مراتب ولایت

مراتب ولایت

جمعه ۲۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۲۵
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

مأموریّت هر پیغمبری نسبت به خانواده یا قبیله یا دهکده یا شهر یا مملکتی یا تمام روی زمین، مانند سلاطین روی زمین و قلمرو آنهاست و هر پیغمبری که مبعوث شده است بر محل و قلمروی خود، به عنوان ولیّ و در سمت اولوالامری، قادر و توانا به هرگونه تصرّفات در آن می‌باشد و بر وفق آنچه که خدا او را مأمور کرده چنانچه شاید و باید، به تمام معنی مصالح و مفاسد کلّیۀ امور دنیویّه و اخرویّۀ همۀ آنها را عهده‌دار خواهد بود، خواه اطاعت او را کنند یا معصیّت او را نمایند و ولیّ غیر نبی را قلمرو و متصرّفاتی نیست و اگر تصرّفی کند، تصرّف او بر وفق درخواست از خدا انجام می‌گیرد و تصرّفات او رسمیّت ندارد.17


آنچه از منابع دینی دریافت می‌شود، حکایت از آن دارد که ولایتی که به خدا، پیغمبر(ص)، امیرمؤمنان(ع) و دیگر امامان معصوم(ع) نسبت داده می‌شود، مفهومی است که تشکیک مراتب دارد. مرتبۀ اعلا و ذاتی آن، برای خداوند متعال است و مرتبۀ بعدی آن، ویژۀ رسول خدا(ص) و امامان(ع) می‌باشد.
هر ولی، در محدودۀ خود، بر مولی علیه خود برتری و تفوّق دارد. این میزان قرب به حق است که محدوده و گسترۀ ولایت ولیّ را معلوم می‌کند تا ولی مرتبه‌ای از صفات کمالی و معنویّت نداشته باشد، اختیار و تفوّق معنوی و شرعی برای او حاصل نمی‌شود.
اگرچه انبیای عظام الهی(ع) در اصل عصمت و دوری از کجی و کاستی، حکم واحدی دارند و خطا و عصیان از حریم شامخ آنان به دور است؛ لیکن دارای مقامات و مراتب متفاوتی هستند.
انبیای الهی، جملگی در عنوان کلّی نبی مشترکند؛ امّا نسبت به هم تفاوت و تفاضل دارند. گسترۀ عمل و حضور انبیا و مأموریّتی که به هر یک ابلاغ شده و وظایف محوّله به هر یک، حکایت از همین تفاوت و تفاضل دارد.
برخی از انبیای عظام الهی، مأمور به هدایت خانواده و اطرافیان خود بودند و برخی مأمور به هدایت قوم و ملّتی بزرگ، میزان درک و آمادگی پذیرش امّت‌ها برای دریافت حقایق عالم در انتخاب و اعزام انبیا بی‌تأثیر نبوده است؛ چنان‌که میزان قرب و نورانیّت باطنی و ولایت، ملاک عهده‌دار شدن مأموریّت هدایت انسان‌ها و امّت‌ها نیز بوده است.
به این ترتیب، می‌توان دریافت که مراتب ولایت و قرب انبیا، مرتبۀ نبی و گسترۀ نبوّت و مأموریّت ایشان را برای دعوت مردم به سوی حق و حقیقت معلوم می‌سازد.
در کتاب شریف «مصباح الانس»، صفحۀ 25 آمده است:
رسالت و نبوّت، مأموریّت تبلیغی و مسئولیّتی است اجرایی که تحت اشراف و اذن پروردگار، نبی بدان مشغول می‌شود و از طریق «وحی» دستورات لازم را دریافت می‌کند. آنچه همگان از نبوّت و رسالت درک می‌کنند، «نبوّت عام» یا «نبوّت تشریعی» است.
دایره و گسترۀ دریافت احکام و میدان عمل «رسول و نبی»، بستگی به استعداد امّت یا حتّی قبیله و خانواده‌ای است که آن نبی یا رسول، برای هدایت آنها مأمور شده است. چه کسی می‌تواند ظرفیّت پذیرش و درک قوم حضرات صالح(ع) و هود(ع) را با امّت حضرت موسی(ع) یا محمّد(ص) برابر فرض کند؟ کمیّت و کیفیّت سؤال و نیاز مردمی که حضرت زکریّا(ع) و یحیی(ع) آنها را مخاطب خود ساخته‌اند، هیچ گاه با نیاز و ظرفیّت امّت‌های بزرگ دیگر یکسان نیست؛ امّا آیا ژرفا و وسعت و ظاهر و باطن اخبار و معارف و حقایق مندرج در هستی، به قدر و اندازه و ظرفیّت امّت‌هاست؟
اسما و صفات مطلق و کمالات لایتناهی و بی‌شمار خداوند هستی، اساساً در ظرف وجودی این اقوام نمی‌گنجد، از همین‌رو بود که عرض شد مراتب انبیا نیز یکسان نیست.
هر یک از این امّت‌ها و همچنین انبیا، حسب ظرفیّت وجودیشان، قادر به سیر و صعود و قرب به درجه‌ای و مرتبه‌ای از مراتب بی‌شمار صفات کمالی هستند؛ امّا همواره اشخاصی و مردانی هستند که خارج از ظرفیّت اقوام مختلف، به عالی‌ترین درجه از قرب دست یافته‌اند؛ چنان‌که صاحبان ولایت کلّیه، خارج از ظرفیّت وجودی همۀ اقوام و امّت‌ها و حتّی همۀ انبیا و رسل که مأمور به هدایت اقوام و امّت‌هایی بودند؛ به آن مرتبۀ عالی و متعالی رسیدند.
در مسئلۀ نبوّت، نبوّت را به نبوّت تشریعی (مخصوص انبیا و رسل) و «نبوّت ابنایی» تقسیم کرده‌اند.
«نبوّت ابنایی» به این معنی است که فردی به سبب طیّ مراتب و قرب به حق و کسب درجاتی از ولایت، به معارف و اخباری دسترسی پیدا می‌کند؛ بی‌آنکه مأموریّتی و وظیفه‌ای خاص، چون انبیا و رسولان بر عهده‌اش باشد.
جناب آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند:
اگرچه این نوع از نبوّت پشتوانۀ نبوّت و رسالت تشریعی است؛ امّا اختصاص به مردان ندارد و زنان نیز می‌توانند به این مقام دست یابند.12
برای نبوّت تشریعی حدّی است؛ چنان‌که با بعثت
حضرت ختمی مرتبت(ص)، باب نبوّت و رسالت برای همیشه بسته شد و پیامبر اکرم(ص) به عنوان آخرین پیامبر و رسول معرفی شدند.
با ختم رسالت، تمامی نیازهای آدمی برای رسیدن به سعادت، از طریق کتاب و نبوّت تشریعی حاصل شده است. از آنجا که خداوند انسان را مختار و مسئول آفریده و در آخرت نیز هر کس را به کیفر اعمالش می‌رساند، بر اساس قول فقها و قاعدۀ «قبح عقاب بلا بیان؛ زشتی عقاب و کیفر بدون بیان راه و چاره.»، با اعزام سفیران و پیام‌آوران خود، احکام و تکالیف الهی را بیان داشته و حجّت را تمام کرده است؛ زیرا پس از ابلاغ حکم و وحی برای کسی جای عذر آوردن و بهانه باقی نمی‌ماند.
رابطۀ نبوّت و ولایت، همواره مورد بحث و مورد توجّه عارفان بوده است.
«ولایت»، اعم از نبوّت در «رسالت» است و «نبوّت»، اعمّ از رسالت و اخصّ از ولایت است. ولایت جنبۀ حقّانی ابدی است که هرگز قطع نمی‌شود؛ ولی نبوّت نسبت به خلق و پایان‌پذیر است. بنابراین ولایت سه مظهر دارد:
1. ولیّ غیر نبی، مانند اولیای امّت اسلامی (امامان)؛
2. نبیّ غیر رسول، مانند انبیای بنی‌اسرائیل که پیرو حضرت موسی(ع) بودند؛
3. رسول، مانند ابراهیم خلیل(ع) و موسی کلیم(ع) و محمّد امین(ص).13
با توجّه به آنچه گفته شد، محقّقاً ولایت با نبوّت پیوند دارد و به نظر برخی ولایت خود، نوعی نبوّت ابنایی است و نه تشریعی و نبوّت نیز مستلزم ولایت است و هنگامی که ولایت به انتها رسید، نبوّت آغاز می‌گردد.14
نتیجه آنکه، انبیا در ورای نبوّت و رسالت خویش که مرتبط با نشئۀ ظاهری و دنیوی آنهاست، از ولایتی برخوردارند که آنها را به حقایق باطنی و نشئۀ اخروی مرتبط می‌کند.
اساساً، نبوّت و رسالت بدون پشتوانۀ ولایت، تحقّق پذیر نیست؛ زیرا ولایت جنبۀ حقّانی و الهی نبی و رسول را تأمین می‌کند و این ولایت در مقایسه با نبوّت و رسالت، در حکم روح و باطن آنها خواهد بود.15
برتری و فضل انبیا نسبت به هم، به برتری ولایتشان برمی‌گردد. این رتبه و برتری ولایت در نبی یا رسولی است که او را از سایران برتر و افضل ساخته است. برتری انبیای اولوالعزم بر سایر انبیا و رسولان و برتری حضرت نبیّ اکرم(ص) بر سایر انبیای اولوالعزم به برتری و فضیلت ایشان در ولایت است.
«وِلایت» لازمۀ نبوّت است. نبی به سبب و میزان ولایت و مأموریّت محوّله در قلمرویی از امور خلق خدا وارد می‌شود و در آنها تصرّف می‌کند. اوامر و نواهی صادر می‌کند. حقّ و باطل را می‌نمایاند و نحوۀ برخورد با طواغیت را ترسیم می‌کند. این تصرّفات به اذن خداوند صورت می‌پذیرد.
ولایت سایر انبیا، چه پیامبر مرسل چه غیر مرسل، ولایت جزئیّه است و متناسب با مراتبشان، متفاوت می‌شود. از آنجا که نبوّت و رسالت آنها جزئیّه بوده، دایرۀ ولایت آنان نیز جزئیّه است.
علّامه سیّد حسن میرجهانی طباطبایی(ره)، ولایت را بر دو قسم 1. ولایت جزئیّه، 2. ولایت کلّیه تقسیم می‌نماید و می‌نویسد:
ولایت جزئیّه نیز بر دو قسم است: تحصیلی و غیر تحصیلی. ولایت تحصیلی عبارت است از ولایت اولیا و غیرتحصیلی عبارت است از ولایت انبیا.16
ولایت تحصیلی برای غیر انبیا است که به وسیلۀ ریاضات نفسانی، تقوا و مجاهدت حاصل می‌شود؛ امّا ولایت غیر تحصیلی مخصوص انبیا است که به واسطۀ افاضات و لیاقت ذاتی اعطا شده است. ولایت انبیا فیض ویژۀ خداوند است که کسب آن نیازمند طیّ مراتب و مقدّمات نبوده؛ بلکه از گهواره تا گور آنان دارای ملکۀ عصمت و لیاقت و قابلیّت ذاتی‌اند؛ اگرچه این استعداد و قابلیّت در آنها ذاتاً مختلف و هر یک از ایشان به حسب قابلیّت ذاتی‌ای که دارند و به قدر علم لدنی که به آنها افاضه شده، مصون از خطا و لغزش می‌باشند.
مأموریّت هر پیغمبری نسبت به خانواده یا قبیله یا دهکده یا شهر یا مملکتی یا تمام روی زمین، مانند سلاطین روی زمین و قلمرو آنهاست و هر پیغمبری که مبعوث شده است بر محل و قلمروی خود، به عنوان ولیّ و در سمت اولوالامری، قادر و توانا به هرگونه تصرّفات در آن می‌باشد و بر وفق آنچه که خدا او را مأمور کرده چنانچه شاید و باید، به تمام معنی مصالح و مفاسد کلّیۀ امور دنیویّه و اخرویّۀ همۀ آنها را عهده‌دار خواهد بود، خواه اطاعت او را کنند یا معصیّت او را نمایند و ولیّ غیر نبی را قلمرو و متصرّفاتی نیست و اگر تصرّفی کند، تصرّف او بر وفق درخواست از خدا انجام می‌گیرد و تصرّفات او رسمیّت ندارد.17
و امّا ولایت کلّیه، مخصوص مخلوقی است که از حیث صفات کمالی، دارای عالی‌ترین مرتبه و مقدّم بر کلّیۀ خلایق و آفریده‌ها باشد؛ یعنی کسی باشد در میان خلق، که از حیث مظهر بودن برای صفات خدا از همۀ مخلوقات مرتبۀ او اعلا و ارفع باشد؛ زیرا که اگر در میان خلق کسی از او بالاتر باشد در مظهریّت، او ولیّ مطلق نخواهد بود؛ زیرا که مستلزم آن است که مفضول بر فاضلی مقدّم باشد؛ یعنی آنکه مرتبۀ او که پست‌تر است، مقدّم باشد بر کسی که مرتبۀ او بالاتر است و آن قبیح است.18
آنکه به عنوان خاتم پیامبران، صاحب دین کامل و جهانی است و دایرۀ ولایتش بر کلّ موجودات تا قیامت کبرا علی الدّوام مستولی است، دارای مقام ولایت کلّیه نیز هست.
این ولایت، با فیض و لطف الهی علاوه بر وجود مبارک حضرت خاتم الانبیا و ولیّ الله الاعظم امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش و همچنین فاطمۀ زهرا(س)، سیّدۀ زنان عالم، اختصاص یافته است.19
برای آنکه صاحب ولایت کلّیه است و به اذن الله بر نفس کلّیۀ مخلوقات اولی و خزینه‌دار علوم غیبیه و امین اسرار الهی است، شرایطی ذکر شده است که به اختصار به آنها اشاره می‌شود.
1. ولایت مطلقه؛ شرط آن عصمت کلّیه است، فطرتاً؛
2. از حیث مظهر بودن برای صفات خدا از همۀ مخلوقات مرتبۀ او اعلا و ارفع باشد؛
3. بزرگی او از غیر او باید بیشتر باشد؛ زیرا اگر کسی از او بزرگ‌تر باشد، محیط بر آن کس نخواهد بود؛
4. صاحب ولایت کلّیه باب الله است؛ زیرا مدار ولایت مطلقه بر فضل و عدل است و چیزی از آن جاری نمی‌شود؛ مگر به دست ولیّ و اگر چنین نباشد، ولیّ مطلق نیست؛
5. باید ولایت بر جمیع ممکنات داشته باشد؛
6. باید محلّ مشیّت و زبان ارادۀ خداوند باشد؛
7. کسی باشد که خدا او را شاهد بگیرد برای خلق آسمان‌ها و زمین و آنچه که در عالم وجود، موجود شده و می‌شود؛
8. باید از هر جهت محیط بر عالم امکان باشد و قاهر و غالب بر آن باشد؛ مانند قلب که مسلّط و محیط بر تمام اعضا و جوارح بدن است؛
9. باید معصوم از خطا و سهو و نسیان باشد و عالم به صلاح و فساد کلّیۀ اعضای ممکنات؛
10. باید در میان کلّ مخلوقات مطاع باشد که هر وقت و هر چه و هر که را بخواند، اجابت کنند؛
11. منوط به علمی است که محیط باشد بر مَوَلّی علیه والّا قدرت ندارد بر ترتیب آثار ولایت؛
12. واجب است که محیط به ممکنات باشد تا آنها در مقابل ذات او خاضع و خاشع باشند تا بتواند شئون ولایت خود را نسبت به جمیع آنها ظاهر کند والّا نمی‌تواند؛
13. واجب است که اوّل مخلوق باشد؛
14. باید خاتم همۀ اولیا باشد تا ولایت او با ولایت ولیّ‌ای که بعد از او می‌آید، نقض نشود؛
15. قدرت او بر تمام ممکنات احاطه داشته باشد؛ زیرا که او مظهر اسم اعظم خداست؛ بلکه مظهر جمیع اسما حسنای الهیّه است و قلب او مکان مشیّت حادثۀ مخلوقه است و او خازن علم و حکمت و حافظ هفتاد و دو حرف اسم اعظم است؛
16. ...
این مقام، تنها برای خاتم الانبیا، حضرت رسول الله(ص) و اهل‌بیت ایشان تا خاتم الاوصیا، حضرت صاحب الزّمان(ع) ثابت است.
کتب معتبر بسیاری دربارۀ ولایت کلّیۀ حضرت خاتم الانبیا(ص) نگاشته شده که متّکی و مستند به آیات قرآنی و روایات متقن نبیّ اکرم(ص) و حضرات معصومان(ع) بوده و پرده از تمامی این شروط برداشته‌اند. به دلیل علوّ شأن و جایگاه رفیع این ذوات مقدّس و نورانی، امکان معرفی و توصیف آنان برای ما و کلّیۀ موجودات به نحو تام و اتم وجود ندارد، جز آنچه که خداوند و حضرات معصومان(ع) خودشان بنا بر مصالحی، پرده را کنار زده و وجوهی از چهرۀ تابناک خود را برای خلایق بیان کرده‌اند.

ولایت کلّیۀ مطلقۀ الهی، شامل حضرات معصومان (ائمۀ دین(ع) و فاطمۀ زهرا(س)) نیز هست!
شروط اعلام شده، جملگی دربارۀ حضرت رسول الله(ص) بیان شده و محرز است، ایشان صاحب ولایت کلّیۀ الهی‌اند؛ چنان که آیات و روایات بسیاری دربارۀ ولایت ایشان، اوصیای ایشان و حضرت فاطمۀ زهرا(س)، در منابع شیعی و سنّی بیان شده است.
پر واضح است که وقتی، شخصی به عنوان جانشین و نایب و نمایندۀ تامّ الاختیار برای امامت و ولایت بر خلق روزگار انتخاب شده و مأموریّت هدایت و مدیریّت را از جانب آن ولیّ مطلق و تام عهده‌دار می‌شود، ضرورتاً می‌بایست واجد تمامی شرایط و ویژگی‌های ایشان نیز باشد.
در اینجا، به اختصار برخی از مطالب و مستندات رسیده دراین‌باره را نقل می‌کنیم.
در ماجرای نزول آیۀ تطهیر که خداوند آن را در مقام و منزلت و البتّه «عصمت» اهل بیت(ع) نازل فرمود، می‌بینیم که رسول‌الله(ص) در منزل حضرت فاطمۀ زهرا(س) به زیر عبا رفتند و امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و حضرت فاطمۀ زهرا(س) را نیز به زیر عبا فرا خواندند تا آنکه این آیه نازل شد:
«إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛20
همانا خداوند اراده کرده است تا هر گونه رجس21 و آلایش را از شما، خانوادۀ نبوّت دور کند و شما را از هر عیب، پاک و منزّه سازد.»
عصمت به معنی سلب اختیار نیست؛ بلکه به تعبیر مرحوم
شیخ مفید(ره)، لطفی از جانب خداوند است که شامل حال مکلّف می‌شود و او را از وقوع در معصیّت و ترک اطاعت باز می‌دارد؛ با اینکه آن شخص قادر به انجام آن دو است.22
منشأ عصمت علمی است که خداوند به برگزیدگان خود اعطا می‌کند؛ کسانی که علاوه بر لیاقت ذاتی، مأمور به انجام امری و تکلیفی در میان مردمند.
عموم مفسّران شیعی و سنّی اتّفاق نظر دارند که مصداق اهل‌بیت(ع) حضرات علی، فاطمه، حسن و حسینند؛ با این تفاوت که اهل سنّت، زنان پیامبر را هم به این جمع می‌افزایند.
تفاسیر اهل سنّت، «رجس» را شامل آلودگی‌هایی، چون گناه، عیب، نجاست، نقص، شرک، شک، عصیان، کثافت، بدی، خباثت و حتّی اذیّت می‌شناسند.23
امیرالمؤمنین، علی(ع) در خطبۀ 97 «نهج‌البلاغه» می‌فرمایند:
«اُنْظُرُوا اَهْلَ بَیْتَ نَبِّیِکُمْ فَالزَمُوا سَمْتَهُم ...؛ 24
به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید! از همان سو که آنان گام برمی‌دارند، گام بردارید و قدم جای قدم آنان بگذارید و (بدانید) که آنها هرگز شما را از جادۀ هدایت بیرون نمی‌برند و به پستی و هلاکت نمی‌کشانند. اگر آنها توقّف کردند، توقّف کنید و اگر قیام کردند، قیام کنید. از آنها سبقت نگیرید که گمراه می‌شوید و از آنان عقب نمانید که هلاک می‌شوید.»
حضرت رسول اکرم(ص) پس از قرائت آیۀ تطهیر فرمودند:
«فَانَا وَ اَهْلُ بَیْتِی مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوبِ؛25
پس من و اهل بیتم از گناه پیراسته‌ایم.»
صرف‌نظر از فضایلی که رسول اکرم(ص) در تمام سال‌های حضور و حیاتشان دربارۀ اهل بیت(ع) فرمودند، حدیث معروف «ثقلین» که مورد وثوق تمامی طوایف و فرق مذهبی است، پرده از همین عصمت برمی‌دارد. حضرت نبیّ اکرم(ص) در حدیث «ثقلین» نیز فرمودند:
«اِنِّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی ...؛26
من شما را ترک می‌کنم؛ در حالی که در میان شما دو ثقل، دو چیز گرانبها می‌گذارم، کتاب خدا و عترتم را تا وقتی که به آن دو تمسّک جویید، گمراه نخواهید شد. هیچ گاه این دو از هم جدا نمی‌شوند تا آنگاه که بر سر حوض (کوثر) بر من وارد گردند.»
روایات فراوانی نیز دربارۀ عصمت حضرت فاطمۀ زهرا(س) بیان شده است. محدّثان شیعه و سنّی روایت نموده‌اند:
«اِنَّ اللهَ تَبارَکْ وَ تَعالی یَغْصِبْ لِغَضَبِ فاطِمَۀِ وَ یَرْضی لِرِضاها؛27
همانا خداوند بلند مرتبه با غضب فاطمه غضبناک و با رضایت او خشنود می‌شود.» در این روایت، رضایت حضرت فاطمه(س) محور خشنودی خداوند و غضب او غضب خداوند خوانده شده است.
پیامبر اکرم(ص)، خاتم الانبیاء، اشرف و افضل و اکمل همۀ انبیا و اولیا، سیّد و پیشوای آنان است که خداوند، اطاعتش را هم‌ردیف خود قرار داده و فرموده است:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ؛28
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول و اولی الامر او را.»
برای بر طرف کردن هر شبهه و تردیدی از میان خلایق به صراحت اعلام فرمود که رسول گرامی‌اش؛
«وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی؛29
هرگز او از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید و هر چه می‌فرماید، جز وحی که بر او نازل شده، نیست.»
و بندگان، بلکه جملۀ ساکنان عوالم را مژده داد که همانا
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَۀً لِّلْعَالَمِینَ؛30
ما نفرستادیم تو را مگر برای آنکه رحمت باشی، برای تمام عوالم.»
این همه کافی بود تا جملۀ مؤمنان بدانند که:
«النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؛31 پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیک‌تر] است.»
او معصوم از لغزش، نسیان، خطا و رسول گزیده‌ای صاحب منصب ولایت کلّیه را از آن خود داشت تا با امکان تصرّف تمام و از روی رحمت و شفقّت خلق عالم را در مسیر مستقیم هدایت نماید و در آخرین مجال و وقت بودن در میان مردم به صراحت، نایب و ولیّ و وصیّ خودش را در پیش چشم خلق مؤمن و به اذن الله معرفی نماید.
«مَنْ کُنتُ مُولاهُ فَعلیٌ مُولاه؛32 هر که را من بر او ولایت دارم، پس علی بر او ولایت دارد.»
ولایت اوصیا و خلفای دوازده گانۀ حضرت خاتم الانبیا(ص)، ولایت مطلقۀ کلّیه است؛ به دلیل عدم جواز تفکیک؛ زیرا که بر هر صاحب ادراکی واضح و روشن است که خلیفه و جانشین هر کسی حتماً باید بتواند از عهدۀ کارهای آن کسی که سمت جانشینی او را دارد، برآید و الّا جانشینی و نیابت او رأساً غلط و موجب اختلاف و اختلال خواهد بود.33
امید که همۀ ما نیز پیروان راستینی برای حضرات معصومان(ع) باشیم. ان‌شاءالله

ماهنامه موعود شماره 128

پی‌نوشت‌ها:
1. اقرب الموارد و لغت‌نامۀ دهخدا.
2. اصول کافی، ج 4، ص 53؛ بحارالانوار، ج 78، ص 31.
3. مفاتیح الغیب، ج 2، ص 573.
4. کلّیات حدیث قدسی، ص 631، ح 16.
5. سورۀ بقره (2)، آیۀ 257.
6. سورۀ یوسف (12)، آیۀ 101.
7. سورۀ شوری (42)، آیۀ 28.
8. سورۀ نساء (4)، آیۀ 119.
9. سورۀ آل عمران (3)، آیۀ 28.
10. سورۀ توبه (9)، آیۀ 71.
11. سورۀ بقره (2)، آیۀ 107.
12. جوادی آملی، عبدالله، زن در آینۀ جلال و جمال، ص 167.
13. نسفی، عزیزالدّین، الانسان الکامل.
14. این بخش از مطلب از مقاله منتشر شده با عنوان «ساحت‌ها و اسرار نبوّت و ولایت از منظر امام خمینی(ره)»، نوشته شده توسط آقای حسن سعیدی برگرفته شده که در سایت «راسخون» درج شده است.
15. در سایت مجمع جهانی تقریب مذاهبی اسلامی به آدرس: www.taqrib.inf مقاله‌ای با عنوان«مفهوم ولایت در عرفان اسلامی» منتشر شده. با تشکّر از نویسندۀ محترم، نگارنده توجّهی و نگاهی در نگارش این صفحات به آن مقاله داشته است.
16. ولایت کلّیه، علّامه سیّد حسن میرجهانی طباطبایی، ص 11.
17. همان، ص 12.
18. همان، ص 276.
19. همان، ص 29.
20. سورۀ احزاب (33)، آیۀ 33.
21. رجس هر چیز پلید اعمّ از گناه و عیب را می‌گویند. گناه و شک و شرک و عصیان و کثافات را هم شامل رجس می‌شناسند.
22. شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ص 37.
23. به تفاسیر «حومد، ج 1، ص 3447»، «ابن عجبیه، ج 5، ص 86»، «ابن جزی، ج 1، ص 1546»، «ابن عبدالسّلام، ج 5، ص 39» و ... مراجعه شود.
24. نهج البلاغه، خ 96.
25. سیوطی، جلال‌الدیّن، الدرّ المنثور، ج 5، ص 199.
26. پژوهشی در عصمت معصومان(ع)، صص 325 328؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 366.
27. کنز العمال، ج 12، ص 111؛ اسد الغابه، ج 6، ص 224.
28. سورۀ نساء (4)، آیۀ 59.
29. سورۀ نجم (53)، آیات 3 و 4.
30. سورۀ انبیاء (21)، آیۀ 107.
31. سورۀ احزاب (33)، آیۀ 33.
32. حدیث غدیر.
33. ولایت کلّیه، ص 41.

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی