از يمن تا نجف براى ديدار

از يمن تا نجف براى ديدار

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۳:۵۰
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

سيد ابوالحسن مهدوى ‏
يكى از بهترين راه‏ هاى اثبات وجود مقدّس امام‏زمان (ع)، تشرف به محضر نورانى آن بزرگوار است. گرچه استدلال براى عمر طولانى از راه دليل‏ هاى عقلى و نقلى و شواهد تاريخى ، عقل‏ ها را خاضع و تسليم مى ‏كند، امّا نشان دادن آن حضرت كه در اين تشرف مى ‏خوانيم، سبب تسليم شدن عقل و اطمينان پيدا كردن نفس مى ‏گردد.

 


امروزه مراكز علمى ، معترف به امكان طول عمر براى انسان‏ ها هستند و پيشرفت‏ هايى هم در اين زمينه انجام گرفته است.
قرآن كريم خبر از قضايايى متعددى مى ‏دهد از جمله: نهصد و پنجاه سال تبليغ حضرت نوح 1، زنده بودن حضرت عيسى (ع) 2، همچنين زنده بودن شيطان 3، زنده بودن اصحاب كهف به مدت سيصد و نه سال 4 و نيز تهديد حضرت يونس به زنده نگه داشتن او در شكم ماهى تا روز قيامت، اگر تسبيح خداوند متعال را نمى ‏كرد 5.

حضرت آيت‏ الله العظمى سيّد ابوالحسن اصفهانى (مديثه‏اى ) از مراجع معروف معاصر ما هستند كه تشرفاتى به خدمت حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- داشته‏ اند و از جمله اين قضيه است و بنده از مرحوم آيت‏ الله ميرجهانى (ره) كه خود مستقيماً ناظر بر وقوع داستان بوده‏ اند، بدون واسطه شنيدم. ايشان كه سال‏هايى در منزل آيت‏ الله اصفهانى در قسمت استفتائات و نامه‏ ها خدمت كرده بودند، مى ‏فرمودند: يكى از علماى زيدى مذهب، به نام «بحرالعلوم» كه در يمن سكونت داشت و منكر وجود مقدس حضرت ولى ‏عصر (ع) بود، نامه‏ اى به حضرت آيت‏ الله العظمى اصفهانى نوشت و از ايشان براى اثبات وجود مقدّس آن حضرت دليل خواست.

در ضمن شانزده بيت اشعارى را هم كه يكى از افراد اهل تسنّن بغداد در انكار وجود مقدّس آن حضرت سروده و در آن اعتقادات شيعيان را- از جمله سرداب غيبت واقع در حرم مطهر عسكريين (ع)- به استهزا و تمسخر گرفته بود، ضميمه نامه خويش كرده بود، تا حضرت آيت‏ الله اصفهانى پاسخ آنها را بدهند. آن فرد سنّى اشعار خويش را براى بسيارى ، از جمله بحرالعلوم يمنى فرستاده و جواب خواسته بود، برخى از آنها هم‏ جواب‏ هاى قانع‏ كننده‏اى به او داده بودند ولى او قانع نشده بود و بدون آنكه از نزديك به محضر علما برسد، جواب‏ هاى آنان را نمى ‏پذيرفت. بحرالعلوم يمنى آن شانزده بيت را به ضميمه نامه‏ اى از خودش براى مرحوم آيت‏ الله اصفهانى كه در نجف ساكن بودند، فرستاد و از ايشان جواب خواست.

آيت‏ الله ميرجهانى (ره) مى ‏فرمودند، وقتى نامه به دست ما رسيد و از محتواى نامه آگاه شديم، خدمت حضرت آيت‏ الله اصفهانى رفته و جريان را عرض كرديم. ايشان كه با فراست متوجه شده بودند كه به استدلال‏ هاى محكم و متين قانع نمى ‏شود، در جواب فرمودند: «جواب نامه او را اين‏گونه بنويسيد كه بحرالعلوم از يمن به نجف بيايد تا من امام زمان (ع) را مشافهه نشان او بدهم».

ما از نوشتن جوابِ نامه خوددارى كرديم تا شب، قضيه را خدمت فرزند آيت‏ الله اصفهانى بيان كرديم و گفتيم: پدر شما فرمودند، از بحرالعلوم دعوت كنيم به نجف بيايد تا پدرتان مشافهه حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- را نشان او بدهند. آقازاده ايشان گفتند: آيا خود پدر من چنين گفتند؟ گفتيم: آرى . گفتند: اگر پدرم چنين فرموده‏ اند، همان عبارت را در جواب نامه بحرالعلوم بنويسيد و باكى نداشته باشيد.

ما هم با خاطرى مطمئن، جواب نامه را نوشتيم و توسط پست فرستاديم. پس از چند ماه يك شب، پيغام براى ما آورده شد كه بحرالعلوم يمنى همراه با فرزندش به نجف اشرف مشرف شده‏ اند و آماده‏ اند تا گفتار حضرت آيت‏ الله العظمى اصفهانى عملى گردد. ما از شنيدن پيغام نگران شديم و بعد از نماز مغرب و عشاء، در صحن اميرالمؤمنين (ع) خدمت آيت‏ الله اصفهانى رسيديم و جريان آمدن آنها را عرض كرديم. ايشان در جواب فرمودند: «چون آنها وارد بر ما شده‏ اند و مهمان ما هستند، شايسته است ما به ديدن آنها برويم. نشانى محل سكونت آنها را بگيريد تا نزد آنها برويم». نشانى را گرفتيم و به منزل آنها رفتيم و بحرالعلوم ضمن ابراز خوشحالى ، اظهار داشت كه من طبق دعوت شما به نجف آمده‏ ام. حضرت آيت‏ الله اصفهانى (ره) نيز ابراز داشتند: «فردا شب براى خوردن شام به منزل ما بياييد تا انشاء الله جواب سؤال شما را بدهم».

فردا شب، بحرالعلوم با فرزندش سيّد ابراهيم به منزل آيت‏ الله اصفهانى آمدند و شام را ميل كردند. پس از صرف شام و نقل مطالبى درباره وجود مقدّس آن حضرت و رفتن ديگر ميهمانان، سيّد به نوكرشان مشهدى حسين فرمودند: «چراغ را بردار» و به بحرالعلوم و فرزندش گفتند: «برويم تا خود آن حضرت را ببينيم».
آقاى ميرجهانى مى ‏فرمودند: ما كه آن‏جا حاضر بوديم، خواستيم با آنها برويم ولى آيت‏ الله اصفهانى فرمودند: «شما نياييد، فقط بحرالعلوم با پسرش بيايند».
آنها رفتند و ما نفهميديم كه به كجا رفتند و چه شد ولى پس از بازگشت آنها متوجه شديم كه حال آنها دگرگون شده و منقلب هستند. از سيّد ابراهيم، فرزند سيّد بحرالعلوم پرسيديم كه بالاخره جريان چه شد؟ گفت: «الحمدلله استبصرنا، ببركة الامام السيّد ابوالحسن؛ ما شيعه شديم و به حمدالله مذهب حق را شناختيم، و به وجود مقدّس حضرت ولى ‏عصر (ع) معتقد گرديديم». گفتيم: چطور، آيا وجود مبارك آن حضرت را ديديد؟
گفت: آرى ، آيت‏ الله اصفهانى آن حضرت را به ما نشان دادند.
پرسيدم: چگونه؟
گفت: وقتى ما از منزل بيرون آمديم نمى ‏دانستيم به كجا مى ‏رويم تا آنكه در خدمت آيت‏ الله اصفهانى به قبرستان نجف- وادى السلام- رفتيم. در وسط وادى ‏السلام محلى بود كه آن را «مقام حضرت ولى ‏عصر (ع)» مى ‏گفتند. (هنوز اين مقام زيارتگاه عاشقان و مشتاقان وجود مبارك آن حضرت است). آيت‏ الله اصفهانى وقتى به درِ مقام رسيدند، چراغ را از مشهدى حسين گرفته، داخل مقام شدند و از آب چاه آن‏جا وضويشان را تجديد كردند. ما از كارهاى سيّد تعجب كرده و در دل خود به اعمال او مى ‏خنديديم كه در اين نيمه شب، ما را به قبرستان آورده تا امام‏ زمان (ع) را به ما نشان بدهد. ما در بيرون مقام قدم مى ‏زديم امّا سيّد، داخل مقام گشته و پس از خواندن نماز، صداى ناله و گريه او از داخل مقام بلند شد.

با امام‏ زمان (ع) درد دل مى ‏كرد كه ناگهان صداى صحبت كردن بلند شد و پدرم با تعجب به من گفت: كسى اين‏جا نبوده است با چه كسى صحبت مى ‏كند. دو، سه دقيقه صداى صحبت‏ها را مى ‏شنيديم امّا تشخيص نمى ‏داديم كه صحبت درباره چيست؟ هيچ يك از مطالب مشخص نبود. سپس پدرم را صدا زد. وقتى پدرم وارد مقام گشت باز به قدر چهار پنج دقيقه صداى صحبت مى ‏شنيدم، امّا صحبت‏ ها را تشخيص نمى ‏دادم من نفهميدم چه شد ولى از بيرون مقام مشاهده كردم كه فضاى آن‏جا با نور شديدى روشن گشته و تنها صداى پدرم را شنيدم كه فرياد و صيحه‏ اى زد و غش كرد. سيّد مرا صدا زدند. وقتى نزديك رفتم ديدم كه سيّد شانه‏ هاى پدرم را مى ‏مالد تا به هوش بيايد، من هم كمك كردم. وقتى پدرم به هوش آمد به روى دست و پاى سيّد افتاد و گريه مى ‏كرد و سيّد را مى ‏بوسيد و دور سيّد طواف مى ‏كرد و مى ‏گفت: يابن رسول‏ الله يابن رسول‏ الله يابن رسول‏ الله التوبه التوبه؛ و به دست مبارك سيّد همان‏جا شيعه شد و از اينكه سيّد واسطه گشته و وجود مقدّس حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- را به او نشان داده بودند، تشكر فراوان مى ‏كرد.

وقتى از آن‏جا برگشتيم، پدرم گفت: حضرت ولى ‏عصر (ع) را ديدم و او، مرا مشرف به مذهب شيعه اثنا عشرى فرمودند و بيشتر از اين، خصوصيات ملاقاتش را نگفت. پس از چند روز به يمن برگشت و حدود دوهزار و اندى از مريدانش كه همه زيدى مذهب بودند را شيعه دوازده امامى نمود و نامه و مقدار زيادى پول را توسط زوّارى كه از يمن به نجف آمده بودند براى سيّد فرستاده و تشكر و قدردانى از ايشان كرده بود.

پيام‏ها و برداشت‏ها:
1. براى اثبات وجود مقدّس ولى ‏عصر (ع) هم لازم است به دليل استناد كنيم و هم به برخى از تشرفات خدمت آن حضرت. دليل، عقل را تسليم مى ‏كند و تشرفات، نفس را به اطمينان مى ‏رساند.
2. برخى از مراجع تقليد در مقاطع حساسى ، لطف خاص و عنايت ويژه امام عصر (ع) شامل آنها شده، و براى بعضى محسوس مى ‏گردد.
3. در خدمت كردن افراد صالح، برخى از علوم سرّ براى انسان معلوم مى ‏گردد، چنانكه در روايت آمده و حضرت آيت‏ الله ميرجهانى (ره) بر اين نكته توصيه و خود عمل كرده بودند.
4. نديدن امام زمان (ع) دليل براى نبودن آن حضرت نيست و ما نبايد با تعصب، دليل‏ هاى اثبات وجود حضرتش را بدون دليل رد كنيم.
5. هرگاه روحيه انصاف پيدا كرده و خواهان حق بوده و در جست‏وجوى آن حركت كرديم، لطف پروردگار متعال و عنايت امام زمان (ع) شامل حال ما مى ‏شود و ما را هدايت فكرى و عملى مى ‏نمايد. اين كلام الهى است كه اين‏گونه ضمانت فرموده است: والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و انّ الله لمع المحسنين. 6
6. امكان ديدار با يوسف فاطمه (ع) و حتّى شناخت آن بزرگوار در حين ملاقات، وجود دارد، آن‏چه كه امكان ندارد و در توقيع على بن محمد سمرى هم آمده، ادعاى رؤيت آن بزرگوار همراه با نيابت خاصه داشتن است.
7. احترام و اكرام مهمان لازم است، حتّى اگر از نظر اعتقادى با ما مخالف باشد. نبى گرامى اسلام (ص) فرمودند: «كسى كه ايمان به خداوند و روز قيامت دارد بايد مهمانش را گرامى دارد». 7
8. امكان اتصال روحى و ارتباط قلبى با حضرت بقيةالله- ارواحنا فداه- در مكان‏هاى منسوب به حضرتش مثل مقام صاحب‏ الزمان در وادى ‏السلام، مسجد جمكران، مسجد سهله و ... بيشتر است.
9. هرگاه حق را ديده يا شنيديم در پذيرش آن زود اقدام كنيم تا يارى حق متعال در دنيا و آخرت همراهمان باشد.
10. زمانى كه مطلب حقّى را متوجه شديم در تبليغ و رساندن آن به ديگران تلاش جدى داشته باشيم. سيد بن طاووس مى ‏فرمايد: من بعد از خواندن زيارت امام زمان (ع) كه در روز جمعه وارد شده است، به اين شعر متمثل مى ‏شوم و اشاره به آن حضرت مى ‏كنم و مى ‏گويم:
نزيلك حيث ما اتّجهت ركابى ‏
و ضيفك حيث كنت من البلاد
من بر شما نازل مى ‏شوم هر جا كه مركب من روى آورد و مرا بدان‏جا وارد نمايد و مهمان شما هستم در هر شهرى از شهرها باشم.

آيت‏ الله ميرجهانى مى ‏فرمودند: يك روز صبح شخصى به نام «ميرغياث» از نورستان به منزل ما آمد و گفت: آقا يك غزلى از شما نقل كرده‏ اند و ما در نورستان دور هم مى ‏نشينيم و اين غزل را مى ‏خوانيم و حال مى ‏كنيم؛ پرسيدم چه غزلى ؟ ميرغياث شروع به خواندن كرد:

نقش جمال يار را تا كه به دل كشيده‏ ام      
يك سره مهر اين و آن از دل خود بريده ‏ام‏

هر نظرم كه بگذرد جلوه نورى از رخش      
بار دگر نكوترش بينم از آن‏چه ديده‏ ام‏

عشق مجالى كى دهد تا كه بگويمى چسان      
تير بلاى عشق او بر دل و جان خريده‏ ام‏

سوزم و ريزم اشك غم، شمع صفت به پاى دل      
در طلبش چه خارها بر دل خود خليده‏ ام‏

چاك دل از فراق او مى ‏زنم و نمى ‏زند      
بخيه به پاره‏ هاى دل، كز غم او دريده‏ ام‏

اين دل سنگم آب شد، ز آتش اشتياق شد      
بس كه به ناله روز و شب، كوره دل دميده‏ ام‏

شرح نمى ‏توان دهم سوزش حال خود به جز      
ريزش اشك ديده و خون دل چكيده‏ ام‏

حيران تا كى از غمش اشك به دامن آورد      
چون دل داغدار خود، هيچ دلى نديده‏ ام‏


پى ‏نوشت‏ها:
__________________________________________________
(1). فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً. سوره عنكبوت (29)، آيه 14.
(2). سوره نساء (4)، آيه 156.
(3). قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. سوره حجر (15)، آيات 36- 38؛ نيز سوره ص (38)، آيات 79- 81.
(4). وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً. سوره كهف (18)، آيه 25.
(5). فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ. سوره صافات (37)، آيه 144.
(6). سوره عنكبوت (29)، آيه 69: و آنها كه در راه ما (با خلوص نيت) تلاش كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد، و خداوند با نيكوكاران است.
(7). من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليكرم ضيفه. محمّدباقر، مجلسى ، بحارالأنوار، ج 62، ص 292.

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی