دورمانــده از اجابت

دورمانــده از اجابت

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۱۱
امتیاز این گزینه
(3 آرا)

قومی از بنی‌اسرائیل گرفتار قحطی شده و هرچه دعا می‌كردند، مستجاب نمی‌شد. خداوند به پيامبر آنها وحی فرستاد كه به اين مردم بگو: «شما با بدن‌های نجس به سوی من می‌آیيد و دست‌ها را كه به خون ديگران و برداشتن حقّ الناس آلوده است، به طرف من بلند می‌كنيد و شكم‌هايتان از حرام پر شده است. به همين سبب، من نسبت به شما خشمگين هستم.»

1. در زمان حضرت موسی(ع) قحطی شديدی شد، پس موسی(ع) با بنی‌اسرائیل از شهر خارج شدند تا طلب باران كنند و سه روز اين عمل را تكرار كردند؛ امّا باران نيامد. خداوند به موسی(ع) وحی فرستاد كه:
«من دعای تو و همراهانت را تا وقتی كه شخصی نمّام و سخن‌چين در بين شما هست، مستجاب نمی‌كنم.»
2. گفته‌اند كه مدّت هفت سال بنی‌اسرائیل در خشك‌سالی عجيبی به سر بردند؛ به حدّی كه به خوردن مردار و زباله‌ها و حتّی به خوردن بچّه‌ها روی آوردند و هرچه به كوه و صحرا رفته و دعا می‌كردند، باران نمی‌باريد.
خداوند به پيامبر آنان وحی فرستاد كه به آنان بگو: «هرچه به سوی من راه بروید و دست به دعا بردارید و گريه و زاری كنيد، من دعای شما را مستجاب نمی‌كنم تا اينكه حقوق به ظلم گرفته شدة مردم را به آنها باز گردانيد.»
3. نقل شده است كه قومی از بنی‌اسرائیل گرفتار قحطی شده و هرچه دعا می‌كردند، مستجاب نمی‌شد. خداوند به پيامبر آنها وحی فرستاد كه به اين مردم بگو: «شما با بدن‌های نجس به سوی من می‌آیيد و دست‌ها را كه به خون ديگران و برداشتن حقّ الناس آلوده است، به طرف من بلند می‌كنيد و شكم‌هايتان از حرام پر شده است. به همين سبب، من نسبت به شما خشمگين هستم.»
از اين سه داستان، عوامل عدم استجابت را می‌يابيم:
1. نمّامی و سخن‌چينی؛
2. نجاست در بدن؛
3. لقمة حرام؛
4. داشتن حقّ دیگران بر گردن.1

••• دعا برای زنده شدن دل
شخصی در عالم خواب، خدمت حضرت رسول خدا(ص) شرفیاب شد و از آن حضرت خواست كه: مرا دعایی تعليم فرمایيد كه دلم را زنده گرداند.
رسول خدا(ص) اين كلمات را به او تعليم فرمودند:
«يا حیّ يا قيّوم
يا لااله الّا انت
اسئلك ان تحيی قلبی اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد؛
ای زنده و ای پاينده! ای كه نيست معبودی جز تو! از تو می‌خواهم كه دلم را زنده گردانی! خدايا! بر محمّد وآل محمّد درود فرست.»2
در يكی از ديدارهایی كه ميرزای قمی با فتحعلي‌شاه داشت، شاه از ميرزا خواست كه اجازه دهد تا دخترش را به ازدواج پسر ميرزا درآورد و بدين‌وسيله رابطة خانوادگی بين ميرزا و او ایجاد شود. میرزا از اين پيشنهاد سخت ناراحت و نگران شد و از قبول آن خودداری نمود. بعد از جلسه، چون احتمال داشت كه با اصرار شاه، مجبور به قبول گردد، دست به دعا برداشت و گفت:
خدايا! اگر بنا است شاهزاده به همسری پسر من درآيد، مرگ جوانم را برسان.
طولی نكشيد كه پسر ميرزا در آب غرق شد و در اثر اين سانحه از دنيا رفت.3

••• به علم الهدی بگو برای تو دعا كند
حكايت شده است كه وزير القادر باالله به نام ابوسعيد محمّدبن حسين در سال 420 هـ .ق. بيمار شد. شبی اميرالمؤمنين علی(ع) را در خواب ديد. امام به او فرمودند: «به علم الهدی بگو برای تو دعا كند تا شفا يابی.»
وزير پرسيد: يا علی! علم الهدی كيست؟ من او را نمی‌شناسم.
امام علی(ع) فرمودند: «او علیّ‌بن الحسين موسوی است.»
وزير وقتی از خواب بيدار شد، به سيّدمرتضی به عنوان علم الهدی نامه نوشت و تقاضای دعا، جهت بهبودی خود كرد.
سيّد در پاسخ او نوشت: به خدا پناه می‌برم! از اين لقبی كه مرا با آن خطاب كردی. اين بی‌ادبی است كه من اين نام را بپذيرم!
وزير با دعای او از خواب بيدار شد و در پاسخ نوشت: به خدا قسم! من اين لقب را پيش خود، برای تو انتخاب نكرده‌ام؛ بلكه آن لقبی است كه جدّت علیّ‌بن ابی‌طالب به تو داده است.4

••• در مقابل گناه دست به دعا برداريد!
هنگامی که زلیخا به یوسف(ع) می‌گويد:
يا كام می‌دهی يا به كشتنت خواهم داد و خون تو را خواهم ريخت. حضرت يوسف(ع) دست به دعا برمی‌دارد و عرض می‌كند:
«رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِن‏؛5
پروردگارا! زندان برای من، از آنچه كه اين زن‌ها دارند مرا به سوی آن دعوت می‌كنند، بهتر است. خدايا! مرا به زندان بفرست و به چنگال اين زن‌ها گرفتار نكن.»6
از حضرت صادق(ع) نقل شده است: «چون برادران يوسف، او را در چاه افكندند، جبرئيل(ع) نزد حضرت يوسف(ع) آمد و گفت: در چاه چه می‌كنی، ای پسر؟!
حضرت يوسف(ع) فرمود: برادرانم مرا در اين چاه افكندند.
جبرئيل(ع) فرمود: دوست داری كه از چاه بيرون بيايی؟
حضرت يوسف(ع) فرمود: اين امر به مشيّت خداوند عزّوجلّ بستگی دارد؛ اگر خدا بخواهد، مرا بيرون خواهد آورد.
جبرئيل(ع) فرمود: خداوند می‌فرمايد: «با اين دعا مرا بخوان تا تو را از چاه بيرون آورم!
حضرت يوسف(ع) فرمود: آن دعا كدام است؟
جبرئيل(ع) فرمود: بگو:
«ِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْمَنَّانُ بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِمَّا أَنَا فِيهِ فَرَجاً وَ مَخْرَجا؛
خدايا! بدان جهت از تو می‌خواهم كه حمد از آن توست، معبودی جز تو نيست، صاحب نعمت و پديد آورندة آسمان‌ها و زمينی. ای صاحب جلالت و بزرگواری! كه درود فرستی بر محمّد(ص) وآل محمّد و برايم فرج گشايشی قرار دهی از آنچه من در آنم.»
پس كاروان آمد و او را بيرون آورد.»7

••• دعای معروف ابوذر در آسمان‌ها
روزی ابوذر غفاری خدمت حضرت رسول(ص) آمد. جبرئيل در محضر پيامبر(ص) بود و با آن حضرت خلوت كرده بود. وقتی ابوذر آن دو را ديد، بازگشت و گفت‌وگوی آنها را قطع ننمود. جبرئيل به پيامبر(ص) گفت: ای محمّد(ص)! اين ابوذر بود كه از اينجا عبور كرد و بر ما سلام نكرد. اگر بر ما سلام می‌كرد، جواب سلام او را می‌داديم. ای محمّد(ص)! اين اباذر دعایی را می‌خواند كه نزد اهل آسمان معروف می‌باشد. آنگاه كه من به آسمان رفتم، آن دعا را از او بپرس.
هنگامی كه حضرت جبرئيل(ع) به آسمان رفت، ابوذر به حضور پيامبر(ص) آمد. حضرت به او فرمودند: «ای ابوذر! چرا آن هنگام كه از كنار ما عبور كردی، نزد ما نيامدی و سلام نكردی؟»
ابوذر گفت: گمان كردم كه کسی نزد شما برای امور شخصی با شما خلوت نموده است از اين‌رو نزد شما نيامدم.
پيامبر(ص) فرمودند: «او جبرئيل بود و گفت: اگر ابوذر بر ما سلام می‌كرد، جواب سلام او را می‌داديم.»
وقتی ابوذر دريافت كه او جبرئيل بود، بسيار متأثّر و پريشان گرديد و افسوس خورد كه چرا از توفيق سلام كردن بر جبرئيل محروم شده است. آنگاه رسول خدا(ص) به او فرمودند:
«آن دعایی كه می‌خوانی، چيست كه جبرئیل به من خبر داد كه دعای ابوذر در آسمان‌ها نزد اهل آسمان معروف است؟»
ابوذر گفت: آری. ای رسول خدا! من اين دعا را می‌خوانم:
«ُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْأَمْنَ وَ الْإِيمَانَ بِكَ وَ التَّصْدِيقَ بِنَبِيِّكَ وَ الْعَافِيَةَ مِنْ جَمِيعِ الْبَلَاءِ وَ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِيَةِ وَ الْغِنَى عَنْ شِرَارِ النَّاس؛
خدايا! از درگاهت درخواست دارم امنيّت و ايمان به تو را و تصديق نمودن به پيامبرت و عافيت از همة بلاها و شكرگزاری در برابر عافيت و بی‌نيازی از مخلوقات بدت را.»8
از امام جعفر صادق(ع) نقل شده كه سنّت است که «دعای ندبه» را در چهار عيد بخوانند؛ جمعه، عيد فطر، عيد قربان و عيد غدير. دعای ندبه در سه كتاب ديده می‌شود:
1. «مصباح الزائر» از علیّ‌ابن طاووس؛
2. «مزار كبير» از شيخ محمّدبن المسهدی؛
3. «مزار قديم» از شيخ ابوالفرج.
وجه تسمية دعای ندبه این است كه در سياق كلام دعا به آن اشاره شده و می‌فرمايد:
«فَعَلَى الْأَطَايِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ وَ إِيَّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النَّادِبُون‏؛
پس بر پاكان از خاندان نبوّت محمّد و علی كه درود خدا بر آن دو بزگوار و آل اطهارش باد! بايد گريه كنند، گريه كنندگان و برای ايشان زاری و فغان نمايند، ندبه كنندگان.»9
در دعای ندبه می‌خوانيم:
«وَ اجْعَلْ صَلَاتَنَا [صَلَوَاتِنَا] بِهِ مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً وَ دُعَائَنَا بِهِ مُسْتَجَاباً؛
به وسيلة وجود مقدّس امام زمان(ع) نماز ما را مورد پذيرش قرار ده و گناهان ما را به شفاعت او ببخش و دعای ما را مستجاب بفرما.»
اين امری مسلّم است كه راه اطاعت و پيروی از ائمّة هدی(ع) و تمام طاعت‌های واجبه و نيكو و بااخلاص، مورد پذيرش حق تعالی قرار گرفته و مقبول می‌گردد؛ همان‌طور كه در «زيارت جامعة كبيره» می‌خوانيم:
«بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَة؛


••• آیین حضرت عیسی(ع)
حضرت عيسی‌بن مريم(ع) و يارانش به طلب باران از شهر خارج و وارد صحرا شدند. در آنجا، حضرت عيسی(ع) به آنها فرمود: هركس از شما گناهی انجام داده است، به شهر باز گردد. پس همة مردم به غير از يك نفر مراجعت كردند، حضرت عيسی(ع) به او فرمود:
آيا تو گناه مرتكب نشده‌ای؟
آن شخص عرض كرد: چيزی به خاطر ندارم؛ جر اينكه روزی به نماز ايستاده بودم كه زنی از مقابل من عبور كرد. من به او نگاه كرده و چشمم به سوی او چرخيد، پس همين كه آن زن رفت، انگشت خود را داخل چشمم كرده و آن را بيرون آوردم و به همان طرفی كه زن رفت، پرتاب كردم.
حضرت عيسی(ع) فرمود: دعا كن. من آمين می‌گويم.
او دعا كرد و باران باريد.10

••• سه مطلب برای استجابت دعا
در زمان حضرت داوود(ع) قحطی پديد آمد. مردم، سه نفر از علمای خود را انتخاب كردند و آنها از شهر خارج شدند تا از خدا طلب باران نمايند.
يكی از آنها گفت: خدايا! تو به ما فرمان دادی تا كسی را كه به ما ظلم كرده است، مورد عفو و بخشش قرار دهيم. اينك ما به خود ظلم كرده‌ايم، تو ما را عفو كن!
دومی گفت: خدايا! تو به ما دستور داده‌ای كه بندگان را آزاد كنيم و اينك ما بندگان توايم. ما را آزاد فرما!
سومی گفت: خداوندا! تو در «تورات» خود، ما را حكم كرده‌ای فقير و مسكين را از خود نرانيم و ما مساكين هستيم. در خانه‌ات ايستاده‌ايم. تو ما را محروم مكن!
در اين لحظه باران نازل شد.11

••• دعای بی‌اثر
امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند دو ملك را به سوی شهری فرستاد تا اهل آن شهر را نابود كنند. وقتی آنها به شهر رسيدند، شخصی را ديدند كه با گريه و زاری دعا می‌كند.
يكی از ملائكه به ديگری گفت: آيا اين دعاكننده را می‌بينی؟
ملك دوم گفت: آری! ولی دستور خدا را بايد اجرا كنيم.
ملك اوّلی گفت: نه. تو صبر كن تا من برگردم.
اين را بگفت و به سوی حق تعالی بازگشت و گفت: خدايا! ما در شهر، فلان بنده‌ات را ديديم كه تو را می‌خواند و تضرّع بر تو می‌كرد.
خداوند فرمود: «آنچه به شما گفته‌ام، اجرا كنيد.» آن شخص حتّی يك بار هم به خاطر من خشمگين نشده است و در برابر خلاف‌كاری‌های ديگران موضع نگرفته و برخورد تند نكرده است.»12

••• دعای مستجاب امام حسن(ع)
امام صادق(ع) فرمودند: «امام حسن(ع) با شخصی از فرزندان زبير، با كاروانی به سوی «مكّه» حركت كردند. در بين راه، كنار درخت خشك‌شدة خرمایی فرش انداختند و نشستند. آن شخص گفت: اگر به اين درخت، خرمای تازه بود، ما از آن می‌خورديم.
امام حسن(ع) فرمودند: «آيا به رطب ميل داری؟»
آن شخص گفت: آری.
حضرت، سر مباركشان را به سوی آسمان بلند كردند و دعایی خواندند كه ناگهان درخت خرما سبز شد و رطب تازه داد.
صاحب شترها كه شترهايش را به امام حسن(ع) كرايه داده بود، از ديدن اين معجزه مات و مبهوت شد و فرياد زد: او سحر كرد.
حضرت فرمودند: «وای بر تو! اين سحر نيست بلكه دعای فرزند پيامبر(ص) است كه مستجاب شده.» پس دستور فرمودند؛ از درخت بالا رفته و خرمای تازه چيدند و همه آن را خوردند.»

••• دعای امام سجّاد(ع)
از شخصی به نام اصمعی، غلام امام سجّاد(ع)، نقل شده است: شبی در «مسجد الحرام» صدای نالة جان‌گدازی به گوشم رسيد. نزديك «حجر اسماعيل» رفتم. در آنجا آقایی ديدم كه پردة «كعبه» را چنگ زده بود و راز و نياز می‌كرد.
او می‌فرمود: «ای كسی كه در تاريكی‌ها، دعای بيچارگان را پاسخ می‌فرمایی! ای كسی كه ناراحتی‌ها را برطرف می‌نمایی! ميهمانان تو اطراف خانه‌ات خوابيده‌اند؛ امّا تو ای تنها قيّوم! هرگز نمی‌خوابی.»
آن آقا صدايش گرفته و گویا لبانش ديگر قادر به تكلّم نشد. روی زمين افتاد و چند لحظه بی‌حركت ماند. پس از مدّتی، دوباره برخواست و به مناجات خويش ادامه داد:
«خدايا! كيست از من مقصّرتر؟ كيست از من روسياه‌تر؟ خدايا آيا آخر مرا به آتش می‌سوزانی؟ پس اميد به تو چه می‌شود؟ خوف من چه می‌شود؟ تو خودت وعده دادی هر كس اميدی به تو دارد، نااميدش نمی‌كنی. من اميد دارم تو مرا بيامرزی. آمرزش تو مورد رجاء و اميد من است.»
پس از آخرين جمله، ديگر صدایی نيامد. جلو رفتم و ديدم مولايم امام سجّاد(ع) است. سر حضرت را به دامن گرفتم. با ديدن حال حضرت، اشك از چشمانم جاری شد و اشكم بر رخسار نورانی حضرت ريخت. ايشان چشم باز كرد و فرمود: «كيستی؟»
گفتم: اصمعی غلام شما هستم. آقا جان! شما چرا با اين پاكی و عصمت و طهارت چنين ناله سر می‌دهيد؟ آقا! شفاعت از آن جدّ شما پيامبر اكرم(ص) و از آن خاندان شما است؛ مگر نه اين است كه آية تطهير در شأن شما نازل شده است؟ ديگر چرا چنين اظهار ندامت می‌نمایيد؟
امام(ع) فرمودند: «مگر نمی‌دانی خدا بهشت را آفريده است برای هر كس كه بندگی كند؟! و هركه تقوی داشته باشد، رستگار است؛ هر چند غلام سياهی باشد و جهنّم را آفريده است برای هر كس كه گناه كند؛ هر چند سيّد قريش و از شريف‌ترين مردم روی زمين باشد.»13

دوستانی که این مطالب را مطالعه می کنند دوستداران خود را از دعا فراموش نکنند


پی‌نوشت‌ها:
1. «سفينه البحار»، ج 5، صص 170 و173.
2. «شنيدنی‌های تاريخ»، فيض كاشانی، صص 20 و 21.
3. «مفاتيح»، حاشيه، ص 1056، دعای زنده شـدن دل.
4. اسدالله ضيعيان صابر همدانی.
5. «زندگی علما»، ج 3، ص 100.
6. سورة يوسف، آية 33.
7. حيدر آقا تهرانی.
8. حاشية مفاتيح، ادعية اندوه و خوف، ص 761.
9. مرحوم حسن منصب‌دار.
10. «زندگی علما»، ص 104.
11. فروغ بسطامی.
12. عبدالغفور ذوقی.
13. آقای محسن حافظی.

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی