پيشوای هفتم، فروبرنده خشم

پيشوای هفتم، فروبرنده خشم

چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱۹
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

بدون ترديد از سويي شناساندن حضرات معصومين علیهم السلام براي نسل نو بر مبلّغان و متوليان فرهنگ ديني امري شايسته و ضروري است، و از سويي ديگر نامها و القاب آن گراميان حكايت گر برخي از ويژگيهاي زيباي اخلاقي و اجتماعي آنان مي باشد...


«ربيع بن عبد الرحمن» گفت: «كَانَ وَ اللَّهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ مِنَ الْمُتَوَسِّمِينَ يَعْلَمُ مَنْ يَقِفُ عَلَيْهِ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ يَجْحَدُ الْإِمَامَ بَعْدَهُ إِمَامَتَهُ فَكَانَ يَكْظِمُ غَيْظَهُ عَلَيْهِمْ وَ لَا يُبْدِي لَهُمْ مَا يَعْرِفُهُ مِنْهُمْ فَسُمِّيَ الْكَاظِمَ لِذَلِكَ؛ (1) به خدا سوگند! حضرت موسي بن جعفر علیه السلام از فراستمنداني بود كه مي دانست پس از رحلتش از دنيا چه كسي بر او وقف نموده و امامت امام بعدي را انكار مي كند؛ ولي با اين حال غيظ خود را بر ايشان فرو مي برد و آنچه را كه از ايشان مي دانست، ابراز و اظهار نمي نمود. براي همين «كاظم» نماميده شد.»

بنابراين، لقب «كاظم» براي حضرت گوياي همين خصلت و شهرت ايشان در فرو خوردن خشم و غضب است. «ابن حجر عسقلاني» دانشمند و محدث اهل سنت مي نويسد:
«موسي كاظم، وارث علوم پدر و داراي فضل و كمال بود. در پرتو گذشت و بردباري فوق العاده اي كه در رفتار با مردم نادان از خود نشان داد، كاظم لقب يافت... .»

نمونه اي از بردباري امام كاظم علیه السلام
مردي در مدينه با دشنام و توهين امام علیه السلام را آزار مي داد. برخي از ياران امام علیه السلام پيشنهاد كردند كه او را از ميان بردارند؛ اما امام علیه السلام آنان را از اين كار منع كرد. محل كار او در مزرعه اي بيرون مدينه بود. امام بر چهارپايي سوار شد و خود را به مزرعه او رساند. مرد با ديدن امام فرياد مي زد، زراعت مرا پايمال نكن!

اما حضرت اعتنايي نكرد و همچنان جلوتر آمد. وقتي امام روبروي مرد كشاورز رسيد، پياده شد و با گشاده رويي پرسيد: براي اين مزرعه چقدر خرج كرده اي؟ گفت: صد دينار. فرمود: اميدواري چقدر سود نصيب تو شود؟ گفت: دويست دينار.

حضرت سيصد دينار به او داد و فرمودك زراعت هم از آن خودت. بدان آنچه را كه اميدواري برداشت كني، خدا به تو خواهد رساند. آن مرد بي درنگ از جا برخاست و سر امام كاظم علیه السلام را بوسيد و با نهايت پوزش از امام خواست گناهش را ناديده بگيرد. امام علیه السلام تبسمي كرد و بازگشت. روز بعد آن شخص در مسجد نشسته بود كه امام وارد شد. تا نگاه مرد به امام علیه السلام افتاد، گفت: خدا بهتر مي داند رسالت خود را در كدام خاندان قرار دهد.

دوستان با شگفتي پرسيدند: داستان چيست؟ تا ديروز به امام دشنام مي گفتي؟ او دوباره امام علیه السلام را دعا كرد و با دوستانش به ستيزه برخاست. امام علیه السلام از يارانش پرسيد: كدام بهتر است؟ نيت شما يا رفتار من؟ (2)

پی نوشت :

1) علل الشرايع، ج 1، ص 757.
2) بحار الانوار، ج 48، ص 102.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره145

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی