تجزیه و ترکیب برخی اصطلاحات صهیونیستی
موقعیت شما: موعود»مطالعات فرهنگی»دین»یهودیّت»تجزیه و ترکیب برخی اصطلاحات صهیونیستی

تجزیه و ترکیب برخی اصطلاحات صهیونیستی

شنبه ۰۱ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۰۶:۱۴
امتیاز این گزینه
(0 آرا)

عبارت «بازسازی هیکل» به دو معنا به کار می رود:الف) بازسازی هیکل بعد از بازگشت یهودیان از بابل با فرمان کورش هخامنشی (835 ق . م)صورت گرفت و آن را «هیکل دوم» نامیدند که نباید با هیکل اول که بخت النصر آن را ویران کرد اشتباه شود




1  .سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین

این دروغ بزرگ صهیونیسم است که صهیونیست ها دهها سال از آن برای فریب افکارعمومی غرب بهره برده اند. شعار سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین، شعاری صهیونیستی است که آگاهی یافتن از زمان پیدایش آن سخت است.با این حال می توانیم فرآیند تجزیه این اصطلاح را شروع کنیم. این اصطلاح قالب سکولار شده از نگاهی انجیلی است که معتقد است فلسطین سرزمین موعود و سرزمین مقدس است. یهودیان نیز ملت مقدس اند.

از این رو ملت مقدس باید به سرزمین مقدس برگردد چرا که او صاحب این سرزمین است. شاید اولین کسی که اقدام به سکولار کردن این قالب نمود «لرد شافتسبری» (صهیونیست غیر یهودی) بود که در نیمه قرن نوزدهم سخن ازسرزمین قدیم برای ملتی کهن به میان آورد. سپس این فرآیند سکولاریزاسیون کامل تر شد وبه شکل فعلی در آمد: «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین».

این شعار بازاری ساده، به یک الگوی تکرار پذیر در گفتمان جدید غرب بر می گردد که ازنگاه معرفت شناختی سکولاری امپریالیستی تراوش یافته است. نگاهی که به سکولاریزاسیون دیدگاههای انجیلی اقدام نمود و آنها را از شکل های مجازی که در آخرالزمان با مشیت الهی محقق می گردند، به شعارهای شهرک نشینانه و تحت اللفظی تبدیل نمود که در زمان و مکان حاضر با زور سلاح محقق می گردند. این نوع نگاه به هستی (طبیعت و بشر) به عنوان ماده ای مصرفی، انسان غربی را در محور قرار می دهد.

در نتیجه تمام جهان خالی از بشر و بدون تاریخ می گردد که اگر هم بشری در آن یافت شود ماده مصرفی عَرَضی و بی ارزش خواهدبود. شاید آنچه در آمریکای شمالی اتفاق افتاد از بهترین مثال های عملی و متبلورترین اقدامات این نوع جهان بینی باشد.  انسان سفید با این باور که خود مرکز هستی است وسرزمینی را که کشف کرده تنها از آن اوست و این سرزمین بدون ملت است، وارد این منطقه شد. لذا کشتار ساکنان اصلی این سرزمین و انتقال میلیونها افریقایی به منظور به کارگیری درجهت منافع اش امری سخت نبود. صهیونیست ها نیز در همین راستا حرکت کردند و فلسطین برای آنان همان ارتس یسرائیل، سرزمین موعود، منطقه عاری از سکنه و سرزمین بدون ملت شد که حق دارند انسانهای موجود در آن را استثمار کنند.

در نتیجه فلسطین سرزمینی بدون سکنه یعنی بدون ملت می شود و فلسطینی ها ماده مصرفی می شوند که به خودی خود ارزشی ندارند.اعضای گروههای یهودی نیز خود در همین فرآیند قرار می گیرند. به جای آنکه ملت مقدس به معنای مجازی دینی باشند، «ملت یهود» به معنای لغوی (نژادی یا قومی[ . در زبان انگلیسی nohte به معنای نژاد می باشد. اما به اعتقاد نگارنده میان این واژه و نژاد تفاوت وجود دارد. نژادعبارت از اموری زیست شناختی است که با وراثت منتقل می شوند ولیکن nohte عبارت است از سنت های موروث تمدنی گروه در طول تاریخ از قوم و نسل های پیشین به ارث برده شده است (ر. ک . مباحث پاکی نژادی و پاکی قومی یهود) .

لذا در این متن برای تمایز میان این دو معنای مورد نظر نگارنده معادل این واژه لاتینی را «قوم» گذاشتیم. م.] مبدل می گردد. ازآنجا که آنان یک ملت می باشند، به تمدن غرب وابسته نیستند و در نتیجه باید سرزمین داشته باشند. پس از آن نوبت به فرآیند به کارگیری و استثمار می رسد که شکل ترانسفر دو سویه به خود می گیرد: تحریک یهودیان برای انتقال از سرزمین تبعید به وطن و تحریک ساکنان اصلی از وطن به تبعید در راستای خدمت به منافع غرب. این همان طرح صهیونیستی فراگیر است.شعار «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین» هم آهنگی لفظی سحرانگیزی دارد.

این شعار به دو بخش مساوی و با تعداد کلمات مساوی تقسیم می شود. کلمه «بدون» در هردو بخش محور ثابت و عنصر مشترک است. کلمه «سرزمین» و «ملت» در حال جابجایی اند جای خود را به دیگری می دهند، همان گونه که یهودیان و اعراب موقعیت خود را معاوضه خواهند کرد!این شعار یک انسجام عالی و وحدت کامل دارد. نه حرف زائدی در آن هست و نه کلمه ای که در جای خود قرار نداشته باشد. این تجلی بارز این دیدگاه مبهم و آلی است که گفتمان جدید تمدنی غرب به آن متصف است.

گفتمانی که به کارگیری شکل های زیبا و از لحاظ لفظی منسجم را ترجیح می دهد به طوری که این صیغه مبنا و اساس این گفتمان می شود و مانند«شمایل» به امر دیگری مبتنی نیست. بسا که فرد در برابر زیبایی عبارت بهت زده شود وفراموش کند که این عبارت برای قلع و قمع کردن، و به معنای پنهان کردن اعراب و از بین بردن آنان [ وضع شده ] است. از یاد می برد که این عبارت به معنای جدا کردن مجموعه ای بشری (یهودیان) از سرزمینهایشان و اسکان آنان در میان یک بافت تمدنی است که آنان راطرد می کند. این عبارت در اعلامیه بالفور با اشاره نمودن به اعراب به عنوان «گروههای غیریهودی» ترجمه ای سیاسی شد.

این شعار خود را در مقوله ای که «عرب غائب» در گفتمان نژادی صهیونیستی می نامیم نشان داد. ما بر این باوریم که ادراک جهان عرب نسبت به فلسطینی هاهمچنان در چارچوب مقوله «سرزمین بدون ملت» در حرکت است و رفتار اعراب که ممکن است برای ما غیر عقلانی باشد بر همین اساس است.نیاز به ذکر این نکته نیست که این شکل بازاری صهیونیستی و آشکار کننده ماهیت حقیقی صهیونیسم، بیانگر گرایش نژادپرستانه و نابودکننده و درنده، به طور کامل در گفتمان صهیونیستی پنهان شده و جای خود را به شکل های پیچیده و جذاب تر مانند «حقوق مطلق ملت یهود» داده است.

این عبارت در حقیقت به این معناست که حقوق اغیار (اعراب) نسبی و عرضی است. بنابراین می توان آن را به حاشیه راند و در نهایت امر از بین برد.همچنان که گفتمان صهیونیسم بعد از سال 1967م و پس از اشغال بخش دیگری از اراضی فلسطین که از تراکم جمعیتی بالایی برخوردار است، ناچار شد به وجود ملت در این سرزمین اعتراف کند. لذا به خدعه متوسل شد تا این شعار قدیمی را بر جهان خارج تحمیل کند. به همین دلیل مفهوم اسرائیلی «تشکیلات خودگردان»، به معنای حقوق فلسطینی ها دراداره امورشان می باشد بدون آنکه هیچ حقی برای آنها در مورد این سرزمین داشته باشند یعنی که فلسطینی ها ملتی بدون سرزمین اند. همچنان که «راههای محاصره کننده».By-PassRoads.

2. ماسادا

افسانه «ماسادا» به اندازه دروغ «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین» اهمیت ندارد،ولیکن در دو سطح فعالیت دارد: ایجاد ترس در دل اعراب و بسیج کردن جوانان اسرائیلی.این افسانه بر این باور است که رویکردی شمشونی[ . nosmaS : قاضی قدیم قوم اسراییل (سفر داوران ، باب سیزدهم) که نیروی بدنی فوق العاده ای داشت. مجازا: پهلوان ] که «شخصیت یهودی یا اسرائیلی» نامیده می شود، وجود دارد، مبنی بر اینکه اگر یهودیان در محاصره واقع شوند، انتحار را بر تسلیم وسازش ترجیح می دهند و ممکن است بگویند «نه من و نه دشمنانم» و جهان عرب را به طور کامل ویران کنند!

تجزیه این افسانه با تاباندن نور برخی حقایق تاریخی بر آن آسان می شود. «ماسادا»واژه ای آرامی است که به معنای «قلعه» می باشد، «ماسادا» آخرین قلعه یهودیان بود که درشورش اول یهودیان علیه امپراتوری رم توسط رومی ها سقوط کرد. این قلعه را یکی از پادشاهان حشمونی بنا کرد. سپس هیرود در آن کاخ ساخت و دژهای آن را محکم کرد و در آن سیستم آبرسانی و ذخیره سازی آب نسبتاً پیشرفته ای ایجاد کرد تا در موقع نیاز پشتوانه آنان باشد. این اقدام به دلیل ترس از خطر «کلو پاترا» ملکه مصر بود. رومی ها قلعه را اشغال کردند ولیکن غیوری ه[ 2.Zealots. ] با فرماندهی «مناحم جلیلی» فرزند یکی از سرکرده های شورشیان، در سال 66میلادی بر «ماسادا» سلطه یافتند.

مناحم جلیلی به دلیل ادعاهای شاهانه و مشیحانی[ . مشیحانی. به دلیل اعتقاد نگارنده بر لزوم تمایز میان اندیشه منجی در مسیح و یهودیت، به صورت عبری به کار رفته است. م.] و استبدادش، در قدس به دست شورشیان کشته شد ولیکن پیروان وی به رهبری «الیعازر بن یائیر» به ماسادا گریختند. وی یکی ازرهبران گروه خناج[ 1.Sicarii. ] بود و شاید پسر عموی مناحم جلیلی باشد. آنها در قلعه تا پایان جنگ پنهان شدند و زمانی که روم ها آنان را به محاصره در آوردند شورشیان یهود حاضر به تسلیم نشدند و انتحار را بر سازش ترجیح دادند.این روایت صهیونیسم از واقعه «ماسادا» است، این گزارش شامل حقایق تاریخی زیادی است.

ولیکن دیگر حقایق تاریخی این واقعه که بسیار اهمیت دارد، حذف شده اند تا بر امر به اصطلاح «شخصیت یهودی» تأکید شود. خواندن کتب تاریخی، روایت صهیونیستی از واقعه را به طور کلی باطل می کند! صهیونیست ها به عنوان مثال یک محوریت مشخصی به ماسادامی دهند ولیکن هنگامی که کتب تاریخی را می خوانیم می بینیم که رومیان قلعه ماسادا را تازمان فارغ شدن از سرکوب شورش یهودیان رها کردند. چون این قلعه نسبت به دیگر مواضع بی اهمیت بود.

سپس یک نیروی رومی به فرماندهی «فلافیوس سیلوا» این قلعه را به مدت 73 هفته محاصره کردند و راهی را که 200 ذراع بود پیمودند و رخنه ای در دیوارهای قلعه ایجاد کردند (برخی مورخان همه این جزئیات را به سخره می گیرند و بر این باورند که این محاصره بیش از هشت هفته به طول نینجامید. راه مزبور نیز تنها امتداد طبیعی ناشی ازعملیات کانال سازی و کاهش آبهای دریای سیاه است و بخشی از شکل گیری صخره ای زمین می باشد).

صهیونیست ها با حذف برخی حقایق تاریخی، بر ماسادا معنای صهیونیستی حمل می کنند. به گونه ای که نماد وحدت ملت یهود و سمبل سازش ناپذیری یهود می شود. به عنوان مثال، منابع صهیونیستی از جنگ طبقاتیِ میان فقرا و ثروتمندان یهود که زمینه این شورش یهود را تشکیل می دهد، چیزی ذکر نمی کنند. همچنین در منابع خود نمی آورند که قبل از واقعه ماسادا دست کم دوازده هزار ثروتمند یهودی به دست هم کیشان تهی دست خود کشته شدند! منابع صهیونیستی به این که شورشیانی که بر ماسادا سیطره یافتند به یهودیان محاصره شده در قدس هیچ کمکی نکردند و فعالیت اصلی خود را به هجوم برروستاهای یهودی در منطقه پیرامون ماسادا و ارعاب اهالی آن متمرکز نمودند، اندک اشاره ای ندارند.

«شمعون برجیوار» (یکی از رهبران شورشیان) و هوادارانش به آنان پیوستند. او و پیروانش پس از آن در یورش به روستاهای یهودی با آنان شرکت داشتند؛ یعنی ارائه ماسادا به عنوان سمبل وحدت یهود پایهء درستی ندارد.به روایت صهیونیستی، فرمانده یهودی «الیعازر بن یائیر» تلاش کرد تا همراهان خود رابه انجام انتحار گروهی به جای اسیر شدن به دست رومیان متقاعد سازد. این نکته در خطبه ای آمده که به الیعازر نسبت داده شده که گفت: «انتحار دستور شریعت است.» طبق روایت مورخ یهودی «یوسیفوس»، الیعازر در قانع کردن محاصره شدگان برای پذیرش نظرش موفق شد واین امر منجر به انتحار 960 زن و مرد و کودک گردید.

و در ضمن آنان در سال 73 میلادی منازل و انبار توشه خود را به آتش کشیدند. یوسیفوس ادعا می کند که دو زن و پنج کودک به هنگام این رویداد در یکی از غارها پنهان شدند و آنان روایتگر این رویدادند.می توان برخی از عناصری را که این روایت صهیونیستی ابطال می کند چنین بر شمرد:الف) دیانت یهود مانند دیگر ادیان آسمانی انتحار را حرام می داند (تثنیه 19/20) به همین دلیل خاخام ها در مورد انتحار می گویند نوعی «میثاق با مرگ» است.ب) در مطالعه «دورکهایم»[ 1.EmileDurkheim )7191 - 8581( . ]در مورد انتحار مشاهده گردیده که متوسط انتحار در میان اعضای گروههای یهود کمتر از دیگر گروههای بشری یک جامعه می باشد، و این امر عجیبی نیست، چون اشتغال اعضای گروههای یهود به کارهای پولی، از آنان افرادی ساخته که درمیان گروههای انسانی از بیشترین آمادگی برای سازگاری برخوردار می باشند.

از این روتعمیم واقعه ماسادا به وقایع تاریخی اعمال اعضای گروههای یهودی مستند نیست.ج) مشهور است که نیروهای اسرائیلی که سال 1973 میلادی در نوار بارلیف محاصره شدند،به صورت عملیاتی و با رشادت کامل در برابر دیدگان صلیب سرخ بین الملل و تلویزیون مصر تسلیم شدند. در یکی از این مواضع، سربازان از فرمانده شان با تمسخر پرسیدند که هدف مبارزه تا مرگ برای برپایی ماسادای دیگر بود؟! با حالت سازش به آنان پاسخ داده شد:در برابر دوربین های تلویزیون مصر لبخند بزنند.

اما سربازان اسرائیلی که در اثنای عملیات لبنان دست به انتحار زدند، ظاهراً به دلیل نا امیدی از جنگ و هزینه های کمرشکن آن بود،چون آنان در یک موضع محاصره قرار نداشتند، بنابراین انتحار آنان نه به خاطر حکومت وآرمان صهیونیسم بلکه در اعتراض به حکومت و آرمان صهیونیسم بود. تعداد سربازانی که به هنگام مواجهه با فشارهای روانی و عوامل ناشی از تلاش برای خاموش کردن انتفاضه همانند ازپا افتادگی دست به انتحار می زنند به طور قابل ملاحظه ای رو به افزایش است و تاکنون چندکمیته تحقیق برای مطالعه این موضوع تشکیل شده است. این پدیده به مهاجران فلاشا و شوروی نیز کشیده شده، چرا که اخیراً مشاهده شده میزان انتحار میان آنان به دلیل سرخوردگی که درحکومت صهیونیستی از آن رنج می برند و نیز شکست آنان در تحقق رؤیاها و آرزوهایشان افزایش یافته است.د) با شعله ور شدن انتفاضه، صهیونیست ها از پایان در چارچوب واقعه انتحاری ماساداسخن نمی گویند.

«یهودشفاط مرکبی» و «آرییل شارون» از پایان رژیم صهیونیستی سخن گفتند،ولی به ماسادا اشاره نکردند بلکه به بالگردی که بقیه شهرک نشینان را از بام سفارت آمریکا به طور کامل و مانند آنچه در ویتنام اتفاق افتاد، نجات خواهد داد، اشاره نمودند.داستان ماسادا حتی در نظر برخی باستان شناسان خرافات است و افسانه ای ساختگی است،چرا که نمی توان از نظر تاریخی اکتشافات باستانی را که این داستان به آن استناد می کند، به عنوان دلیل ذکر کرد:الف) تنها منبع این داستان «یوسیفوس» است که وی یک نویسنده است نه مورخ.

در زمان فرماندهی وی بر پادگان جلیل - که به تصرف رومیان درآمده بود - سربازانش پس از تصمیم جمعی بر انتحار، وی را مجبور به فرار و پنهان شدن در یک غار نمودند.وی ناچار به موافقت با آنان شد، و حتی بر اساس قرعه ای که انجام شد، خود بر عملیات انتحاری نظارت داشت. وقتی نوبت به خودش رسید، سرباز بازمانده وی را قانع کرد که انتحار فایده ندارد و با یکدیگر هر دو سالم بیرون آمدند.

پس از آن به رومی ها ملحق شد ومبلّغ آنان در بین یهود شد. شاید داستانی که یوسیفوس فلافیوس در مورد ماسادا بافت یکی از انواع جبران باشد که یک نویسنده ادبی که خود نتوانسته قهرمانی در عالم واقع باشد، بدان مبادرت نموده و بدین وسیله خواسته با پرداختن به ارزشهایی که خود در رؤیا داشته اقدام به جبران نماید. این چیزی است که ما اینرا «عقده فلافیوس» نامیده ایم.ب) برخی منابع صهیونیستی یوسیفوس را به عنوان ادیب نه مورخ بر می شمرند.

خطبه الیعازر و پنهان شدن دو زن و 5 کودک در یکی از غارها به منظور شهادت بر رویداد یک سنت ادبی معروف است که در بسیاری از کارهای ادبی تخیلی وجود دارد.ج) در منابع صهیونیستی از دیگر قلعه های یهود مانند «هیرودیوم» و «ماکایروس» نامی به میان نیامده است، در حالیکه نسبت به ماسادا از اهمیت بیشتری برخوردار بوده اند. این دوقلعه تسلیم شدن و باقی ماندن را بر انتحار و مرگ ترجیح داده اند.د) هنگامی که شورشیان یهود بر ماسادا سلطه یافتند، سربازان پادگان رم تسلیم آنان شدندکه به دست یهودیان کشته شدند.

اینها اطلاعاتی می باشند که معمولاً منابع صهیونیستی آنها رانادیده می انگارند، چون تفسیر این واقعه بر اساس این معلومات چنین می شود که علت ترجیح انتحار بر تسلیم توسط محاصره شدگان این بود که سرنوشتی جز مرگ برای خودنمی دیدند، همان گونه که با اعضای پادگان رم چنین کردند، اما در مورد ساکنان قلعه هیرودیوم[ 1.Herod'sTemple. ] و ماکایروس این مسأله وجود ندارد. ساکنان این دو قلعه بر ضد رومیان که تسلیم آنها شده بودند دست به جنایت زدند و آنان را کشتند. قلعه «ماکایروس» بعد از قدس قوی ترین