موعود

گفت: «حق تعالی وی را به رسالت فرستاد پیش فرعون، گفت: «من می‌ترسم که مرا بکشند که من یکی را از ایشان کشته‌ام. برادرم هارون را با من بفرست» و چون رسول(ص) مرا فرمودند که سوره برائت بر اهل مکّه خوانم و من صنادید قریش را کشته بودم نترسیدم و برفتم و بر ایشان خواندم و تهدید و وعیدشان کردم.»

یک: اگر چه «حال»ام خوب است؛ امّا حالم خوب نیست. نمی‌دانم توانسته‌ام برای سفری که در انتظار همه ماست، آماده شوم یا نه. نمی‌دانم خدا گناهانم را بخشیده یا نه.. و نمی‌دانم آیا در سال‌های کودکی که همه چیز خالص‌تر، پاک‌تر و شریف‌تر بود، توانسته‌ام آن قدر خوب باشم که هنگام رفتن از دنیا، خوبی‌های کودکی را سرمایه کنم و با دلی مطمئن بروم یا نه. اگر تردیدها بگذارند و بتوانم از میان سیم خاردار «یک‌دندگی» بیرون بروم و یک بار دیگر، خودم را خوب ببینم، یقین دارم می‌توانم با خدا آشتی کنم.

عید الله ‌الاکبر!
غدیر در آثار اسلامی ما به «عید الله ‌الاکبر»، «یوم العهد المعهود» و «یوم المیثاق المأخوذ» تعبیر شده است. این تعبیرات که نشان دهندۀ تأکید و اهتمامی خاص به این روز شریف است، خصوصیّتش در مسئلۀ ولایت است. آن عاملی که در اسلام ضامن اجرای احکام است، حکومت اسلامی و حاکمیّت احکام قرآن است و الّا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصی داشته باشند؛ لیکن حاکمیّت چه در مرحلۀ قانون‌گذاری و چه در مرحلۀ اجرا در دست دیگران باشد، تحقّق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگی دارد. اگر آنها افراد بی‌انصافی بودند، مسلمانان همان وضعی را پیدا می‌کنند که شما امروز در «کوزوو»، دیروز در «بوسنی و هرزگوین»، دیروز و امروز در «فلسطین» و در جاهای دیگر شاهدش بوده‌اید و هستید ما هم در ایران مسلمان عریق1 و عمیق خودمان، سال‌های متمادی همین را مشاهده می‌کردیم امّا چنانچه حکّام، قدری با انصاف باشند، اجازه خواهند داد که این مسلمانان به قدر دایرۀ خانۀ خودشان یا حدّاکثر ارتباطات محلّه‌ای چیزهایی از اسلام را رعایت کنند؛ ولی اسلام نخواهد بود!
16/01/1378

ولایت، اسم مصدر و در لغت به معنی قرابت و نزدیکی است.1
معنای اصلی ولایت، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است؛ به گونه‌ای که فاصله‌ای میان آنها نباشد. خداوند در حدیث شریف قدسی می‌فرماید:
«لا یزال العبد یتقرّب الی بالنوافل حتّی احبّتهُ، فاذا احبّته کنتُ سَمْعَهُ الّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَره الّذی یبصر بها و یده الذی یبطش بها؛2
بنده، قدم به قدم به من نزدیک می‌شود با نوافل، تا آنجا که مورد محبّت و عنایت من قرار می‌گیرد، به آن مرحله که رسید، منم چشم او؛ هنگامی که می‌بیند. گوش او می‌شوم؛ هنگامی که می‌شنود و منم دست او که دراز می‌شود.»

پژواک فریاد بیداری عاشورا سال 61 ق. چهارده قرن است که بر تمام فضای مادّی و معنوی زندگی شیعه طنین‌انداز است. با این باور که «کُلُّ یُومٍ عاشورا وَ کُلُّ ارضٍ کربلا»
بازتاب امواجی که از تالاب قتلگاه طف آغاز شد، هر روز با گستره‌ای عظیم‌تر و دایره‌ای وسیع‌تر تمام گیتی را به هیجان آورده و خون سیّد و سالار شهیدان هر روز پررنگ‌تر و گرم‌تر در رگ‌های انسان‌های تشنۀ حقیقت جریان می‌یابد و روح پرتلاطم انسان‌های آزاده و عدالت‌طلب را سیراب می‌کند. امروز شیعه با نگاهی سرخ به آن واقعه عظیم به هیجان آمده و فضای زندگی را بر مستکبران و ستمگران عالم تیره و تار کرده است.

در کنار وظیفۀ هدایت اعتقادی مردم، مواضع علمی امام عسکری(ع) در پاسخ های قاطع و استوار دربارۀ شبهه ها و افکار کفرآمیز و بیان کردن حق، با روش مناظره و گفت وگوی موضوعی و مناقشه ها و بحث های علمی و هم زمان با آن فعّالیت ها، کوشش های دیگر، همچون صادر کردن بیانیه های علمی و تألیف کتاب و مانند آن را برعهده داشت.

ضامن آهو، یکی از القابی است که در میان توده مردم به امام هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه نسبت داده شده است، و حتی برخی از محققان این لقب را برگرفته از داستان‌های گوناگونی می دانند که در کتب تاریخی نقل شده است که مشهورترین آن بدین صورت می باشد که:

جعده خواست معاویه را عملی کرد و امام علیه السلام را مسموم ساخت. معاویه خوشخدمتی جعده را با پول پاسخ داد؛ اما هیچگاه او را به عقد یزید در نیاورد. پس از شهادت امام حسن علیه السلام جعده با مردی از آل طلحه ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد. از آن پس هرگاه بین فرزندانی از قریش و آن فرزندان گفتگویی در می گرفت؛ قریشی ها آنها را سرزنش کرده  و آنها چنین خطاب می کردند: یَا بَنِی مُسِمَّۀِ الْأَزْوَاجِ ؛ ای فرزندان زنی که شوهران خود را مسموم می کند. (1)

حاج شیخ علی تبریزی در «کربلا» برای ما تعریف نمود که فردی به نام حاج جعفر ـ یا حاج جواد ـ در کربلا صاحب مغازۀ برنج‌فروشی بود و خانه‌ای در بازار، واقع در «بین الحرمین» داشت. ایشان هر سال از اوّل عاشورا خانه‌اش را مشکی‌پوش می‌کرد و شب‌های آخر دهه از مهمانان و عزاداران حضرت، که بیشتر بادیه‌نشین بودند، با چای، قهوه و سیگار پذیرایی می‌کرد و بعد هم شام را مهیّا می‌نمود و همین طور دسته دسته، عزاداران به منزل ایشان رفت و آمد داشتند.

 

یکی از اقدامات امام با وجود تحریم عمومی همکاری با حکومت ستمگر عباسی استثناءً با اشتغال مناصب مهم به وسیله رجال شایسته و پاک شیعه مخالفت نمی کرد. بلکه برای برخی خود ایشان پیشنهاد می کردند. همانند علی بن یقطین که با موافقت امام کاظم علیه السلام وزارت هارون را پذیرفت. او حتی بعدها چندین بار خواست استعفا بدهد ولی امام او را از این تصمیم منصرف کرد. 1

65
صفحه 65 از 69

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی



سرخط خبرها