هوشیارى تغییر یافته کودکان
موقعیت شما: موعود»مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»رسانه ها»هوشیارى تغییر یافته کودکان

هوشیارى تغییر یافته کودکان

جمعه ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۵۶
امتیاز این گزینه
(3 آرا)

به هرحال، باید گفت که کج خلقى کودکان پس از تماشاى تلویزیون، به خاطر این است که آنها با شرایط ناخواسته‏اى روبه‏رو مى‏شوند: به هرحال، والدین باید بپذیرند که رفتار بد کودکان پس از تماشاى تلویزیون، امرى منطقى است و این رفتار شبیه نالیدن و جار و جنجال کردن آنها براى دستیابى به اسباب‏بازى و یا آب‏نبات چوبى نیست. این رفتار حاصل برخى از نیات درونى است که کودک از آن آگاه نیست


مارى وین1

چکیده:

اکنون هم متخصصان و هم والدین بر این امر صحه مى‏گذارند که تماشاى تلویزیون براى کودکان عوارض ذهنى و جسمى به همراه دارد. همه تأیید مى‏کنند که کودکان، بلافاصله پس از تماشاى تلویزیون، از خود رفتارهاى ناشایستى چون بدخلقى و خشونت بروز مى‏دهند. بحث و بررسى‏هایى که کارشناسان پس از این مطالعات صورت مى‏دهند، بیشتر مربوط به این مسأله است که آیا کودکان در زمان تماشاى تلویزیون دچار نشئگى مى‏شوند؟ و آیا مى‏توان تماشاى تلویزیون را در زمره «اعتیاد» گنجانید.

«مهره مار» تلویزیون
دکتر ادوارد پالمر رئیس سابق گروه تحقیقاتى «سى‏سیم استریت»، گفت: «من فکر مى‏کنم که مشاهده تلویزیون، در نفس خود یک اقدام ذهنى و عقلانى باشد. در تمام مدتى که کودکان تلویزیون تماشا مى‏کنند، فرضیاتى را مى‏سازند، پیش‏بینى‏هایى را انجام مى‏دهند، دست به تعمیم مى‏زنند، چیزهایى را به خاطر مى‏آورند و فعالانه آنها را با چیزهایى که در زندگى خودشان مى‏بینند، مربوط مى‏سازند.»

توصیفات مادران از رفتار کودکان خردسالشان، دقیقا متضمن این تصور است که تماشاى تلویزیون یک فعالیت ذهنى شدید است:

«وقتى که چارلز از کودکستان به خانه مى‏آید، با همه وسایلى که به همراه دارد، در مقابل دستگاه تلویزیون مى‏نشیند. او با تماشاى تلویزیون، وارد یک نشئگى واقعى مى‏شود. تقریبا غیرممکن است که در این وضعیت بتوانیم توجهش را جلب کنیم. او، اگر من مزاحمش نشوم، چند ساعت در این وضعیت باقى مى‏ماند؛ حتى اگر به نظر نرسد که وى کاملاً بیدار است، باز هم نمى‏توان گفت که در خواب است، زیرا این وضعیتش باعث نمى‏شود که او نیازى به خواب نداشته باشد.

اگر هم وى در طول روز حتى به مدت نیم ساعت بخوابد، در موقع خوابیدن سر ساعت هشت، با مشکل زیادى مواجه مى‏شود. من نمى‏دانم که این وضعیت چیست، به نظر مى‏رسد که او هیپنوتیزم مى‏شود.

کودک پنج ساله من، زمانى که تلویزیون تماشا مى‏کند، وارد نشئگى مى‏شود. او به آنچه که در صفحه تلویزیون مى‏گذرد، قفل مى‏شود. زمانى که او به مشاهده مشغول است تماما و به طور مطلق جذب مى‏شود و نسبت به هر چیز دیگرى بى‏توجه است.

در زمانى که او تلویزیون تماشا مى‏کند، اگر بخواهم با وى صحبت کنم، او مطلقا چیزى از من نمى‏شنود. من براى آنکه توجهش را جلب کنم، مجبورم تلویزیون را خاموش کنم؛ در این صورت است که وى ناگهان از این وضعیت بیرون مى‏آید.

تام در زمانى که تلویزیون مى‏بیند، به تلفن پاسخ نمى‏دهد، هر چند تلفن درست در کنارش باشد و با صداى بلند زنگ بزند؛ او صداى آن را نمى‏شنود.»

والدین بارها و بارها چنین توصیفاتى را انجام مى‏دهند و اغلب از تشویش قابل توجه و حالت نشئگى کودکانشان در حین تماشاى تلویزیون حرف مى‏زنند: حالت چهره کودکشان تغییر مى‏یابد؛ فک کودک شل و تا حدودى باز و آویزان مى‏شود؛ زبان در بین دندان‏ها قرار مى‏گیرد؛ چشم‏ها به نظر لعابى و پژمرده مى‏آیند. هر چند مى‏توان تنوع بى‏شمارى از شخصیت‏ها و الگوهاى رفتار را در کودکان دید، ولى در موقع تماشاى تلویزیون، شباهت و یکسانى قابل توجهى از حالات را مى‏توان در میان کودکانى که تلویزیون نگاه مى‏کنند، دید. آنها در موقعى که برنامه‏ها تمام مى‏شود و یا زمانى که باید به رختخواب بروند، از نشئگى بیرون مى‏آیند و اثر «بیرون آمدن ناگهانى» از این وضعیت، آشکارا قابل مشاهده است. این بیرون آمدن ناگهانى، باعث مى‏شود که چهره دوباره حالت طبیعى بگیرد و بدن در حالت طبیعى قرار گیرد و حرکت‏هاى گاه و بى‏گاه از خود نشان دهد. تحولات مذکور این احساس را قطعیت مى‏بخشد که کودکان کم سن و سال در زمان تلویزیون، حالت نشئگى به خود مى‏گیرند. مطمئنا به سختى مى‏توان دلیلى یافت که آنها در آن زمان از لحاظ ذهنى فعال و هوشیار باشند.

مکانیسم تعطیل شده

دکتر تى برى برازلتون پزشک متخصص اطفال و نویسنده مطالبى در مورد کودکان، در رابطه با اهمیت نشئگى در حین تماشاى تلویزیون، تعمق کرده است. او آزمایشى را که مربوط به نوزادان مى‏شود و احتمالاً به نشئه‏آورى تلویزیون مربوط مى‏گردد، چنین توصیف مى‏کند:

«ما یک گروه از نوزادان آرام و در حال استراحت را با یک صحنه محرک دیدارى اضطراب‏آور مواجه کردیم - با نور چراغ یک اتاق عمل - و این نور را در 24 اینچى سر آنها قرار دادیم. این نور به مدت سه ثانیه روشن و سپس به مدت یک دقیقه خاموش مى‏شد و این وضعیت تا 20 بار ادامه مى‏یافت. در تمام طول آزمایش، نوزادان تحت‏نظر قرار داشتند تا تغییرات در ضربان قلب، تنفس و امواج مغز آنها مشخص شود.

نخستین بارى که نوزادان در مقابل محرک نور قرار داده شدند، آنها آشکارا از جا پریدند؛ شدت واکنش آنها پس از چند بار تکرار، به سرعت کاهش یافت. تا دهمین بار تغییرى در رفتار، ضربان قلب و یا تنفس آنها دیده نشد؛ در پانزدهمین بار تکرار محرک، نشانه‏هاى خواب در امواج مغزى نوزادان ظاهر شد، هر چند در ظاهر چشمان آنها همچنان باز بود. پس از آنکه 20 بار محرک تکرار شد نوزادان از خواب «اجبارى» بیدار شدند و شروع به داد و فریاد و حرکت در اطراف کردند.

آزمایش ما نشان داد که یک نوزاد از محیط اطراف خود ایمن نیست. او داراى یک مکانیسم شگفت‏انگیز و یک تدبیر تعطیل کننده است، تا بتواند از عهده محرک‏هاى دردسرساز برآید: او مى‏تواند وضعیت خود را با شرایط جدید سازگار کند و در یک حالت خواب فرو رود، اما اگر ما بتوانیم میزان انرژى را که یک نوزاد جهت عبور از این حالت صرف مى‏کند تصور نماییم - انرژى که وى مى‏تواند از آن استفاده بهترى نماید - در این صورت ما مى‏توانیم دریابیم که این مکانیسم چه‏قدر براى نوزاد گران تمام مى‏شود.»

برازلتون این مکانیسم تعطیل کننده را به نشئه‏آورى تلویزیون که در میان کودکان کم‏سن و سال امرى رایج است، مرتبط مى‏کند و مى‏گوید: «تلویزیون درست مانند نور اتاق عمل، محیطى را خلق مى‏کند که این محیط نسبت به کودک حالت حمله و تهاجم دارد و وى را کاملاً مستغرق مى‏کند؛ او مى‏تواند تنها با فعال کردن مکانیسم تعطیل‏کنندگى خود، نسبت به این محیط واکنش نشان دهد و بدین ترتیب، بیشتر حالت انفعالى به خود مى‏گیرد. من این مورد را در خصوص کودکان خود مشاهده کردم و در مورد دیگر کودکان هم دیده‏ام. زمانى تلویزیون داشت برنامه پخش مى‏کرد، کودکان مقابل آن نشستند و با دیدن فیلم و یا برنامه‏هاى مختلف ترسناک، کاملاً ساکت شدند... آنها به دام افتاده بودند.»

در حالى که مراکز حسى مورد تهاجم به وسیله تلویزیون، باعث فعال شدن واکنش انفعالى سریع در بینندگان جوان مى‏شود، اثرات باقى مانده چنین مشاهداتى در طى رشد اوایل کودکى، ممکن است واقعا عوارضى داشته باشد. دکتر متهیودامونت طى مطلبى در نشریه «امریکن ژورنال آف سایکولوژى» احتمال دیگرى را نیز مطرح مى‏کند: «مایلم بگویم که انتقال مداوم صحنه‏هاى دیدارى در نمایش‏هاى تلویزیونى، با سندروم جنبش زیاد مرتبط است... جداى از محتواى بى‏روح و خشونت‏آمیز برنامه‏ها، تغییرات مداوم دوربین و چارچوب تصویر در این برنامه‏ها به چشم مى‏خورد، به طورى که نقطه توجه بیننده، هر چند ثانیه تغییر مى‏کند. البته برنامه‏هاى شفاهى، توجه اندکى را مى‏طلبد... به نظر من، کودک بیش از حد تلاش مى‏کند که کیفیت پویایى صفحه تلویزیون را از طریق تغییر دادن سریع جهت ادراکى خود، دوباره به تسخیر درآورد... .»

یک روان‏پزشک دیگر نیز مثل او معتقد است که روند آشفته و محرک سى سیم استریت و دیگر برنامه‏هایى که به خورد کودکان پیش‏دبستانى داده مى‏شود، احتمالاً در رفتارهاى پرخاشجویانه‏اى که در میان کودکان بزرگ‏تر امروزى مشاهده مى‏شود، نقش دارد. این برنامه‏ها بیش از حد مراکز احساسى برخى از کودکان ماقبل دبستانى را تحت تأثیر قرار مى‏دهند، کودکانى که به دستگاه عصبى پیشرفته مجهز نیستند تا از عهده محرک‏هاى سریع الکترونیکى برآیند.
تمرکز یا کند ذهنى؟
جرالد اس.لزر، مدیر آموزشى سابق سى‏سیم استریت، به کودکانى اشاره مى‏کند که در زمان تماشاى تلویزیون همچون «بینندگان مهره مار» از خود بى‏خود مى‏شوند. او متذکر مى‏شود که محققان مؤسسه سى‏سیم استریت هیچ‏گونه علائم هشدار دهنده‏اى را در مورد این عارضه نیافتند. به اعتقاد آنها، یک بینند مهره مار ممکن است درست به اندازه کودکى که در شرایط طبیعى‏تر، توجه هوشیارانه مى‏کند، جذب شود. لزر در تاریخ سى‏سیم استریت خود نوشت: «مشاهده مهره مار هم ممکن است باعث تمرکز واکنشى شدیدتر و یا باعث کند ذهنى شود.»

در حالى که مطالعه علمى درباره نشئه‏آورى تلویزیون به برخى پاسخ‏هاى قطعى رسیده است، والدین در پاسخ به این سؤال که آیا واکنش کودکان آنها به تلویزیون «تمرکز» و یا «کند ذهنى» است، درباره وضعیت ذهنى کودکان خود در زمان تماشاى تلویزیون، پاسخ‏هاى ضمنى و کلى مى‏دهند. والدین عموما گزارش مى‏کنند که مشاهده تلویزیون، کودک را به سستى بیشتر وا مى‏دارد. بنابراین، آنها به تدریج از تلویزیون براى تسکین دادن و آرام کردن و یا بازداشتن آنها از فعالیت فوق‏العاده استفاده مى‏کنند.

تعدادى از مادران گزارش دادند:

- زمان‏هایى وجود دارد که فرد مى‏خواهد فرزندش زیاد فعالیت نکند.

- من نیم ساعت قبل از زمان خواب، نمى‏خواهم که کودکان من بازى کنند.

- من بیشتر ترجیح مى‏دهم که آنها با آرامش تلویزیون تماشا کنند. وقتى که آنها تلویزیون مى‏بینند، من مشکلى ندارم.

- روان‏پزشک مدرسه به من گفت: در مورد مشاهده تلویزیون توسط بیل نگران نباش. او گفت که بیل احتمالاً پس از دو ساعت وروور کردن، در موقعى که به خانه مى‏رسد، نیاز به آرامش و سکون دارد.

- وقتى که دیوى از مدرسه به خانه مى‏آید، تلویزیون به او کمک مى‏کند که آرامش پیدا کند، او شخصا قادر است که توسط تلویزیون به طریقى خود را در مدت کوتاهى آرامش دهد.

وقتى که کودکان از مدرسه به خانه مى‏آیند، نیاز دارند که از فشار بر خود بکاهند و بنابراین من به آنها در این موقع اجازه مى‏دهم که تلویزیون نگاه کنند؛ هر چند برنامه‏هاى آن بى‏مصرف هم باشد.

منظور این نیست که گفته شود، کودکان نیازى به «زمان استراحت» ندارند - البته که دارند - اما استراحتى که باعث شود آنها احساس راحتى کنند و یا از فشار بر آنها کاسته شود و یا هر وضعیت آرام‏بخشى که احتمالاً آنها را درگیر تمرکز شدید ذهنى نکند. این فرض بسیار عقلانى است که این «درگیرى ذهنى» (تماشاى تلویزیون) حالت انفعالى بیشترى را براى کودکان، در مقایسه با وضعیت طبیعى آنها، به وجود مى‏آورد.

وضعیت انفعالى
والدین با مشاهده طبیعت انفعالى کودکانشان در زمان تماشاى تلویزیون، اغلب دچار نگرانى‏هاى عمیقى در مورد اثرات تلویزیون مى‏شوند. والدین موقعى که درباره تجارب خود از تماشاى تلویزیون توسط کودکانشان سخن مى‏گویند، بارها و بارها کلمه «حالت انفعالى» در گفتارشان تکرار مى‏شود. آیا این نگرانى، حاصل حرکت جامعه ما به سمت فعالیت بیشتر و کسب درآمد بیشتر است؟ آیا این حقیقت که والدین ترجیح مى‏دهند کودکانشان، به عنوان مثال، به جاى مشاهده تلویزیون، مطالعه کنند، صرفا ترجیح تجربه شفاهى بر تجربه دیدارى متوسط جامعه ما را منعکس مى‏کند؟

هر والدى در دوره رشد کودکش از زمان تولد، شاهد پیشرفت قابل ملاحظه وى از حالت انفعال عمومى و وضعیت پذیرش، به فعال شدن و اقدامات علمى و موفقیت‏آمیز آنها است. نوزاد به وسیله توده‏اى از اعصاب رشد نیافته و غرایز قدرتمند، زندگى‏اش را با درک مداوم و غیرمتمرکز آغاز مى‏کند. مکانیسم‏هاى مشخص بیولوژیکى، نوزادان را در مقابل توجه بیش از حد محافظت مى‏کنند: ترجیح دادن خواب بر بیدارى، کودکان را در مقابل فشار بیش از حد به سیستم عصبى حفاظت مى‏کند: استفراغ کردن، باعث محافظت آنها در مقابل غذاى اضافى مى‏شود. به خاطر عدم توانایى کودکان در «اقدام» به شیوه‏اى هدفمند، تمام هستى آنها به درک و دریافت پیوند خورده است.

کودکان در خلال سه سال نخست زندگى خود، از این مرحله نوزادى بسیار فاصله مى‏گیرند. آنها مى‏توانند ماهیچه‏هاى رشد یافته خود را کنترل کنند و چشم و دست را با هم هماهنگ سازند. آنها در خزیدن، راه رفتن، دویدن و پریدن چیره دست مى‏شوند. آنها مى‏توانند از طریق گریه کردن، لبخند زدن، جیغ کشیدن و بالاخره از طریق زبان، ارتباط برقرار کنند. تا سه سالگى اقدامات آنها کاملاً هدفمند مى‏شود و تلاش مى‏کنند که بدون هر گونه تأخیرى، خواسته‏ها و آرزوهاى خود را ابراز کنند. براى یادگیرى و کشف و درک، از خود اشتیاق نشان مى‏دهند. در بسیارى از موارد، آنها تقریبا در نقطه مقابل آن مخلوق بى‏هدف و فاقد قدرت زمان تولد قرار دارند.

مشاهده تلویزیون بدون شک، بازگشتى به دوران کارکردهاى انفعالى در زمان خردسالى است. تلویزیون به هیچ‏گونه بازى‏اى شباهت ندارد. نگرانى والدین اغلب به درستى نشان دهنده موردى منحرف و گمراه در زندگى کودکان است. نگرانى‏هاى گسترده والدین درباره وضعیت انفعالى کودکان در زمان تماشاى تلویزیون، احتمالاً به خاطر این است که این انفعال، اثرات منفى پایدارى روى کودک دارد.

سندروم ورود مجدد
والدین مرتبا یادآور مى‏شوند که رفتار کودکشان، درست پس از آنکه به تلویزیون پایان مى‏دهند، بدتر مى‏شود. وقتى که از والدین، خصوصا در مورد رفتار کودکان پس از تماشاى تلویزیون، سؤال مى‏شود، بسیارى از آنها تصدیق مى‏کنند که برخى از تندخویى‏ها و یا رفتارهاى ناشایست کودکان، اغلب در همین موقع روى مى‏دهد. بعضى از این اظهارات، در ذیل مى‏آید:

«ما متوجه مى‏شویم که کودکان همیشه پس از یکى دو ساعت تماشاى تلویزیون، در یک وضعیت ترسناک قرار مى‏گیرند: مثل تندخویى، عیب‏جویى، خستگى و آماده براى منفجر شدن.

- آنها از دستگاه تلویزیون فاصله مى‏گیرند و مى‏کوشند که به طریقى، برخى از نارضایتى‏هاى درونى خود را تخفیف دهند؛ مثلاً با زیاد نوشیدن، زیاد خوردن، و بى‏هدف بالا و پایین پریدن.

- تلویزیون خلق و خوى کودکان را رشد نمى‏دهد. آنها درست پس از تماشاى تلویزیون، بدخلق و زودرنج مى‏شوند.

- کودکان بعد از تماشاى تلویزیون، اخمو مى‏شوند و حالت ناامیدى به خود مى‏گیرند.

در لحظه‏اى که تلویزیون خاموش مى‏شود، عدم توانایى کنترل در کودکان، به سرعت ظاهر مى‏شود؛ آه و ناله سر مى‏دهند، سر و صدا راه مى‏اندازند و کاملاً دگرگون مى‏شوند. من آنها را به اتاقشان مى‏فرستم تا استراحت کنند. این اقدام قبل از زمانى انجام مى‏گیرد که آنها به حالت عادى برمى‏گردند.

- زمانى که آنتونى صبح خود را با تماشاى تلویزیون سپرى کند، آن‏قدر بداخلاق مى‏شود که دیگر نمى‏توان با وى سر کرد. او به شخصى عصبى، پررو، حواس پرت و در خود فرو رفته تبدیل مى‏شود و نمى‏داند که با خود چه کند و کاملاً ناسازگار است و البته، به تدریج به حالت عادى برمى‏گردد.

- رفتار بچه‏ها درست پس از تماشاى تلویزیون از حالت عادى خارج و وارونه مى‏شود. آنها وحشیانه این طرف و آن طرف مى‏دوند و یا اقدامات مشابهى را انجام مى‏دهند.

- مهم‏ترین نکته درباره تلویزیون این حقیقت است که انرژى زیادى از آن به سمت تو سرازیر مى‏شود و در حالى که تو منفعلانه آنجا نشسته ‏اى، این انرژى وارد تو مى‏شود. زمانى که دستگاه را خاموش مى‏کنى، این انرژى دوباره از تو خارج مى‏شود. آنچه را که من در کودکانم دیده ‏ام این است که انرژى‏هاى فوق به شیوه‏اى غیرمنطقى خارج مى‏شوند، حالت بى‏فکرى، ظهور انرژى انقباضى و انبساطى، حالت خشم کوتاه و مختصر، هیجانى شدن، فشار و هل دادن و ناراضى بودن را در آنها مى‏توان دید.»

ناپایدارى و بدخویى پس از تماشاى تلویزیون، یک علامت مهم براى والدین است. به هرحال، رفتار کودکان کم سن و سال، یکى از ارزشمندترین منابع اطلاعات والدین در ارتباط با سلامت وضعیت ذهنى، هیجانى و بدنى کودکان است، چرا که بچه‏ هاى کوچک به ندرت درباره احساسات خود حرف مى‏زنند. آنها معنى احساس کردن را به سختى درک مى‏کنند؟

وقتى که رفتار حالت اسرارآمیز به خود مى‏گیرد، وقتى که یک کودک بدون دلیل قابل تشخیصى، ناسازگار مى‏شود و یا به شیوه‏اى غیرمنتظره، نسبت به تجارب لذت‏بخش و یا ناراحت کننده واکنش نشان مى‏دهد؛ وقتى که رفتار یک کودک از قواعد معمول و ساده علت و معلولى، آن‏طور که والدین آن را مى‏فهمند، پیروى نمى‏کند؛ در این صورت، دلیلى براى نگرانى وجود دارد. اگر الگوى رفتارى نامناسب کودک درک شود، همیشه ثابت شده است که چنین درکى ارزش پایدار دارد. به عنوان مثال، کودکى که هر روز از کودکستان با ذهنى خسته به خانه مى‏ آید، خرده ‏گیرى مى‏کند و مى‏خواهد که مورد توجه قرار گیرد، ممکن است این رفتارش باعث شود که پدر و یا مادر وى جستجو کنند که در مدرسه براى او چه اتفاقى افتاده است؛ اغلب از همین طریق است که مشکلات جدى آشکار مى‏شوند؛ حتى اگر کودک هرگز شکایتى از مدرسه و یا معلمش نکند و حتى اگر ادعا کند که همه‏ چیز در مدرسه عالى است.

چیزى که براى سلامتى کودک خیلى مهم است، شناسایى دقیق و غریزى والدین است، بدین ترتیب که آنها بدخویى بى‏دلیل را نشانه احتمالى بروز بیمارى مى‏دانند. کودکان قبلاً هر گونه علامتى را به وضوح و به صورتى که براى مادر و پدر قابل فهم باشد، بروز مى‏دادند؛ آنها اگر به شیوه عجیب و غریب نفس مى‏کشیدند، والدین دماسنج مى‏گذاشتند و اغلب کشف مى‏کردند که کودک تب دارد و مریض است. والدین براساس همین شناسایى غریزى خود، بدخویى کودک را علامت این موضوع مى‏دانند که در این میان، چیزى غلط و ناسالم است؛ کار ویژه این بدخویى هم مثل همه علایم دیگر آن است که کمک نماید تا بدن وضعیت دلخواه و باثبات خود را بازیابد. والدین اقداماتى را براى کمک به بازیابى تعادلى که به دلایلى از بین رفته است، صورت مى‏دهند.

به هرحال، باید گفت که کج خلقى کودکان پس از تماشاى تلویزیون، به خاطر این است که آنها با شرایط ناخواسته‏اى روبه‏رو مى‏شوند: به هرحال، والدین باید بپذیرند که رفتار بد کودکان پس از تماشاى تلویزیون، امرى منطقى است و این رفتار شبیه نالیدن و جار و جنجال کردن آنها براى دستیابى به اسباب‏بازى و یا آب‏نبات چوبى نیست. این رفتار حاصل برخى از نیات درونى است که کودک از آن آگاه نیست.

آیا رفتار ناشایست پس از تماشاى تلویزیون، مى‏تواند علامتى براى والدین باشد که کودک آنها خسته و کوفته است و نیاز به استراحت دارد؟ در این صورت، چرا والدین باید این‏گونه بپندارند که تماشاى تلویزیون فعالیتى آرام‏بخش و تسکین دهنده است و اغلب، کودکان خسته و درمانده خود را تشویق مى‏کنند که مقابل دستگاه تلویزیون بنشینند؟

بسیار بعید است که بد خلقى پس از تماشاى تلویزیون، مشابه علائمى چون رفتار غیرعادى زمان آغاز یک بیمارى و یا در پایان خواب باشد. این کج خلقى همچنین ممکن است علامت این باشد که تماشاى تلویزیون براى کودک زیان‏آور است و ممکن است پیامدهاى ناگوارى براى رشد وى داشته باشد، مثل بدخلقى قبل از آغاز بیمارى؛ و یا ممکن است این بدخلقى علامت حرکت از یک وضعیت هوشیارى به یک وضعیت هوشیار دیگر باشد (مثل بدخلقى پس از خواب).

اگر بدخلقى پس از تماشاى تلویزیون، نشان دهنده ورود مجدد سندرم مربوط به حرکت از یک وضعیت هوشیارى به وضعیت هوشیارى دیگر باشد، این مسأله پرسش ناراحت کننده‏اى را به میان مى‏کشد: در این صورت، وضعیت هوشیارى کودک در زمانى که مشغول تماشاى تلویزیون است، چیست؟ مشخصا خواب نیست. آیا این وضعیت، چیزى غیر از بیدارى است؟ حالات هوشیارى همه ما در موقعى که از موادمخدر استفاده کنیم، مثل هم است. با این تفاصیل، آیا تماشاى تلویزیون توسط کودک، به نوعى سفر مى‏ماند که رفتار بد پس از آن، لازمه دوره انتقالى جهت ورود مجدد به دنیاى واقعى است؟

اگر تماشاى تلویزیون را بیمارى بنامیم یا آن را سفر بخوانیم یا بدتر از همه، مشاهده تلویزیون را یک سفر بیمارگونه بدانیم، هیچ‏کدام از این احتمالات، دلالت و نشانه درستى نیستند. لذا مطمئنا اگر تماشاى تلویزیون بتواند یک سفر باشد، این عمل نیز مثل استعمال موادمخدر، تبدیل به یک اعتیاد مى‏شود.

منبع: فصلى از کتاب The Plug in drug
نشریه سیاحت غرب شماره 39

1 - Marie winn: نویسنده آمریکایى که بیش از 13 جلد کتاب در ارتباط با تأثیرات تلویزیون بر کودک، اثرات جامعه مدرن بر روند طبیعى رشد کودک و... نگاشته است.

نوشتن نظر