خوابیدن با شیطان (11)؛ نحوه حمایت واشنگتن از تروریسم

سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۲۷
امتیاز این گزینه
(2 آرا)

"رابرت باير" مؤلف كتاب "خوابيدن با شيطان" از افسران عملياتي سابق دستگاه اطلاعات مركزي آمريكا است. وي پست‌هاي مختلفي را در "سي. آي. اي" برعهده داشت كه از جمله آنها رياست تيم اين سازمان در لبنان در سال 1983 و انفجار بئر العبد است.
اين مسئول سابق سيا در كتابش، به مسائلي در خصوص همكاري عربستان و آمريكا در ايجاد تروريسم تكفيري و هدايت آن اشاره مي‌كند.


با وجود انتشار اين كتاب در سال 2003 ، ترجمه‌اي از آن به زبان عربي يا فارسي منتشر نشد. اين كتاب در بين خبرنگاران با نام "كاخ سفيد و طلاي سياه" نيز شناخته مي‌شود.

بخش آخر

* قطر والقاعده و خالد الشيخ و شاهزاده سياه
چند ماه قبل از آنكه از آژانس اطلاعات مركزي استعفا كنم، از خودم مي‌پرسيدم كه آيا در آمريكا چيزي وجود دارد كه براي فروش نباشد (!). با وجود آنكه بيشتر در خارج از كشور بودم، ولي متوجه شدم كه بندر و هواپيماهاي "بويينگ" و مجموعه‌هاي "كارلايل" و "ايكسون" واشنگتن را به خود مشغول كرده‌اند. رسوايي حمايتهاي مالي از تبليغات انتخاباتي را ديدم، و متوجه شدم كه چگونه آرا با صدها هزار دلار خريداري مي‌شود. حكومت بندر در واشنگتن را مشاهده كردم .. ولي همواره اين سئوال را از خودم مي‌پرسيدم كه چه اتفاقي در حال روي دادن است؟ و آيا بايد براي رسيدن به اين پاسخ به خاورميانه باز گردم.
* جنگ كويت چگونه آغاز شد
در اوايل اكتبر 1994 هنگامي كه معاون رئيس اتاق عمليات عراق بودم، يكي از جاسوسان در عمان به من گفت كه صدام در حال حركت به سوي مرزهاي كويت است. من اين مسأله را باور نكردم. زيرا او چقدر بايد احمق باشد كه دست به چنين كاري بزند؟!
هنگاميكه به واشنگتن بازگشتم، متوجه شدم كه ماهواره‌ها حركت خودروهاي زرهي عراقي در جنوب اين كشور به سوي مرزهاي كويت را رصد كرده اند. ولي ماهواره‌ها به ما نمي‌گفتند كه آيا صدام در آن موقع قصد عبور ار مرزها را داشت يا خير. به همين دليل ما نيازمند جاسوس بوديم. مشكل اين بود كه ما در عراق و در كنار صدام يا در ارتش او جاسوسي نداشتيم كه به ما بگويد آيا ارتش اين كشور قصد حركت به سوي كويت را دارد.
نخستين تماس از اتاق عمليات كاخ سفيد بيانگر آن بود كه نيروي دريايي آمريكا و رئيس جمهور قصد دارند ناوهايي نظامي را به خليج فارس بفرستند، ولي آنان مي خواستند بدانند كه آيا آژانس اطلاعات مركزي از اين عمليات حمايت مي‌كند.
مي‌دانستم كه ما منابعي نداريم، به همين دليل با دفتر (سي آي اي) در عربستان تماس گرفتم تا بدانم آيا تحركاتي غيرعادي در مرزهاي عراق مشاهده كرده‌اند؛ زيرا بدوي‌ها همواره در حال عبور از مرزهاي عراق و عربستان بودند. يكي از افسران دفتر به من گفت كه هيچ چيزي وجود ندارد.
مي‌دانستم كه او واقعيت را مي‌گويد، زيرا عربستان سعودي هم پيمان ما بود. و ما در اين كشور سرباز مستقر كرده بوديم، و از اين طريق ناوگان خود را در خليج فارس باقي نگه داشتيم.
وي (افسر دفتر سي آي اي در عربستان) گفت: كويتي‌ها درباره اينكه صدام چه كاري مي خواهد انجام دهد، كمترين اطلاعي ندارند. آنان براي اطلاع از مسائل به مناطق مرزي فراخوانده نشدند و چاره‌اي هم وجود نداشت.
بعد از 15 دقيقه مرزبانان كويتي اعلام كردند كه يك تانك عراقي را ديده‌اند كه در حال حركت به سوي مرز است.
درست 2 دقيقه بعد "جورج تنت" رئيس سازمان اطلاعات مركزي و مسئول مطلع كردن واشنگتن از همه رويدادها و بحرانها از كاخ سفيد تماس گرفت و گفت: "لعنت بر اين اوضاع، در عراق چه مي گذرد؟ من از اين اوضاع راضي نيستم."
وي پرسيد: "آيا پولهايي كه به سازمان اطلاعات اختصاص مي‌يابد فقط براي خريد دوربين استفاده مي شود؟ درباره شمال خليج فارس چه چيزي را نمي‌دانيم."

عراق دوره صدام تقريبا به روي كل دنيا بسته بود و جمع آوري اطلاعات از داخل اين كشور دشوار بود. ولي چرا از كشورهاي دوست مانند كويت و عربستان كه مانند قلب تپنده به اقتصاد كشورمان خون مي‌رسانند، اطلاعاتي نيست؟
* سي آي اي در منطقه خليج فارس كور بود
از آن زمان به بعد، مشغول خواندن گزارش‌هايي شدم كه از رياض ارسال مي‌شد. هيچ موضوع بارزي در اين گزارش‌ها نبود. هيچ سخني از تقسيم بندي‌ها در خاندان حاكم  يا ارتباط آن با وهابي‌ها و يا حتي مبلغان وهابي كه هر آنچه را كه مي خواستند از آل‌سعود مي‌گرفتند، وجود نداشت.
بار ديگر، با نگاه انداختن به گزارشهاي سال 1986 متوجه شدم كه چيز زيادي در روزنامه‌ها و مجلات دانشگاهي وجود ندارد. هنگامي كه به موضوع خليج فارس مي‌رسيم، كور‌ هستيم و اگر آتشي به پا مي‌شد زماني متوجه مي‌شديم كه ديگر دير شده بود.
* دگرگوني پايتخت لبنان ظرف چند سال
در آن سال به بيروت رفتم. زمان زيادي طول نكشيد كه بفهمم اين همان بيروتي نبود كه سال 1988 آن را ترك كردم. اين شهر در آن زمان به دليل جنگ داخلي شاهد اختلافات بسياري بود ولي اكنون درحال باز سازي است. "رفيق حريري" نخست وزير با فراخواندن بهترين مهندسان معمار دنيا، در حال بازسازي مركز شهر بود. گفته شده كه او قسمتي از بخش قديمي بيروت مربوط به دوران رومي‌ها را حفاري كرده است. او قصد داشت براي تسهيل حركت و حمل و نقل تونلي را زير شهر جديد حفر كند. جاده جديدي براي فرودگاه ساخته شده بود. پس از چند سال بيروت با پاريس و  لندن رقابت خواهد كرد.
خاورميانه همچنان از زخم‌هايي بسيار رنج مي‌برد و التيام اين زخم‌ها نيازمند زمان بسياري است.
در آستانه سال نو ميلادي، راننده تاكسي من را از بيروت ناشناخته به بيروت شرقي برد و به من گفت كه اين نخستين بار است كه از خط سبز عبور مي كند.
* كودتا در قطر و شاهزاده سياه
كار خودم را هنگامي شروع كردم كه يكي از دوستان به واشنگتن بازگشت و از من خواست به موضوع مخالفان قطري كه به بيروت و دمشق پناهنده شده بودند نگاهي بيندازم. توجه دوستم به يك شاهزاده شورشي جلب شده بود كه به امير فعلي بسيار نزديك بود. وي از دانشكده نظامي سنت هرست انگليس فارغ التحصيل شده بود. اين شاهزاده "حمد بن جاسم بن حمد آل ثاني" نام دارد. نام كامل او را گفتم زيرا به نظر مي‌آيد كه هر شاهزاده‌ در قطر "حمد" يا "جاسم" نام دارد. نام وزير خارجه قطر نيز "حمد بن جاسم بن جبر آل ثاني" است. نام امير قطر هم حمد بن خليفه است. براي ساده كردن موضوع من اين شاهزاده اخراجي يعني "حمد بن جاسم بن حمد آل‌ثاني" را شاهزاده سياه مي‌خوانم.
در فوريه 1996 شاهزاده سياه  كه وزير سابق اقتصاد و رئيس پليس بود، سعي كرد امير قطر را سرنگون كند. قطر كشور دسيسه‌ها در خليج فارس است. قطر براي هر كشوري كه به سياستهاي منطقه خليج فارس اهميت مي‌داد، كشوري جادويي به شمار مي‌آمد. اين امير نشين همچنين بزرگترين جايزه براي شركتهاي نفتي دنيا بود. قطر علاوه بر ذخاير عظيم نفتي يكي از بزرگترين منابع گاز دنيا را دارا است و علاوه بر آن روابط خوبي هم با اسرائيل داشت.
طي چند ديداري كه با دوستان قديمي خود در بيروت داشتم، فردي را يافتم كه "شاهزاده سياه" را مي شناخت. او در دمشق در مجتمعي زندگي مي‌كرد كه از سوي افسران ارشد ارتش و اطلاعات (سوريه) كنترل مي‌شد و رسيدن به او ساده نبود.
ولي در آخر همكاري را يافتم كه نزد "شاهزاده" كار مي كرد. وي پذيرفت كه با من در لبنان ملاقات كند. تنها شرطش اين بود كه اين ديدار در هتلي در منطقه "بقاع" صورت گيرد. اين هتل توسط اطلاعات سوريه اداره مي شد.
در روز ديدار به هتل مذكور در "بقاع" رفتم. شاهزاده سياه در انتظار من بود و لباسي نظامي به تن داشت و مانند يك مبارز فلسطيني دور گردنش چفيه بسته بود. در كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس اينگونه لباس نمي پوشند. اتاق ملاقات تاريك بود به جز چراغ گازي كه در گوشه اتاق روشن بود. شاهزاده سياه به من چاي تعارف كرد و گفت: "همانطور كه مي‌داني من در نخستين روزهاي عمليات فداكارانه، با ياسر عرفات بودم و در اردوگاه‌هاي او آموزش ديدم و در كنار او جنگيدم.
اين شاهزاده تلاش مي‌كرد كه بگويد شبيه پسرعموهايش نيست و يك جنگجوي درجه يك است، و كسي نمي‌تواند او را به بازي بگيرد.
در آن لحظه دليل موافقت شاهزاده براي انجام اين ملاقات را فهميدم. او مي‌خواست در خصوص روابط خارجي واشنگتن با كشورش و حمد بن اسم بن جبر آل ثاني وزير خارجه يا همان "حمد خوب" (نامي كه در آمريكا با آن شناخته مي‌شد) اطلاعاتي كسب كند.
حمد وزير خارجه و دوست واشنگتن و اسرائيل بود و در قطر با برگزاري كنفرانسهاي اقتصادي عربي اسرائيل را هم دعوت وي كرد و مركزي اقتصادي را براي اسرائيل در دوحه گشود.
قطر وعده داده بود كه انتخابات دموكراتيك برگزار كند. اين كشور به زنان اجازه فعاليت داد و قراردادي چندين ميليارد دلاري با شركت "انرون" بست.
حمد بن جاسم بن جبر آل ثاني وزير خارجه قطر مانند بندر فردي مورد قبول بود. او مزرعه‌اي در جاده "فاكس‌هال" گرانترين منطقه در پايتخت (آمريكا) داشت.
شاهزاده سياه از من پرسيد: پسرعمويم در شوراي امنيت كرسي خريده است؟ به او پاسخ دادم: نه، در واشنگتن كسي چيزي را نمي‌خرد و نمي‌فروشد.
وي افزود: "او وزيري لعنتي و ثروتمند است و  مطمئنم كه مي‌تواند آنجا را صاحب شود، ولي نمي‌تواند بخرد. بايد چيزهاي بسياري را بداني دوست من".
ديدار تمام شد، ولي اين آخرين ملاقات نبود. پس از آن در چند مكان ديگر با اين شاهزاده ديدار كردم و هر بار مي‌گفت كه به من اعتماد دارد. مشخص بود كه اين شاهزاده مي‌خواست قلب پسرعمو و وزير خارجه اش را هدف قرار دهد.
يك بار، شاهزاده سياه من را به منزلش در دمشق دعوت كرد. او خانه اي دو طبقه را براي خودش در شهركي نظامي در شمال غربي دمشق ساخته بود. اين شهرك پاركي به اندازه يك زمين فوتبال داشت.
شاهزاده يك بار به من گفت: "آيا چيزي درباره پسرعمويم حمد بن جاسم بن جابر مي داني."

من به او گفتم كه با او در دفتر ليون فيورس مشاور امنيت ملي ديدار كرده ام. به او گفتم كه از من درخواست هنگام رسيدن وزير خارجه، از دفتر خارج شوم.
وي به من پاسخ داد: نمي‌دانم كه با من صداقت داري يا نه، ولي كشور تو وارد بازي بسيار خطرناكي شده است.
از او پرسيدم كه منظور او چه كسي است.
بگذاريد از بن لادن شروع كنم. وزير خارجه (قطر) يكي از حاميان اصلي او است و از عربستاني ها متنفر است.
وقتي در آژانس اطلاعات مركزي بودم، اين موضوع را فهميدم. من شنيدم كه سلطان و شاهزادگان ارشد وزير خارجه را "سگ" مي‌نامند.
مي‌دانستم كه "عبدالله بن خالد" وزير كشور در 10 اوت 1996 با اسامه بن لادن ديدار كرد . البته اين امر معنايي ندارد. بسياري از اعراب براي ديدار با بن لادن راهي خارطوم مي شدند. سازمان اطلاعات عراق هم در چند مورد با بن لادن ملاقات داشت.
* خالد الشيخ حمد كيست
آيا مي دانيد كه خالد الشيخ حمد كيست؟ در زبان قطري‌ها، حرف "م" از كلمه "محمد" افتاده است. منظور شاهزاده سياه خالد شيخ محمد بود.
من به شاهزاده سياه گفتم كه او را نمي شناسم زيرا مي خواستم كه داستان را از ابتدا تا انها بدانم.
وي افزود: او فرمانده عمليات تروريستي است كه بن لادن انجام مي‌دهد. هدف او منفجر كردن هواپيماها است.
شاهزاده سياه ادامه داد: در سال 1995 فرمانده پليس بودم. وي آن زمان پس از دستگير شدن دو تن از يارانش از فيليپين به قطر آمده بود. پس ما فورا او را نزد "عبدالله بن خالد" وزير كشور وهابي و متعصب برديم. امير از من خواست كه به عبدالله كمك كنم.
دريافتم كه شاهزاده سياه از من مي‌خواهد با اين اطلاعات كاري انجام دهم. بيشتر اعراب اين كار را انجام مي‌دادند و من هم تمايل داشتم كه بقيه داستان را بشنوم.
از او پرسيدم: خالد الشيخ اكنون كجا است؟
هنگامي كه خالد الشيخ محمد قطر را در سال 1996 ترك كرد، ديگر از وضعيت او اطلاعي نداشتم.
وي گفت: فكر مي‌كنم كه در پراگ است.
سپس از او پرسيدم: آيا دليلي براي اين مسأله وجود دارد؟ او جواب داد: بسيار بيشتر از يك دليل. من وزير اقتصاد بودم و هر وقت كه زمان تزريق پول به انتخابات آمريكا فرا مي‌رسيد، من بودم كه چنين كاري را انجام مي‌دادم.
من اهميتي به اقدام دولتهاي خارجي در حمايت مالي از انتخابات آمريكا نمي‌دهم، ولي موضوع خالد شيخ محمد براي من اهميت دارد. من از توطئه‌هايي كه در جريان بود اطلاع داشتم و از طرح خالد شيخ محمد براي منفجر كردن خطوط هوايي آمريكا آگاهي يافته بودم.
اما چگونه مي‌توانستم به آژانس اطلاعات مركزي اطلاعات برسانم؟ من از آژانس خارج شده بودم و تنها راه ارسال اطلاعات و اسناد از طريق ايميل به يكي از دوستان بود كه هنوز در آژانس اطلاعات مركزي كار مي‌كرد. بايد از او مي‌خواستم كه اطلاعات را به مركز مبارزه با تروريسم بفرستد و همه اطلاعات و حتي نام شاهزاده سياه را هم در آن درج كند.

* سكوت سي آي اي درباره تروريسم

اميدوار بودم كه واشنگتن فردي را براي گفتگو با او بفرستد. ولي دو روز بعد دوستم پاسخ داد: "به نفع ما نيست"
من تسليم نشدم، به همين دليل  از "جيم رايزن" خبرنگار روزنامه نيويورك تايمز كمك خواستم. اگر اين اطلاعات و به ويژه اسناد در روزنامه نيويورك تايمز منتشر مي‌شد شايد نظر يكي از هم پيمانان ما در خليج فارس به يكي از خطرناكترين تروريستهاي دنيا جلب مي‌شد.
در آن زمان، به نيويورك منتقل شدم. شاهزاده سياه هنوز براي بيان همه اطلاعاتش آماده بود. هنگامي‌كه تصميم گرفته شد رايزن با او ديدار كند، شاهزاده سياه در بيروت ربوده شد و با هواپيما به دوحه انتقال يافت.
تا زماني كه اين سطرها را مي‌نويسم، او در زنداني بدون پنجره نگهداري مي‌شود. خانواده اش مي‌گويند كه به او مواد مخدر تزريق مي‌كنند. با پنهان شدن اين شاهزاده، دستيابي به برخي واقعيتها تقريبا غير ممكن شد.
پس از ناپديد شدن شاهزاده سياه، در نيويورك با يكي از دوستانش ملاقات كردم.  وي در سريلانكا متولد شده و شناسنامه آمريكايي داشت. او براي هيأت قطر در سازمان ملل متحد كار مي كرد. به من گفت كه نمي‌خواهد با من صحبت كند، زيرا دنبال دردسر نيست.
پس از آنكه او را قانع كردم كه دوست شاهزاده سياه هستم، براي من داستاني را تعريف كرد: "در سال 1995 هنگامي كه امير فعالي (قطر) پدرش را از قدرت سرنگون كرد، اشتباهي تاكتيكي مرتكب شدم و از پدر امير و شاهزاده سياه حمايت كردم. اين كار من را به دشمن وزير خارجه و امير (قطر) تبديل كرد. در يكي از روزها با وزير خارجه در نيويورك ديدار كردم. او به من گفت كه بايد يكي از دو طرف را برگزينم و محل شاهزاده سياه را لو دهم. من به او گفتم چرا؟ من كه قانون شكني نكردم. وزير پاسخ داد: مهم نيست، به زودي مي فهمي."
براي من آشكار بود كه وزير خارجه (قطر) در واشنگتن بسيار بانفوذ است. پولهاي سرازير شده، به قطر اجازه داد كه بر دفتر تحقيقات فدرال (اف بي آي) تأثير بگذارد. اين دفتر در فوريه 1996 تيمي را به دوحه فرستاد تا خالد شيخ محمد را دستگير كند. همچنين قطر از اف. بي. آي. براي ارعاب مخالفان استفاده مي كرد.
* ماجراي آشنايي با خبرنگار وال استريت و مرگ او
متأسفانه اين پايان داستان نبود. در سال 1998 هنگامي كه در فرانسه بودم جواني به نام "داني پرل" از روزنامه وال استريت ژورنال تلفني با من تماس گرفت. در ژنو با يكديگر ملاقات كرديم تا درباره خالد شيخ محمد و قطر صحبت كنيم. او گوش مي‌داد و نكته ها را يادداشت مي كرد. پس از مدتي گفت كه داستان خالد شيخ محمد را مطرح كرده ولي اطلاعات كافي براي انتشار اين ماجرا وجود ندارد.
دو روز پس از 11 سپتامبر (2011) اين نامه از طريق ايميل از پرل به دست من رسيد: سلام اوضاع چطور است؟ هنوز كتابت منتشر نشده؟ اميدوارم كه روز سه شنبه نزديك پنتاگون نبوده باشي؟ برخي از متهمان احتمالا گذرنامه‌هاي اماراتي داشتند و يادآور مي شوم كه تو درباره اين مسأله بسيار صحبت كرده بودي. از تو مي‌خواهم كه درباره خالد شيخ محمد و قطر صحبت كني.
براي اطلاع از اين موضوع كه آيا پرل براي اطلاع از خالد شيخ محمد به كراچي رفته است، هيچ ابزاري نداشتم. ولي روزنامه وال استريت (در پاسخ به سئوال نويسنده كتاب) اعلام مي‌كرد كه نه، او درحال بررسي پرونده‌اي ديگر است.
پرل كشته شد و انگشتهاي اتهام خالد شيخ محمد را نشانه رفت. از طريق دوستي در لندن متوجه شدم كه چند روز پس از 11 سپتامبر پرل با وزير خارجه قطر گفتگو كرد تا در خصوص اين موضوع سئوال كند كه آيا خالد شيخ محمد در پس پرده اين حملات قرار دارد. نيازي به اطلاع از پاسخ قطري‌ها نداشتم. بدون شك آنان به شدت هرگونه اطلاعت درخصوص 11 سپتامبر و خالد شيخ محمد را رد كردند.
حال اين سئوال مطرح است كه آيا قطري‌ها به خالد شيخ محمد گفته‌اند كه پرل در راه است.
بسياري از سئوالهاي ما بي‌جواب باقي ماند. دولتهاي ما بايد به دنبال حقايق باشند و آن را در اماكني مثل قطر و عربستان جستجو كنند. باور كنيد، پس از 11 سپتامبر سئوالها بيشتر از جوابها است.
يك قطري ديگر به من گفت كه در اواخر سال 1990 "ايمن الظواهري" معاون بن لادن در مصر و ده ها تن از يارانش در قطر بودند درحاليكه دولت (قطر) نيز از اين موضوع اطلاع داشت. عربستان سعودي نيز چنين وضعيتي داشت.
ما هنوز در خصوص اين مسأله كه چرا "عمر بيومي" در سان ديگو با صدها هزار دلار ظاهر شد و به دو تن از ربايندگان سعودي كمك كرد، اطلاعاتي نداريم. هنوز پرونده او در دفتر اف بي آي قرار دارد. درحاليكه در داخل عربستان با آرامش زندگي مي‌كند.
اين سئوال بارها براي من مطرح شد كه پولي كه "كالين پاول" در سخنراني خود در دانشگاه "تافتس" دريافت كرد، از همان حسابي پرداخت شد كه وزارت دفاع عربستان از آن براي پرداخت پول به "عمر بيومي" استفاده مي‌كرد.
براي درخواست واقعيتها از عربستان سعودي بايد پيش از آن به خودمان واقعيتها را بگوييم. زيرا در غير اين صورت حوادث بسياري مانند 11 سپتامبر و قتل تأسفبار داني پرل روي خواهد داد.
* درمان خطرناك براي بيماري‌هاي لاعلاج
پاسخ‌هاي واشنگتن به كشور عربستان مانند پاسخ‌ها به بقيه كشورهاي خاورميانه بود: دموكراسي همه چيز را حل مي‌كند. بايد با خاندان حاكم صحبت كرد تا حداقل از بخشي از قدرت خود دست بكشد، شاهزادگاني با تفكرات اصلاحي روي كار بيايند، پارلماني نمونه در اين كشور تأسيس شود، دو حزب سياسي تشكيل شود، جيمي كارتر به عنوان ناظر بين المللي انتخابات به اين كشور برود و تغييراتي صورت بگيرد تا رياض مانند آنكارا و يا شايد استكهلم شود.
"شاس فريمن" سفير سابق (آمريكا) در عربستان سعودي گفت: عربستان سعودي وارد جنگهايي به ويژه در زمينه مبارزه با تروريسم شد.
"آنتوني كوردزمن" كارشناس امور خاورميانه در مركز مطالعات راهبردي و بين المللي هم گفت: عربستان سعودي عملياتي گسترده را براي تغييرات اقتصادي و اجتماعي هدايت مي كند. به دليل اين تغيير است كه اقليتها به خشونت گرويدند.
مي‌توان اينگونه زمزمه‌ها را در سراسر واشنگتن شنيد حتي در خارج از آژانس اطلاعات مركزي عقيده بر اين است كه دموكراسي در صحرا پيروز خواهد شد زيرا در آمريكا و اروپا به موفقيت رسيد.
همه اين مطالب مزخرف است. هواداران دموكراسي در عربستان از انتخابات آزاد و سالم در عربستان سعودي سخن مي گويند. (!)
بياييد نگاهي به آخرين انتخابات واقعي در يك كشور عربي بيندازيم: در الجزاير، در اواخر سال 1991 و اوايل سال 1992 هنگامي كه بنيادگرايان درحال پيروزي با رأي اكثريت قاطع بودند، ارتش وارد عمل شد و اين كشور به سوي جنگ داخلي رفت كه در جريان آن صدها هزار نفر از مردم كشته شدند.
چرا انتظار داريم كه وضعيت در عربستان متفاوت خواهد بود؟
"ند واكر" كه درباره دموكراسي در عربستان همه چيز را مي‌داند و رئيس مركز مطالعات خاورميانه است، تا حدي از سوي شاهزادگان سعودي حمايت مي شود. شاهزادگاني كه براي گرفتن آراي مردم حاضرند هر كاري انجام دهند.
"ريچارد پرل" رئيس شوراي اداري (دولت آمريكا در دوران جرج دبليو بوش)، شريك يكي از كارخانه هاي فن آوري و تجهيزات امنيتي و دفاعي بود. در زمانيكه پرل مي‌گفت كه سعودي‌ها خواستار جنگ ضد عراق هستند، شركاي او در حال برگزاري نشست با سرمايه داران ارشد سعودي بودند تا 100 ميليون دلار براي سرمايه گذاري‌هاي جديد جمع آوري كنند.
براي همه كساني كه به دنبال تغيير در واقعيتهاي دنيا هستند:
اوضاع اينگونه است:
- دنياي صنعتي به ذخاير نفتي در كشورهاي اسلامي اهميت مي دهد و براي قراردادهاي آتي نيازمند آن است، البته فرقي نمي‌كند اين ذخاير از كشورهاي عربي تأمين شود يا آسياي ميانه.
- از بين كشورهاي نفت خيز اسلامي، عربستان از همه مهمتر است زيرا : (الف) بزرگترين ذخاير نفتي را دارد (ب) به مثابه هيأت ناظر بر بازار صنايع نفت جهاني است (ج) پول و اراده سياسي دارد و همچنان به دنبال سلطه بر شبه جزيره و آسياي ميانه است.
- از بين كشورهاي مصرف كننده نفت، هيچ كشوري به اندازه آمريكا نيست؛ درنتيجه هيچ كشوري مانند آمريكا به نفت عربستان وابسته نيست.
- اگر تانكهاي عربستان سعودي بتوانند بر 4 خانواده عربي منطقه خليج فارس كه مجموعا 60 درصد ذخاير نفتي را در اختيار دارند، چيره شوند، اقتصاد صنعتي و از جمله آنها اقتصاد آمريكا دچار ركود نخواهد شد.
بخواهيم يا نخواهيم آمريكا و عربستان سعودي در يك قايق هستند. آينده آنها (سعودي‌ها) آينده ما (آمريكاييها) است. در نهايت ما نيازمند حكومت قانون در عربستان سعودي و خاورميانه هستيم. من از مشروعيت، آزادي مطبوعات، آزادي دين يا حق حمل سلاح سخن نمي‌گويم. منظور من مسأله اي بسيار مهمتر است. تحريم فعاليت افراطي ها و اخوان المسلمين و جرم دانستن سرقت و رشوه. فقط از طريق حل اين مشكلات مي‌توان به حقوق ديگران يا دموكراسي واقعي فكر كرد. اين دموكراسي مي تواند موجب حاكميت قانون شود. مانند تصويب قانون مقابله با فعاليتهاي فساد برانگيز خارجي، توقف رشوه و محدود كردن مسئولان بازنشسته دولت آمريكا.
ما اكنون با موضوع انحلال آل سعود مواجه هستيم و چاره اي ديگر هم وجود ندارد. حمله و انقلاب تنها كارهايي هستند كه مي توان با آنها صنايع غربي را براي مدتهاي طولاني حفظ كرد. واشنگتن ما را مجبور كرد كه با شيطان تعامل كنيم. در گوش او نجوا كرده و به او ابراز علاقه كنيم. هنگامي كه مسائل اشتباه پيش مي‌رود، واشنگتن روي آن دست مي گذارد و مي‌گويد كه همه چيز طبق روال است. درحاليكه در تمام مدت چشمهاي ما به كيفهاي باز پول دوخته شده است