بيم‏ ها و نگرانى‏ هاى رسول خدا (ص)

يكشنبه ۰۳ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۰۵:۴۸
امتیاز این گزینه
(1 رای)

مريم پاك آئين
به مناسبت مبعث حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم

در ميان تمام مخلوقات، هيچ كس به اندازه رسول خدا (ص) سختى و مصيبت نكشيد. امام باقر (ع) فرمودند:
«اگر دچار مصيبت جسمى يا مصيبت مالى يا دچار مصيبت فرزندت شدى، مصيبت خود را براى پيامبر (ص) بازگو كن؛ زيرا هيچيك از مخلوقات خداوند مانند ايشان دچار مصيبت نشده اند.»

1

استفاده از كلمه «المخلوقات » در جايى كه امام مى فرمايند «هيچ مخلوقى مانند ايشان دچار مصيبت نشده اند» نشانگر عظمت مصيبت ايشان است. تا جايى كه علما اذعان كرده اند شدّت اين مصائب براى انسان ها قابل درك و فهم نيست. 2

در اين مقاله، به برخى از مهم ترين نگرانى ها و آزارهايى اشاره مى كنيم كه رسول خدا (ص) در طول زندگى با آن مواجه شدند.

1. سرنوشت جانشينى

از آنجايى كه امر رسالت، با معرفى وصى شايسته، كامل مى شد و تداوم پيدا مى كرد، حضرت رسول (ص) با دستور مستقيم خداوند كه فرمود: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ  ...» 3 جانشين پس از خويش

موعود، شماره 189، ص: 17

را به مردم معرفى كردند؛ در هنگامه غدير، حضرت رسول (ص) از جان خودشان پس از ابلاغ امامت اميرالمؤمنين على (ع) بيمناك بودند. به همين خاطر، خداوند به ايشان وعده داد كه:

«وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ؛ 4

خداوند تو را از دست اين مردم حفظ مى كند.»

البتّه تنها نگرانى پيامبر اكرم (ص)، براى جان خويش نبود؛ بلكه نگرانى اصلى پيامبر (ص) اين بود كه قريش، پس از رحلت آن حضرت، با على (ع) و مسئله خلافت چه خواهند كرد. حضرت رسول (ص) از مظلوميت اين خاندان و كنار زدن اميرمؤمنان (ع) از صحنه سياسى و حقّ قطعى و مشروعش، بارها اظهار نگرانى كرده و وقايع بعدى را به حضرت على (ع) يادآور شده بودند.

ايشان با پيش بينى اين وقايع، به حضرت اميرالمؤمنين على (ع)، مى فرمودند: «بيم آن دارم كه اگر بر سر خلافت و حقّ خويش با آنان به كشمكش بپردازى و منازعه كنى، تو را بكشند.» 5 و «آنچه بر او، نسبت به آن بيم دارم، آن است كه قريش پس از من، با او از در نيرنگ و حيله در آيند.» 6

2. مظلوميت اهل بيت (ع)

در تاريخ، بارها و بارها ديده شده است كه حضرت محمّد (ص) با ديدن اهل بيت (ع)، به سختى گريستند و وقتى از علّت گريه ايشان جويا مى شدند، مى فرمودند: «براى فرزندانم گريه مى كنم و آنچه كه اشرار امّت من، پس از من براى آنها ايجاد مى كنند.» 7

ايشان كه از كينه ها و حسادت هاى منافقان، بزرگان و ديگر كوردلان آگاه بودند، بارها تأكيد كردند:

«... بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه كننده و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است.» 8

3. سرنوشت امّت

يكى از بزرگترين نگرانى هاى رسول خدا (ص)، براى امّتشان بود؛ امّتى كه با سختى هاى بسيار، مسلمان شده بودند. رسول اكرم (ص) از چند چيز براى امّت خويش بيمناك بودند:

الف) پيروى از هواى نفس

رسول خدا (ص) مى فرمودند:

«آنچه كه بيش از هر چيز، بر شما بيم دارم، پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى، [آدمى را] از حق باز مى دارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد انسان مى برد.» 9

ب) دنيا زدگى

نگرانى ديگر پيامبر (ص) آن بود كه با دست يافتن مردم به مال و ثروت و چشيدن شيرينى دنيا، دل هاى آنان دنيا زده شود و از ارزش ها دست بشويند و در كسب ها و در آمدها، مراعات حلال و حرام ننمايند. ايشان مى فرمايند:

«بر شما از آن بيم دارم كه پس از من، دنيا به روى شما گشوده شود (و به دنيا و ثروت برسيد.) آنگاه يكديگر را نشناسيد! آن وقت است كه آسمانيان هم شما را نشناسند.» 10

و در بيانى ديگر چنين مى فرمايند:

«بيشترين بيمى كه بر امّت خودم پس از خويش دارم، اين كسب هاى حرام و در آمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست.» 11

پس از رسول خدا (ص)، خلافت به دست نااهلان افتاد و در زمان  عثمان ، خلافت بى پيرايه بر مسلمانان، تبديل به سلطنت تجمّل گرايانه اى شد كه در زمان  معاويه  به اوج خود رسيد.

ج) گمراهى

رسول خدا (ص) با پيش بينى آينده امّت و جانشينان ناخلف، نگرانى خويش را چنين ابراز مى كردند:

«بر امّت خويش، از زمامدارانِ گمراه كننده بيمناكم.» 12

و فرمودند:

«بر شما از آن بيم دارم كه دين، سبك شمرده شود؛ حكم و داورى، خريد و فروش شود؛ پيوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسيله ساز و آواز قرار دهيد و كسانى را جلو بيندازيد كه برترين شما نيستند.» 13

ايشان مى فرمودند: «از سه چيز پس از خودم براى امّتم بيم دارم: گمراهى پس از هدايت، در چاه فتنه ها افتادن و شهوت شكم و فرج.» 14

4. سلطه و نفوذ منافقان

در زمان حيات رسول خدا (ص)، يكى از بزرگترين نگرانى هاى ايشان، منافقانى بود كه آن قدر زيركانه ظاهرسازى مى كردند كه مردم به ايمان آنان باور داشتند؛ كسانى كه با ظاهر مسلمانشان، بارها و بارها، قصد جان رسول خدا (ص) را كردند، جنگ ها را به انحراف كشاندند و در نهايت، نگذاشتند مسئله جانشينى ايشان به نتيجه مطلوب برسد.

درباره منافقان، گفتنى زياد است. در اينجا به اين حديث از رسول اكرم (ص) بسنده مى كنيم كه فرمودند:

«از منافق شيرين زبانى بر شما بيمناكم كه حرف هايش برايتان آشناست؛ ولى عمل و رفتارش به گونه اى است كه نمى شناسيد.» 15

5. مشكل سازى يهوديان

يكى ديگر از مشكلاتى كه از همان زمان حيات رسول خدا (ص) وجود داشت، كارشكنى ها و دخالت ها، تحريكات و دشمنى يهوديان با رسول خدا (ص) و مسلمانان بود.

يهوديان، پشت همه غزوات بودند؛ يا در مقابل پيامبر (ص) صف بندى مى كردند يا در پشت صحنه جنگ، به تحريك كافران مى پرداختند.

پس از رحلت رسول اكرم (ص)، يهوديان به كارشكنى هاى خود ادامه دادند و در شهادت امامان معصوم (ع)، نقش داشتند. امروز نيز، اين دشمنى ها با امام غايب (عج) ادامه دارد.

6. كج انديشى مسلمانان به خاطر تهمت هاى ناروا

از ابتداى بعثت، تا همين امروز كه در آن زندگى مى كنيم، تهمت هاى بى شمارى به رسول خدا (ص) زده شده است. برخى از اين تهمت ها، به تحريك يهوديان انجام مى شد و بيشتر آنها از طرف قريش بر سر زبان ها مى افتاد. در اين بخش، به چند تهمت و ناسزا، اشاره مى كنيم:

الف) تهمت شهوت رانى: البتّه تاريخ درباره پاكدامنى رسول خدا (ص)

گواهى داده است؛ امّا برخى از تاريخ نويسان بى انصاف، به خاطر تعدّد زنان پيامبر (ص)، به ايشان چنين تهمتى زدند؛ بدون آنكه در نظر بياورند نخستين همسر رسول خدا (ص)، حضرت خديجه (س) بود و در زمان زندگى ايشان، پيامبر (ص) هيچ همسر ديگرى اختيار نكردند؛ علاوه بر آن، با دقّت در همسران رسول خدا (ص) مى توان دريافت كه ملاك انتخاب ايشان، جوانى و زيبايى و ثروت آنها نبود؛ بلكه بى سرپرستى زنان و در برخى موارد كنترل اوضاع سياسى، باعث چنين پيوندى مى شد. 16

ب) تهمت جنون: پس از دعوت عمومى، قريش، در بين مردم شايع كردند كه محمّد امين (ص)، ديوانه شده است كه سخن از خداى جديدى مى زند. «قرآن» نيز حالت آنها را توصيف كرده و مى فرمايد كه آنان تهمت را مظلومانه به زبان مى آوردند و مى گفتند: «او يا به خدا تهمت دروغ مى زند يا مبتلا به جنون شده است.» 17 خداوند درباره اين گروه مى فرمايد:

«كسى به پيامبرى برانگيخته نشد؛ مگر آنكه گفتند او ساحر است يا ديوانه! آنها به گفتن اين سخنان، يكديگر را سفارش كردند؛ بلكه آنان گروهى سركشند.» 18

ج) آموختن از ديگران: مشركان، از هر فرصتى براى تهمت زدن به رسول خدا (ص) بهره مى بردند. آنها كه شاهد بودند رسول خدا (ص) با يك غلام مسيحى نسشت و برخاست مى كنند، چنين اتّهامى به ايشان زدند:

«محمّد (ص)، از اين مرد مسيحى مى آموزد و بيان مى كند!»

قرآن در پاسخ اين گروه فرمود:

«ما مى دانيم كه آنها مى گويند بشرى قرآن را به او مى آموزد؛ ولى زبان كسى كه به آن اشاره مى كنند، عجمى است؛ در حالى كه قرآن به زبان عربى روشن است.» 19

د) ابتر بودن رسول خدا (ص): قريشيان چنين تهمتى به حضرت رسول (ص) زدند و اين در پى فوت مكرّر فرزندان پسر رسول خدا (ص) بود. آنها آن قدر اين تهمت را تكرار كردند كه قلب رسول خدا (ص) شكست. خداوند در عوض، حضرت زهرا (س) را به ايشان بخشيد و سوره كوثر را بر پيامبر (ص) نازل كرد:

«ما به تو كوثر عطا كرديم. پس براى خداوندت نماز گزار و قربانى كن. آنها كه به تو مى گويند ابتر، نسل خودشان قطع مى شود.» 20

7. سوگ عزيزان

در طول دوران بعثت و پس از آن، پيامبر (ص)، بهترين ياوران و پشتيبانان خود را از دست دادند؛ حضرت ابوطالب  و حضرت خديجه (ع). اين داغ ها، علاوه بر آن چند بارى بود كه رسول اكرم (ص)، پسران خود، از جمله، ابراهيم  را از دست دادند و در سوگ آنها قلب مهربانشان به درد آمد.

حضرت محمّد مصطفى (ص)، در سوگ عموى خود فرمودند:

«اين شخصى كه در بستر مرگ افتاده، همان عموى مهربان من است. در دوران محاصره در «شعب»، شب ها مرا از خوابگاهم بيرون مى كرد و دستم را مى گرفت و در نقطه ديگرى وسايل استراحتم را فراهم مى نمود و فرزند دلبند خود، على را در خوابگاه من مى خوابانيد و نظر او اين بود كه هرگاه قريش به طور ناگهانى بريزند و بخواهند مرا در حالت خواب، قطعه قطعه كنند، تيرشان به هدف اصابت نكند ...» 21

همچنين، حضرت رسول (ص) تا آخر عمر، از غم از دست دادن حضرت خديجه (س)، داغدار بودند و هرگاه سخنى از ايشان مى شنيدند، مى گريستند و از خوبى هاى او ياد مى كردند و مى فرمودند:

«خديجه! و كجاست مثل خديجه؟ زمانى كه مردم تكذيبم كردند، تصديقم كرد. بر دين خدا يارى ام نمود و با مالش به كمكم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصر زمرّدين بهشتى كه سختى و محنت در آن نيست، بشارت دهم.» 22

پى نوشت ها:

______________________________
(1). «الكافى»، ج 3، ص 220؛ به نقل از حديث لوح، موعود عصر (عج)، 1388، ص 143

(2). «حديث لوح»، موعود عصر (عج)، 1388، ص 143، سخنرانى آيت الله حسين وحيد خراسانى به مناسبت شب شهادت رسول اكرم (ص) مصادف با 19/ 2/ 1380.

(3). سوره مائده، آيه 67

(4). همان.

(5). «بحارالانوار»، ج 33، ص 153؛ به نقل از جواد محقق، «بيم ها و نگرانى هاى بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم»، مجله كوثر، شماره 50.

(6). همان، ج 39، ص 76 و ج 40، ص 29 و 35.

(7). «بحارالانوار»، ج 28، ص 48.

(8). همان، ج 43، ص 313.

(9). همان، ج 32، ص 355.

(10). همان، ج 79، ص 137.

(11). همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54.

(12). همان، ج 28، ص 32.

(13). همان، ج 69، ص 227، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243.

(14). همان، ج 22، ص 451، ج 10، ص 368 و ج 68، ص 269.

(15). همان، ج 33، ص 588.

(16). جعفر سبحانى، «فروغ ابديت»، ج 1، ص 263.

(17). سوره سبا، آيه 8.

(18). سوره ذاريات، آيه 52- 53.

(19). سوره نحل، آيه 103.

(20). «الميزان»، ج 7، ص 370.

(21). «مناقب ابن شهرآشوب»، ج 1، ص 27؛ به نقل از جعفر سبحانى، همان، ص 289.

(22). «بحارالانوار»، ج 43، ص 130؛ به نقل از «لا يوم كيومك يا اباعبدالله»، ص 27.[1]





[1] ---، موعود، 205جلد، مؤسسة فرهنگى هنرى موعود عصر(عج) - تهران، چاپ: 1.