|
جشن ميلاد، تجديد عهد با ميثاق خدا |
|
|
|
۱۹ فروردين ۱۳۸۴ |
اشاره: در نيمه شعبان
سال جارى دومين اجلاس دوسالانه بررسى ابعادوجودى حضرت مهدى، عليه السلام،در زاهدان
برگزار گرديد. برگزارى اين اجلاس فرصتى را فراهم آورد تاعاشقان و دلسوختگان امام
عصر،عليه السلام، گرد هم آيند و از اوبگويند و بشنوند.
نوشته حاضر متن مقاله اى است كه از سوى مدير مسؤول مؤسسه فرهنگى موعود، در اين
اجلاس ارايه گرديد. اميد كه مطالب مطرح شده درآن بتواند زمينه ساز تاملى دوباره
دركاركرد و جايگاه نيمه شعبان درآماده سازى جامعه براى ظهور موعودآخرالزمان،
عليه السلام، باشد.
السلام عليك يا بقية الله فى ارضه، السلام عليك يا ميثاق الله الذى اخذه و وكده،
السلام عليك ياوعد الله الذى ضمنه سلام بر عزيز مصر وجود،يوسف زهرا، حضرت بقية
الله الاعظم، ارواحنا له الفداء.
يا ايها العزيز مسنا و اهلناالضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الكيل و تصدق علينا
ان الله يجزى المتصدقين (1)
آن سيه چرده كه شيرينى عالم با اوست چشم ميگون، لب خندان، دل خرم با اوست گرچه
شيرين دهنان پادشهانند ولى او سليمان زمانست كه خاتم با اوست روى خوبست و كمال هنر
و دامن پاك لاجرم همت پاكان دو عالم با اوست
خداى را شاكريم از همه لطف بى دريغى كه ذيل نام مبارك حضرت ولى عصر، ارواحنا
له الفداء، امكان گرد آوردن جمعى ازعالمان منتظر و منتظران ديدار پيك پى خجسته
ايمان و رستگارى رافراهم آورده است.
جشن ميلاد، ذكر بلندى است تابه مدد آن گرد غفلت از چشم دل بازگيريم و تاريكى سينه
را با چراغ نامش روشنايى بخشيم.
بشارت حضور مردى كه اگرشناخته شود، انتظار يار قرين روزها و شبهايمان خواهد شد
ودستهايمان رو به آسمان، همنوا بالبهامان نام او را زمزمه خواهندكرد.
هيهات كه در نيافتيم:
مانعش غلغل چنگ است وشكرخواب صبوح ورنه گر بشنود آه سحرم باز آيد
همه ساله با فرا رسيدن نيمه شعبان، در همه جاى اين سرزمين فراخ، دوستداران و شيعيان
اهل بيت نبى اكرم، صلى الله عليه وآله، به نام و به ياد مهدى صاحب الزمان،عجل الله
تعالى فرجه الشريف،مجلس سور و شادمانى برپامى دارند; اما، اغلب از اين نكته
غافل مى مانند كه: «منحصر داشتن نام بلند آن حجت حى خداوند به جشن نيمه شعبان، خود
ظلم بزرگى است كه به سبب آن گرداب ابتلا واضطراب هر روز بيش از پيش انسانهاى مانده
در بند ظلم و ظلمت را در خود فرو مى برد و بى نصيب ماندن از فيض ديدار آن عزيز
راموحب مى گردد. مگر نه خودفرموده است:
اگر شيعيان ما - كه خداوند توفيق طاعتشان دهاد - به عهدى كه با ماداشتند وفا
مى كردند; فيض ديدار ما ازآنان سلب نمى شد و سعادت ديدن مازودتر نصيبشان مى شد.
ديدارى برمبناى شناختى درست و صداقتى ازآنان درباره ما.
امروزه، گوييا بر پاداشتن جشن ميلاد و صرف نقل و شيرينى ما به ازاء تماميت تعهدى
است كه شيعيان در قبال آن واسطه فيض حضرت لم يزلى دارند.
مگر نه اين است كه انجام عهدمذكور در منشور مبارك مى بايست مانع و حجاب ميان ما و
آن مقام عظمى را بردارد!؟ و آيا جز اين است كه انجام آن عهد را منحصردر برپايى جشنى
دانسته ايم كه بيش از آنكه موجب كسب معرفت شود و ما را از منزل جهل و جهالت برهاند،
موجب برآورده شدن هواجس نفسانى مان شده و آتش اين طمع خام را در ما دامن زده
است آنچنانكه پيش از آنكه در خدمتش آييم او را در خدمت آورده ايم.
گوييا فراموش كرده ايم كه: «بى معرفت ماندن از آن وجود گرامى موجب ماندگارى در
جهالت و ديدارمرگ جاهلى است.»
شب ظلمت و بيابان به كجا توان رسيدن؟ مگر آنكه شمع رويت به رهم چراغ دارد من و شمع
صبحگاهى سزد ار به هم بگرييم كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد
اين غم بزرگ را به كه مى توان گفت كه شيعيان مانده در ميانه سختى و ابتلا اين درس
را از يادبرده اند كه فرموده بود:
انا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم
اى كاش در ازاء آن همه وفادارى حضرت دوست و آن همه عطوفت و مهربانى، شاعرانه خواجه
شيراز را نقل مجلس وروشنى جشنهايمان مى ساختيم:
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت نهاده ايم مگر او به تيغ بردارد كسى به وصل تو چون
شمع يافت پروانه كه زير تيغ تو هر دم سرى دگر دارد
هيهات كه در سر بى سوداى ماتمناى وصال او نيست ورنه، چون شمع سر مى باختيم تا از
منبع فيضش نور و روشنايى حاصلمان شود.
متاسفانه، امروزه، جماعتى گوشه عزلت را در عين انفعال وتاثير پذيرى عامل
رستگارى خويش مى پندارند و برخى دل امروزه، گوييا بر پاداشتن جشن ميلاد و صرف نقل
وشيرينى ما به ازاء تماميت تعهدى است كه شيعيان درقبال آن واسطه فيض حضرت لم يزلى
دارند.
جوانان ما، چشم به راه آرمان بزرگى هستند كه به مدد بالهاى بزرگش مى توان بر همه
كاستيهافائق آمد; آرزوى بلندى كه گردهاى رخوت و انفعال رااز جان و جسمها دور سازدو
آنان را در زمره چشم به راهان سپيده و نور واردكند.
چرا كتابهاى درسى دانش آموزانمان وسرلوحه قصه بلند تربيت نونهالانمان را
آنچنان آكنده از نام و ياد مهدى، عجل الله تعالى فرجه،نمى سازيم تا فرزندان
اين سرزمين همه عالم و آدم رااز دريچه چشم «موعود»عليه السلام، بنگرند.
بستن بر زلف معشوق دنيا را طريق وصل و نجات; و در اين ميانه جماعتى بزرگ از ميان
جوانان تشنه لب كه جز يتيمان آل محمد،صلى الله عليه وآله، نيستند، هر دم سر در
خانه اى دارند و پاى درراهى. بى گمان نتيجه اين همه سرگشتگى نسل نوپا جز دورماندن
بيش از پيش از سرچشمه نور و روشنايى نيست.
نسلى كه فرا روى همه ما وشماست، بى آنكه حيات ملكى رابتمامى به تجربه نشسته باشد.
هيهات! كه در خيال خود ازسرزمينى ماوراء آبها، بهشت عدن مى سازد و ساز و برگ
رحلت بدان ديار را فراهم مى كند.
چه مى توان گفت درباره جماعتى كه برگرفتن قبسى ازخرمن آتش هوى و هوس مغرب زمينيان
را عامل نيل به آبادى دنيا وآبادانى دين و رونق مسلمانى مى پندارند؟
به كه مى توان شكايت برد كه بسيارى از مواد درسى و مباحث جارى در كلاسهاى درسى
ودانشگاهى را بويژه در حوزه هاى علوم انسانى، آراء و اهوايى تشكيل مى دهند كه از
تير رس نقد اهل قلم وآراء بزرگان اهل دين وسرچشمه هاى علم وحيانى دورمانده اند؟
اى كاش روزى معنى اين كلام را دريابيم كه فرموده بود:
طلب المعارف من غير طريقنااهل البيت مساوق لانكارنا
فرا رسيدن شعبان و برپايى جشن ميلاد، نقطه عطفى است تادانسته شود:
گوى توفيق و كرامت در ميان افكنده اند كس به ميدان رو نمى آرد سواران را چه شد؟
جوانان ما همان اندازه كه براى در امان ماندن از امواج انفعال،تشكيك و ترديد
نيازمند معرفتى بزرگ درباره آن «ميثاق بزرگ الهى » و يگانه مرواريد درخشان درياى
ولايت و امامت اند، نيازمندشناختى بزرگ درباره خصم اند. همو كه در هيات علم وهنر و
مدنيت بر تمامى مقدورات و مقدرات ساكنان سرزمينهاى اسلامى سايه افكنده و بر آنست تا
با تصرف چشمها و قلبها آرزوى دراز اولادبنى اسراييل را كه همانا «محقق ساختن حكومت
جهانى يهود» است جامه عمل بپوشاند.
جوانان ما، چشم به راه آرمان بزرگى هستند كه به مدد بالهاى بزرگش مى توان بر همه
كاستيهافائق آمد; آرزوى بلندى كه گردهاى رخوت و انفعال را از جان و جسمهادور سازد و
آنان را در زمره چشم به راهان سپيده و نور وارد كند.
چرا «انتظار» را مبدل به نظريه اى نو و طرحى جامع نمى كنيم تا به مدد آن سه
جريان «فكرى، فرهنگى و علمى » مردم روى به صلاح آرد و آنان را از بندغرب زدگى
دويست ساله برهاند؟
چرا بحث از انتظار موعود رامبدل به يك «استراتژى » نمى كنيم تاديگر بار خاطره هاى
جاويدان سالهاى انقلاب و جنگ در ميان كوى و برزن همه شهرهاى ما زنده شود؟ و
تئوريهاى حقير و دنيايى سازمانهاى جهانى وابسته به مغرب زمينان چونان فانوسى حقيردر
برابر خورشيدى عظيم روى به خاموشى آرد؟
چرا كتابهاى درسى دانش آموزانمان و سرلوحه قصه بلند تربيت نو نهالانمان را
آنچنان آكنده از نام و ياد مهدى، عجل الله تعالى فرجه، نمى سازيم تافرزندان اين
سرزمين همه عالم وآدم را از دريچه چشم «موعود»عليه السلام، بنگرند و به مدد ياد
ونامش خود را از دام واماندگيهاى فرهنگى و مدنى برهانند؟
اينك، اين ما و اين نيمه شعبان،روزى كه عهدها نو مى شوند وخاطره ها رنگين تر از هر
زمان خودرا مى نمايانند.
اللهم و سر نبيك محمدا،صلى الله عليه وآله، برؤيته و من تبعه على دعوته و
ارحم استكانتنا بعده اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره وعجل لنا ظهوره انهم
يرونه بعيداو نريه قريبا برحمتك يا ارحم الراحمين
والسلام عليكم و رحمة الله وبركاته
پى نوشت:
1. سوره يوسف (12)، آيه 88.
ماهنامه موعود شماره 12 |