اهمّيت و ضرورت شناخت حقوق امام‏

اهمّيت و ضرورت شناخت حقوق امام‏

دوشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۱۳
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

مرتضى مهدوى يگانه‏
چرا كار غيبت، آن هم در همان اوايل (بلكه در غيبت صغرى ) به جايى مى ‏رسد كه امام در توفيع شريف خود، توسط نائب خاصّ آن حضرت، محمّدبن عثمان العمرى به شيعيان خود دستور دعاى تعجيل فرج بسيار مى ‏دهند و مى ‏فرمايند:
«أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم؛
براى فرج بسيار دعا كنيد كه خود، فرج و گشايش خود شماست.»

 


مراقبات ولايى ‏

در تعاملات و مناسبات اجتماعى ، خصوصاً در جامعه دينى ، مقوله‏ اى به عنوان «حق» و سپس «تكليف»، همواره يكى از پايه‏ ها و لوازم حيات انسان به شمار مى ‏رود. در چنين جامعه‏ اى ، افراد به دليل روابط متقابل و پيوندهاى گوناگونى كه با يكديگر دارند، تأثير و تأثّرات، افاضه و استفاضات و داد و دهش‏ هايى ميان آنها صورت مى ‏پذيرد كه در يك منظومه معرفتى ، ايمانى و انسانى ، عناوينى چند را به خود اختصاص مى ‏دهد و نام‏ هايى پيدا مى ‏كند، تعهّدات و ملزوماتى به وجود مى ‏آيد و تكاليف و وظايفى را ايجاد مى ‏نمايد. از جمله اين عناوين، مسئله «حق» است. گزاره‏ هايى مانند اينكه پدر و مادر و فرزندان بر گردن يكديگر حقوقى دارند؛ زن و شوهر يا خواهر و برادر يا شاگرد و استاد، برادران دينى نيز بر هم حق دارند و امثال اينها، از دل همين منظومه بيرون مى ‏آيد. در واقع، يك ساختار حقوقى مهم، دقيق و نظام‏ مند در اين ساحت وجود دارد كه بر زندگى دنيوى ، برزخى و اخروى انسان‏ ها تأثيرات فراوانى مى ‏گذارد و چه بسا سرنوشت افراد را رقم مى ‏زند؛ البتّه در يك نگاه گسترده و كلان، اين ساختار موجودات ديگر را نيز در برمى ‏گيرد و مقولاتى ، مانند حقوق حيوانات، گياهان و گاه جمادات را نيز شامل مى ‏شود كه عجالتاً مورد نظر ما نيست. عنايت ما در اين بحث، به حقوق انسان‏ ها و به طور خاص، حقوق امام عصر (عج) و حجّت خدا بر مسلمانان و مؤمنان معطوف است.

راستى آيا تاكنون به حقوقى كه امام زمانمان بر ما دارند، انديشيده‏ ايم؟
اين حقوق چيست؟
چقدر است؟
چه ابعادى دارد؟
ادا كردن اين حقوق چگونه است؟
چه آثار و بركاتى بر آنها مترتّب است و عدم توجّه به آنها، چه عواقبى دارد؟
آيا ما پاسخ‏گوى حقوق امام عصر (عج) بر خويش هستيم؟ و ...
آنچه در اين مقاله مى ‏آيد، نگاهى به مسئله و مباحث گوناگون آن است.

فصل اوّل: مقدّمات و كلّيات‏

1. ضرورت و اهمّيت و شناخت حقوق امام‏
بى ‏ترديد اهمّيت و لزوم شناخت حقوق امام (عج) در تراز موضوعات محورى و مبنايى ارزيابى مى ‏شود؛ چه، با محور عالم تكوين و تشريع، يعنى امام و حجّت خدا پيوند دارد. در اين زمينه، موارد زير بيانگر ضرورت مزبور است:
اوّل:
شناخت حقوق امام، به شناخت خود امام بازمى ‏گردد؛ بلكه بخشى از همان است؛ بنابراين به همان مقدار، مهم و ضرورى است.
دوم:
جايگاه حجّت خدا در نظام تشريعى خداوند
جايگاه و عظمت اين حقوق در منظومه نظام تشريعى خداوند، خود، بيانگر موضوع مذكور است. يكى از اجزاى اين منظومه، مقامات پيامبران و شرايط نبى شدن آنان است كه با شناخت اهل بيت (ع) پيوند مستقيم داشته است. امام صادق (ع) فرمودند:

«مَا تَنَبَّأَ نَبِىٌ قَطُّ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ حَقِّنَا وَ بِفَضْلِنَا عَمَّنْ سِوَانَا؛ 1
هرگز هيچ پيامبرى به مقام نبوّت نرسيد؛ مگر به معرفت حقّ ما و برتر دانستن ما بر غير ما.»
اين امر نشان مى ‏دهد كه فضايل و حقوق اهل بيت (ع)، يك جريان هميشه جارى در عالم، از همان آغاز خلقت بوده است.
سوم:
جايگاه حجّت حق در نظام تكوينى خداوند

در روايات بسيارى ، انسان كامل و حجّت خدا، محور عالم و مظهر اسماء و صفات الهى معرفى شده است؛ مانند اينكه:
- خداوند، تمام عالم هستى را از نور ايشان آفريده است؛
- خداوند، همگان را به خاطر ايشان آفريده است؛
- خداوند، موجودات را به وسيله و به دست ايشان آفريده است؛
- خداوند، فيض حيات و بقا را همواره به واسطه ايشان به كائنات مى ‏رساند؛
- خداوند، به واسطه ايشان شناخته مى ‏شود؛
- خداوند، به وسيله ايشان عبادت مى ‏شود؛
- خداوند، به واسطه ايشان به يگانگى شناخته مى ‏شود؛
- توحيد به وسيله ايشان محقّق مى ‏گردد؛
- تحقّق عبادت، قبولى آن، كمال آن، بخشش گناهان و تمام فيوضات و عنايات الهى به سبب ايشان و به واسطه ايشان صورت مى ‏پذيرد؛
- و ....

اينها، بخشى از شئون و مقامات اهل بيت (ع) به عنوان انسان كامل در منظومه تكوينى و (تشريعى ) خداوند است كه خاستگاه برخى از حقوق ايشان بر انسان‏هاست و ما بعداً توضيح بيشترى در اين زمينه خواهيم داد. آنچه كه بايد بدان توجّه كرد، اين است كه امام عصر (عج) شخصيتى سترگ، بلكه مظهر عظمت خدا هستند و آنچه از بزرگى و عظمت الهى در عالم وجود ظهور يافته، توسط ايشان بوده است.

چنان‏كه در «دعاى ماه رجب» چنين آمده:
«الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِك؛
بارالها! من درخواست مى ‏كنم درباره ولات امر شما (محمّد و آل محمّد (ع)) كه آشكاركننده عظمت شمايند.»

روشن است كه شخص هر چه بزرگتر باشد، حقوقش نيز بزرگتر و بيشتر خواهد بود.

چهارم:
در خود واژه حق، مى ‏توان ضروت يادشده را مشاهده كرد؛ زيرا حق (چنان‏كه در تعريف حقّ امام خواهد آمد)، امر حتمى و ثابت است كه واقع و محقّق مى ‏گردد. بنابراين، وقتى از حقّ امام سخن مى ‏گوييم، در واقع به موضوعى جدّى و محقّق شده نظر داريم كه حكايت از حتميت‏ و ضرورت دارد.

پنجم:
همچنين، در واژه امام نيز كه به معناى جلودار و راهنماى مؤمنان است، گويى مسئله حق، اخذ و تعبيه شده؛ زيرا مأموم را هدايت، تعليم و كمك مى ‏كند و اين افاضات، خود موجب به وجود آمدن حقّ امام مى ‏گردد (چنان‏كه خواهد آمد).

ششم:
سعادت و شقاوت انسان‏ها در زمينه فردى و اجتماعى ، با شناخت حقوق امام، پيوند ناگسستنى دارد. اين مسئله خود از اهمّيت خاصّ اين شناخت حكايت مى ‏كند.

هفتم:
اولويت و برترى حقوق امام نسبت به حقوق برادران مؤمن نيز، حاكى از همين مسئله است. در اسلام، مناسبات و ارتباطات ميان مسلمانان و مؤمنان و اقتضائات و لوازم آن بسيار مورد توجّه خداوند و اولياى اوست؛ به طورى ‏كه فرهنگ اخوّت دينى ، خود، يك نظام بسيار مهمّ اجتماعى ، ايمانى است و حقوق ميان برادران مؤمن از بزرگترين عوامل استحكام جامعه اسلامى و انسجام انسان‏ها و حركت در مسير رشد و تعالى آنان است.
در اين نظام، جايگاه و مراتب معنوى افراد، بسيار تعيين كننده است و با ارتقاى شخصيت هر فرد، آن تناسبات و روابط و حقوق نيز ارتقا مى ‏يابد تا به سطح امام و امامت مى ‏رسد و به اوج خود نزديك مى ‏شود.

در مورد حقّ مؤمن، امام صادق (ع) فرمودند:
«مَا عُبِدَ اللهُ بِشَىْ‏ءٍ أَفْضَلَ مِنْ أَدَاءِ حَقِ الْمُؤْمِنِ؛ 2
خداوند به چيزى بهتر از اداى حقّ مؤمن، عبادت نشود.»
معلّى بن خنيس نيز گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم:
حقّ مسلمان بر مسلمان چيست؟
فرمودند: «... براى او هفت حقّ واجب بوده كه همه آنها بر برادرش واجب است و اگر چيزى از آنها را تباه و ضايع كند، از ولايت و طاعت خدا خارج شود و ديگر نصيبى (از لطف و فيض الهى ) نخواهد داشت.»

معلّى مى ‏گويد: عرض كردم: فدايت شوم! اين حقوق چيست؟
امام فرمودند: «اى معلّى ! (اصرار نكن). من بر تو نگرانم و مى ‏ترسم آنها را مراعات نكنى ؛ بدانى و به آنها عمل ننمايى (پس اگر ندانى ، بهتر است).»
من عرض كردم: لا قوَّةَ إلّا باللهِ. (إن شاءَالله با حول و قوه او، عمل خواهم كرد).

حضرت فرمودند: «آسان‏ترين آنها اين است كه آنچه براى خود مى ‏پسندى ، براى او بپسندى و هرچه ناخوش مى ‏دارى ، براى او هم دوست نداشته باشى و آنچه براى خود نپسندى ، بر او نيز نپسندى . حقّ دوم آنكه از آنچه ناخرسند دارد، دورى كنى و خوشنودى او را پيروى نموده، فرمانش برى ؛ حقّ سوم آنكه با جان و مال و زبان و دست و پاى خويش او را يارى كنى ؛ حقّ چهارم آنكه چشم و راهنما و آينه او باشى ؛ حقّ پنجم آنكه تو سير نباشى و او گرسنه يا سيرآب باشى و او تشنه يا پوشيده باشى و او برهنه؛ حقّ ششم آنكه اگر تو خدمتگزار دارى و برادرت ندارد، واجب است خدمتگزارت را بفرستى كه جامه‏ هايش را بشويد و غذايش را درست كند و بسترش را مرتّب نمايد؛

حقّ هفتم آنكه سوگندش را تصديق كنى و دعوتش را بپذيرى و در بيمارى ‏اش از او عيادت كنى و بر جنازه‏اش حاضر شوى و چون بدانى حاجتى دارد، در انجام آن سبقت گيرى و او را مجبور نسازى كه از تو بخواهد؛ بلكه خودت پيش‏دستى كنى . چون چنين كردى دوستى خود را به دوستى او پيوسته‏اى و دوستى او را به دوستى خود.» 3

اكنون مى ‏گوييم: وقتى حقوق ميان دو مسلمان و برادر مؤمن اين‏گونه است، حقوق ميان مؤمنان و امام معصوم چگونه خواهد بود؟ آيا لااقل همان‏قدر ضرورى و مهم نيست؟
آرى . هست! به مراتب بالاتر، واجب‏تر و بيشتر.

از قضا، اميرالمؤمنين (ع) خود به همين امر تصريح فرموده‏ اند. روايت شده كه معاويه، ابن عوف غامدى را با شش‏ هزار سواره براى غارت شهر «انبار» فرستاد. او نيز شهر «هيت» و انبار را غارت كرد، مسلمانان را كشت، زنانشان را اسير كرد و مردم را به سبّ و برائت از اميرالمؤمنين (ع) وادار نمود.

اميرالمؤمنين (ع) نيز از اين‏سو، مردم را كه دست از او كشيده و براى شكست او اجتماع كرده بودند، فراخواندند و براى آنان سخنرانى كردند؛ از جمله فرمودند:

«ثَكِلَتْكُمُ الثَّوَاكِلُ مَا تَزِيدُونِّى إِلَّا غَمّا ...؛
مادران به عزايتان بنشينند! شما جز غم و غصّه براى من چيزى نداريد!»
آنان شروع به سر و صدا و جنجال كردند. يكى از آنها با صداى ‏بسيار بلند گفت: فقدان مالك اشتر چقدر آشكار است! اگر او زنده بود اين سر و صداها را ساكت مى ‏كرد و لااقل معلوم مى ‏شد هركسى چه مى ‏گويد.

حضرت (با كمال مظلوميت و ناراحتى ) فرمودند:
«هَبَلَتْكُمُ الْهَوَابِلُ لَأَنَا أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ حَقّاً مِنَ الْأَشْتَرِ وَ هَلْ لِلْأَشْتَرِ عَلَيْكُمْ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا حَقُّ الْمُسْلِمِ؟! فَغَضِبَ وَ نَزَلَ.؛ 4
مادرانتان به عزايتان بنشينند! (آيا نمى ‏دانيد كه) حقّ من بر شما، از مالك واجب‏تر است؟ آيا حقّ مالك بر شما، چيزى بيش از حقّ يك مسلمان بر مسلمان ديگر است؟
سپس غضبناك از مركب پياده شدند و به سوى ديگر رفتند.

هشتم:
موجبات ديگرى باز، بزرگى و اهمّيت حقوق امام را روشن مى ‏سازد؛ مانند:

الف) امام، انسان كامل است و همه ما به انسان كامل نيازمنديم؛ به راهنمايى او در مسير كمال و نيل به هدف آفرينش و نيز نيازمند فيض‏ها و عنايات خداوند كه همه، به واسطه او به همگان مى ‏رسد؛

ب) امام، پدر راستين و معنوى امّت است و بايد مراقب باشيم عاقّ او نشويم؛

ج) ايمان انسان، اساساً ايجاب مى ‏كند كه حقّ امام را بشناسد؛ زيرا ايمان، شئون و ابعادى دارد كه در تمام آنها، مؤمن به امام خود محتاج است. ساير عوامل مشابه، همچون ارزش‏ هاى اخلاقى و انسانى ، مانند ادب، انسانيت، جوانمردى ، بزرگوارى ، فضل و دانش، فرهيختگى و امثال آن نيز، همين حكم را دارند و هر يك، به نوعى ضرورت يادشده را ايجاب مى ‏كنند.

نهم:
اشارات قرآنى نيز مى ‏تواند انسان مؤمن را بدين حقيقت رهنمون شود. به طور كلّى ، تمام آيات الولايه به طور صريح يا تلويح، بيانگر اين موضوع هستند؛ به عنوان مثال، «آيه اطاعت» مى فرمايد:
«أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...؛ 5
از خدا اطاعت كنيد و از رسول و صاحبان امر نيز اطاعت نماييد ...»
در اين آيه، بعد از خدا و رسول، صاحب امر امامت بودن، موضوعيت دارد و حقّ اطاعت شدن (مطاع بودن) براى امام، بر گردن مسلمانان، به صراحت ذكر شده است.

در آيه ديگر، حقّ امام به اشارت آمده است؛ مانند آيه زير:
«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ...؛ 6
در روز قيامت، هر گروهى را به امامشان مى ‏خوانيم ...»
روشن است كه هر انسان مؤمن و هر امّتى ، بايد امام خود و حقوق او را بشناسند تا شايستگى حشر و نشر با او را پيدا كنند.

دهم:
آنچه در روايات در اين زمينه آمده‏ است و ما در اينجا برخى از آنها را ذكر مى ‏كنيم:

حضرت امام عسكرى (ع) فرمودند:
«و لَوْ لَا مُحَمَّدٌ ص وَ الْأَوْصِيَاءُ مِنْ وُلْدِهِ لَكُنْتُمْ حَيَارَى كَالْبَهَائِمِ ... فَفَرَضَ عَلَيْكُمْ لِأَوْلِيَائِهِ حُقُوقاً أَمَرَكُمْ بِأَدَائِهَا؛ 7
اگر محمّد (ص) و جانشينان از فرزندان او نبودند، همچون چهارپايان در اين دنيا، حيران و سرگردان مى ‏زيستيد ... پس (براى هدايت و سعادت شما) حقوقى براى آنان واجب فرمود و امرتان نمود آنها را ادا كنيد.»

ادامه حديث بسيار جالب است؛ زيرا حتّى حلال بودن ازدواج، اموال، زندگى و اكل و شرب مؤمنان منوط به اداى برخى از اين حقوق شده است. از اينجا، مى ‏توان به اهمّيت و ضرورت فراوان اين حقوق پى برد.

رسول خدا (ص) نيز بر اين مسئله تأكيد كرده‏اند. امام صادق (ع) فرمودند:
«مَا خَرَجَ رَسُولُ الله (ص) مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى أَلْزَمَ رِقَابَ هَذِهِ الْأُمَّةِ حَقَّنَا وَ اللهُ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيم؛ 8

رسول خدا از دنيا نرفت، مگر آنكه حقّ ما اهل بيت (ع) را بر گردن آنان قطعى و لازم ساخت.»
مگر خداوند يارى فرمايد.

فرازى از «دعاى ندبه» نيز بيانگر همين امر است. در اين دعا مى ‏خوانيم:
«وَ أَعِنَّا عَلَى تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ إِلَيْه؛ 9
بارالها! ما را بر اداى حقوق امام زمانمان (عج) يارى فرما.»

اين عبارت نشان مى ‏دهد كه ادا كردن اين حقوق، بسى مشكل است و نياز به شناخت، اهتمام و تلاش و مجاهدت بسيار دارد؛ بلكه بايد گفت اين امر امكان ندارد؛ مگر خدا انسان را يارى فرمايد.

وقتى امام سوگند مى ‏خورد!

شايد به نظر آيد تنها برخى حقوق امام اين‏گونه مهم و بزرگ است؛ امّا بايد دانست كه تمام حقوق حجّت خدا اين سان است؛ زيرا چنان‏كه اشاره شد شئون و حقوق هركس تناسب شخصيت و بزرگى و جايگاه او در عالم و در بين امّت است. يكى از اين حقوق، معرفت بالنّورانيت بوده كه ممكن است برخى تصوّر كنند حقّ چندان مهمّى از حضرات ائمّه (ع) بر ما نباشد؛ امّا اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:
«لَعَمْرِى إِنَّ ذَلِكَ الواجب [وَاجِبٌ‏] عَلَى كُلِ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة؛ 10
به جان خودم سوگند! كه آن بر هر زن و مرد مؤمن واجب است.»

امامى كه حقّش را انكار كرده‏ اند
يكى از دغدغه‏ هاى ائمّه (ع)، انكار حقوق ايشان، خصوصاً حقّ امام عصر، ارواحنا فداه، توسط امّت بوده‏ است. امام صادق (ع) درباره شباهت امام عصر (عج) به يوسف پيامبر (ع)، بعد از جملاتى مى ‏فرمايند:
«... فَمَا تُنْكِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ يَكُونَ اللهُ يَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِيُوسُفَ وَ أَنْ يَكُونَ صَاحِبُكُمُ الْمَظْلُومُ الْمَجْحُودُ حَقَّهُ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْر؛ 11
... پس اين امّت چرا انكار مى ‏كنند كه خدا با حجّت خود (مهدى (عج))نيز همان كند كه با يوسف كرد؛ همان حجّتى كه صاحب اين امر امامت است و مظلوم واقع مى ‏شود و حقّش را انكار مى ‏نمايند؟»

آنگاه امام صادق (ع) مى ‏فرمايند:
«صاحب اين امر (مهدى (عج)) ميان مردم تردّد دارد؛ در بازارهايشان راه مى ‏رود و بر فرش آنان قدم مى ‏گذارد؛ در حالى ‏كه او را نمى ‏شناسند، تا زمانى فرا رسد كه خود را معرفى فرمايد؛ همان‏گونه كه يوسف ميان برادران خود بود (و او را نمى ‏شناختند) تا خداوند به او اجازه داد و خود را معرفى كرد و در اين هنگام، برادرانش به او گفتند: آيا تو يوسف هستى ؟ و او گفت: آرى . من يوسف هستم.» 12 و 13

نكته‏ اى كه در اينجا، متوجّه شيعيان و دوستان امام عصر (عج) مى ‏شود، اين است كه اگر غيرمعتقدان به امام عصر (عج) به انكار حقّ امامت آن حضرت پرداخته‏ اند، ممكن است معتقدان به ايشان، در مورد ساير حقوق امام خود، مشمول اين حديث شوند؛ يعنى به گونه‏ اى ديگر سبب مظلوميت و انكار حقوق آن حضرت باشند. آيا كسى از دوستان آن حضرت هست كه با جرئت و شجاعت تمام بگويد: من همه حقوق امام خود را شناخته و آنها را ادا كرده‏ ام؟

بلى . ممكن است كسى به زبان، از انكار حقوق امام خود سخن نگويد؛ امّا آيا عملًا نيز چنين است؟ اينجاست كه عارفان حقيقى امام، زبانشان بسته شده و سر به زير انداخته و محزون و نگران مى ‏شوند كه مبادا آنان نيز سهمى - ولو اندك- در مظلوميت و ضايع كردن حقّ مولا و امام خويش داشته باشند!

آيا يكى از حقوق مسلّم ايشان، ظهور و تشكيل حكومت اسلام در همه جهان نيست؟
و آيا ما دوستان ايشان، نقشى در طولانى شدن غيبت و در واقع، تضييع اين حق و مظلوم شدن امام خود نداريم؟

چرا كار غيبت، آن هم در همان اوايل (بلكه در غيبت صغرى ) به جايى مى ‏رسد كه امام در توفيع شريف خود، توسط نائب خاصّ آن حضرت، محمّدبن عثمان العمرى به شيعيان خود دستور دعاى تعجيل فرج بسيار مى ‏دهند و مى ‏فرمايند:
«أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم؛ 14
براى فرج بسيار دعا كنيد كه خود، فرج و گشايش خود شماست.»

آيا اگر شيعه، يكپارچه و متّحد به اين وظيفه مهم و به تعبيرى ، به اداى اين حقّ بزرگ اقدام كرده بود، آن دستور صادر مى ‏شد؟
امّا از اين بسيار مهم‏تر، گذشت نزديك به دوازده قرن از غيبت امام عصر (عج) تاكنون است؛ آيا آن دستور بزرگ و مؤكّد، به طريق اولى متوجّه ما شيعيان و دوستان آن حضرت در اين زمان نيست؟ و آيا اين، به معناى كوتاهى ما در اداى حقوق ايشان و سهم ما در مظلوميت و تضييع اين حقوق به شمار نمى ‏رود؟

ادامه دارد ...
پى ‏نوشت‏ها:
__________________________________________________
(1). صفار، محمد بن حسن، «بصائر الدرجات فى فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم»، ايران، قم، چاپ دوم، 1404 ق. ج 1، ص 74.
(2). كلينى ، محمد بن يعقوب، «كافى » (ط- دار الحديث)، قم، چاپ اوّل، 1429 ق.، ج 3، ص 436.
(3). همان، ج 3، ص 246
(4)- ثقفى ، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، الغارات (ط- القديمة)- قم، چاپ اوّل، 1410 ق، ج 2، ص 332.
(5). سوره نساء (4)، آيه 59.
(6). سوره اسراء. آيه 71.
(7). ابن شعبه حرانى ، حسن بن على ، «تحف العقول»، قم، چاپ دوم، 1404 ق./ 1363 ش.، النص، ص 485.
(8). «اصول كافى » (ط- الإسلامية)، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.، ج 1، ص 427.
(9). مفاتيح الجنان. دعاى ندبه.
(10). مجلسى ، محمد باقر بن محمد تقى ، بحار الأنوار (ط- بيروت)- بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق، ج 26، ص 1.
(11). ابن أبى زينب، محمد بن ابراهيم، «الغيبة للنعمانى »، تهران، چاپ اوّل، 1397 ق. النص، ص 164.
(12). سوره يوسف، آيه 90.
(13). «الغيبة للنعمانى »، تهران، چاپ اول، 1397 ق.، النص، ص 164.
(14). «بحارالانوار»، ج 53، صص 181- 182.

سایر مطالب این مجموعه: « انتظار در اندیشه امام خمینی

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی