين حجاز در ماههاى حرام، بويژه در ماه رجب، از روزگار باستان، ميزبان زائران بى ‏شمارى بود، كه از راههاى دور و دراز به سوى كعبه معظمه مى ‏شتافتند و هدايا و قربانيهاى فراوانى با يك دنيا شور و اشتياق به آن خانه نثار مى ‏كردند.

امام صادق(علیه السلام) به شخصى كه نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود: «...إِذَا سَمَّيْتَهَا فَاطِمَةَ فَلَا تَسُبَّهَا وَ لَا تَلْعَنْهَا وَ لَا تَضْرِبْهَا؛ (8) حالا كه نام او را فاطمه گذاشته اى، پس دشنامش مده، نفرينش مكن و كتكش مزن.»

پيامبر گرامى اسلام در لحظات آخر عمر شريفش، در كنار وصيت هاى ديگر خود به امير مؤمنان (ع)، بر وجود فاطمه زهرا (س) نيز تأكيد كرد. امام كاظم (ع) مى فرمايد: به پدرم گفتم: پس از رفتن فرشتگان از حضور پيامبر (ص) چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: پيامبر (ص) در اين هنگام على و فاطمه و حسن و حسين (ع) را طلبيد و به ام سلمه فرمود: كنار در بايست و نگذار كسى نزديك بيايد. سپس آن حضرت با يك دست، فاطمه را گرفت و مدت طولانى بر سينه گذاشت و با دست ديگرش دست على (ع) را بر سينه نهاد.

سيدمهدى شجاعى‏
منشور ملكوتى فاطمه، عليهاالسلام، را از ابعاد مختلف بايد نگريست. معدود زنانى نامهاى خود را بر گذرگاه تاريخ حك كرده ‏اند. اما اينان زنانى بوده ‏اند كه يك شاخه از نهال وجودشان را به بارورى و تجلى نشسته ‏اند. نام آسيه را دست هاى شهامتش حك كرده است و نام مريم را چشم هاى قداستش و حتى نام خديجه را قلب رأفتش. اما شخصيت فاطمه، عليهاالسلام، منشورى چندبعدى است كه با افق ديده اى مختلف شايسته بذل توجه است.

در مدينه منوره، شهر پيامبر(صلی الله علیه و آله)، تنها يك خانه بود كه رسول الله(صلی الله علیه و آله) به آن عشق مى‏ورزيد و اهلش را به شدت دوست مى‏داشت. در و ديوار و فضاى اين خانه از معنويت و نورانيتى خاص حكايت داشت...

انسان موجودى سراسر نياز است كه هر چه براى رفع آن كوشيده، بيش‌تر متوجه فقر خود شده است. انسان براى ادامهٔ حيات محتاج صدها نعمت الهى است و روانش بيش‌تر از تن، نيازمند هزاران عنايت الهى...

آن روز می‌بینی مردم مست شده‌اند؛ ولی مست نیستند. این از شدّت عذاب خداست. از شدّت عذاب خدا و از گرفتاری آن روز، پدر، پسر را فراموش می کند و پسر پدر را و برادر، برادر را.
در چنین گیر و داری در چنین اضطراب و غوغایی یک مشکل‌گشا هست. کنار عرش می‌ایستد. وقتی کنار عرش می‌ایستد، گفتنی نیست، آن پیراهن ـ پیراهن خونین حسین(ع) ـ را باز می‌کند، بعد که باز کرد، روی دست نمی‌گیرد، روی سرش می‌کشد. بعد که روی سر انداخت، جبرئیل می‌آید، می‌گوید: ...

مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی(ع) دارد.
و علی(ع) که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بی‌پیغمبر(ص)، بی‌فاطمه(س). همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه(س) نشسته است.
ساعت‌‌ها است. شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش مي‌‌دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و بدبخت، سکوت کرده‌اند، قبر‌های بیدار و خانه‌های خفته، می‌شنوند.

3
صفحه 3 از 60

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی



سرخط خبرها