فاطمه عليهاالسلام راز آفرينش زن‏

فاطمه عليهاالسلام راز آفرينش زن‏

پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۰۳:۴۶
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

سيدمهدى شجاعى‏
منشور ملكوتى فاطمه، عليهاالسلام، را از ابعاد مختلف بايد نگريست. معدود زنانى نامهاى خود را بر گذرگاه تاريخ حك كرده ‏اند. اما اينان زنانى بوده ‏اند كه يك شاخه از نهال وجودشان را به بارورى و تجلى نشسته ‏اند. نام آسيه را دست هاى شهامتش حك كرده است و نام مريم را چشم هاى قداستش و حتى نام خديجه را قلب رأفتش. اما شخصيت فاطمه، عليهاالسلام، منشورى چندبعدى است كه با افق ديده اى مختلف شايسته بذل توجه است.


فاطمه، عليهاالسلام، و على، عليه ‏السلام‏
فاطمه كسى است كه با نه سال زيستن همگام با على، در گام‏گام على و لحظه ‏لحظه على، و تنفس على و سرنوشت على تأثيرى جاودانه و ملموس مى‏ كند.
فاطمه كسى است كه تبسم را بر لبان على نقش مى‏ بندد.
فاطمه كسى است كه خستگى مجادله نابرابر على را با حراميان از سرانگشتان قلبش بيرون مى‏ كشد.
فاطمه كسى است كه چهارچوبه خانه كوچك و صميمى على را بر دفتر تاريخ با خطوط ابدى ترسيم مى‏ كند.
فاطمه التيام‏ بخش جگر دندان‏خورده على، عليه ‏السلام، است.
فاطمه كسى است كه صبر را در جان على مى‏ ريزد و ميوه حلم از چشمان او مى ‏چيند.
فاطمه عصاره مظلوميت على است.
فاطمه كسى است كه پاهاى على را در مقابل يتيم به لرزه مى‏ افكند.
فاطمه اشك على است، قلب على است. در انتخاب مادر از ميان دو زن، مهر فاطمه است كه در قلب على قضاوت مى‏ كند.
فاطمه الهام ‏بخش وحدت در خانواده پراكنده اسلام است.

فاطمه به عنوان تماميت حسين‏
فاطمه بنيانگذار قيام حسين است. اوج طنين خروش حسين است، حسين در منا از حنجره مادر، فاطمه فرياد مى‏ كشد.
فاطمه آميزه شكوهمند مظلوميت و فرياد حسين است.
فاطمه انگيزه غرورآميز صبر حسين است، فاطمه حضور خدا در عاشوراست.
فاطمه ظهور جلوه حق در كربلاست.
فاطمه جذبه حسين است.
فاطمه رغبت حسين براى لقاى معشوق است. در كربلا فاطمه است كه نوه‏ ها را داماد مى‏ كند. فاطمه است كه قلب دشمن را با دوست پيوند مى‏ دهد.
فاطمه حلاوت شهادت است. حسين والى فاطمه است در كربلا و منادى اوست در عاشورا. شير فاطمه است كه در وجود حسين مى ‏خروشد و خون فاطمه است كه از حنجره حسين مى‏ جوشد.
فاطمه قدرت گام هاى حسين است. جوهر فرياد حسين است. حسين، على ‏اكبر را به يادواره فاطمه به ميدان مى‏ فرستد. در شهادت برادر، فاطمه است كه در قامت حسين مى‏ شكند. حسين تبلور فاطمه در عاشوراست. انى لا ارى الموت ... يادگار فاطمه است بر قلب حسين. حسين فاطمه محض است و فاطمه، حسين محض و حسين بى‏ فاطمه ...

فاطمه و زينب‏

زينب، فاطمه كربلاست و تجلى فاطمه در زينب عاشوراست. در كربلا زينب رسول فاطمه است. خليفه تام فاطمه است. پيام فاطمه را مى ‏خواند. حضور فاطمه را فرياد مى‏ كشد. با هر جنازه ‏اى كه بر دست مى‏ گيرد قطره ‏اى از جام صبر فاطمه را مزمزه مى‏ كند. در بارگاه يزيد زينب به تداعى خطبه مادر در مقابل دشمنان پدر خطبه مى‏ خواند. در كربلا زينب محبت مادر را در جان برادر مى‏ ريزد. زينب يادگار مادر را پاس مى‏ دارد.
در شام، فاطمه است كه بر ترحم زهرخند مى‏ زند و صدقه را خشم مى ‏كند و بر پاى دشمنان پسر برادر، زنجير لعن مى‏ افكند. و همچنان كه جسارت را بر على تحمل كرده بود بر فرزندان خويش به جان مى‏ خرد. چشمان زينب در زير دست هاى محجوب فاطمه به خواب رفته است. زينب با بوسه محبت فاطمه چشم از خواب گشوده است.

فاطمه و حسن‏
حسن بُعد ديگر منشور فاطمه است.
حسن شير صبر از جان مادر نوش كرده است.
حسن بلوغ بردبارى فاطمه است. پاره‏ هاى سرخ جگر فاطمه است كه بر طشت مى‏ ريزد.
حسن در تداوم سكوت على و مظلوميت فاطمه است كه صبر مى ‏كند.
حسن از مادر آموخته است كه جز به مصلحت اسلام نينديشد.
حسن از مادر آموخته است كه چگونه تخم انقلاب بنشاند.
حسن استعد لسفرك را از دستهاى مادر به ارمغان گرفته است.
حسن خروش در مقابل پسران طلقا را طنين از فرياد مادر گرفته است.
حسن از مادر آموخته است كه حتى در دعا و استغفار هم الجار ثم‏الدار. حسن به استدلال امامتنا امانا من الفرقه فاطمه است كه امام است و براى نظاماً للمله است كه طاعت مى‏ طلبد.

فاطمه و محمد، صلّى‏ اللّه ‏عليه‏ وآله‏

فاطمه افتخار محمد و نمونه اعلا و بارز دانشگاه محمد است.
محمد انى بعثت لا تمم مكارم الاخلاق را به دلگرمى فاطمه فرياد مى‏ كشد.
فاطمه پاره جگر محمد، بضعه محمد است.
فاطمه كسى است كه رضايت محمد، صلّى ‏اللّه‏ عليه‏ وآله، در گروى رضايت اوست.
فاطمه برگ برنده محمد در مقابله با جاهليت و سبعيت و كفر است.
فاطمه تنها كسى است كه پيامبر پس از هر جهاد طاقت‏ فرسا به ديدار او مى‏ رود و خستگى را در عمق چشمان مهربان او گم مى‏ كند.
فاطمه همان كسى است كه پيامبرش برترين زن در آفرينش نام نهاده و به لقب عارفانه ام ابيها مفتخرش ساخته است.

فاطمه و خدا

به تحقيق مى ‏توان گفت كه يكى از زيباترين، ملكوتى‏ ترين، مقدس‏ ترين و در عين حال دست‏ نيافتنى‏ ترين و ناشناخته ‏ترين رابطه‏ ها، رابطه فاطمه با خداست. بناى آسمان و زمين و روشنايى ماه و خورشيد و گردش افلاك و وسعت درياها به اعتبار او و خاندان اوست.
و عزتى و جلالى انى ما خلقت سماء مبينه و لا أرضا مدحيه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه و لا فلكا يدور و لا بحرا يجرى و لا فلكا يسرى الّا لاجلكم و محبتكم.
وجود او بزرگترين و كافى‏ ترين فلسفه آفرينش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرينش.
براى او همين افتخار بس كه خداوند به پالايشش همت گماشته است و پاكى را در وجودش به وديعت نهاده است.
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
او مظهر عطوفت خداوند و سمبل رأفت و مهر الهى است.
مگر نه اينكه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضايت و محبت اوست؟

گزینه های مرتبط (بر اساس برچسب)

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی