سجده برپای محراب شیشه‌ای
موقعیت شما: موعود»مطالعات فرهنگی»مقالات مطالعات فرهنگی»رسانه ها»سجده برپای محراب شیشه‌ای

سجده برپای محراب شیشه‌ای

چهارشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۴۹
امتیاز این گزینه
(1 رای)

محصول رسانه‌های امروز پیدایش «من» سرگردانی است که در میان «ایسم»های ناسازگار به جستجوی خود می پردازد و هر لحظه سر در آخور گروه و مکتبی دارد.

 

 

اشاره

انسان عصر ما مانند یک قایق کوچک و شکست خورده‌ است که در اقیانوس بزرگ رسانه گرفتار شده و امواج سهمگین آن این قایق را به این طرف و آن طرف می‌کشاند و هر آن موجی می‌آید و ضربه‌ای شکننده به آن وارد می‌سازد و این روال ادامه دارد تا او را از صحنه وجود محو کند و چیزی از آن باقی نماند. حال در چنین شرایطی که تمامی عوامل دست به دست هم داده‌اند تا قایق هویت ما را نابود سازند بر ما لازم است تا با بازگشت به «خود» دست به دامان خداوند شویم و انسانیت خود را از هلاکت و غرق شدن در دریای پرتلاطم رسانه نجات دهیم.

عصری را که ما در آن قرار داریم, می توان عصر هویت رسانه ای نام نهاد.و برای رسیدن به این مطلب فقط کافی است که لحظه ای با دقت و نگرش صحیح به اطراف خود نگاهی بیاندازیم؛ کارهایی که ما انجام می دهیم مبتنی بر یک سری افکار و اندیشه ها است و این حالت های درونی هستند که مارا وادار به انجام کارهایی می‌کنند، به همین سبب می‌بینیم کارهایی که مثلا از یک انسان مذهبی با عقیده‌ صحیح در یک حالت زمانی و مکانی سر می‌زند در اغلب اوقات بسیار متفاوت با عملکرد یک انسان غیر مذهبی – در همان شرایط زمانی و مکانی - است و از این‌جاست که به تأثیر گذاری جهان بینی فرد یا جامعه در نحوه عملکرد آن‌ها پی می بریم.

افکار و عقاید ما نیز دستخوش یک سری عوامل بیرونی است و در واقع معلول یک سری علّت ها است؛همانطور که فکر کانال عمل است، دیده‌ها و شنیده‌های ما نیزکانال افکار ما هستند. به بیان دیگر؛ سیستم فکری ما دو ورودی دارد 1-دیدن (چشم) 2-شنیدن (گوش). امیر المؤمنین علی علیه السلام در مورد اثرگذاری دیدن بر قلب و روح انسان که مرکز فکر و اندیشه است می فرماید: «العین برید القلب»(منتخب میزان الحکمة/حدیث 6125)[چشم پیک دل است] و درجای دیگر چشم را قلمی می دانند که قلب مصحف و کتاب آن است و می فرمایند: «القلب مصحف البصر»(منتخب میزان الحکمة/حدیث6127)[دل کتاب دیده است].

وامام جواد علیه السلام نیز در توضیح اهمیت شنیده های انسان و اثر گذاری آن برجهت گیری فکری و عقیدتی انسان می فرمایند: «من أصغی إلی ناطق فقد عبده, فإن کان الناطق عن الله فقد عبد الله و إن کان الناطق ینطق عن لسان إبلیس فقد عبده»(تحف العقول/ص336) [هرکس به سخنان گوینده ای گوش فرا دهد هر آینه او را عبادت کرده و پیرو او شده است به همین دلیل اگرگوینده در مورد خدا سخن بگوید شنونده هم خدا را عبادت کرده است و اگر از زبان شیطان سخن بگوید, عبادت و اطاعت شیطان را کرده است]

امروزه کم‌تر انسانی را می توان یافت که در روز چندین ساعت خود را صرف مطالعة کتاب‌ها،مجلات، روز نامه ها و یا مشاهده تلویزیون، ماهواره و... نکند و دیده ها و شنیده ها و در نتیجه افکار و افعالش تحت تأثیر غول رسانه قرار نگیرد. اگر کسی به طور مستقیم با رسانه‌ها ارتباط نداشته باشد به سبب ضرورت تعاملات اجتماعی در روز با مردمانی سرو کار دارد که آن‌ها تحت سلطة مستقیم رسانه هستند. پس چه بخواهیم و چه نخواهیم تقریبا تمامی ما تحت تأثیر رسانه هستیم و این رسانه است که به زندگی فردی و اجتماعی ما جهت می دهد .از مد لباس و آرایش سر و صورت گرفته تا نحوه نگرش به خدا و قیامت همه و همه را ابر قدرت رسانه برای ما می‌سازد.

رهبر کبیر انقلاب با درایت پی به این مهم برده و فرمود: «....تمام برنامه هایی که این ها درست کرده‌اند، برنامه های فرهنگی، برنامه‌های هنری، هرچه درست کرده اند استعماری است، می‌خواهند این ها جوان های ما را یک جوان‌هایی باربیاورند که به درد آن‌ها بخورند، نه به درد مملکت خودشان بخورند....می خواهند این جوان ها به طرق مختلفه یا بیکاره و بیعار بار بیایند که دیگردر مقابل این استفاده‌جوهای خارجی نتوانند کاری بکنند.....»1

بحران هویت


انسانی که مخاطب فیلم‌ها، رمان‌ها، مجلات و شبکه‌هایی باشد که به دنبال ترویج خشونت، سکس و لاابالی‌گری، شیطان پرستی، انسان پرستی و...هستند به ناچار او نیز آن چنان شخصیتی پیدا می کند؛ امروز به دنبال شهوت جنسی است و فردا به دنبال شهوت شکم،یک روز مشغول خوردن مشروبات الکلی است و روز دیگر به دنبال مصرف مواد مخدر، یک روز در مسجد است و روز دیگر..... چنین انسانی توازن شخصیتی ندارد و هنر پیشه‌ای است که در سکانس‌های مختلف زندگی نقش‌های متعدد بازی می کند؛ در خانه یک نقش، دردانشگاه یک نقش و در مسجد و حسینیه نقشی دیگر را اجرا می کند ....

حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله در تبیین این مسأله می‌فرمایند: «...بین خواسته های ما گاهی آنچنان اختلاف و تزاحم واقع می شود که آدم مردد می ماند ... این تعدد ها گاهی آن قدر در درون انسان زیاد می شود که کأنّه یک انسان ده انسان است؛ ده شخصیت دارد .... این بازیگر های نمایش و سینما را ملاحظه بفرمایید که نقش های مختلفی بازی می کنند؛ امروز یک هنرمند، یک هنرپیشه در یک فیلم نقشی را بازی می کند و فردا در فیلم دیگر نقش دیگری را بازی می‌کند ..... در این فیلم این شخصیت است و در یک فیلم دیگر شخصیت دیگری است.

گاهی بین این دو شخصیت از زمین تا آسمان فاصله است ..... ما گاهی در شرایط اجتماعی طوری قرار می‌گیریم که در یک محیطی، در شرایطی، یک نقشی باید بازی کنیم و در یک شرایط دیگر, یک نقش دیگری را باید بازی کنیم ... وقتی انسان چنین تعدد شخصیت پیدا کرد، وقتی تنها می شود می گوید: حالا من کدام هستم؟!...

ممکن است این فرد وقتی تنها می‌شود خودش را گم کند وبگوید: من نمی دانم چی هستم! این بحران هویت است به یک معنا، این هویت ندارد، کارش فیلم بازی کردن است، خودش هیچ چیز نیست؛ نه این است ونه آن .....در قرآن به این گروه ها اشاره شده است، می فرماید: کسانی هستند که وقتی مؤمنین را می بینند می گویند:«إنّا معکم» ما هم مثل شما ایمان داریم، همان راه شما را می‌رویم، اهداف شما را پی می گیریم .... «و إذا خلوا إلی شیاطینهم قالوا إنّا معکم إنّما نحن مستهزئون»2

وقتی در محافل خصوصی خودشان می روند به دوستانشان می گویند: ما که گفتیم مؤمن هستیم، نماز می‌خوانیم و.... ما این ها را مسخره کردیم، ما با شماییم. حالا این‌ها واقعا با کدام گروه هستند ؟! با هیچ کدام؛«مذبذبین بین ذالک لا إلی هؤلاء ولا إلی هؤلاء»3 معلّقند؛ نه جزء این ها هستند نه جزء آن‌ها اصلا هویتی ندارند...»4

محصول رسانه‌های امروز پیدایش «من» سرگردانی است که در میان «ایسم»های ناسازگار به جستجوی خود می پردازد و هر لحظه سر در آخور گروه و مکتبی دارد؛ یک روز الگویش «ونددام» و «لوپز» است و روز دیگر «آمیتا باچان»و«یانگوم» و او در میان گرداب و طوفانی گرفتار و دست بسته و وامانده از هر تصمیم و عملی، هر لحظه به سویی می‌رود و هر آن به پرستش و عبادت معبود و خدایی مشغول است.بندگی هر کسی را می‌کند جز آن کسی را که باید حقیقتا بنده او باشد.

یک روز به خاطر تبلیغات رسانه ای به پرستش ستاره می پردازد ولی وقتی که آن ستاره غروب کرد و ماه با درخشندگی بیش‌تری نمایان شد به عبادت او مشغول می شود و بعد هم که ماه رفت و خورشید سر بر آورد می گوید من ماه را دوست ندارم و می‌خواهم خورشید را بپرستم .اما او نمی داند که خورشید نیز ساعتی دیگر غروب خواهد کرد واو باز باید در انتظار این باشد که چه چیزی در آسمان رسانه طلوع می‌کند تا به پرستش او برخیزد، غافل از این‌که باید ندای «إنّی وجّهت وجهی للّذی فطر السماوات و الأرض حنیفا و ما أنا من المشرکین»5 [من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفرید؛ من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم] سر بدهد و رو به طرف آن کسی برگرداند که خالق و آفریننده تمام معبود های پوشالین و کاغذی است و غروب و کهنه گی در او راه ندارد.

قرآن برای تعلیم برخی مسایل از مثل هایی استفاده می‌کند. یکی از مثال های قرآنی برای بیان موضوع بحران هویت, مثالی است که در سوره زمر است و خداوند می فرماید: «ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا»6 [خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که در باره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟!]7

حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله در توضیح این آیه می فرمایند: «یک برده ای را در نظر می گیرید که یک آقا دارد، تکلیفش را می داند که چه کار بکند.اما اگر برده ای چند آقا داشته باشد که آن‌ها با همدیگر اختلاف دارند -«شرکاء متشاکسون» شریک هایی هستند که با هم دعوا دارند- و برده هم مال همه این ها است، کدامش برای این برده بهتر است ؟ برده ای که یک آقا دارد یا برده ای که چند آقا دارد که هرکدام او را به طرف خودش می کشد ؟ ..... ممکن است کسی بگوید: خوب است ما خودمان آقا باشیم؛ بنده هیچ کس نباشیم .

البته اگر این‌طور می شد بد نبود, خودمان می شدیم خدا,آدم می شد خودش خدا باشد و احتیاج به هیچ کس نداشته باشد...البته خیلی از مردم خیال می کنند این جوری هستند، ولی خودشان را بازی می‌دهند؛ اختیار خواب و بیداری خودشان را هم ندارند .... به هر حال ما ناچاریم که «ربّ» داشته باشیم، حال یک رب داشته باشیم که همه عالم اختیارش دست اوست یا هزارتا نیمچه آقا، نیمچه خدا برای خو دمان درست کنیم که هیچ کدام استقلال کامل ندارند .... حضرت یوسف از هم زندانی هایش سؤال کرد:«یا صاحبی السجن أأرباب متفرقون خیر أم الله الواحد القهار»8 [ای همراهان زندانی من ! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟!]»9

هویت اسلامی

اسلام با بصیرت جامع و کاملی که ازطرفی به انسان و ابعاد وجودی او واز طرفی به مبدأ و منتهای او دارد و به قوس صعود ونزول وی کاملا آگاه است یک خط سیر مشخصی را برای او تعیین کرده و انسان را به حرکت در این مسیر دعوت نموده و می فرماید:«أنّ إلی ربک المنتهی»10 [همه امور به پروردگارت منتهی می‌گردد] (ترجمه ایت الله مکارم) و هویت و شخصیت واقعی انسان را در پیمودن این مسیر تبیین می کند و از اطاعت غیر خود نهی می نماید و با بیان «و لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله»11 یوق بندگی را از گردن انسان باز کرده و حتی از این‌که انسانی ربّ انسان دیگرشود نهی کرده و با بیا ن«الله ولی الذین آمنوا» مدال بندگی خود را به گردن او انداخته و به انسان اجازه می دهد تا خود را بنده او بخواند.

حضرت آیت الله مصباح یزدی حفظه الله در این مورد می‌فرمایند:  دین می گوید هر انسانی یک زمینه و یک طرح آفرینشی برایش تهیه شده که اگر آن را پیگیری کند هویت صحیح مطلوب را خواهد داشت. خدا زمینه اش را فراهم کرده و طرحش را ریخته و خطوط اصلی را تعیین کرده است؛ که این فرد می تواند در این چارچوب رشد کند و به قول خودمان زمینه های فطری دارد.

این را ساختند برای این‌که در این مسیر حرکت کند و لی اختیار هم به او دادند و جبری درکارنیست ..... زمینه را برایش فراهم کردند که در این مسیر پیش برود و به یک نقطه مطلوب باید برسد که آن‌جا نهایت کمال می‌شود، نهایت سعادتش است.....تنها چیزی که می تواند هویت واحد به ما ببخشد، همه نیروهای ما را در جهت رسیدن به یک هدف بسیج کند دین است، دین است که ضامن وحدت هویت حقیقی انسان است «أرباب متفرّقون خیر أم الله الواحد القهار» آن‌هایی که خیال می‌کنند از دین آزادند؛ از رق عبودیت خدا آزاد می‌شوند به قول خدا از یوق بردگی خدا آزاد می شوند، غافلند از این‌که صد خدا برای خودشان درست کردند؛ امروز در مقابل این خضوع می کند تا پستش حفظ شود فردا در برابر آن خضوع می کند تا نیاز جنسی‌اش را تأمین کند و.... . بنا بود تسلیم کسی نباشد ولی تسلیم ده‌ها و صدها ست ... اگر می خواهیم وجود ما تکه تکه نشود، هر تکه اش مال یک خدا نشود؛ اگرمی‌خواهیم وجود داشته باشیم، قوایی نیاز داریم اما همه در خدمت یک هدف.

از همه چیز می‌توانیم استفاده کنیم در صورتی که سمت و سویش به آن طرف (طرف خدا ) باشد فلش به آن طرف باشد...افکار، عواطف، احساسات وخواسته ها، همه این‌ها در یک مسیر به سوی یک هدف، نهایتش هم رسیدن به همه خواسته‌هایی است که در فکر انسان می گنجد و بیش‌تر از آن «و فیها ما تشتهیه الانفس وتلذ الاعین»12 [در آن (بهشت)آن‌چه دل ها می‌خواهد و چشم ها از آن لذت می‌برد موجود است] (ترجمه آیت الله مکارم) «لهم ما یشائون فیها ولدینا مزید»13 [هرچه بخواهند در آن‌جا برای آن ها هست و نزد ما نعمت های بیش‌تری است (که به فکر هیچ کس نمی‌رسد)] 14

و در بیانی عمومی تمامی اهل کتاب – نه فقط مسلمانان – را به یک نقطه مشترک دعوت کرده است و به بیان مسیر کلی ادیان می‌پردازد و می‌فرماید: «قل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم أن لا نعبد إلا الله و لا نشرک به شیئا و لا نتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله»15 [بگو:ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعض دیگر را –غیر از خدای یگانه – به خدایی نپذیرد]16

خداوند متعال در این آیه ندای اتحاد سر داده و منشور جهانی خود را خطاب به تمام کسانی که واقعا پوینده راه حق وحقیقت هستند و یا به اشتباه به مسیری رفته‌اند ولی در باطن به دنبال یافتن راه حق بودند اعلام می‌دارد وهمه آن‌ها را به یافتن حقیقت خود و خود باوری و دوری از خود باختگی و عبادت غیر دعوت می‌کند و خط سیرواقی انسان برای رسیدن به هدف حقیقی را در توحید و نفی شرک بیان می‌نماید.

اگر انسان به این دستورالعمل که از طرف خالق حکیم و علیم است عمل کند وبا محوریت توحید و توجه به مبدأ و منتها قدم بردارد به رتبه حقیقی خود که «خلیفة الله»ی است دست می یابد؛ مقامی که او را به مرتبه ای می رساند که با امر «اسجدوا لآدم فسجدوا»17مسجود ملائکه گرامی خداوند قرار می گیرد؛ ملائکه ای با خطاب: «بل عباد مکرمون /لا یسبقونه بالقول وهم بامره یعملون»18 مورد تمجید قرار گرفته اند؛ فرشتگانی که بندگان گرامی خداوند هستند و حتی درسخن گفتن از او پیشی نمی گیرند و مطیع و فرمانبردار او هستند.

و جایگاهش، همان جایگاهی می شود که بزرگانی چون آسیه همسر فرعون با طلب کردن آن پشت پا به تمام امکانات دنیوی زده و عرضه داشت:«ربّ ابن لی عندک بیتا فی الجنة»19 [خداوندا برای من خانه‌ای در بهشت در نزد خودت بنا کن] و به مقامی رسید که خداوند مداح او شده و در وصفش می فرماید: «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة ونجّنی من فرعون وعمله و نجّنی من القوم الظالمین»20 [و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگامی که گفت:پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز, و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش].

پی‌نوشت‌ها

1. تبیان، دفتر بیست و ششم، ص36.
2. بقره، 14.
3. نساء، 144.
4. سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، مشهد 5/5/1383.
5. انعام، 79.
6. زمر، 29.
7. ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
8. یوسف، 39.
9. ترجمه آیت الله مکارم، سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، مشهد 5/5/83.
10. نجم، 42.
11. آل عمران، 64.
12. زخرف، 71.
13. ق، 35.
14. ترجمه آیت الله مکارم، سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، مشهد 5/5/83.
15. ال عمران، 64.
16. ترجمه آیت الله مکارم.
17. بقره، 34.
18. انبیاء، 26-27.
19. تحریم، 11.
20. همان.

حسین مرکزی

ـــــــــــــــ

ماهنامه فرهنگ پویا

1 نظر

  • لینک نظر حزب الله سایبر چهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۶ نوشته شده توسط حزب الله سایبر

    با سلام
    مطلب شما در پیوند های سایت حزب الله سایبر درج گردید.لطفا ما را از بروز رسانی مطالب خود آگاه کنید.
    با تشکر مدیریت حزب الله سایبر

نوشتن نظر