واقعه غدير خم‏

واقعه غدير خم‏

چهارشنبه ۰۷ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۰۳:۰۱
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

برگرفته از كتاب الغدير
رسول خدا صل الله عليه وآله در همين سال هجرت، زيارت خانه خدا (كعبه) را با اجتماع مسلمين آهنگ فرمود. و در ميان قبايل مختلفه و طوايف اطراف برحسب امر آنحضرت اعلان شد، و در نتيجه گروه عظيمى بمدينه آمدند تا در انجام اين تكليف الهى (اداى مناسك حج بيت الله) از آنحضرت پيروى و تعليمات آنحضرت را فرا گيرند.


اين تنها حجى بود كه پيغمبر صل الله عليه وآله بعد از مهاجرت بمدينه انجام داد، نه پيش از آن و نه بعد از آن ديگر اين عمل از طرف آنحضرت وقوع نيافته و اين حج را به اسامى متعدد در تاريخ ثبت نموده اند، از قبيل: حجة الوداع- حجة الاسلام- حجة البلاغ- حجة الكمال- حجة التمام 1

در اين موقع رسول خدا صل الله عليه وآله غسل و تدهين فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) كه يكى را بكمر بست و آنديگر را بدوش افكند روز شنبه بيست چهارم يا بيست و پنجم ذيقعدة الحرام بقصد حج پياده از مدينه خارج شد و تمامى زنان و اهل حرم خود را نيز در هودج ها قرار داد و با همه اهل بيت خود و باتفاق تمام مهاجرين و انصار و قبايل عرب و گروه عظيمى از خلق حركت فرمود 2

اتفاقا در اين هنگام بيمارى آبله- يا حصبه- در ميان مردم شيوع يافته بود و همين عارضه موجب گرديد كه بسيارى از مردم از عزيمت و شركت در اين سفر بازماندند. مع الوصف گروه بيشمارى با آنحضرت حركت نمودند كه تعداد آنها به يكصد و چهارده هزار و يكصد و بيست يا يكصد و بيست چهار هزار و بيشتر ثبت شده است.

البته از اهالى مكه و آنها كه باتفاق اميرالمؤمنين على عليه السلام و ابوموسى از يمن آمدند بر اين تعداد اضافه مى شود 3. بامداد يكشنبه موكب نبوى صل الله عليه وآله در «يلملم» بود و شبانگاه به «شرف السياله» رسيدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح آنشب را در (عرق الظبيه) اداى فريضه فرمودند سپس در (روحاء) فرود آمدند و پس از كوچ از آنجا نماز عصر را در (منصرف) ادا فرمودند و نماز مغرب و عشا را در (متعشى) خواندند و در همانجا صرف غذا مردند و نماز صبح روز بعد را در (اثابه) خواندند و بامداد سه شنبه را در (عرج) درك كردند و در نقطه اى كه بنام (لحى جمل) معروف است كه در شيب و فرازهاى (جحفه) است آنحضرت حجامت كرد سپس در (سقياء فرود آمدند (روز چهارشنبه) و پس از حركت از آنجا نماز صبح را در (ابواء) خواندند و از آنجا حركت كردند و روز جمعه به (جحفه) رسيدند و از آنجا به (قديد) رفته و شنبه را در آنجا درك فرمودند و روز يكشنبه در (عسفان) و پس از طى راه از آنجا و رسيدن به (غميم) پيادگان در مقابل پيغمبر صف بستند.

و به رسول خدا صل الله عليه وآله از خستگى شكوه نمودند. پيغمبر صل الله عليه وآله بآنها دستور قدم دو دادند و با اجراء اين دستور احساس راحتى نمودند. روز دوشنبه در (مرالظهران) بسر بردند و هنگام غروب آفتاب به (سرف) و پيش از اداى نماز مغرب بحوالى مكه رسيدند و در ثنيتين (دو كوه مشرف بمكه) فرود آمدند و شب را در آنجا بسر برده و روز سه شنبه داخل مكه شدند. 4

پس از آنكه رسول خدا صل الله عليه وآله مناسك حج را انجام دادند و با جمعيتى كه بهمراه آنحضرت بودند آهنگ بازگشت بمدينه فرمودند چون بغديرخم (كه در نزديك جحفه است) رسيدند- جبرئيل امين فرود آمد و از خداى تعالى اين آيه را آورد:

يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... 5
بايد دانست كه جحفه منزلگاهى است كه راه هاى متعدد (راه اهل مدينه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا مى شود. و ورود پيغمبر صل الله عليه وآله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذيحجه تحقق يافت 6.

امين وحى الهى آيه فوق الذكر را آورد و از طرف خداوند آنحضرت را امر كرد كه على عليه السلام را بولايت و امامت معرفى و منصوب فرمايد و آنچه درباره پيروى از او و اطاعت او امر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده بهمگان ابلاغ فرمايد. در اين هنگام آنها كه از آنمكان گذشته بودند بامر پيغمبر بازگشتند و آنها هم كه در دنبال قافله بودند رسيدند و در همانجا متوقف شدند. در اين سرزمين درختان كهن و انبوه و سايه گستر وجود داشت كه پيغمبر صل الله عليه وآله قدعن فرمود كسى زير درختان پنجگانه كه بهم پيوسته بودند فرود نيايد و خار و خاشاك آنجا را بر طرف سازند. وقت ظهر حرارت هما شدت يافت بطوريكه مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا افكندند و براى آسايش پيغمبر صل الله عليه وآله چادرى تهيه و روى درخت افكندند تا سايه كاملى براى پيغمبر صل الله عليه وآله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آنحضرت در زير آندرختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در ميان گروه حاضرين 7 بر محل مرتفعى كه از جهاز شتران ترتيب داده بودند قرار گرفت 8 و آغاز خطبه فرمود و با صداى بلند همگان را متوجه ساخت و چنين فرمود:
حمد و ستايش مخصوص ذات خدا است. يارى از او مى خواهيم و باو ايمان داريم و توكل ما باو است و از بديهاى خود و اعمال ناروا باو پناه مى بريم. گمراهان را جز او راهنمايى نيست و آنكس را كه او راهنمايى فرموده گمراه كننده نخواهد بود. و گواهى مى دهم كه معبودى (درخور پرستش) جز او نيست. و اينكه محمد صل الله عليه وآله بنده و فرستاده او است. پس از ستايش خداوند و گواهى به يگانگى او. اى گروه مردم همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهى داده كه دوران عمرم سپرى گشته و قريبا دعوت خداوند را اجابت و بسراى باقى خواهم شتافت. من، و شما هر كدام بر حسب آنچه بعهده داريم مسئوليم. اينك انديشه و گفتار شما چيست؟

مردم گفتند: ما گواهى مى دهيم كه تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى. خداى بتو پاداش نيكو عطا فرمايد: آيا نه اينست كه شماها بيگانگى خداوند و اينكه محمد صل الله عليه وآله بنده و فرستاده او است گواهى مى دهيد؟ و باينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديد ناپذير است و اينكه مردگان را خدا برمى انگيزد و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟

همگان گفتند آرى، باين حقايق گواهى مى دهيم. پيغمبر صل الله عليه وآله گفت: خداوند گواه باش، و با تاييد و مبالغه در توجه و شنوائى همگى و اقرار مجدد آنان باينكه سخنان آنحضرت را شنيده و توجه دارند فرمود: همانا من در انتقال بسراى ديگر و رسيدن بكنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در كنار حوض برمن وارد مى شويد. پهناى حوض من بمانند مسافت بين صنعا و بصرى است 9 و در آن بشماره ستارگان- قدحها و جامهاى سيمين هست. بينديشيد و مواظب باشيد كه پس از درگذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما مى گذارم چگونه رفتار نمائيد؟! 10

در اين موقع يكى در ميان مردم بانگ برآورد كه يا رسول الله آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟
فرمود آنكه بزرگتر است كتاب خدا است كه يكطرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن در دست شما است (كنايه از اينكه كتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابراين آنرا محكم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من (اهل بيت من) مى باشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائى كتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نموده ام. بنابراين بر آندو پيشى نگيريد و از پيروى آن دو باز نايستيد و كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. سپس دست على ع را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و مردم او را ديدند و شناختند.

و فرمود: اى مردم كيست كه بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) مى باشد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هركس كه من مولاى اويم على ع مولاى او خواهد بود و اين سخن را سه بار و بنا بگفته احمدبن حنبل پيشواى حنبلى ها چهاربار تكرار فرمود. سپس دست بدعا گشود و گفت: بار خدايا! دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن دارد و يارى فرما ياران او را و خوار گردان خواركنندگان او را، و او را معيار و ميزان و محور حق و راستى قرارده. آنگاه فرمود: بايد آنانكه حاضرند اين امر را بغائبين برسانند و ابلاغ نمايند. هنوز جمعيت پاكنده نشده بود كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً 11 در اين موقع پيغمبر ص فرمود الله اكبر، بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولايت على ع بعد از من، سپس آن گروه شروع كردند به تهنيت اميرالمؤمنين ع و از جمله آنان (پيش از ديگران) شيخين- (ابوبكر و عمر) بودند كه گفتند: به به براى تو اى پسر ابى طالب كه صبح و شام را درك نمودى درحاليكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. و اين عباس گفت: بخدا سوگند كه اين امر (ولايت على ع) بر همه واجب گشت. سپس حشان ابن ثابت گفت: يا رسول الله اجازه فرما تا درباره على ع اشعارى بسرايم. پيغمبر ص فرمود بگو با ميمنت و بركت الهى. در اين هنگام حسان برخاست و چنين گفت: اى گروه بزرگان قريش در محضر پيغمبر اسلام درباره ولايت كه مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بيان مى كنم و گفت:

يناديهم، يوم الغدير نبيهم             بخم فاسمع بالرسول هناديا 12

پى نوشتها:
__________________________________________________
(1). آنچه بگمان ما مى رسد (و گمان اهل هوش و فراست همانند يقين است) اينست كه وجه ناميدن حجة الوداع به بلاغ بمناسبت نزول آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ...) مى باشد و همچنين ناميدن آن به كمال و تمام نيز بمناسبت نزول آيه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ...) مى باشد.
(2). طبق مندرج در جلد 3 طبقات ابن سعد ص 225 و (الامتاع) مقريزى ص 511 و جلد 6 ارشاد السارى ص 429.
(3). مدلول جلد 3 السيرة الحلبيه ص 283 و سيره احمد زينى دحلان جلد 3 ص 3 و جزء 4 از تاريخ الخلفاء ابن جوزى و تذكرة خواص الامه ص 18 و جلد 3 دايرة المعارف فريد وجدى ص 542.
(4). (امتاع) مقريزى ص 513- 617
(5). آيه 70 از سوره مائده (اى فرستاده خداوند برسان و بامت ابلاغ فرما آنچه را كه از طرف پروردگار تو برتو فروفرستاده شد.
(6). در لفظ روايت براء من عاذب تصريح باين روز شده و همچنين بعضى ديگر از راويان حديث غديرخم تصريح بآن نموده اند و قريبا سخن و نظر ما درباره اين موضوع خواهد آمد.
(7). در لفظ حافظ، هيثمى در جلد 9 مجمع الزوايد ص 156 و در غير آن چنين ذكر شده.
(8). طبق مندرج در «ثمارالقلوب» ص 511 و مصادر ديگر بشرحى كه قبلا ذكر شد.
(9). صناء اكنون پايتخت يمن است و بصرى قصبه ايست جزء ايالات حوران از توابع دمشق و اين تشبيه با حدود درك و تصور آنها كه در؟؟ آن روز حضور داشته اند بيان گشته و تقريب اذهان است بر امرى كه حقيقت آن مهمتر است.
(10). دو چيز گرانبها و ارجمند مفاد كلمه (ثقلين) است كه مفرد آن (ثقل) است يعنى چيز بزرگ و گرانبها.
(11). آيه 3 از سوره مائده- امروز شما را كامل نمودم و نعمت را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما پسنديدم.»
(12). اشعارى كه يك بيت آن در بالا ذكر شد با ترجمه احوال سراينده آن (حسان بن ثابت) و ترجمه خود اشعار ضمن ذكر شعراى قرن اول (كه درباره غديرخم شعر گفته اند) در جلد دوم انشاءالله مشروحا خواهد آمد.

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی