دو سیر شتابان در آخرالزمان

دو سیر شتابان در آخرالزمان

دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۵:۱۳
امتیاز این گزینه
(1 رای)

سيد محمد قائم‏ مقامى ‏
اشاره: از اولين روزهاى زندگى آدمى بر كره خاك نبرد حق و باطل و سياهى و سپيدى نيز آغاز شده و همواره حزب خدا و حزب شيطان رو در روى هم بوده‏ اند، و اين نبرد و رويارويى همچنان نيز ادامه دارد تا روزى كه به دست مبارك امام مهدى ، عجل الله تعالى فرجه، شيطان و حزب او براى هميشه به نابودى سپرده شوند.


هر چه زمان به نبرد نهايى حق و باطل و غلبه كامل روشنى ، بيدارى و آگاهى بر تاريكى ، غفلت و گمراهى نزديكتر مى ‏شود، بر شدت درگيرى سپاه، حق و باطل نيز افزوده مى ‏شود و لشكر تاريكى بر تلاش خود براى تسخير جهان دل ها مى ‏افزايد. و البته لشكر روشنايى نيز آسوده نبوده و خود را بيش از پيش براى رو در رويى با تاريكى و جهالت آماده سازد. مقاله‏ اى كه پيش روى شماست‏ شرحى است از مقابله روزافزون جريان روحانيت و معنويت‏ با جريان نفسانيت و قساوت در آخرالزمان.

اكنون ما با دو جريان و دو سير كه هر دو بسيار شتابانند روبرو هستيم. نخست، سيرى مبارك به سوى معنويت و روحانيت هر چه بيشتر و دوم، سيرى شوم به سوى نفسانيت و قساوت هر چه شديدتر. سير نخست، ما را به آسمان و خداوند و سعادت مى ‏خواند و سير دوم، ما را به زمين و شيطان و شقاوت مى ‏كشاند.

ما اكنون ميان اين دو دعوت قرار گرفته‏ ايم كه دقيقا در نقطه مقابل هم هستند و هر چه جلوتر مى ‏رويم هر دو شديدتر و جدى ‏تر مى ‏شوند. سير نخست، سيرى است عالمانه و روشنفكرانه و ناظر به آينده و به معناى دقيق كلمه، انقلابى ، كه با تمام وجود تلاش مى ‏كند «وضع گذشته و موجود» را به «وضع آينده و موعود» و «يوم‏ الدنيا» را به «يوم‏ الدين» بدل نمايد و سير دوم سيرى است قهقرايى و به معناى دقيق كلمه ارتجاعى كه با تمام وجود در جهت‏ حفظ وضع موجود كه وضع حاكميت ظلم و كفر است و در جهت‏ حراست از يوم‏ الدنيا، تلاش مى ‏كند و حالت «انقلاب على الاعقاب» و برگشت‏ به گذشته دارد.

اكنون در راس سير انقلابى و الهى ، وجود مقدس امام زمان، عليه‏ السلام، و در راس سير ارتجاعى ، قدرت هاى طاغوتى و شيطانى موجود قرار دارند كه مى ‏خواهند آدم و عالم را به عقب برگردانند و مانع طلوع آفتاب حقيقت‏ شوند.

نكته مهمى كه وجود دارد اين است كه در زمانه ما كه هنوز آفتاب نورانى مقدس مهدوى به طور تام و تمام ظاهر نشده و در عين حال بارقه‏ اى و جلوه‏ اى از آن، به واسطه انقلاب اسلامى ايران، در جهان متجلى گشته و درجه‏اى از درجات فرج تحقق يافته، فعاليت نفسانى و شيطانى در روى زمين بسيار بيشتر شده است.

پس از وقوع انقلاب اسلامى و صلا در دادن به معنويت و ايمان و بازگشت‏ به خداوند، توامان ما شاهد سست‏ شدن پايه‏ هاى حاكميت‏ شيطان و در عين حال افزايش فعاليت اين حاكميت هستيم و اين طبيعى است كه وقتى جريانى زوال خود را احساس مى ‏كند براى حفظ خود بر شدت فعاليت‏ خود مى ‏افزايد. بنابراين وقتى ما در دنيايى كه نفسانيت در آن حاكم بوده، دم از روحانيت زده‏ ايم، بايد تا قبل از شكسته شدن كامل سيطره نفسانيت و غلبه تام و تمام روحانيت، منتظر شدت و افزايش نفسانيت و رسيدن آن به نقطه اوج باشيم. وقوف به اين مطلب به همه ما كه ميان اين دو جنبه و دو جريان قرار گرفته‏ ايم مى ‏تواند كمك كند زيرا كه هيچ كس بر كنار از اين ماجرا و بركنار از هجوم بى ‏سابقه نفسانيت نيست.

اكنون كفار حاكم بر زمين وضع را به گونه‏ اى تنظيم كرده‏ اند كه در آن مؤمنين «خسته» شوند. زيرا دستور كار كافران پس از نوميدى از امحاء فيزيكى مؤمنان، خسته كردن آنان است.
وضع كنونى جهان به گونه‏ اى است كه با سخت‏ تر شدن معيشت و با صرف شدن تمام هم و غم آدميان جهت تامين معاش، هر گونه حال و حوصله از آنان سلب و دچار خستگى و وازدگى و گريز از فكر و ذكر شوند. سپس تمدن كنونى براى رفع اين خستگى و بى ‏حوصلگى چاره انديشيده و از طريق رسانه‏ هاى صوتى و تصويرى خود، انسانها را با انواع بازي ها، شوخي ها و نوارهاى طرب‏ انگيز، سرگرم ساخته است.

تمدن كفرآميز موجود، از يك سو انسانها را خسته مى ‏كند و از سوى ديگر جهت رفع اين خستگى ، سيل خروشانى از لهو و لعب و موسيقى را روانه ذهن و جان انسان ها مى ‏نمايد. از طرفى شيطان در اين جهت‏ بشدت فعال است و آسيب او شرق و غرب عالم را فرا گرفته و ما حتى در درون حكومت اسلامى خود، از اين آسيب و از اين سيل تباهى بر كنار نيستيم، و از سويى شخص ديگرى در جهت مقابل بشدت و با قدرت فعال است و امواج فكر و ذكر و دعا و عبادت او در سراسر جهان منتشر است.

يعنى همانگونه كه بازى و مسخرگى و پايكوبى شيطان، كسانى را به اين وادى مى ‏كشاند در عين حال فكر و ذكر و دعا و گريه و تسبيح و تهليل امام زمان، عليه‏ السلام، و ركوع و سجود آن وجود مقدس، كسانى را به اين امور سوق مى ‏دهد. اين گونه نيست كه در آخرالزمان تنها شيطان فعال باشد، بلكه امام زمان، عليه السلام، نيز فعال است و ما ميان اين دو فعاليت و اين دو دعوت قرار گرفته‏ ايم و دايما دو ندا به گوشمان مى ‏رسد: ندايى از آسمان و ندايى از زمين.

نداى آسمانى در گوش جان ما مى ‏گويد: «مهدى ، عليه‏ السلام، امام زمان، عليه‏ السلام، در جهان وجود دارد و زنده و حاضر است، مبادا غافل شوى . مبادا فراموش كنى ، مبادا فريب بخورى ، و خيال كنى دولت‏ باطل هميشگى است.»

نداى زمينى مى ‏گويد: «تا بوده دولت، دولت‏ باطل بوده و از اين پس و تا آخر نيز اين چنين خواهد بود.»

وقتى ما بدون نور و از زاويه نفسانيت‏ به جهان نگاه مى ‏كنيم مساله دقيقا همين گونه است و دچار اين پندار مى ‏شويم كه گويى قرار است دولت‏ باطل تا ابد برقرار باشد.
آدمى در اين ديدگاه با آنكه سقوط شوروى را ديده لكن سقوط آمريكا را باور نمى ‏كند و با خود مى ‏گويد مگر مى ‏شود كه آمريكا هم سقوط كند. اكنون در ميان برخى از مسلمين ضيعف‏ النفس اين حالت وجود دارد كه خيال مى ‏كنند آمريكا جاودانه است. وقتى انسان دچار اين پندار شد به اين نظر متمايل مى ‏شود كه دولت‏ شيطان بر زمين هميشگى است و اصلا چيز ديگرى نمى ‏تواند واقع شود مگر از طريق يك معجزه، غافل از آنكه معجزه اكنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدس و نورانى امام زمان، عليه‏ السلام، البته به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اكنون در متن اين تجليات قرار گرفته‏ ايم و در درون كشور اسلامى فى ‏الواقع در دولت امام زمان، عليه‏ السلام، به سر مى ‏بريم و بديهى است كه تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختي ها و مشكلات و گرفتاري ها خواهيم داشت.

كسانى كه مى ‏خواهند اين جريان را از جريان امام زمان، عليه‏ السلام، جدا كنند و بگويند ما با اين جريان كارى نداريم لكن منتظر ظهور حضرت هستيم؛ به خود ظلم مى ‏كنند و دچار خسران و زيانند.

مگر مى ‏شود به اين جريان كارى نداشت. مگر مى ‏شود امام خمينى ، قدس‏ سره، را نشناخت و همچنان منتظر ظهور امام زمان، عليه‏ السلام، باقى ماند!؟
آن كسان كه امام خمينى را نشناختند، خوف اين هست كه وقتى امام زمان، عليه‏ السلام، نيز تشريف بياورند او را نشناسند و انكار نمايند.

در قرآن كريم در سوره مباركه بقره آيه عجيب و عبرت‏ انگيزى وجود دارد كه تنزيل آن در مورد يهود و تاويل آن در مورد هر قوم ديگرى كه در انتظار ظهور مصلح الهى هستند، مى ‏باشد. ماجرا از اين قرار است كه يهوديان نيز منتظر ظهرو منجى و به طور خاص منتظر بعثت آخرين پيامبر بودند و بر مبناى اطلاعات و معلوماتى كه داشتند، مى ‏دانستند كه پيامبر خاتم در مدينه ظاهر مى ‏شود و به اين علت‏ به اين منطقه آمده و در مدينه و اطراف آن ساكن شده بودند تا به هنگام بعثت از جمله اولين مؤمنين به آن حضرت باشند. آنان منتظر آمدن پيامبر بودند و با طلب ظهور آن حضرت عليه كفار زمان خود طلب پيروزى مى ‏كردند. بعد خداوند مى ‏فرمايد:

فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ. 1
هنگامى كه آمد به نزد ايشان آن كس كه او را مى ‏شناختند، به او كافر شدنددر حالى كه پيش از آن ظهور او را طلب مى ‏كردند و به واسطه او فتح و پيروزى مى ‏خواستند:

كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا. 2
يهود در مدينه از جمله اول كافران به پيامبر اكرم، صلى ‏الله‏ عليه‏ وآله، بودند و برهان شان هم اين بود كه: ايشان آن كسى نيست كه ما مى ‏خواستيم. در مورد اينكه چرا يهود، پيامبر اكرم، صلى ‏الله‏ عليه‏ وآله، را قبول نكردند، «آبا ابان» وزير امور خارجه سابق اسراييل در كتاب مفصل «تاريخ قوم من بنى ‏اسراييل» توضيح مى ‏دهد كه يهوديان به دو دليل پيامبر را قبول نكردند، نخست‏ به اين دليل كه آنان از نظر اقتصادى و معيشتى وضع خوبى داشتند و مايل نبودند وضعشان تغيير كند و مى ‏ترسيدند با حاكميت پيامبر وضعشان عوض شود و دوم به اين دليل كه يهوديان خود پيامبران بسيارى داشتند و نمى ‏خواستند از اعتقاد به آنان دست‏ بردارند!

حال، اين چه پديده‏ اى است كه انسان كسى را بخواهد لكن هنگامى كه آن كس مى ‏آيد او را نخواهد و انكار نمايد، اين باز مى ‏گردد به نحوه ارتباط انسان با كسى كه منتظر اوست هنگامى كه ارتباط انسان جنبه ذهنى و تخيلى داشته باشد و واقعى نباشد، مساله همين گونه است و از آنجا كه موعود مورد انتظار منطبق با خيالات شخص منتظر نيست، هنگام ظهور مورد انكار قرار مى ‏گيرد و نكته جالب اينجاست كه در اين حالت‏ شخص منتظر در باطن خود خواهان ظهور نيست همچون بعضى از مذهبي ها و منتظران ما كه دلشان مى ‏خواهد امام زمان، عليه‏ السلام، هميشه غايب باشد و هيچ گاه ظاهر نشود، آنان امام زمان، عليه‏ السلام، هميشه غايب را دوست دارند نه امامى كه بالاخره بايد ظاهر شود و ظهورش نيز درجات و مراتب دارد و تا قبل از ظهور تام و تمامش، درجاتى از ظهور و فرجش، تحقق مى ‏يابد.

در زمانه ما وقوع انقلاب اسلامى با ظهور حضرت امام خمينى ، قدس‏ سره، قطعا و يقينا درجه‏ اى از ظهور و فرج امام زمان، عليه‏ السلام، است كه مى ‏خواهند ببينند مردم با اين درجه از ظهور چه مى ‏كنند؟ آيا خواهان ظهور بيشترند يا طلب اعاده تاريكى ؟
آن كسان كه خود را منتظر ظهور حضرت مى ‏دانند و كارى هم به انقلاب و امام خمينى ندارند، اينان زندگى كردن در زير سلطه طواغيت و ولايت‏ شيطان را مى ‏پسندند و به آن راضى هستند. در اين انتظار هيچ فضيلت و هنرى نيست و هنر آن است كه وقتى آن وجود مقدس مستقيم يا غير مستقيم، بلاواسطه يا مع‏ الواسطه، پا در صحنه گيتى مى ‏گذارد، ما بلافاصله او را بشناسيم و به او پيونديم و البته اين توفيق لازم دارد، آگاهى و بيدارى و پاكى لازم‏ دارد و سبك بارى مى ‏خواهد. آن كس كه مى ‏خواهد به امام زمان، عليه‏ السلام، بپيوندد بايد آگاه و بيدار و پاك و سبكبار باشد و خود را از وزنه‏ هاى تعلقات به اين جهان سنگين بار نكرده باشد.
اگر بخواهيم در اين دو سير و دو جريانى كه ذكر شد با تمام وجود در جريان آسمانى و مهدوى قرار داشته باشيم بايد روز به روز بر تقوى و محبت و عرفان و عشقمان بيفزاييم. نداى آسمانى را لبيك بگوييم. در دوران حساس كنونى هر دو دعوت و هر دو سير بسيار شديد و فعال است و ما بايد بسيار هوشيار باشيم تا ندانسته در جريان نفسانى قرار نگيريم، و به سوى دعوت شيطانى نلغزيم يكى از راه هاى لغزيدن به اين دعوت، ميل به لهو و لعب و غناست كه اكنون همه ما در معرض آلوده شدن به آن هستيم.

اين درست است كه اكنون با حكومت اسلامى ، درجه‏ اى از فرج براى ما حاصل شده و اين درست است كه فرج مقتضى طرب است لكن مساله اين است كه ما اكنون به ميزانى بسيار بيشتر از فرج حاصل شده مى ‏خواهيم طرب كنيم گويى كه تمام فرج حاصل شده و شخص امام زمان ظهور فرموده و گويى كه انتقام خون مقدس امام حسين، عليه‏ السلام، گرفته شده و شيطان از مسند فرمانروايى جهان فرو كشيده شده است، هر چند معلوم نيست كه ما هنگام فرج كامل كه هنگام طرب كامل است‏ به اين موسيقي ها و به طربهاى موجود نياز داشته باشيم و چه بسا كه آن هنگام، هنگامه طرب از نوع ديگر باشد.

اين موسيقي ها و غناهاى موجود كه غالبا با ابزار و آلات همراه است اساسا به فرهنگ كفر تعلق دارد كه آدمى را از هشت‏ حضور خداوند است دور مى ‏كند و به طربى جعلى و مصنوعى سرگرم مى ‏سازد.

اگر آدمى تكاليف خود را درست انجام دهد و در راه خداوند جهاد كند، شادى از درون وجود او مى ‏جوشد و سرچشمه مى ‏گيرد. شادى اين نيست كه از بيرون از وجود انسان و از طريق ابزار و آلات به جان او وارد شود.

علت اين كه دنياى كفر تا اين حد بر موسيقى تاكيد دارد، اين است كه قرار نيست در اين دنيا آدمى به تكليف خود در برابر خداوند عمل كند و بديهى است كه فرو نهادن تكاليف و ترك وظيفه، وجدان را تحت فشار و انقباض قرار مى ‏دهد و چون اين حالت دردناك است و آدمى مى ‏خواهد خود را از آن نجات دهد از اين رو گوش جانش را به غنا و طرب هاى مصنوعى مى ‏سپارد و به قول كسى : «اگر تو هنوز به حقيقت نرسيده‏ اى و به رضا و رضوان خداوند نايل نگشته‏ اى و در حال سلوكى ، ترا با طرب چه كار و اگر به حقيقت رسيده‏ اى و طرب از درون جان تو مى ‏جوشد، باز هم ترا با طرب مصنوعى چه كار؟ و هيهات كه بگويى اين طرب مصنوعى ممكن است ذريعه‏ اى باشد براى رساند آدمى به آن طرب حقيقى كه اگر مستى ناشى از معجزه اكنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدس و نورانى امام زمان، عليه‏ السلام، البته به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اكنون در متن اين تجليات قرار گرفته‏ ايم و در درون كشور اسلامى فى ‏الواقع در دولت امام زمان، عليه‏ السلام، به سر مى ‏بريم و بديهى است كه تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختيها و مشكلات و گرفتاريها خواهيم داشت الكل بتواند آدمى را به آن مستى حقيقى الهى برساند اين طرب نيز مى ‏تواند انسان را به آن طرب نايل سازد.»
اميدوارم خداوند ما را به شادى وصال خود و نظر به جمال بى ‏مثال خود، شاد و از جامى كه ساقى ‏اش اميرالمؤمنين على ، عليه‏ السلام، است، سرمست فرمايد.
پى ‏نوشتها:
__________________________________________________
(1). سوره بقره (2)، آيه 89.
(2). همان.

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی