نسیم عنایت

نسیم عنایت

چهارشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۳:۰۸
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

ملا محمدتقی پسر مقصود علی اصفهانی معروف به «مجلسی اول» یا «علامه مجلسی اول» پدر علامه ملامحمد باقر مجلسی مؤلف کتاب بحارالانوار از اعاظم علمای نامی شیعه و مفاخر دانشمندان عصر صفوی است. بزرگ مردی است که با همت بلند و پشتکار پر ارزش او مذهب تشیع رونقی به سزا گرفت و شیعیان این آب و خاک از برکت وجود کثیرالنفعش بهره‌ها بردند.


در طی قرون، عنایات ویژة ائمه معصومین(ع) هماره شامل حال عالمان عامل بوده است. همانان که شهسوار فرزانگی و میدان دار بندگی بودند. مردان مردی که وجودشان سنگینی زمین بود و حضورشان استوانة امن و امان.
ملامحمد تقی مجلسی از علمای بزرگ شیعیان اهل بیت در زمرة آنان بود و در قرن یازدهم هجری چنان زیست که عنایات حضرت ولیّ عصر(عج) او را در بر گرفت. آنچه در ذیل می آید، شرحی است از زبان و قلم ایشان.
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
شاید که باز بینیم دیدار آشنا را
***
من در اوائل بلوغ سخت در طلب رضاى خداوند بودم به طورى كه آرامش نداشتم و همواره مشغول ذكر او بودم تا اينكه وقتى در ميان خواب و بيدارى ديدم حضرت صاحب الزمان«صلوات اللّه عليه»در جامع قديم اصفهان نزديك درب طنبى كه الآن مدرسى است ايستاده‌اند من سلام كردم و خواستم پاى او را ببوسم حضرت مرا گرفته و مانع شدند پس دستشان را بوسيدم و مسائلى را كه بر من مشكل شده بود از وى پرسيدم از جمله اينكه چون من در نمازهايم دچار اين وسوسه شده بودم كه اين نمازها آنچنان كه از من خواسته شده نيست لذا نمازهايم را قضا مى‌كردم و ازاين‌رو به نماز شب نمى‌رسيدم و راجع به اين موضوع از استادم شيخ بهائى رحمة اللّه پرسيده بودم و ايشان گفته بودند:نماز ظهر و عصر و مغرب را كه قضا مى‌كنى به قصد نماز قضا و نماز شب بجا بياور و من همين كار را مى‌كردم،خلاصه از حضرت حجّت عليه السّلام پرسيدم:نماز شب بخوانم؟فرمود:بخوان ولى نه آنچنان كه تاكنون مى‌كردى.مسائل ديگرى نيز پرسش كردم كه در ذهنم نمانده سپس عرض كردم:اى مولاى من،در هرزمان براى من ميسّر نيست كه به حضور شما برسم پس كتابى به من مرحمت فرمائيد كه دائما برطبق آن عمل كنم فرمود:كتابى براى تو، به مولانا محمّد التاج داده‌ام برو و از او بگير،من كه در خواب،آن شخص را مى‌شناختم از در مسجد كه مقابل صورت مبارك آن حضرت بود به سوى دار البطيخ-كه محلّه‌اى از اصفهان است-خارج شدم تا به آن شخص رسيدم او تا مرا ديد گفت:حضرت صاحب عليه السّلام تو را به سوى من فرستاده؟گفتم:آرى،پس از جيب خود كتابى قديمى بيرون آورد كه چون آن را گشودم دانستم كتاب دعاست پس آن را بوسيدم و بر چشمان خود گذاشتم و از آنجا به سوى حضرت صاحب الامر عليه السّلام رفتم،در اين هنگام از خواب بيدار شدم ولى آن كتاب با من نبود و تا صبح گريه و زارى مى‌كردم كه آن كتاب را از دست داده‌ام نماز صبح را با تعقيبات خواندم و در ذهنم بود كه مقصود حضرت از(مولانا محمّد)شيخ بهائى است كه به خاطر اشتهارش او را تاج ناميدند.

خلاصه به مدرسه كه در مجاورت مسجد جامع بود رفتم ديدم شيخ، مشغول مقابله كردن صحيفۀ سجاديّه است و سيّد صالح قرائت مى‌كرد،من ساعتى نشستم تا كار مقابله پايان يافت...من با گريه به نزد شيخ رفتم و جريان خواب خود را با حال گريه براى ايشان نقل كردم و گفتم كه گريۀ من براى از دست دادن آن كتاب است.فرمود:بشارت باد تو را به علوم الهى و معارف يقين و آنچه كه دائما در طلب آن بودى از مقامات معنوى...،ولى قلب من آرام نشد و گريان و انديشناك بيرون رفتم ناگهان
به قلبم افتاد كه بدان سو بروم كه در خواب بدانجا رفته بودم و خلاصه رفتم تا به دار البطيخ رسيدم در آنجا مرد صالحى را كه اسمش آقا حسن و لقب«تاج»بود ديدم و بر او سلام كردم.

او گفت:فلانى كتاب‌هايى از وقف پيش من است كه هركدام از طلاّب مى‌گيرند به شرائط وقف عمل نمى‌كنند و تو عمل مى‌كنى بيا اين كتاب‌ها را ببين و هركدام را كه نياز دارى بردار من با او به مخزن كتاب‌ها رفتم پس اول كتابى كه به من داد همان كتابى بود كه در خواب ديده بودم لذا شروع به گريه و زارى كردم و گفتم:همين مرا بس است و يادم نيست كه آيا آن خواب را هم براى او نقل كردم يا نه و به نزد شيخ آمدم و شروع كردم به مقابله با نسخه‌اى كه جدّ پدر او از نسخۀ شهيد نوشته بود و شهيد هم از نسخۀ عميد الرؤساء و ابن السكون نوشته بوده و با نسخۀ ابن ادريس مقابله كرده بود...و نسخه‌اى كه حضرت صاحب الامر به من عطا فرموده بود نيز به خط شهيد بود و خيلى موافقت باهم داشت و چون من از مقابله فراغت يافتم مردم در نزد من شروع به مقابله كردند و به بركت عطاى حضرت حجّت«صلوات اللّه عليه»صحيفۀ كامله در همۀ بلاد مانند خورشيد،طالع شد و در هر خانه‌اى راه يافت مخصوصا در اصفهان كه اكثر مردم،چند نسخه از صحيفه تهيه كردند و اكثر آنان از صلحاء و اهل دعا گرديدند.و بسيارى از آنان مستجاب الدعوه شدند.

و اين آثار،همه معجزۀ حضرت صاحب عليه السّلام است و من نمى‌توانم علومى را كه خداوند به سبب صحيفه،به من عطا فرموده شماره كنم و اين از فضل الهى بر ما مى‌باشد.
برگرفته از کتاب «عنایات حضرت مهدی موعود(ع) به علما و مراجع تقلید»، اثر علی کریمی جهرمی، صص 61- 63.

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی