مسیحیت از عیسى تا یوحنا
موقعیت شما: موعود»مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»غرب شناسی»مسیحیت از عیسى تا یوحنا

مسیحیت از عیسى تا یوحنا

يكشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۳
امتیاز این گزینه
(1 رای)

عیسى مانند هر انسان دیگرى، محصول فرهنگ دوره و زمانه خود بود.اعتقاد به الوهیت عیسى‏در مسیحیت، تأثیر بسزایى بر عهد جدید یا الهیات صدر مسیحى باقى گذاشت، با این همه‏اعتقاد مسیحى دیگرى كه عیسى را از هر حیث یك انسان مى‏داند، با این دیدگاه جامعه‏شناختى‏معاصر همسوست كه نگرش وى عمدتا از عقاید مشترك مردم زمانه او ناشى شد.

پیش از عیسى
از آنجا كه ‏مردم زمانه عیسى یهودى بودند، وى وارث نگرش دینى یهودى شد.حتى بدعتهاى او دریهودیت، واجد اصول بنیادى همین دین است.
یهودیت در طول قرنها دینى توحیدى با سویه‏اى اخلاقى بود.بر طبق نص كتاب مقدس‏عبرى (عهد عتیق مسیحى)، خداوند متعال مطران یهودى ابراهیم را به رابطه‏اى خاص فرا خواند (سفر پیدایش، 15 ـ 14) .ابراهیم و اعقابش مى‏بایست بر اساس میثاقى با خداوند زندگى كنندكه آنان را از مردمان حول و حوش آنها متمایز مى‏كرد، مردمانى كه خدایانشان در واقع چیزى جزنیروهاى طبیعت نبودند.این میثاق با نبوت موسى كه بعدها شارع اعظم یهودیت قلمداد شد،بیش از پیش اهمیت یافت.مطابق آنچه در سفر خروج« (Exodus) »آمده است، خداوندبنى‏اسرائیل را از اسارت در مصر رهایى بخشید و در كوه سینا به رابطه میثاقى خود با آنان‏رسمیت داد.آن شریعتى (تورات) كه بر طبق كتاب مقدس با موسى بر فراز كوه سینا آغاز گشت،بعدها به شالوده یهودیت تبدیل شد.طى دوره موسوم به «داوران» (یا رهبران فرهمند)، و نیز در طول سلطنت كوتاه داود« (David) »و سلیمان« (Solomon) »، خداى این رابطه میثاقى (به نام یهوه« [(Yahweh)] »كارسازترین نیروى تاریخ فلسطین است.طى دوره موسوم به «رسولان» ، یعنى‏زمانى كه فلسطین تجزیه شد و هر دو ناحیه شمالى و جنوبى آن به دست بیگانگان افتاد، یهوه ومیثاق كما كان واجد اهمیتى بنیادى بودند. (2)
از نظر برخى مفسران، واژه «یهودیت» كه از نام قبیله یهودیه« (Judah) »در جنوب فلسطین‏مشتق شده است، مشخصا به رویدادهاى دینى و فرهنگى از زمان بازگشت بنى‏اسرائیل از بابل به‏فلسطین در سال 538 پیش از دوره مشترك مربوط مى‏شود.وجه مشخصه دین بنى‏اسرائیل پس‏از بازگشت از تبعید، مقاومت در برابر هر گونه تأثیر تمدنهاى دیگر بود، تمدنهایى كه ممكن بود دین آنان را دگرگون و یا در خود مستحیل كنند.یهودیان با رعایت دقیق سنن اولیه و میراث دینى‏خود، آن سنن و میراث را متعصابه حفظ كردند.آنان كه به فلسطین بازگشتند شریعت خود را به‏دقت تفسیر كردند و معبد سلیمان را به منزله مركز كیش خود مجددا ساختند.نخست‏هخامنشیان و سپس اسكندر مقدونى و اخلافش (سلوكیان (3) ) بر آنان حكومت كردند.تعدادكثیرى از یهودیان بیرون از فلسطین باقى ماندند، اما چه در خارج از فلسطین و چه در داخل آن،فرهنگ یونانى كه اسكندر مقدونى ترویج داده بود به زندگى یهودیان نفوذ كرد.مكابیان« (Maccabees) »و هسمونیان« (Hasmoneans) »شورشى در سده‏هاى اول و دوم براى مدتى به‏یهودیان استقلال سیاسى دادند، لیكن در سال 63 پیش از دوره مشترك پمپى« (Pompey) »حكمران روم، سوریه را به امپراتورى روم ضمیمه كرد و بیت المقدس را به اشغال درآورد.بدین ترتیب فرهنگ نسلهاى پیش از عیسى، محصول ایمان كتابى فلسطینیان باستان، تأثیرهاى‏ناشى از فرهنگ یونانى و حضور نظامى امپراتورى روم بود.
به رغم سلطه امپراتورى روم بر فلسطین، یهودیان از اندیشه‏هاى دیرینه خویش درباره‏حكومت دینى دست نشستند.حتى به هنگام تبعید در سرزمینهاى خارج از فلسطین، یهودیان درجرگه‏هاى بسیار منسجم گرد هم آمدند تا بتوانند سنن دینى خویش را زنده نگه دارند.درمجموع، یهودیان كه جمعیتشان در فلسطین حدود نیم میلیون نفر و در تبعیدگاههایشان در خارج‏از فلسطین به هفت الى هشت میلیون نفر (یعنى تقریبا ده درصد كل جمعیت امپراتورى روم)مى‏رسید، امكان یافتند كه در عین ممانعت ناچیزى كه رومیان به عمل مى‏آوردند كما كان مطابق‏با سنتهاى خود زندگى كنند.
در روزگار عیسى، گروههاى گوناگون دیانت یهودى اهمیتى یكسان براى شریعت و سیاست‏قائل نبودند.سامریان كه اغلبشان در شمال بیت المقدس و ایالت یهودیه مى‏زیستند، كافر قلمداد مى‏شدند زیرا از نظر آنان تورات صرفا اسفار خمسه« (Pentateuch) »را در بر مى‏گرفت (یعنى فقط پنج كتاب موسى را) و نیز معبد بیت المقدس خانه خدا نبود.اسنیان« (Essenes) »راهبانى بودندكه در نقاط دور افتاده فلسطین و بویژه در كرانه بحر المیت مى‏زیستند زیرا از نظر آنان عبادت درمعبد سلیمان و همین طور برگزارى دیگر مناسك عمومى دینى، عملى مكروه تلقى مى‏شد. «متعصبان»« (Zealots) »گروه سیاسى ستیزه‏جویى بودند كه از فرط مخالفت با اشغال فلسطین‏توسط رومیان، مبادرت به اعمال تروریستى مى‏كردند و نه فقط رومیان بلكه حتى هموطنان‏ یهودى خویش را كه به اندازه كافى میهن پرست نمى‏دانستند هدف حملات خود قرار مى‏دادند.
اما عمده‏ترین گروههاى یهودیت رسمى، عبارت بودند از صدوقیان« (Sadducees) »وفریسیان« (Pharisees) ».صدوقیان گروهى اشرافى و عمدتا روحانى بودند كه به منظور حفظ سنن‏دینى با امپراتورى روم همكارى كردند.آنان در دعا و نیایش همگانى در معبد سلیمان تأثیربسزایى باقى گذاشتند، اما در میان عامه مردم چندان طرفدارى نیافتند.صدوقیان صرفا شریعت‏مكتوب (اسفار خمسه و به میزانى كمتر كتب انبیاى عهد عتیق) را قبول داشتند و آن را در ظاهررعایت مى‏كردند.آنان هراسى از فرهنگ یونانى به خود راه نمى‏دادند، چرا كه اعتقاد داشتندخداوند اخلاقیات كتاب مقدس را در میان غیر یهودیان نیز اشاعه داده است.صدوقیان در تلاش‏براى حفظ موجودیت قوم یهود، بسیارى از اعمالى را كه فریسیان بسیار مهم تلقى مى‏كردند،كم اهمیت جلوه دادند.
فریسیان گروهى غیر روحانى و با نفوذتر از صدوقیان بودند.ایشان اعقاب مؤمنانى بودند كه‏در دوران پس از جنگ استقلال مكابیان (حدود سال 125 پیش از دوره مشترك) به دفاع از دین‏خود پرداختند و در مخالفت با شیوع فرهنگ یونانى، ثابت قدمانه بر شریعت صحه گذاردند.فریسیان كه بر مطالعه دقیق تورات اصرار مى‏ورزیدند، در همه جاى فلسطین حضور داشتند وكنیسه‏هایى را كه یهودیان خارج از بیت المقدس در آنها براى عبادت و مطالعه گردهم مى‏آمدندتحت نفوذ خود درآورده بودند.گر چه آنان از دیرباز به شدت میهن پرست بودند، لیكن در زمانه‏عیسى توجه آنها عمدتا به شریعت یهودى (تورات) معطوف بود.
فریسیان به طور غریزى جزئیات شریعت را مو به مو رعایت مى‏كردند.عیسى با این غریزه‏تخالف مى‏ورزید، زیرا اعتقاد داشت كه نص شریعت مى‏تواند به زیان روح آن باشد امروزه‏نگرش محققان درباره فریسیان، تأیید آمیزتر از نگرش نسلهاى گذشته مسیحیان است و واژه «فریسى» را دیگر به صورتى تحقیر آمیز به كار نمى‏برند.فریسیان تنها گروه از رهبران دینى بودندكه پس از تخریب معبد سلیمان و تبعید بنى‏اسرائیل به دنبال سركوب شورش یهودیان در سال‏70 دوره مشترك توانستند به بقاى خویش ادامه دهند.آنگاه كه مناسك دینى و مراسم‏قربانى كردن در معبد دیگر ممكن نبود، فریسیان بیش از پیش عبادت و مطالعه در كنیسه‏ها راترویج كردند .دیرى نگذشت كه آنان مجموعه سنن شفاهى را تدوین كردند، مجموعه‏اى كه دریهودیت «میشنا»« (Mishnah) »و تلمود« (Talmud) »نام گرفت.بدین ترتیب فریسیان مبدع یهودیتى‏بودند كه در دوره مشترك (تاریخ مشترك مسیحیان و یهودیان) سلطه داشته است.
زندگى و شخصیت عیسى
عیسى وارث این تاریخ بود.ظاهرا زندگى او براى تاریخ نگاران بى‏دینى كه اندكى پس از دوره وزمانه او تاریخ مى‏نوشتند، چندان مهم نبود.با این همه، اشارات گذراى تاریخ نگاران رومى (ازقبیل جوزیفس (4) ، پلینى (5) ، تاسیت (6) و سویتوینوس (7) كه همگى در دوره و زمانه عیسى یا اندكى‏پس از آن مى‏زیستند) و نیز آن دسته از اسناد مسیحیت كه جزو كتاب مقدس نیستند (مانند انجیل‏توما« ([Thomas]) »جاى هیچ‏گونه تردیدى درباره وجود عیسى باقى نمى‏گذارند.عیسى در سال 6یا 7 پیش از دوره مشترك در شهر بیت لحم به دنیا آمد، در ناحیه شمالى فلسطین موسوم به جلیل‏زندگى كرد و در حدود سالهاى 30 و 33 دوره مشترك در شهر بیت المقدس دیده بر جهان‏فرو بست. (8) شاید بتوان گفت جنبه عمومى زندگى او در سال 27 یا 28 دوره مشترك آغاز شد،یعنى زمانى كه یحیى او را غسل تعمید داد.تا پیش از آن زمان، وى به احتمال قوى در شهرناصره واقع در ناحیه جلیل مى‏زیسته و از راه نجارى گذران عمر مى‏كرده است.از آنچه در اناجیل‏آمده است چنین بر مى‏آید كه عیسى پس از تعمید شدن، احتمالا به سبب احساس نوعى بحران‏در پیشه خود، در صحراى یهودیه عزلت گزید (9) و سپس مبلغ نوید مسرت بخش فجر پادشاهى‏خداوند شد. (منبع اصلى اطلاعات ما درباره عیسى، اناجیل هستند، ولى نباید تصور كرد كه‏رخدادهاى تاریخى در آنها بى طرفانه شرح داده شده‏اند .در واقع، اناجیل تفسیرهایى دینى اززندگى، مرگ و تعالیم عیسى هستند كه به دست مؤمنان و براى مؤمنان نوشته شدند، آن هم‏لااقل پس از یك نسل تجربه كلیسایى.به همین دلایل، باید ادعاهاى مطرح شده در اناجیل را ازدیدگاهى نقادانه در نظر گرفت).
عیسى علاوه بر موعظه كردن، بیماران را نیز شفا مى‏داد و ارواح خبیث را از روان جن زدگان‏بیرون مى‏راند.یاور مستضعفان و محرومان اجتماعى بود، به زنان و كودكان بسیار احسان‏مى‏كرد و با سختگیریهاى برخى از فریسیان و تندرویهاى انقلابى «متعصبان» مخالف بود.او در رأس گروه كوچكى از افراد دوره‏گرد، نواحى شمالى فلسطین را زیر پا گذاشت و ملازمات فجرحكومت خداوند را براى همگان برشمرد.این ملازمات بسیارى از عوام را شگفت زده كرد، اماعمدتا باعث موضعگیرى خصمانه دستگاه مذهبى حاكم شد.ظاهرا رهبران دینى تصورمى‏كردند كه عیسى با اولویت دادن به عشق به خدا و عشق به همسایه بر شریعت، باعث هرج ومرج اجتماعى مى‏شود .
پس از اینكه شاه هیرودیس« (Herod) »سر از تن یحیى تعمید دهنده جدا كرد (انجیل متى« [Matthew] »، باب 14، آیات 1 الى 10)، عیسى از جلیل به بیت المقدس رفت.مطابق آنچه دراناجیل آمده است، وى پیروزمندانه به بیت المقدس وارد شد و با بازرگانانى كه در محوطه‏بیرونى معبد سلیمان به كسب و كار اشتغال داشتند رویاروى گشت.این امر، تعارض او با رهبران‏یهود را به اوج خود رساند و در نتیجه، حكمرانان رومى شهر، وى و حواریونش را پس از شركت‏در مراسم عید فصح (10) دستگیر كردند.اعضاى مجلس سیاسى یهودیان موسوم به صنهدرین« (Sanhedrin) »او را مورد بازجویى قرار دادند و به اتفاق آرا حكم كردند كه عیسى به دلیل كفرگویى‏و ادعاى برخوردارى از قدرتهاى الهى (مانند قدرت بخشایش گناهان)، سزاوار مرگ است.قاضى‏رومى پنطیوس پیلاطس« (Pontius Pilate) »عیسى را خطرى براى آرامش اجتماعى دانست ودستور داد وى را شلاق بزنند و مصلوب كنند.پس از مرگ عیسى، حواریونش مدعى شدند كه اوبار دیگر زنده شده و خود را به آنان نمایانده است.آنها شروع به تبلیغ كردند كه عیسى پس ازمرگ قیام خواهد كرد و لذا مسیح موعود است، و بدین ترتیب دیرى نگذشت كه فرقه یهودى‏جدیدى به وجود آمد.هنگامى كه وحدت مجدد با یهودیت دیگر ناممكن شد، این فرقه به نطفه‏یك دین جدید تبدیل گشت.
حتى این زندگینامه مختصر نیز مملو از نكات نامعلوم و فاقد قطعیت است، زیرا منابع اصلى‏آن (اناجیل) یك نسل پس از مرگ عیسى نوشته شدند و مشحون از مفروضات نشأت گرفته ازایمان به عیسى هستند.ارائه تصویرى دقیق از شخصیت و تعالیم عیسى، امرى است دشوارتر.بااین همه اغلب محققان با این ادعا موافق‏اند كه وى شخصیتى خارق العاده داشته است.مثلامحقق یهودى معاصر گزاورمیز عیسى را معجزه‏گرى مقدس مى‏داند و بر دیدگاه محقق دیگرى‏صحه مى‏گذارد كه پیشتر گفته بود در احكام اخلاقى عیسى، «والایى و رجحان و اصالتى وجوددارد كه در هیچ یك از دیگر احكام اخلاقى عبرى سابقه نداشته است، همان گونه كه مثلهاى« (Parables) »او مبین هنرى شگرف و بى‏همتاست.» (11)
به زعم محققان مسیحى از قبیل لوكاس گرولنبرگ، در پس احكام اخلاقى و مثلهاى عیسى اطمینانى فوق العاده به خدا و میثاق یهودیان نهفته است. (12) ظاهرا عیسى با الفاظى خودمانى به‏خداوند اشاره مى‏كرد و او را «پدر» مى‏خواند.وى با اطمینان از حمایت همیشگى این پدر،بى هیچ قید و بندى به همه جا مى‏رفت و با هر كس كه به نزدش مى‏آمد مراوده مى‏كرد.به نظرمى‏رسد كه این امر او را به عاملى بحران ساز تبدیل كرد.آنان كه بى قید و بند بودن عیسى واطمینان مطلق او به نیكى خداوند و حمایت همیشگى‏اش از او را در مى‏یافتند، مى‏توانستندخود را رها كنند و به آنچه كتاب مقدس «ایمان» مى‏نامد نایل شوند.یعنى به تعهدى از صمیم‏دل، شفاى بیماران و بیرون راندن ارواح خبیث از روان جن‏زدگان به دست عیسى را با توسل به‏چنین ایمانى به بهترین نحو مى‏توان از دیدگاهى روانشناختى توجیه كرد.آن كسانى هم كه‏نمى‏خواستند یا نمى‏توانستند وجود چنین ایمانى را در خود به عیسى نشان دهند، از او كناره‏مى‏گرفتند.به نظر بسیارى از مردم، عیسى مبانى سنن آنها را سست مى‏كرد و توقعاتش براى‏ایجاد تحول، زیاده از حد بود.بدینسان بود كه معاصران او به گروههاى مختلفى تقسیم شدند.شخصیت عیسى چنان نافذ بود كه گهگاه اعضاى خانواده‏اى واحد، درباره او مواضع ونگرشهایى مغایر هم داشتند.
از سوى دیگر، اگر آنچه را در اناجیل آمده است بپذیریم، آنگاه باید گفت كه عیسى به مفهوم‏متعارف كلمه «شخصیتى نافذ» نبود.وى غالبا رفتارى ملایم و شاعر مآبانه از خود نشان مى‏داد.او براى تسلط یافتن بر دستگاه دینى، مبادرت به جنگ یا هراساندن زنان و كودكان نكرد.در واقع،حتى آنان كه به لحاظ دینى مطرود قلمداد مى‏شدند (گناهكاران)، وى را خوش برخوردمى‏یافتند .وى از فرط اعتقاد به اینكه خداوند پدرى مهربان است و دوران جدیدى از رابطه‏دوستانه و صمیمانه با خدا در پیش روى قرار دارد، به گناهكاران پیشنهاد بخشایش مى‏كرد.نویدمسرت بخش او به معناى آغازى جدید [در رابطه انسان و خدا] بود، زیرا به زعم او عشق‏مى‏توانست زخمهاى دیرینه را التیام بخشد.عشق مى‏توانست موجب آشتى دشمنان شود وحتى اشخاص دلسرد را با خودشان آشتى دهد.عیسى با برخوردارى از چنین نگرشى، ظاهراعالم هستى را پرشور و زیبا قلمداد مى‏كرد.او عاشق مرغان آسمان و گلهاى سوسن بود، گلهایى‏كه خداوند دشتها را مملو از آنها كرده و شكوه بخشیده بود.او ناظر این حوادث كوچك اماشور آفرین بود كه بیوه زنان بخشى از اندك دارایى خود را براى كمك به معبد سلیمان مى‏بخشندو شبانها براى نجات جان یك میش هر مشكلى را به جان مى‏خرند.عیسى با تأمل دریافت كه‏گرچه عامه مردم غالبا همچون فرزندانى ناسپاس رفتار مى‏كردند، لیكن خداوند چنان مشحون ازمهر پدرى بود كه خطاهاى آنان را بى‏درنگ مى‏بخشید.عیسى بیش از هر چیز به فرزندى چنین پدرى مباهات مى‏كرد.

 

نوشتن نظر