به فکر همه باش!

به فکر همه باش!

پنجشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۲۱
امتیاز این گزینه
(7 آرا)

با کاروانى سفر مى کردم و مسئولیت آماده کردن غذا و آب و هر چیز لازم را پذیرفته بودم . این کار را به خاطر سیر کردن شکم خود و تنها نبودن در سفر قبول کرده بودم . مردم خوبى بودند. قبلا گفته بودند که حاضرند مرا رایگان به سفر ببرند، اما نمى خواستم سربار آنان باشم .


صبح زود حرکت کرده بودیم . نزدیک ظهر براى نماز و ناهار توقف کردیم .  جاى با صفایى بود ؛ آب و درختى داشت ؛ منظره ى خوبى دیده مى شد و نماز خواندن و ناهار خوردن ، حال و صفاى خاصى داشت .

غذا را حاضر کردم و کاروانیان یکى پس از دیگرى آمدند و سر سفره نشستند و خوردن را با ((بسم الله )) شروع کردند.

بین آنان جوان متین و با وقار دیده مى شد که او را نمى شناختم ، اما محبت عجیبى نسبت به او در دلم احساس مى کردم . پس از خوردن ناهار، بلافاصله مشغول جمع کردن سفره شدم . تکه هاى نان و غذا را که کنار سفره ریخته بود جمع مى کردم که آن جوان خوش سیما گفت :

- آن ها را جمع نکن . بگذار باشد!

- چرا؟ حیف است . مسلمان نباید اسراف کند. خدا در قرآن گفته که اسراف کنندگان را دوست ندارد!

جوان لبخندى زد و گفت :

- این کار اسراف نیست . در بیابان و صحرا هر قدر که غذا کنار سفره بریزد نباید جمع کرد. نباید حیوانات صحرا را از آن محروم ساخت ؛ اما در خانه تمامى آنچه را کنار سفره ریخته باید جمع کرد، زیرا مورد بى احترامى قرار مى گیرد.

در برابر حرف حساب او جوابى نداشتم . وقتى به حاضران نگاه کردم ، دیدم همه ، گفته هاى او را با سر تایید مى کنند.

جوان برخاسته بود تا از آب جارى کنارمان وضو بگیرد. هنوز به حرف هاى او فکر مى کردم که سنگینى دستى را روى شانه ام حس کردم . یکى از همسفران بود. گفت :

- خسته نباشى !

- درمانده نباشى !

- مى دانى او کسیت ؟

- نه ، ولى جوان بسیار متین و مهربانى است . از اخلاقش خوشم آمد!

- او امام جواد است ، فرزند امام رضا.

عرق سردى بر پیشانى ام نشست . دست و پایم سست شد. گفتم :

- عجب ! پس چرا زودتر نگفتى ؟ مرا ببین که برایش از آیات قرآن دلیل مى آوردم .1



حیات پاکان جلد ۴
مهدى محدثى
تبیان

1 نظر

  • لینک نظر ولی گرجی پنجشنبه ۰۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۰۹ نوشته شده توسط ولی گرجی

    اون از معرفت اماماهای مابودکه نسبت به مردم اون زمان واین زمان لطف داشتندودارند. مردم روارشاد میکردند ولی الان کسی نیست که مردم رو ارشاد کنه نمادهای شیطان ودجال بین مردم نا آگاه داره زیاد میشه به عنوان مثال بنرهای تبلیقاتی قلب یخی در خیابان شهید رجایی از نماد چشم دجال در وسط بنر استفاده کرده است که یه جورایی مردم رو به سوی گمراهی هدایت میکنند

نوشتن نظر

طرح روز

جستجو

جدیدترین نظرات

اوقات شرعی