موعود :: مطالعات فرهنگی

تداوم جنگ‌های عراق و افغانستان و گسترش دامنه آنها به کشورهای دیگر در حالی صورت گرفت که مردم امریکا می‌اندیشیدند انتخاب رئیس‌جمهوری ترقی‌خواه که بن‌مایه تمام تبلیغات انتخاباتی او، تغییر در همه سیاست‌های دولت امریکاست، وضعیت متفاوتی با این جنگ‌ها را رقم خواهد زد. این شرایط در حالی حاکم شده است که با گذشت نزدیک به دو سال از ریاست جمهوری باراک اوباما، امریکاییان به همراه امیدشان، توجه و علاقه‌مندی خود را نیز نسبت به موضوع‌هایی همچون جنگ‌های عراق و افغانستان از دست داده‌اند و هیچ تلاشی برای پایان آنها از خود نشان نمی‌دهند؛ مثل تلاش‌هایی که در دوران جرج بوش در قالب جنبش‌های ضد جنگ سازماندهی شده و توانسته بود در سمت و سو دادن مردم به سمت شعارهای اوباما نیز نقش ایفا کند.

وقتی گروهی از مردم، مخفیانه برای کشیدن نقشه قتل فقط یک نفر جلسه می‌گذارند، این کار، توطئه‌ای برای مرتکب شدن یک قتل نامیده می‌شود و چنین جنایتی بر اساس قوانین امریکا، مجازات مشخصی دارد. با اینکه مفاد جلسه منهتن به مطبوعات درز کرده است، هیچ کدام از این قاتلان جمعی آینده، بازخواست نشده‌اند. پیداست که این میلیونرها، خود را فراتر از تمام قوانین می‌بینند.

 

یک نمونه دیگر، شورای روابط خارجی است که هم پپسی و هم کوکا، نمایندگان شرکتی آن هستند. بسیاری از گزارش‌هایی که این شورا انتشار می‌دهد، در نهایت، به سیاست‌های جاری امریکا تبدیل می‌شود. در اینجا نیز تجار، بانک‌داران و صاحبنظران سیاسی غیر منتخب که بودجه آن را صاحبان منافع شرکتی خاص تأمین می‌کنند، سکان هدایت سیاست‌های امریکا را در دست دارند؛ از جمله تدوین بسیاری از قوانین، مقررات و ساختارهای مالیاتی که از منافع صاحبان انحصار غول‌آسایی چون پپسی و کوکا حفاظت می‌کنند.

 

او به هر جا که قدم گذارد، آتش جنگ‌های داخلی و تجزیه‌طلبی و قوم‌گرایی و کشتارهای وحشتناک و ویرانی و نابودی برافروخته می‌شود. همۀ این تلاش‌های او به خاطر نامزد شدن برای انتخابات ریاست جمهوری در «فلسطین اشغالی» (اسرائیل) است؛ امّا پس از آنکه مأموریّت خود را که زمینه‌سازی شرایط لازم برای به وجود آمدن اسرائیل جدید و عرب‌های جدید و خاورمیانۀ جدید به یمن وجود آمریکا و انگلستان و فرانسه است، به انجام رساند.

در این تحلیل کوتاه نوام چامسکی به بررسی اوضاع و احوال منطقه پرداخته و مدعی است که نگرانی امریکا به هیچ وجه با اسلام افراطی ارتباطی ندارد و دست یافتن مردم مسلمان به استقلال، سبب نگرانی‌های این کشور شده است. در واقع، پروژه اسلام‌هراسی بهانه‌ای است برای مداخلات هر چه بیشتر در این منطقه. همچنین وی بر این باور است که شبکه الجزیره در گزارشی اعلام کرد: «جهان عرب در آتش قیام مردم می‌سوزد، در حالی که در سراسر منطقه، متحدین غربی به سرعت در حال از دست دادن نفوذ و قدرتشان هستند.»

«بیداری اعراب» احتمالاً نشانه بزرگ‌ترین چالش راهبردی است که در طول دهه‌ها پیش روی سلطه‌جویی امریکا قرار داشته است. نتیجه احتمالی این امر می‌تواند آمیزه‌ای از راهبردهای چندگانه و هم‌زمان شامل «دموکراسی‌سازی»، سرکوب، مداخله نظامی و بی‌ثبات‌سازی باشد. در اینجا نیز در نظر گرفتن یک راهبرد برای کل منطقه می‌تواند خطا باشد، بلکه باید بر اساس تحولات و میزان پیشرفت صورت گرفته در «بیداری» مورد نظر، هر کشور را به طور جداگانه ارزیابی کرد.

به روشنی پیداست که واشینگتن بی‌توجه و غافل از این رویدادها، قصد دارد به جنگ‌های دایمی‌ و ساخت پایگاه‌های دایمی خود ادامه دهد و باز هم بازخورد‌های بیشتری را تولید کند و سرزمین‌های باز هم بیشتری را بی‌ثبات کند، تا وقتی که خودش را زنده زنده بخورد. این است تعریف افول کاملاً امریکایی، در جهانی که به صورت نامنتظره‌ای، جدید است. بله، دندان‌ها شاید هنوز در شریان گردن فرو رفته باشند، ولی فارغ از هر فکری که پترائوس در سر دارد، درباره اینکه دندان‌های چه کسی بر شریان گردن چه کسی فرو رفته است، باید بیشتر اندیشید.

آیا عوامل جهانی‌سازی از مشارکت در فروپاشی خاورمیانه، منافعی دارند؟ شکی نیست. این انزجار بسیار دامن‌گسترده و خشم جمعی فروخورده، چیزی نیست که به سادگی و به طور مصنوعی بتوان آن را تولید کرد. احتمال دارد این خشم نسبت به تاکتیک‌های حکومتی فئودالی دیکتاتورها در جهان عرب (که بیشتر آنها را صاحبان منافع امریکایی و اروپایی نصب یا حمایت ‌کرده‌اند) بسیار بیشتر باشد؛ خشمی که بی سر و صدا در طول زمان شکل گرفته است. پس چرا دولت‌های غربی از سرنگونی گماشتگانی که خودشان آنها را بر مسند قدرت نشانده‌اند، شادمانی می‌کنند؟

ماجرای سوریه نیز ناشی از مباحثی است که عرض شد. عدم انعکاس و تحلیل ایران نیز از وقایع سوریه ساده نیست. در سوریه نیز مانند سایر کشورها مردم مطالباتی دارند و نظام هم در حال ایجاد اصلاحات است. برای مثال قوانین مختلفی که در این کشور سالها پیاده می شد، لغو شد. مثلا قوانین فوق العاده، دادگاه های ویژه امنیتی. همچنین مطالباتی چون مبارزه با بی عدالتی و فساد و ایجاد فرصت کاری برابر، آزادی بیان و مطبوعات از سوی دولت «بشار اسد» با شیبی ملایم در حال اجراست.

چه کسی باور می‌کند که مبدع فرهنگ و اصل عملیّات انتحاری اسلامی، ما بوده‌ایم و آن را رواج داده‌ایم. این ما بودیم که از طریق کمیته‌های تخصّصی این تفکّر را به وجود آوردیم و از طریق مزدوران آن را میان اسلام‌گرایان و مجاهدان گسترش دادیم تا آنها دست به عملیّات تروریستی انتحاری ضدّ برادران مسلمان خودشان بزنند. به نام و بهانۀ مبارزه با تروریسم اسلامی، توانستیم تمامی قدرت‌های خود را بازیابیم و خود را سازماندهی کنیم، همۀ مخالفان خود را در میان رهبران آمریکایی و غربی به حاشیه برانیم، آنها را پاکسازی کنیم و این گونه، ناوگان‌های خود را برای حمله به جهان به حرکت درآوردیم. سرآغاز حملات ما، افغانستان و عراق بود.

9
صفحه 9 از 10