موعود :: مطالعات فرهنگی
موقعیت شما: موعود»صفحه مطالعات فرهنگی»موعود :: مطالعات فرهنگی
آگهی

طی یک قرن اخیر راکفلرها با اهدافی خاص به شبکه‌سازی جهانی در «غذا» مبادرت کرده‌اند. چنان که در این نوشتار آمده، این شبکه‌سازی در بالاترین سطح سیاسی، در حال پیگیری است و ایران را نیز بی‌نصیب نگذاشته است.

مجموعه مربوطه بیوتروریسم
شنبه ۰۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۳۲

اسناد اقدامات ضدبشری "بورلاگ"

عکس گزارش، مراسم اعطای «مدال طلای کشاورزی ایران» به «نورمن بورلاگ» ــ برجسته‌ترین نفر راکفلرها در ژنتیک گیاهی طی یکصد سال اخیر ــ است که توسط «عیسی کلانتری» به وی اهدا شد. اینکه این فرد در ازای چه خدمتی، شایسته دریافت این مدال شده جای تأمل دارد.

مجموعه مربوطه بیوتروریسم

مشرق: خانواده راکفلر ثروتمندترین و با نفوذترین خانواده از نظر مالی و سیاسی در یک صد سال گذشته آمریکا شناخته شده است . این خانواده در سال ۱۹۱۳ «بیناد راکفلر » را تأسیس کرد که یکی از مهم ترین مراکز تعیین کننده سیاست و اقتصاد آمریکا محسوب می شود.

این بنیاد نفوذ چشمگیری در سیاست گذاری های داخلی و بین المللی کاخ سفید دارد. هرچند این بنیاد در ظاهر درخصوص امور مربوط به بهداشت و آموزش در سطح جهانی فعالیت می کند اما در واقع یک شرکت تجاری جهانی محسوب می شود که به همراه شبکه های گسترده مالی و اقتصادی خود، مدیریت بازارهای بین المللی را در دست دارد.


خانواده راکفلر؛ ثروتمندترین و با نفوذترین خانواده آمریکا

بنیاد راکفلر بدنه اجرایی نظام سیاسی آمریکا و مراکز حساس این کشور را از طریق عوامل خود در اختیار به طوری که گفته می شود از سال ۱۹۴۵ تاکنون، اکثر قریب با اتفاق شخصیت های آمریکایی که پست های مهم سیاسی را به عهده گرفته اند؛ همگی مدتی در این بنیاد و یا سازمان های تابعه آن فعالیت داشته و یا از کمک های آن استفاده کرده اند. بنیاد راکفلر دارای بخش های مطالعاتی پیشرفته ای است که درخصوص چالش های آمریکا و تدوین راهبردها و سیاست های جهانی و اقتصادی آمریکا فعالیت می کنند.


کنترل افکار عمومی از مهمترین اهداف دنیای سلطه است.

در راستای ترویج ارزش ها و نماد های آمریکایی در کشور های مختلف، بنیاد راکفلر تلاش کرده تا در این کشورها گروه های فعال سیاسی و مدنی مختلفی راه اندازی کند. امنیت اقتصادی و اجتماعی از دیگر برنامه های مطالعاتی بنیاد راکفلر است. در کل وظیفه اصلی این بنیاد پاسداری و حفاظت از نظام سرمایه داری است.

برای انجام همین وظیفه بنیاد راکفلر به طول چندین دهه از برنامه ها و مطالعات کنترل اذهان عمومی و مدیریت افکار از طریق رسانه ها حمایت های کلان مالی انجام داده است. در این گزارش به نقش این بنیاد در زمینه مدیریت افکار عمومی و پروپاگاندا خواهیم پرداخت.

 

 

راکفلرها و تحقیقات جنگ روانی

از دهه سی میلادی، بنیاد راکفلر منبع اصلی جهت دهی به افکار عمومی و تحقیقات جنگ روانی در آمریکا محسوب می شود که تا پایان جنگ جهانی دوم نقش مهمی در کمک به سیاست گذاری های آمریکا ایفا کرد. در آن زمان حمایت دولت از مطالعات مربوط به ساز و کارهای تبلیغاتی و پروپاگاندا محدود بود و بیشتر هزینه های مربوط به شکل دهی افکار عمومی و سنجش آن از طریق بنیاد راکفلر تامین می شد.


استفاده از رسانه ها به عنوان ابزار به انقیاد کشاندن مردم آمریکا

در واقع برای اجرایی کردن برنامه های بلند مدت نظام سرمایه داری بنیاد به نتایج این مطالعات نیاز داشت. این بنیاد از دو طریق در مورد افکار عمومی کار می کرد. 1- بررسی و تعیین وضعیت روانی مردم آمریکا در مورد درگیری پیش بینی شده این کشور در جنگ و 2- تامین هزینه جنگ روانی و سرکوب نظرات مخالف در کشورهای خارجی به ویژه در آمریکای لاتین.

در پی تشخیص ضعف سیاسی دولت فرانکلین روزولت و عدم توانایی آن در برنامه ریزی برای جنگ در اثر تبلیغات رسانه ای وسیع داخلی و خارجی، بنیاد راکفلر اقدام به تاسیس انستیتوهای تحقیقاتی در دانشگاه های مختلف کرد و مخارج پروژه های تجزیه وتحلیل رادیوهای موج کوتاه خارجی را بر عهده گرفت.

 


تکنیک های شستشوی مغزی و القاء ترس

تحقیقات وسیع در مورد ارتباطات جمعی در آمریکا بدون اعطاهای مالی بنیاد راکفلر هرگز در آن حد قابل توسعه نبود. به همراه هارولد لاسول (Harold Lasswell) استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو که در طی جنگ جهانی اول فعالیت رسانه ای و تبلیغاتی بزرگی داشت روانشناسی به نام هادلی کنتریل (Hadley Cantril) نیز کار می کرد که به اتفاق هم دانش و اطلاعات لازم برای تنظیم برنامه های بنیاد راکفلر برای جهت دهی تشکیلات تحت کنترل بنیاد در دوران پس از جنگ را تهیه می کردند. کنتریل در دهه بیست هم اتاقی نلسون راکفلر در کالج دارتموث بود و در دوره پس از جنگ اطلاعات و تکنیک های لازم برای سنجش و مدیریت افکار عمومی توسط بنیاد راکفلر در اروپا، آمریکای لاتین و آمریکا را تهیه و تنظیم می کرد. او از دانشگاه هاروارد دکترای روانشناسی دریافت کرده بود و به همراه استاد خود گوردون آلپورت کتاب روانشناسی رادیو را در سال 1935 نوشته بود.


در دهه های چهل و پنجاه، رادیو و تلوزیون از مهمترین ابزارهای کنترل ذهن جمعی مردم آمریکا بوده است.

بر اساس اسناد به دست آمده آشکار شده است که بنیاد راکفلر سال های طولانی هزینه ی تحقیقاتی را تامین کرده است که هدف آنها دست یابی به تکنیک های شستشوی مغزی و القاء ترس در جوامع بوده است. برای مثال در دهه های چهل و پنجاه محققین دانشگاه ییل آمریکا بودجه های کلانی را برای تحقیق در مورد «مکانیسم های روانشناختی اعمال تاثیر ارتباطات» از این بنیاد دریافت کرده اند. ت

مرکز اصلی بر روی پروژه هایی بوده است که به دنبال یافتن پاسخی برای نکات نامفهوم چگونگی برخورد افراد با سردرگمی حاصل از ایده های پر کشمکشی است که به طور سرسام آوری به او ارائه می شود. نحوه تاثیر جانبداری احساسی و افکار واهی بر قضاوت و چگونگی تغییر فرایند قضاوت حین مطالعه یک موضوع از یک وضعیت به وضعیت دیگر در فرد از زمینه های مورد علاقه تیم روانشناسان و جامعه شناسان تحت مدیریت بنیاد راکفلر بود.


کارگروه علوم اجتماعی در بنیاد راکفلر

بنیاد راکفلر بخش علوم اجتماعی مخصوص به خود را داشته است که کارل هاولند (Carl I. Hovland) از محققین دانشگاه ییل یکی از اعضای این بخش بوده و انجام تحقیقاتی در مورد تغییر رفتار و گرایش گروه ها را به عهده داشته است. گلندر تیموتی (Timothy Glander) در کتاب «منشاء های تحقیقات ارتباطات کلان در طی جنگ سرد آمریکا» در مورد هاولند می نویسد: هاولند از اعضای کلیدی چندین شورای تخصصی ملی بود. انستیتو تحقیقات منابع انسانی نیروی هوایی، بنیاد فورد، بنیاد راکفلر و بسیاری جاهای دیگر از جمله مراکزی بودند که هاولند در آنها بر روی پروژه های کنترل افکار عمومی کار می کرد.


هاولند با بودجه بنیاد راکفلر بر روی پروژه های کنترل افکار عمومی تحقیق می کرد.

بنیاد راکفلر در سال 1948 با این تفکر که درک ارتباطات و تغییر گرایش ها برای سیستم آموزشی آمریکا و مدیران سازمان های بزرگ و برای کسانی که نگران عقاید سیاسی و رفتار مردم هستند؛ ضروری است؛ بودجه بزرگی را در اختیار هاولند می گذارد تا تحقیقات وسیعی در این زمینه انجام دهد که به صورت کلی پروژه های مربوط به کنترل اذهان عمومی و جهت دهی آن را در بر می گیرد.


جنگ سرد، بمباران تبلیغاتی مردم آمریکا

در روزهای جنگ سرد اغلب واقعیت جار و جنجال رسانه ای برای غربی ها به صورت رسوایی آشکار بود. از این رو بنیاد راکفلر تشخیص داد که نیاز است کار بیشتری بر روی مردم آمریکا انجام شود و این مردم در معرض اشکال ظریف تری از دستکاری های ذهن قرار بگیرند تا به تدریج به سوی پذیرش پروژه دولت جهانی که در سال های بعد قرار بود مطرح شود سوق داده شوند. در گزارش بنیاد در سال 1954 چنین آمده است: «اگرچه اعتقاد بر این است که فیلم ها، تلوزیون و کتاب های قصه تصویری موجب بزهکاری نوجوانان در این کشور شده است؛ ظاهرا این امکانات و دیگر رسانه های ارتباط جمعی در ایجاد شهروندان خوب یا اشاعه یک ایدئولوژی دموکراتیک مثبت برای جنگ سرد تاثیر بسیار کمی دارد. ترس آن می رود که رسانه های ارتباط جمعی شوروی در انتشار عقاید کمونیستی هم در پشت مرزهای آهنین خود و هم در کشورهای خنثی موفق عمل کنند».


رسانه های آمریکای سرمایه داری در طی جنگ سرد همواره خطر کمونیسم را به مردم گوشزد می کردند.

بنیاد راکفلر برای رفع نگرانی ها در این مورد و برای کمک به توسعه بنیان های علمی مدیریت تاثیرگذاری رسانه های جمعی کمک های مالی خود به تحقیقات کنترل اذهان عمومی و ارتباطات جمعی را در سال 1954 تا 200 هزار دلار افزایش داد که در آن سال هزینه بزرگی محسوب می شد. این بودجه قابل توجه تنها نمونه ای از هزینه های فراوانی است که بنیاد راکفلر در اختیار محققین علوم اجتماعی قرار داده است تا هنر تلقین افکار را به نحو احسن مطالعه کرده و در مسیر اهداف استعماری بنیاد به کار بندند. یکی از نتایج مطالعات آنها آشکار شدن بعد اجتماعی حس ترس در انسان و سوء استفاده از آن توسط تیم تلقین بنیاد بود. محققین بنیاد دریافتند که ترس، چه القایی و چه به هر صورت دیگر رخ دهد؛ موجب می شود که شخص تبدیل به یک قربانی راضی برای طبقه اشراف شود.


بنیان گذاران بنیاد راکفلر

بعد اجتماعی حس ترس در انسان و سوء استفاده از آن

هاولند در جایی می گوید: «مجبور نیستید برای ایجاد ترس درد و رنج ایجاد کنید. کورتکس قدامی مغز انسان عملکرد ذاتی برای فکر در مورد ترس را به عهده دارد. ما کاملا مجهز شده ایم تا بتوانیم تصور کنیم که چه چیزی ممکن است روی دهد و سپس احساسات مقدماتی را تجربه کنیم. این موضوع در تکامل ما موثر بوده است اما می تواند موجب مشکلاتی مانند ترس از اتفاقاتی که ممکن است هرگز روی ندهند شده و در نتیجه باعث ایجاد استرس در ما شود که می تواند منجر به پذیرش ترغیب از سوی دیگران شود».

در واقع این چند جمله اساس برنامه ریزی های کلان نظام آمریکا در بازی با افکار عمومی مردم خویش طی دهه های گذشته بوده است. ابتدا یک ترس واهی بزرگ ایجاد می شود. سپس این ترس در جامعه از طریق رسانه ها تقویت شده و به استرس و اضطراب و حتی وحشت جمعی منجر می شود. آنگاه برنامه ریزان کلان وارد گود شده و از طریق رسانه ها راهکارهای گوناگونی ارائه می دهند. سپس مردم وحشت زده که در ذهن خود درگیر نتایج خیالی یک تهدید بزرگ هستند به قبول یک یا چند راهکار ترغیب می شوند و به این ترتیب سیاست های توسعه طلبانه و جنگ افروزی و لشکر کشی های مختلف، سیاست های اقتصادی استثماری و حتی سیاست های ضد بشری و ضد فطری فرهنگی نیز به راحتی راه خود را باز می کنند.


هاولند: مجبور نیستیم برای ایجاد ترس، درد و رنج ایجاد کنیم؛ رسانه در خدمت ماست.

پروپاگاندای مشکلات بزرگ تراژیک

در میانه دهه هفتاد این مطالعات جنبه کاربردی تری نیز به خود گرفت و بنیاد راکفلر شروع به پرداخت رشوه های کلان به گزارشگران کرد و تامین منابع مالی رسانه های بزرگ را به عهده گرفت تا در جهت اهداف خود به کار گیرد. بعد از آن بود که موضوعاتی همچون تغییرات آب و هوایی کره زمین به شدت به صورت یک پدیده تراژیک منتج از مداخله بشر در محیط زیست کره زمین در رسانه ها مطرح و تبلیغ شد و یا غذاهای تغییر یافته ژنتیکی به عنوان داروی شفابخش تمامی بیماری ها معرفی شدند.

در واقع بر اساس مطالعات مفصل انجام گرفته در بخش علوم اجتماعی بنیاد راکفلر و پس از به دست گرفتن رسانه ها، پدیده های مختلف در طی یک روند بازی کننده با احساسات و اذهان عمومی در جهت نیل به اهداف بلند مدت نظام سرمایه داری آمریکا به خورد مردم آمریکا و دیگران داده شد. در سال 1974 در گزارش بنیاد راکفلر آمده است:

بنیاد راکفلر تیم تخصصی بازی با احساسات و افکار عمومی مردم آمریکا را مدیریت می کرد.

«چندین ویراستار علمی درخواست کرده اند که در جلسات برگزارشده در بنیاد که موضوع تغییرات آب و هوایی، تولید غذا، مقاومت گیاهان به حشره کش ها، کشت آبی و مناقشات بین المللی را بررسی می کنند شرکت کنند. متعاقبا گزارش هایی از این جلسات در روزنامه نیویورک تایمز چاپ شد و آسوشیتد پرس نیز گزارش جامعی منتشر کرد. در هر دو مورد، نویسنده گزارش ها با مسئولین برگزاری برنامه های ما دیدار کرده و با آنها گفتگو کرده اند. (در واقه هم اکنون مسئولین برنامه ها با روزنامه نگاران دیدار می کنند و خصوصا در مورد موضوعاتی که این روزها اخبار فراوانی در مورد انها منتشر می شود؛ گفتگو می کنند. از جمله تولید غذا، مشکلات افزایش جمعیت، مسائل محیط زیست و هنر)».


همکاری بی شرمانه دو طرفه

در چندین مورد و در مقالات مختلفی که منتشر شد بنیاد راکفلر آشکارا با سوء استفاده از رسانه ها به رجز خوانی و تبلیغ در مورد برنامه های خود پرداخت و از سوی دیگر هیچگاه هیچ ایرادی را متوجه رسانه ها نکرد. در واقع یک همکاری بی شرمانه دو طرفه در بازی با اذهان مخاطبان و کنترل افکار آنها شکل گرفته بود.


مویرز:از خدمتگذاران بنیاد راکفلر

بنیاد در گزارش سال 1974 از گزارشگر نیویورک تایمز بیل مویرز (Bill Moyers) تمجید می کند و از او به عنوان شخص موثر در انتشار اطلاعات ذکر می نمایدبا تهیه گزارش 25 قسمتی در مورد وضعیت غذا در جهان، گزاشگر نیویورک تایمز، بیل مویرز، به فرد مورد اعتمادی برای بنیاد تبدیل شده و روابط صادقانه رو به جلویی را با اکثر کارشناسان ما ایجاد کرده است. کارشناسان ما اطلاعات و ضروریات مورد نیاز برای بیل مویرز در ساختن گزارش های تلوزیونی اش در مورد وابستگی متقابل جهانی تهیه کرده اند. این ها فقط گوشه هایی از موفقیت های ما در ایجاد روابط سازنده جدید با افراد شاغل در رسانه های جمعی است«.


ایده دولت جهانی

با هدف قالب کردن ایده دولت جهانی به جامعه، تحقیقات اجتماعی انجام گرفته توسط تیم کارشناسان بنیاد راکفلر بسیار ارزشمند بود. همانطور که می بینیم تکنیک های کشف شده تا به امروز کارایی خود را حفظ کرده و هم اکنون نیز مورد استفاده هستند.

بر اساس اصول روانشانختی دسته جمعی، نظام آمریکا همواره در دوره های مختلف مردم این کشور را با ترس های گوناگون درگیر می کند تا به راحتی ایشان را به قربانیان اهداف خود تبدیل کند. در یک دوره خطر شوروی بعد از آن خطر صدام سپس القاعده و به دنبال آن هم اکنون نیز تروریسم و اسلام هراسی از طریق رسانه های تحت کنترل سیاست مداران سرسپرده به اقسام راکفلرها به عنوان ابزار ایجاد ترس در مردم آمریکا مورد بهره برداری قرار می گیرند.

 

 

 

منابع و مآخذ:

www.changingminds.org

http://www.rockefellerfoundation.org/

http://changingminds.org/techniques/general/articles/fear_persuasion.htm

http://en.wikipedia.org/wiki/Rockefeller_family

http://www.crossroad.to/Quotes/brainwashing/rockefeller-mind-control.htm

http://www.theforbiddenknowledge.com/hardtruth/mind_control_index.htm

http://illuminatimindcontrol.com/category/rockefellers/

http://www.infowars.com/rockefellers-engaged-in-mass-mind-control-infowars-nightly-news/

مجموعه مربوطه اخبار سیاسی
يكشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۷

قانون اساسی ماسون‌های عصر خِرد + تصاویر

مشرق: این سنگ که گاهی "سنگ دایره آمریکایی" نیز خوانده می شود "رهنما سنگ" نام دارد و یک یادبود گرانیتی در منطقه "البرت کانتی" در ایالت جورجیای آمریکاست که ارتفاع آن با احتساب سنگ بناهای فرو رفته در در خاک به 20 پا (6.1 متر) و بدون آنها به 18 فوت (5.5 متر) می رسد. این بنا از شش قطعه گرانیت به ارزش وزنی 240 هزار پوند (معادل یکصد و 10 هزار کیلوگرم) تشکیل شده است. یک قطعه در وسط و چهار قطعه در اطراف آن قرار دارند. یک سنگ هم بر روی همه پنج قطعه قرار دارد که از نظر ستاره شناسی در یک ردیف قرار دارند. لوحی در سمت غربی سنگ جورجیا در زمین فرو رفته که تاریخ و هدف آن را بیان می کند.
در ژوئن 1979 میلادی، شخصی با نام مستعار "آر. سی. کریستین"، شرکت گرانیت "البرتون" را برای ساخت این بنا اجاره کرد. یک فرضیه معروف می گوید که انتخاب این اسم مستعار به نشانه احترام به "کریستین روزنکروز"، نظریه پرداز مذهبی قرن 17 میلادی صورت گرفته است.

نوشته ها
پیامی که یک مجموعه 10 اصلی به هشت زبان را شامل می شود بر روی سنگ جورجیا حک شده است. بر روی هر طرف هر کدام از چهار سنگ بزرگ یک اصل نوشته شده است. اگر از طرف شمال در جهت عقربه های ساعت حرکت کنید، زبان ها بدین ترتیب خواهند بود: عبری، انگلیسی، اسپانیولی، سواحیلی، هندی، چینی، عربی و روسی:

1.جمعیت بشر را در توازن با طبیعت، به 500 هزار نفر کاهش دهید.

2. بازتولید را بصورت منطقی پیش ببرید و مهارت و تنوع را افزایش دهید.

3. برای بشریت یک زبان واحد زنده تعیین شود.

4. هر چیزی را با ادله اعتدالگرایانه عشق، اعتقاد و عُرف، حاکم کنید.

5. با تکیه بر قوانین و دادگاه های عادلانه از مردم و ملل دفاع کنید.

6. همه کشورها باید بتوانند مناقشه های خارجی خود را در یک دادگاه جهانی حل کنند.

7. از قوانین فرعی و قانونگذاران ناکارآمد دوری شود.

8. بین حقوق فردی و وظایف اجتماعی تعادل برقرار گردد.

9. در راستای جست وجوی ابدیت به حقیقت، زیبایی و عشق احترام گذاشته شود.

10. غده سرطانی روی زمین نباشید و درها را به روی طبیعت باز کنید.
رهنماسنگ
یکی دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگی گرانیتی قرار دارد که بر روی این لوح، اطلاعاتی در مورد رهنماسنگ و زبان های موجود نوشته شده است. اطلاعاتی در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومی سنگ ها، تاریخ نصب و سرمایه گذاران پروژه. همچنین اطلاعاتی در مورد محفظه محتوای آثار تاریخی زیر این لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتی که در مورد تاریخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روی لوح پاک شود.
بر روی نام مستعار روی لوح، ترک ایجاد شده است بگونه ای که در ظاهر "نام مستعار" دچار غلط املائی شده است. در مرکز هر گوشه لوح، یک دایره وجود دارد. که چهار جهت جغرافیایی را نشان می دهد. در دایره فوقانی لوح نوشته شده است: "سنگ رهنمای جورجیا: بنا شده در 22 می 1980 میلادی". زیر این عبارت نوشته شده: "رهنمای عصر خرد".  در چهار حاشیه  دایره بزرگ نام چهار زبان باستانی نوشته شده است: بابلی (به خط میخی)، یونانی باستان، سانسکریت و مصری باستان (به خط هیروگلیف).
در سمت چپ لوح، در دو ستون اینچنین نگاشته شده است:
مشخصات نجومی:
کانال رد شده از سنگ، یعنی قطب نجومی
شیار افقی یعنی سفر سالیانه خورشید
پرتو آفتاب بخش فوقانی سنگ به نیمروز سالیانه اشاره دارد.
نویسنده: آر. سی. کریستین (نام مستعار)
اسپانسرها(حامیان): گروهی کوچکی از آمریکایی ها که در پی "عصر خِرد" هستند.
محفظه آثار تاریخی: حدود دو متر زیر سنگ دارای دریچه است.

زبان ها
زیر دو ستون مذکور اینچنین نوشته شده است: "زبان های رهنما سنگ". این هشت زبان جدید در گوشه های یک چند ضلعی نوشته شده اند  یعنی هر کدام بر سر یک ضلع بصورت موافق عقربه های ساعت: انگلیسی، اسپانیایی، سواحلی، هندی، عبری، عربی، چینی، و روسی.
در دایره زیرین سنگ نیز اینچنین نوشته شده است:
"برای اطلاعات بیشتر به موزه و نمایشگاه گرانیت البرتون مراجعه شود."
جورجیا، البرتون، خیابان دانشگاه

مشخصات نجومی
چهار سنگ بیرونی محدوده انحراف زاویه قمری سال را نشان می دهند. در ستون مرکزی، می توان یک سوراخ را دید که "ستاره شمالی خارج از محدوده" زمان در آن قابل مشاهده است و شیاری که در آن محل قرار دارد انقلابین و اعتدالین خورشید را نشان می دهد. روزنه موجود در بخش فوقانی سنگ، اجازه می دهد که اشعه خورشید هر روز ظهر از آن عبور کرده و بدین ترتیب پرتویی از مرکز سنگ بیرون زده تا نویدبخش روز باشد.

نشانی
رهنماسنگ جورجیا بر فراز تپه های البرت کانتی در جورجیا در 140 کیلومتری شرق آتلانتا قرار دارد. این سنگ در شرق بزرگراه "هارت ول" جورجیاست که براحتی از داخل بزرگراه قابل مشاهده است. در کنار بزرگراه می توانید تابلوی "بطرف جاده رهنماسنگ" را مشاهده کنید. این رهنماسنگ در پست ترین نقطه "البرت کانتی" قرار گرفته است.

مالکیت
"البرت کانتی" نام صاحب زمین های این سنگ بزرگ است. "آر. سی. کریستین" این زمین ها را که پنج جریب بود از "وین مولریکس" خریده و با سند به البرت کانتی تقدیم کرده است.
طبق یک روایت، در مارس 1980 میلادی در حضور 100 نفر، از این اثر پرده برداری می شود اما روایت دیگر می گوید که در 22 مارس 1980 میلادی در حضور 400 نفر از این اثر پرده برداری شده است.

پشت پرده اصل اول سنگ جورجیا


هدف نهایی: کاهش جمعیت جهان تا 500 میلیون نفر
بخش اول: واکسن ها
آخرین گزارش ها حاکی از آن هستند که "بنیاد بیل و ملینا گیتس" بتازگی 131 کودک اهل مالاوی را مورد تزریق واکسن قرار داده است.
خوب توجه کنید؛ این جمله از بیل گیتس، از برجسته ترین فراماسونرهای جهان و عضو محفل ماسونی بیلدربرگ است: «جمعیت امروز جهان 6.8 میلیارد نفر است که بزودی به 9 میلیارد می رسد. اگر ما بتوانیم پروژه عظیم «واکسن مراقبت سلامت» را پیش ببریم، احتمالاً موفق خواهیم شد 10 الی 15 درصد از جمعیت جهان را کاهش دهیم.»
البته با در نظر گرفتن توازن معادله زیر، مردم دنیا نیاز مبرم به واکسن پیدا خواهند کرد:
CO2 = PxSxExC  که در این فرمول، P همان "مردم" است.

"برتراند راسل" در کتاب "برخورد علم و جامعه" خود می نویسد: «رژیم غذایی، تزریقات و بازداشت ها با هم در خواهد  آمیخت چنانکه شخصیتی کلی شکل می گیرد و شاهد باورهای جدید خواهیم بود درست همانی که "دست های پنهان" می خواهند و هر گونه انتقاد جدی از قدرت ها از نظر روانشناختی غیرممکن می شود.»
واکسن ها توانایی عقیم سازی نیز دارند. بدین ترتیب شاهد نازایی و درنتیجه توقف تولد خواهیم بود که این با برنامه کاهش جمعیت جهان، کاملا تطبیق دارد. نمونه شفاف و مستند آن کشف عامل عقیم سازی زنان در واکسن های کزازی بود که سازمان بهداشت جهانی برای فیلیپین فرستاده بود و انجمن پزشکی فیلیپین پس از تحقیق و آزمایش به این موضوع پی برده بود. نمونه جدید دیگر هم واکسن های فلج اطفال بود که از سوی یونیسف به کشور اسلامی نیجریه ارسال شد و حاوی عامل عقیم ساز بود.
این واکسن ها شامل این عوامل هستند:
هورمون انسانی HCG (که وظیفه آن ضربه زدن به دستگاه جنسی فرد است)
فلز جیوه (از طریق دندانپزشکی و واکسن ها وارد شده و به ذهن و مغز ضربه می زند.)
هیدروکربن روغنی
فلز آلومینیوم (موجب جنون می شود.)
ماده شیمیایی فرمالدئید
ویروس های زنده
سلول های سرطانی
"پاس" یا همان چرک گلبول های سفید
عناصر تخم مرغ فاسد
سلول های کبد شمپانزه
ویروس H5N1 (از نسل آنفلونزاهای نوین)
فلوراید (سم موش)
پروزاک (داروی ضد افسردگی)
تنباکو
آسپارتام (محتوی کالری کم که از ترکیب اسید آسپارتیک و فنیلالانین به دست آمده که این ماده خطرناک، هدیه دونالد رامسفلد، وزیر جنگ اسبق آمریکا به بشریت است.)
بگذارید واضح تر بگوییم: "دست های پنهان" از مردم جهان نفرت دارند. وظیفه این واکسن ها این است که عمر شما را در کنترل خود بگیرند و بتدریج به زندگی انسانها پایان دهند. باید به هر طریقی شده کنترل کامل انسان ها و جهان صورت بگیرد و لازمه این عمر، مرگ سریع و بیدرنگ اکثر جمعیت جهان است.
تصویر ذیل بیانگر تصویر دانشمندان و میکروب شناسان بزرگی است که قربانی "دست های پنهان" شده اند. تا سال 2005 میلادی، 40 دانشمند کشته شدند. این رقم تا به امروز به 100 نفر رسیده که مرگ آنها بسیار مشکوک است. اکنون فاش شده که بسیاری از این دانشمندان در پروژه های بسیار حساس تحقیقاتی و دولتی مربوط به سلاح های شیمیایی و ویروس های فراگیر فعالیت داشته اند.
در این پوستر آمده است: "آیا اینان، خاموش شدگان آگاه از اسرار پشت پرده هستند؟"
"چرا رسانه ها گزارشی از واقعه مرگ مشکوک آنها تهیه نمی کنند؟"
معرفی بانک بذر "روز مبادا" و پروژه انقلاب سبز
بیل گیتس، راکفلر و دیگر غول های ثروت و قدرت، چیزی می دانند که ما نمی دانیم
اکثر ما آنچه را درباره بیل گیتس لازم است، می دانیم. مثلاً می دانیم که رئیس سابق مایکروسافت و صاحب کنونی بنیاد عظیم "بیل و ملیندا گیتس" در 14 سالگی برنامه نویس شده و در 20 سالگی مایکروسافت را تأسیس می کند؛ در سال 1995 میلادی، مجله فوربس او را ثروتمندترین مرد جهان خطاب معرفی می نماید و نهایتاً تا زمانی که در مایکروسافت است بر بام نرم افزار جهان می ایستد. به هیچ عنوان نمی توان او را شخص تنبلی دانست.
حتی شاید بدانیم که در سال 2006 میلادی وقتی هر کسی جای او بود ترجیح می داد که پس از بازنشستگی به یکی از جزایر خوش آب و هوا رفته و استراحت کند، اقدام به تأسیس بنیاد خود کرد. بنیاد و مؤسسه ای که وی آن را بزرگترین بنیاد خصوصی خیرخواهانه جهان با 34.6 میلیارد دلار وقف، و بودجه 1.5 میلیارد دلار در سال می داند.
بیل گیتس در کنار دوست ابرسرمایه دارش، وارِن بافیت
دوست صمیمی و شریک تجاری او یعنی وارن بافیت، در سال 2006 میلادی فقط به عنوان هدیه، 30 میلیارد دلار به بنیاد تازه تأسیس گیتس هدیه داد یعنی رقمی معادل بودجه سالیانه "سازمان بهداشت جهانی"ملل متحد.
اما آنچه نمی دانیم...
اما به هیچ عنوان نمی دانیم که جذاب ترین سرمایه گذاری ممکن برای گیتس، سرمایه گذاری در بانک بذر "روز رستاخیز" (یا روز مبادا) است. بیل گیتس میلیون ها دلار هزینه پرورش و نگهداری سه میلیون نوع بذر مختلفی می کند که در این انبار نگهداری می شوند.
از سرتاسر جهان سه میلیون نوع بذر جمع آوری شده تا در "روز مبادا" به کار آیند. این انبار در نروژ در جزیره "اسپیتزبرگن" واقع در دریای وارنتس در نزدیکی اقیانوس اطلس شمالی قرار دارد. شرکای گیتس در این پروژه عظیم "بنیاد راکفلر"، "شرکت "مونساتو"، بنیاد "سینگنتا" و دولت پادشاهی نروژ که پادشاه آن، خود از سران فراماسونری جهانی و عضو بیلدربرگ است، هستند. این "بانک بذر" یا انبار عظیم یک هزار و 100 کیلومتر از قطب شمال فاصله دارد؛ البته این بانک، یک نام رسمی دارد: "تالار جهانی بذر اسوالبارد". اسوالبارد به منطقه خشک و لم یزرعی اطلاق می شود که این انبار عظیم بذر در آن واقع شده است.
این منطقه در داخل کوهستان، نزدیک روستای "لانگ یر باین" وجود دارد. این "بانک" شامل درهای دو جداره و حسگرهای حرکتی بسیار قدرتمند، دو محوطه خلأ (خالی از هوا)، و دیوارهای بتنی و فولادی با ضخامت یک متر است. به گفته دولت نروژ، این بذرها برای "روز مبادا" نگهداری می شوند. در مراقبت این بذرهای غذایی، همین بس که در پیشرفته ترین سامانه های حفاظتی بدون خلل و حتی ذره ای رطوبت نگهداری می شوند. "روز مبادا" از نگاه صاحبان این "بانک عظیم" یعنی روزی که آذوقه مردم جهان تمام می شود.
بگذارید حامیان مالی این طرح را بهتر بشناسیم: بیل گیتس با "بنیاد بیل و ملیندا گیتس" که معرف حضور همه هست؛ شرکت DuPont/Pioneer Hi-Bred که یکی از غول های صنعت کشاورزی در آمریکا در زمینه شناخت بذرهای ژنتیک (GMO) است؛ بنیاد "سینگنتا" که در عرصه GMO در سوئیس فعال است؛ بنیاد و گروه خصوصی ماسونی راکفلر که از دهه 1970 میلادی با سرمایه بذر 100 میلیون دلار در زمینه "انقلاب ژن ها" فعال است؛ شبکه جهانی CGIAR که توسط راکفلر راه اندازی شده و در زمینه نیل به سقف کیفیت ژنتیک به بنیاد او کمک می کند. راکفلرها از اعضای برجسته محفل ماسونی بیلدربرگ هستند.

CGIAR
در سال 1960 میلادی، "بنیاد راکفلر"، "شورای توسعه کشاورزی" جان. دی راکفلر سوم، و شرکت آمریکایی "فورد" تصمیم به تأسیس "مؤسسه پژوهشی بین المللی برنج" در لاس بانوس فیلیپین گرفتند.
بتدریج این مؤسسه با مؤسسه بین المللی "توسعه گندم" و مؤسسه بین المللی "توسعه ذرت" ادغام شده و گروه مشاوره ای متخصص پژوهش های جهانی کشاورزی (CGIAR) به وجود آمد.
این گروه، جلساتی مخفی و بسیار محرمانه را در مرکز کنفرانس های بنیاد راکفلر در بلاجیو ایتالیا برگزار کرد. شرکت کنندگان اصلی در کنفرانس ها "جورج هارار" از بنیاد راکفلر، "فارست هیل" از شرکت فورد، "رابرت مک نامارا" از بانک جهانی، و "موریس استرانگ" هماهنگ کننده برنامه های بین المللی خانواده راکفلر بودند. استرانگ همان کسی است که در سال 1972 میلادی، نشست "کره زمین" را با هماهنگی سازمان ملل در استکهلم برگزار کرد. این نشست تنها بخشی از دهه ها تلاش بنیاد راکفلر در راستای استفاد از علم برای تولید نژاد برتر انسان ژنتیکی تحت عنوان "پروژه" بود.

مهندسی ژنتیکی نژاد برتر
پشت پرده "بانک اسوالبارد" یا همان "تالار جهانی بذر اسوالبارد" دست های پنهان راکفلر حاکم است. بنیاد راکفلر و شرکای آن، از دهه 1920 میلادی، پروژه خود را آغاز کردند. پروژه اصلاح نژاد انسان. نژادی که هیتلر و نازی ها آن را "نژاد برتر آریایی" می دانستند و بنیاد راکفلر آن را "نژاد برتر مهندسی شده ژنتیکی".
بنیاد راکفلر از دهه 1970 میلادی نفوذ قدرتمند خود در سازمان ملل و بانک جهانی را آغاز کرد و امروزه شاهدیم که مبالغ بسیاری را در بانک جهانی و برنامه توسعه و تغذیه سازمان ملل سرمایه گذاری کرده است تا بدین وسیله به هدف شوم خود دست یابد.
سیاست بنیاد راکفلر و بنیاد فورد این بود که متخصصان علم کشاورزی را از کشورهای جهان سوم جذب آمریکا کرده و پس از دوره آموزشی دوباره آنها را به کشورهای خود بازمی گرداندند تا با در خدمت قراردادن علم خود در مسیر اهداف آمریکا بدین وسیله اقتصاد آمریکا و بخصوص "انقلاب ژنها" پیشرفت کند.
بنیاد راکفلر تمامی توجه خود را بر روی محدود کردن عمر انسان به "نظم توالی ژن ها" متمرکز کرده تا بدین ترتیب بتواند نسل منتخب، نژاده و برتر خود را با نهادینه کردن ویژگی های دلخواه خود در انسانها به دست آورد. پس از جنگ جهانی دوم، "نسل سازان" نازی هیتلر از آلمان به آمریکا آورده شدند تا در خدمت خواسته های آمریکا و راکفلر "انقلاب ژنها" را پایه ریزی کنند.
در سال 1946 میلادی، "نلسون راکفلر" به همراه "هنری والاس" رئیس شرکت Pioneer Hi-Bred در سفر به مکزیک، "انقلاب سبز" را کلید زدند. آنها در ابتدا مدعی بودند که می خواهند نظام غذایی کشورهای ضعیف و جهان سوم را تحت حمایت و پوشش قرار دهند اما بعدها مشخص شد که همانند انحصاز نفت، بنیاد راکفلر برای صنعت کشاورزی هم نقشه کشیده است. همان طور که هنری کیسینجر در دهه 1970 میلادی گفت: "اگر شما نفت را کنترل کنید کشور را در دست خواهید گرفت و اگر غذا را کنترل کنید، مردم را".
بنیاد راکفلر قدم به قدم با "انقلاب سبز" خود بر روی ژن گیاهان و حیوانات پژوهش و آنها را مهندسی کرد.
"جان.اچ دیویس" که معاون وزیر کشاورزی دوره دوایت آیزنهاور بود یک بار در سال 1956 میلادی در مقاله ای در دانشکده تجارت و بازرگانی دانشگاه هاروارد نوشت که آمریکا باید از برنامه های دولتی به هدف دست برداشته و از کشاورزی به تجارت کشاورزی روی بیاورد. او خوب می دانست چه در سر دارد و چه می گوید. انقلاب و تحول در صنعت کشاورزی موجب کنترل خوراک و غذا گردید.
سیاست "انقلاب سبز"  بر پایه تکثیر بذرهای دو تخمکی در بازارهای رو به توسعه بود. مشکل این بذرها این بود که ظرفیت بازآفرینی نداشتند. بتدریج کشاورزان مجبور به خرید بذرسالیانه از شرکت های تحت نظر راکفلر و شرکا شدند و بدین ترتیب تحت سیطره "دست های پنهان" بازار تجارت کشاورزان کنترل شد و هدف نیاز کشاورزان و صنعت کشاورزی به "دست های پنهان" محقق شد.
معرفی فناوری کشاورزی مدرن آمریکا، کودهای شیمیایی، و بذرهای دوتخمکی تجاری همه کشاورزان کشورهای پیشرفته را به شرکت های ذیربط در امر تجارت محصولات کشاورزی وابسته کرد. این امر نتیجه یک دهه فرایند برنامه ریزی شده بود. آمریکا با ایجاد "کشاورزی بازارنهاد" که در اصل، "کشاورزی کنترل شده تجارتی" است، ریشه صادرکنندگان عمده محصولات کشاورزی را خشکاند. بنیاد راکفلر و فورد، دست به دست یکدیگر دادند تا به اهداف سیا (CIA) خدمت کنند.

"انقلاب سبز" زمینه جهانی سازی
کار، طبق نقشه بزرگ "دست های پنهان" پیش می رفت. رعیت های حومه شهرها بناچار به شهرها پناه برده و به دنبال کار می گشتند؛ بدین طریق به خدمت کارخانه ها در آمده و به خواسته صاحبان این اندیشه کمک می کردند و نهایتاً "جهانی سازی" شکل گرفت.
انقلاب سبز با شکل گرفتن زنجیره ای از عوامل قوت یافت. بانک جهانی از هیچ کمکی برای آمایش سرزمین ها، تحقق پروژه های آبرسانی، تأمین کود، تقویت خاک حذر نکرد و "هفت خواهر نفتی" جهان تمامی نیترات، نفت خام و دیگر مایحتاج انقلاب سبز را تأمین کردند.
دولت آمریکا در آغاز راه "انقلاب سبز"، با زیرکی تمام، برای خرید کود و بذر، به کشاورزان وام داد. کشاورزانی که فادر به شرکت در این طرح نبودند، از بخش خصوصی وام گرفتند و به دلیل نرخ بهره بالا قادر هیچ سودی برای آنها باقی نماند. پس از برداشت محصول، مجبور به فروش همه محصولات خود برای پرداخت قسط وام و بهره آن بودند. بتدریج به وام دهندگان و تجار وابسته شده و حتی زمین های خود را از دست دادند.
بنیاد راکفلر با رساندن پروژه "انقلاب سبز" به سر منزل مقصود، پروژه دیگری به نام "انقلاب ژن ها" را کلید زد که نام خود را از رئیس بنیاد یعنی "کانراد کانوی" گرفت که "انقلاب ژن ها" خود داستانی جدا دارد که باید به آن جداگانه پرداخته شود.
مجموعه مربوطه اخبار سیاسی

اخبار مطالعات فرهنگی