موقعيت كنونى جهان معاصر و شيعيان اهل بيت (ع)؛ به خانه برگرديد!

موقعيت كنونى جهان معاصر و شيعيان اهل بيت (ع)؛ به خانه برگرديد!

يكشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۳۱
امتیاز این گزینه
(1 رای)

به خانه برگرديد
انتخاب دونالد ترامپ، به عنوان رئيس جمهورى‏ آمريكا اتّفاقى‏ ساده نيست؛ او قطارى‏ گريخته و از كنترل‏ خارج شده هم نيست؛ به عبارتى‏ ، ترامپ نمايش و نمودار يك نقطه‏ عطف در تاريخ غرب است. به جز اين، مى‏ بايست دونالد ترامپ را مأمور اجراى‏ استراتژى‏ هاى‏ اخذ شده توسط RFC (شوراى‏ روابط خارجى‏ آمريكا)، «كميسيون سه جانبه» و سرانجام، مجامع مخفى‏ «بيلدربرگ» ها دانست كه طى‏ سلسله مراتب، كنترل و هدايت جهان را در اختيار دارند.

 

شوراى‏ روابط خارجى‏ آمريكا (RFC)، مجمعى‏ از برگزيدگان سياست و دانش است كه سلطه طبقه سرمايه ‏دار آمريكا را از مجراى‏ دو حزب دمكرات و جمهورى‏ خواه در جغرافياى‏ امور خارجى‏ «ايالات متّحده آمريكا» برقرار مى‏ كند و سران هر دو حزب كه به نوبت بر منصب رياست جمهورى‏ تكيه مى‏ زنند، در اين شورا عضويت و حضور دارند. در واقع، اليگارشى‏ آمريكايى‏ از مسير اين شورا، تمامى‏ قدرت را در اختيار گرفته و از منافع طبقه خود در اين كشور حمايت مى‏ كند و در مرتبه‏اى‏ بالادست كميسيون سه جانبه قرار گرفته است. اين كميسيون، مركّب از بزرگترين بانكداران، كارشناسان، رؤساى‏ بنيادها و اقتصاددانان، (همچون كسينجر، ديويد راكفلر و ديگران) از سه منطقه «آمريكا»، «اروپا» و «ژاپن» است. در واقع، در اين كميسيون، تصميم‏ گيرندگان اروپاى‏ غربى‏ ، آمريكاى‏ شمالى‏ و منطقه آسيا و اقيانوس آرامند كه سازماندهى‏ جهانى‏ اقتصاد غرب را بر عهده دارند. اينان را بايد قدرتمندترين اربابان بزرگترين بخش جهان شناخت و سرانجام سازمان مخوف بيلدربرگ دانست.

«بيلدربرگ» يك سازمان جهانى‏ سياست‏گذار ماسونى‏ است كه با دو شاخه فرعى‏ «لژ نيويورك» و «لژ منچستر» روابط اروپا و آمريكا و مسائل آمريكاى‏ شمالى‏ را مديريت مى‏ كند و لژ منچستر نيز بخش اروپايى‏ روابط با آمريكا را تحت كنترل دارد.
همگى‏ اين مجامع، تحت مديريت جهانى‏ اشرار يهود، با در دست داشتن ابزارهاى‏ قدرتمند مالى‏ و نظامى‏ ، نه تنها مديريت اقتصاد و سياست جهانى‏ را بر عهده دارند؛ بلكه از اين مسير، اهداف كلان خود را دنبال مى‏ كنند.
بسيار ساده‏انديشى‏ است اگر دونالد ترامپ را مهره اصلى‏ و تصميم‏گير نهايى‏ در سياست، اقتصاد و نظامى‏ گرى‏ آمريكا به شمار آوريم.
اعضاى‏ بيلدربرگ، متشكّل از يكصد و سى‏ نفر از قدرتمندترين و بانفوذترين افراد در زمينه سياست، اقتصاد و رسانه‏هاى‏ عمومى‏ اند، صاحبان اقتصاد بزرگ (در ابعاد بين‏المللى‏ )، پادشاهان و اعضاى‏ خاندان‏هاى‏ سلطنتى‏ اروپايى‏ كه همه ‏ساله طى‏ اجلاسى‏ ، استراتژى‏ هاى‏ لازم براى‏ كنترل و هدايت مناسبات بين‏المللى‏ را تعريف و تضمين‏ كرده و توسط عوامل هم‏سو با خود (كميسيون سه جانبه، شوراى‏ روابط خارجى‏ آمريكا و دولت‏هاى‏ آمريكايى‏ و اروپايى‏ ) به اجرا مى‏ گذارند.

 


اينان را مى‏ بايست جنايتكاران يقه‏ سفيد و پشت پرده به حساب آورد كه ريشه تاريخى‏ درازى‏ در ميان مجامع مخفى‏ گذشته دارند و همه همّت خود را مصروف آن مى‏ كنند كه با تشكيل «دولت جهانى‏ » و در پى‏ آن، ارتش جهانى‏ ، بازار جهانى‏ و ... تخريب همه هويت‏ هاى‏ ملّى‏ ، به حكومت يكپارچه و بلامنازعه، دسترسى‏ پيدا كنند.
طى‏ دو جنگ جهانى‏ اوّل و دوم و به تدريج، از ميزان اختيار دولت‏ هاى‏ ملّى‏ و منطقه‏ اى‏ كاسته و آن‏ همه در دستان سازمان‏ هاى‏ به ظاهر بين‏ المللى‏ قرار داده شد. سازمان‏ هايى‏ كه به نيابت اين مجامع مخفى‏ ، اختياردار همه اقوام و دولت‏ها شده و از اختيارات آنان كاستند.

تأسيس «جامعه ملل» پس از جنگ جهانى‏ اوّل (1920 م.) و «سازمان ملل متّحد» پس از جنگ دوم جهانى‏ (1945 م.) و سازمان‏ هاى‏ مرتبط با آن را از دستاوردهاى‏ آن دو جنگ بايد شناخت.

پژوهشگران «بيلدربرگ» را به عنوان بازوى‏ اجرايى‏ يكى‏ از بزرگترين مجامع سرّى‏ جهان، يعنى‏ «كميته 300» مى‏ شناسند.
كانون‏هاى‏ توطئه جهانى‏ ، مراد اصلى‏ خويش را در:
* جلوگيرى‏ از استقلال كشورها در زمينه‏ هاى‏ مختلف؛
* تجزيه كشورهاى‏ بزرگ؛
* مبتلا كردن كشورهاى‏ مختلف به جنگ‏ هاى‏ فرسايشى‏ با همسايگان خود؛
* سلطه بر منابع و ذخائر نفت و گاز جهان مى‏ شناسند.

رؤساى‏ دولت‏ هاى‏ مختلف، اعمّ از رؤساى‏ جمهورى‏ ها، نخست‏ وزيران و از جمله، حكّام و شيوخ عرب، هر كدام به نحوى‏ و به نوعى‏ وابسته به لژهاى‏ فرعى‏ ماسونى‏ و مخفى‏ اند كه در نهايت و در سلسله مراتب، به «كانون فراماسونرى‏ جهانى‏ اشرار يهود» مى‏ انجامند.

گام آخرين در تأسيس دولت جهانى‏
زمينه‏ هاى‏ برداشتن گام سوم از «سه گام لازم تأسيس دولت جهانى‏ » با فروپاشى‏ سازمان يافته «شوروى‏ » فراهم آمد؛ گام‏ هاى‏ اوّل و دوم، طى‏ دو مرحله از جنگ‏ هاى‏ جهانى‏ برداشته شده بود.

در حالى‏ كه گمان مى‏ رفت با جهانى‏ شدن فرهنگ (همه‏ گير شدن ليبراليسم) و اقتصاد (سرمايه‏ دارى‏ ) همه مقدّمات لازم براى‏ افتتاح پروژه بزرگ دولت جهانى‏ فراهم آمده است، از نيمه دوم قرن بيستم، زمزمه‏ ها و زمينه‏ هاى‏ بازگشت به معنويت (با طعم بنيادگرايى‏ ) از دو سوى‏ جهان، يعنى‏ غرب و شرق اسلامى‏ به گوش رسيد. اگر چه گمان مى‏ رفت همه اسباب لازم براى‏ كنترل اين جريان فراهم است؛ امّا با آشكار شدن ترك‏ها بر پايه‏ هاى‏ فرهنگى‏ تمدّن مدرن، زنگ خطر فروپاشى‏ فرهنگى‏ و تمدّنى‏ غرب به صدا درآمد.

ميل بازگشت به مذهب و جست‏وجوى‏ معنويت و معناگرايى‏ در ميان ساكنان جهان، چنان‏كه در خود، ادّعاى‏ ورود به عرصه مديريت كلان و برپايى‏ نظم جديد متّكى‏ به ارزش‏ هاى‏ دينى‏ را نداشت، براى‏ مؤسّسان دولت جهانى‏ اشرار يهود و فراماسونرى‏ جهانى‏ ، خطرى‏ به شمار نمى‏ آمد؛ امّا بر هم خوردن تعادل و موازنه مناسبات سياسى‏ در منطقه خاورميانه (پس از واقعه انقلاب اسلامى‏ در ايران)، مانع بزرگى‏ فراروى‏ كسانى‏ قرار داد كه گمان مى‏ بردند، گامى‏ ديگر تا برپايى‏ دولت جهانى‏ نمانده است.

در مقابل، تقويت جريان تكفيرى‏ سلفى‏ و مسلّح ساختن آنها، اگرچه ابتدا به منظور كنترل و خنثى‏ سازى‏ خيزش‏ هاى‏ اسلامى‏ ؛ مصونيت‏ بخشى‏ به اسرائيل و ممانعت از فراگيرى‏ نهضت شيعى‏ اتّفاق افتاد و در پى‏ آن نيز ائتلاف خونين «صليبى‏ ، سلفى‏ و صهيونى‏ »، براى‏ سركوب و كشتار مستضعفان شكل گرفت، امّا در سير تكوينى‏ ، به تصميم نهايى‏ سران پشت پرده براى‏ انعدام و انهدام شيعيان و محبّان اهل بيت (ع) انجاميد.

ائتلاف خونين صليبى‏ ، سلفى‏ و صهيونى‏ ، اينك در برابر خود، پا گرفتن جريانى‏ را مى‏ ديد كه منكر و مخالف شكل‏ گيرى‏ «دولت‏ جهانى‏ » اشرار يهود است؛ بلكه ادّعاى‏ نظم‏ دهى‏ به مناسبات و جغرافياى‏ سياسى‏ ، متّكى‏ بر آموزه‏ هاى‏ دينى‏ را در سر دارد؛ اضافه بر اين، در ميان آموزه‏ هاى‏ دينى‏ و مذهبى‏ شيعيان نيز موضوع انتظار و آماده‏ سازى‏ زمينه‏ هاى‏ ظهور منجى‏ موعود از جايگاه خاصّى‏ برخوردار است. بدين سبب، «جريان فكرى‏ و فرهنگى‏ شيعى‏ »، به عنوان بزرگترين دشمن و مانع شناسايى‏ شد و ائتلاف شيطانى‏ مزبور براى‏ از بين بردن آن، همه توان خود را در كار وارد كرد.

 

در تصوّر غرب، مسلمانان به صورت عام و شيعيان به صورت خاص، «زامبى‏ هايى‏ خطرناك هستند؛ موجوداتى‏ با ماهيتى‏ پليد و با ظاهرى‏ انسانى‏ كه به هركجا پا بگذارند، حمله آورده و ديگران را نيز مبتلا و قربانى‏ مى‏ كنند و براى‏ خلاصى‏ از دست آنها، گريزى‏ جز قتل عامّ آنها و احداث ديوارى‏ عظيم ميان خود و زامبى‏ هاى‏ مهاجم وجود ندارد.
سينماى‏ «هاليوود» از نيمه دوم قرن بيستم، مأمور به تصوير كشيدن زامبى‏ ها و نشان دادن خطرات ناشى‏ از رسوخ و نفوذ آنها به حوزه تمدّنى‏ مدرن غربى‏ شد.

در فيلم سينمايى‏ جنگ جهانى‏ Z 2 محصول سال 2013 م.، نشان داده شد كه تنها اسرائيل (فلسطين اشغالى‏ ) است كه در هجمه بزرگ زامبى‏ ها، با كشيدن ديوار عظيمى‏ ميان دولت غاصب يهودى‏ و همسايه‏ هايش، خود را از حملات زامبى‏ ها مصون داشته است.

به موازات ارائه تصوير زامبى‏ از مسلمانان در سينما، در جهان سياست نيز از مسلمانان و شيعيان منتظر ظهور منجى‏ موعود، به عنوان موجوداتى‏ شرور ياد شد كه در تقابل با جبهه خير (يعنى‏ غرب و يهود) قرار گرفته‏ اند و در بحبوحه جنگ جهانى‏ «آرمگدون» به دست ائتلاف صليب و صهيون نابود مى‏ شوند و سرانجام، «حكومت جهانى‏ » فرزندان اسرائيل در «بيت‏ المقدّس» براى‏ دوره‏ اى‏ طولانى‏ و يكهزارساله، جهان را از دست نيروهاى‏ شرور نجات مى‏ دهد.

در ادبيات سينماى‏ غرب، زامبى‏ ها، موجوداتى‏ افسانه‏ اى‏ و ترسناكند كه از اعماق تاريخ بازگشته (به‏ سان رجعت‏ كنندگان در ادبيات دينى‏ شيعى‏ ) و پس از مرگى‏ طولانى‏ ، حيات دوباره مى‏ يابند و قصد جان انسان‏ هاى‏ زنده مى‏ كنند.
در اين نگرش، زامبى‏ ها موجوداتى‏ احمق و بى‏ عقل و وحشى‏ اند كه ديگران را طعمه خود ساخته و به سوى‏ آنان حمله مى‏ آورند.
همواره در اين دست از آثار سينمايى‏ ، قهرمانى‏ به نمايش گذاشته‏ مى‏ شود كه متعلّق به جبهه خير است و ساكنان غرب و جهان را از دست زامبى‏ هاى‏ شرور خلاصى‏ مى‏ بخشد.

وقتى‏ دونالد ترامپ از مسلمانان و مهاجران ياد مى‏ كند، گويى‏ به تازگى‏ از تماشاى‏ فيلمى‏ ترسناك و نمايش‏ دهنده هجمه زامبى‏ ها برخاسته است!

با يك بررسى‏ آمارى‏ در سايت bDMI مى‏ توان دريافت كه از سال 1966 م. تا امروز، حدوداً 300 فيلم با موضوع يا حضور زامبى‏ ها در سينماى‏ جهان ساخته شده كه بيش از 50% از اين آثار، يعنى‏ حدود 150 فيلم بعد از سال 2001 م. بوده است.

مطالعه و بررسى‏ اين آثار نشان مى‏ دهد كه مفاهيم و عباراتى‏ ، همچون «اسلام»، «ديوار حائل»، «تروريسم» و «آخرالزّمان» همراه و همنشين با كلمه «زامبى‏ » است.
به موازات اين ژانر سينمايى‏ ، طى‏ دهه‏ هاى‏ اخير نيز، شاهد صدها فيلم با موضوع و محتواى‏ جنگ‏ هاى‏ آخرالزّمانى‏ ، آرمگدون و منجى‏ گرايى‏ بوده‏ ايم.

 

پيكره اصلى‏ اكثر فيلم‏ هاى‏ آخرالزّمانى‏ را مفاهيمى‏ ، چون شيطان، ضدّ مسيح و جامعه جهانى‏ و درگيرى‏ ميان ابليس و عنصر آخرالزّمانى‏ بر سر جامعه جهانى‏ تشكيل مى‏ دهد.
مبارزه با شيطان و قواى‏ شيطانى‏ ، به منظور حفظ و حراست از جامعه جهانى‏ (به ويژه غرب) مأموريت اصلى‏ قهرمانان اين دست فيلم‏ ها را تشكيل مى‏ دهد.
باعث شگفتى‏ است اگر اعلام شود پرهزينه‏ ترين و در عين حال پرفروش‏ترين فيلم تاريخ سينماى‏ هاليوود، با موضوع آخرالزّمان ساخته شده است.
سازندگان اين آثار، به انحاى‏ مختلف و با استفاده از نمادهاى‏ اسلامى‏ (ساختمان‏ ها، اشخاص، اصوات و ...) سعى‏ در اين دارند كه مسلمانان را در زمره نيروهاى‏ شرور، ضدّ مسيح، دجّال و نابودكننده جهان معرفى‏ كنند.

آنچه از حيث نظرى‏ ، وضع‏ گيرى‏ سياست‏مداران آمريكايى‏ و انگليسى‏ را در مجادلات سياسى‏ عليه مسلمانان و سينماگران را در ساخت مجموعه آثارى‏ در ژانر زامبى‏ ها، حمايت مى‏ كند، «بنيادگرايى‏ مسيحيان صهيونيست» است.
بنيادگرايى‏ مسيحى‏ ، جنبشى‏ مذهبى‏ و سياسى‏ و برخاسته از ادبيات مذهبى‏ پروتستان‏هاى‏ ساكن ايالات متّحده آمريكا و انگلستان است و هسته اصلى‏ انديشه آنها، نبرد ميان نيروهاى‏ خير و شرّ و مبتنى‏ بر انديشه مطلق‏ گراست.
شاخص‏ هاى‏ بنيادگرايى‏ مسيحى‏ را مى‏ توان در مواردى‏ ، چون اعتقاد به آخرالزّمان زودرس، جنگ مقدّس آرمگدون، ظهور مسيح و تشكيل حكومت جهانى‏ بنى‏ اسرائيلى‏ در گستره «فلسطين اشغالى‏ » شناسايى‏ كرد.

درگيرى‏ و نزاع خونين با پشتوانه‏ هاى‏ مذهبى‏ و دينى‏ ، تحت عنوان جنگ مقدّس آرمگدون، جزو لاينفكّ بنيان اعتقادى‏ بنيادگرايان مسيحى‏ است كه هم‏اينك، جمعيت حدّاكثرى‏ ايالات متّحده آمريكا را به خود اختصاص داده‏ اند. از منظر اينان، اين درگيرى‏ ، در آستانه ظهور منجى‏ موعود (مسيح) به اوج خود رسيده است و سرانجام، به تأسيس حكومت جهانى‏ نيروهاى‏ خير مى‏ انجامد.

كلام آخر!
كلام خود را با سخنان معاون رئيس‏ جمهورى‏ آمريكا، مايك نيس، خاتمه مى‏ دهم. به گزارش روزنامه «جروزاليم پست» (شنبه هفتم اسفند ماه) وى‏ در گردهمايى‏ سالانه لابى‏ صهيونيستى‏ و «ائتلاف يهوديان جمهورى‏ خواه» با تأكيد بر عزم جدّى‏ «واشينگتن» براى‏ تأمين امنيت يهوديان و حمايت از روند «صلح خاورميانه» تأكيد كرد و گفت: دولت ترامپ بر سر امنيتِ، به گفته او با كشور يهودى‏ اسرائيل، سازش نخواهد كرد.

ديگر جهان غرب، جاى‏ امنى‏ براى‏ مسلمانان و به نحو خاص، شيعيان نيست و صداى‏ شيپور جنگ فراگير صليبى‏ دوم، از هر سو به گوش‏ مى‏ رسد. گويى‏ «ائتلاف صليب و سلفى‏ و صهيون» اقتضاى‏ هلاكت مى‏ كند.
مؤمنان به آئين محمّدى‏ (ص) مى‏ بايست خود را براى‏ اين موقعيت آماده كنند.
ديگر غرب در خود تكرار نمى‏ شود و با سرآمدن تاريخش، روى‏ به اضمحلال و نابودى‏ مى‏ گذارد. هيچ حوزه فرهنگى‏ و تمدّنى‏ جايگزينى‏ نيز پس از اين‏ همه تجربه دراز بشر در عرصه زمين، متصوّر نيست. ضرورتاً مى‏ بايست آمادگى‏ روحى‏ و مادّى‏ لازم براى‏ رويارويى‏ با اين واقعيت، استقبال از تاريخ فردا و هم‏نوايى‏ با خاستگاه امام منتظران را در خود و ديگران فراهم آورد
بايد به خانه برگشت.
بايد به سرزمين مؤمنان برگشت.
در معنى‏ مهاجرت از قول اميرمؤمنان على‏ (ع) آمده است كه فرمودند:
«نام هجرت بر احدى‏ واقع نمى‏ شود؛ مگر حجّت خدا را در زمين بشناسد. كسى‏ كه حجّت الهى‏ را شناخت و به او اقرار كرد، مهاجر است.» 3
سردبير

پى‏ نوشت‏ها:
__________________________________________________
(1). زامبى‏ ها، موجوداتى‏ افسانه‏ اى‏ در داستان‏ها و فيلم‏هاى‏ ترسناكند كه پس از مرگ، دوباره به اين جهان برمى‏ گردند و قصد جان ديگران مى‏ كنند. محتمل است كه ريشه كلمه زامبى‏ از فولكلورهاى‏ كشور «هائيتى‏ » سرچشمه گرفته باشد.
(2). world war z
(3). قال اميرالمؤمنين عليه السلام: لَا يَقَعُ اسْمُ الْهِجْرَة عَلَى‏ أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَة الْحُجَّة فِى‏ الْأَرْضِ فَمَنْ عَرَفَهَا وَ أَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ وَ لَا يَقَعُ اسْمُ الِاسْتِضْعَافِ عَلَى‏ مَنْ بَلَغَتْهُ الْحُجَّة فَسَمِعَتْهَا أُذُنُهُ وَ وَعَاهَا قَلْبُه (شريف الرضى‏ ، محمّد بن حسين، نهج البلاغه (للصّبحى‏ صالح)، قم، چاپ اوّل، 1414 ه-. ق.، ص 280، خطبه 189.)

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی