شناسايي اسلام و شرق اسلامي در غرب از جنگهاي صليبي آغاز شد. آن زمان كه شواليههاي سرگردان و مزاحم اربابان کلیسا و ميليونها گرسنه فرمان حمله به شرق را كه از سوي پاپ و جماعتي از كشيشان صليبي دريافت كردند. آن جماعت انبوه به هواي دستيابي به ثروت شرق بزرگترين اردوكشي را در پوشش رفع موانع زیارت بیت المقدس و آزادسازی قدس از دست مسلمانان آغاز كردند.
غفلت مسلمين و پراكندگي حكام ولايات جاده دسترسي به شرق را چنان هموار نمود كه صليبيون تا قلب کشورهای اسلامی تصرف كامل بيتالمقدّس پيش آمدند.
اگرچه هشتاد و اندي سال بعد صلاحالدين ايوبي و سپاهيانش، اورشليم را آزاد و به دامان جغرافياي شرق اسلامي بازگرداندند امّا، اين هجمة صليبي تا دويست سال بحران و كشمكش را در پي داشت. و از همين جا، وجوه بسیاری از اسلام و شرق اسلامی براي غرب صليبي معلوم و شناخته شد.
در نقاط عطف بعدي و به ويژه در قرون جديد، آنگاه كه غرب با تجربة نظام سرمايهداري و انقلاب صنعتي پوست تركاند و در هواي جلب و جذب بازار، سلطه بر منابع زيرزميني و روزميني و اعمال قدرت استعمارگري را پيشه ساخت، ميسيونرهاي مذهبي مسيحي و مستشرقین به عنوان پيشقراول و جاده صافكنان غرب استعماري اقصا نقاط اين جغرافياي وسيع را زير پاي گذاشتند.
آنها از راه دريا آمدند و تمامي خشكيها را در نورديدند. شهري و روستايي را آلوده به آموزهاي خويش ساختند و به بهانة سواد آموزي و درمانگري در جاي جاي اين سرزمين مدرسه ساختند و بيمارستان تا شايد مسلمانان را به مسيحيت فرا بخوانند.
اين حضور خود امكان وسيعي و گرانقدري را براي جاسوسي، نفوذ در دربارها، سرقت منابع مكتوب، فراگيري زبانهاي شرقي و تهيه نقشه از همة مناطق و منابع و ثروتها در اختيار اين پيش قراولان استعمار گذاشت.
از عصر زنديه تا به قاجار، رد و نقش اين جريان مسيونري را در همة نقاط شرق اسلامي ميتوان جستوجو كرد.
شروع نهضتهاي ضد استعماري، به همراه رنجها و مرارتها كشورهايي چون: الجزاير، عراق، پاكستان، هند و ساير بلاد اسلامي را از چنگ استعمارگران خارج كرد. اين همه در حالي بود كه آنان، علي رغم همة فشارها غربيان هيچگاه نتوانستند از ايران اسلامي كشوري مستعمره و زير نگين تام و تمام دول غربي بسازند.
غرب با شرق اسلامي آشنا شد. چونان هميشه با حرص و حسد بجان شرق افتاد و چون زالو همة توش و توان شرق را مكيد و چتر سلطة بلامنازع فرهنگي و تمدني خود را بر همة ظرفيتهاي فرهنگي و مادي شرق بزرگ گسترد. در اين عصر شرق شناسان همة منابع شرق را به يغما بردند و كتابخانهها و موزهها را از آثار شرقي انباشتند. در نقطة عطف بعدي، آن هنگام كه نسيم آزادي از قيد استعمار وزيدن گرفته بود و غرب چارهاي جز عقبنشيني نداشت.
حكومتهاي دستنشانده، تحصيل كردههاي از فرنگ برگشته و فراماسونرهاي جانشين نيروهاي نظامي استعمار شدند.
اعضاء لژهاي مخفي ماسوني، پنهاني، بر سه جريان اصلي فرهنگي، سياسي و اقتصادي شرق حاكم شدند. بر مسند مديريت مدارس جديد، دانشگاهها، رسانههاي جمعي، (مطبوعات)، و مديريت دستگاههاي فرهنگي و علمي همه تلاش خود را مصرف سكولاريز كردن فرهنگ شرق كردند و با رواج غرب زدگي و روشنفكري عقيم، در ميان تودههاي مردمي، زمينهساز حضور غربيان در ميان مناسبات و معاملات مهم و تعيينكنندة جلوگيري از شكلگيري جريانهاي ضد غربي و ضد يهودي، تضعيف اسلام و مرجعيّت اسلامي علما را باعث شدند و به عنوان خدمتگزار غرب به جاسوسی نیز مشغول آمدند.
بيدليل نيست كه از عصر قاجار تا آغاز انقلاب اسلامي در سال 1357 عموم نخستوزيران، وزيران، و رؤساي دانشگاهها، مديران مراكز مهم فرهنگي، مديران رسانههاي مهم عمومي از ميان لژهاي فراماسونري بيرون آمده بودند.
انباشته شدن كتابخانهها و موزههاي غربي از منابع، متون و آثار فاخر فرهنگي و تمدني شرق تنها بخش كوچكي از حادثة حضور استعمار و غرب در اين بخش از زمين بوده است.
با این همه، و به دلايل مختلف، غرب به صورت کامل با جريان فرهنگي و فكري شيعه در شرق اسلامي آشنايي پيدا نكرده بود.
عموماً شیعیان را به عنوان فرقهاي منشعب و معترض در جهان اسلام ميشناختند كه يا جمعيّتي اندك در حاشية حوزة فرهنگي و تمدني اسلام زيست ميكنند.
رويكرد ويژه شيعي به عالم و آدم و سنت جاری «مقاومت در برابر مصادیق ظلم و تباهی» در میان آنها خود باعث بود تا غرب به هيچ روي علاقهاي برای پذیرش خدمات بزرگ آنها و ایجاد فرصت براي بروز ظهور اين جريان فكري و فرهنگي نداشته باشد، چه، غرب نيك ميدانست كه در ميان جغرافياي اسلامي، اين جريان حامل بزرگترين عنصر مقاومت و بازدارندگي در برابر غرب است.
واقعة انقلاب اسلامي و حضور اين جريان فرهنگي و مذهبي در هيأت جرياني تمدن ساز و مدعي حضور در عرصة مديريت كلان سياسي اجتماعي به ناگاه غرب را متوجّه بيداري و خيزش اين جريان ساخت. شيعيان در هيأت جرياني فرهنگي، تمدني، از ميان شرق اسلامي سر بركردند. غرب را با چالشي بزرگ روبهرو ساختند.
پرسش از غرب، ميتوانست بناي عهد جديدي را در زمين شیعه استوار سازد. عهدي كه به فرهنگ سكولار، تمدن الحادي و انسان سكولار غربي بگوید: «نه»!!
از همين زمان، اوّلين مراكز پژوهشي غربي براي شناسايي شيعه و شيعهگري تأسيس شد.
روزی در دوران جواني و در اوّلين سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي به كتابخانة حسينية ارشاد رفتم. همزمان با من گروهي از کشور كانادا براي فيلمبرداري و تهية مستندي از حسينيه به اين محل آمده بودند. آنها در حال آماده كردن وسايل خود بودند و من به دليل داشتن آشنايي مختصري با موضوع شرقشناسي ميدانستم كه حوزه «مك گيل كانادا»، يكي از مراكز مهم شرقشناسي و اسلامشناسي است. در دل به تهية اين فيلم معترض بودم. اعتراض خود را به مسئولان منتقل كردم. افاقه نكرد. به سالن اصلي برگشتم. در لحظهاي با استفاده از غفلت فيلمبردار پشت دوربين رفتم. دقيقاً منابع مكتوب موجود در قفسهها را با استفاده از عدسي ويژه از نزديك فیلمبرداری ميكردند. آنها به حسينيه ارشاد به عنوان يكي از مراكز مهم و پر جوشش و انقلابي و محرك جوانان و دانشجويان ميشناختند.
از همان سالهاي اوّليه شناسايي زمينهها، عوامل، منابع، اشخاص و جريانات مؤثر در شكلگيري نهضت شيعي در ايران را آغاز كردند.
نهضت اسلامي شيعي در موقعیتی حادث شد كه غرب، واسپس 400 سال تاريخ جديد خود و بسط فرهنگ و تمدن الحادي، از استحاله و سكولاریزه شدن عموم فرهنگها و تمدنها در تمدنهاي غربي شده بود. به عبارت ديگر از جهاني شدن فرهنگ غربي آسوده خاطر شده بود.
تذکر این نکته ضروری است که؛ در هيچ يك از عناصر باقيمانده فرهنگی و مذهبی شرق استعداد بركشيدن مردم تا افق آيندهاي متفاوت با همة آنچه كه غرب پیشنهاد میکرد وجود نداشت و غرب نيك ميدانست كه اين همه در خود و با خود استعداد ارئه الگويي براي مديريت مكان با تكيه بر مبادي ديني را ندارند.
چنانکه دریافته بودند در هيچ يك از معلمان و مبلغان و باقيماندههاي عناصر فرهنگي غير غربي پرسش جدّي، نقدي بنيادين، اعتراضي متكي بر مبادي و مباني حقيقي و غيرمادي در برابر غرب و اركان و عناصر فرهنگي و تمدناش وجود ندارد.
درست، در چنين هنگامهاي سيلي بزرگ به راه افتاد سيلي از شرق اسلامي، از ايران شيعي.
اين همه در حالي بود كه غرب، شيعيان را به عنوان فرقهاي كمجمعيّت و محدود در بخشهايي از سرزمين بزرگ اسلامي شناسايي ميكرد كه در چنبرة نظام فاسد و دست نشاندة پهلوي همة هوش و توان خود را از دست داده است و امكان خلاصي از محدودة مباحث فقهي، كلامي و تاريخي منحصر در معاملات فردي و محدود را ندارد.
اوّلين واكنش غرب در برابر اين جريان بزرگ اجتماعي، سياسي، كه مبتني بر رويكرد اسلامي و مذهب شيعي تولد يافته بود، تلاش براي حذف و مبارزه فيزيكي در ميدان بود.
واقعة 8 سال دفاع مقدّس ناظر بر اين كوشش مذبوحانه بود.
به موازت اين استراتژي، غرب با مددگرفتن از همة امكانات دانشگاهي، پژوهشی، اطلاعاتي و رسانهاي به شناسايي همه جانبة این جريان پرداخت. و بالاخره در سال 1984م، يعني بيست و پنج سال قبل از اين تاريخ، اوّلين كنفرانس شيعه شناسي در تلاويو. با حضور صدها، مسشترق، شيعهشناس و عوامل اطلاعاتي و امنيّتي ائتلاف صليب و صهيون برگزار شد.
«مارتين كرامر» نويسندة ديباچه مجموعة مقالات كنفرانس مزبور مينويسد: «در دوران معاصر، تشيّع، برخي از قويترين مفاهيم طغيان انقلابي را پديد آورده است. شيعيان، اقليّتي از مسلمانان هستند كه از نظر سنّيها، یعني اكثريت غالب مسلمانان، همواره به خاطر عقايدشان انگشتنما بودهاند. با اين حال، جنبشهاي شيعي، امروزه استراتژيهاي سياسي فوقالعاده اصيلي ابداع كردهاند كه غالباً موجب شگفتي و حيرت دنياي اسلام و غرب شده است. اين شيوهها در ايران، از عظيمترين موفقيت برخودار بودهاند و الهامبخش ساير شيعيان در دنياي عرب و جنوب آسيا نيز شدهاند».
آقاي مارتين كرامر، هدف برگزاري كنفرانس و تدوين مقالات حال آمده را در دو عبارت بيان ميكند. مينويسد:
«اين مجموعه هدفي مضاعف (دو گانه) دارد، نخست اينكه موقيعت كنوني جريان اصلي تشيّع اثني عشري را در مناطق مختلف جهان مشخص كند. و ديگر آنكه به ارزيابي تأثير انقلاب ايران بر سراسر جهان بپردازد».
كرامر، در همين مقدمه از حضور و همراهي مركز اطلاعات ايالات متحده در اسرائيل، اسحق رابين، اباابان، توماس فريدمن و ديگران در كنفرانس ياد ميكند. ممكن است مخاطبان عمومي به سادگي از كنار عبارات «مارتين كرامر» بگذرند امّا، پژوهشگران حوزة مطالعات استراتژيك و استراتژيستهاي غربي از سه عبارت «قويترين مفاهيم طغيان انقلابي»، «استراتژي سياسي» و «الهامبخش به دنياي عرب و جنوب آسيا»، پي به شكلگيري زمينههاي زنجيرهاي از تحولات تاريخي، اجتماعي و سياسي در شرق ميبرند كه در سير اكمالي خود ضمن به چالش كشيدن تماميّت فرهنگ و تمدن غربي، «پايان يافتن دوران فاعليّت و تاريخ غربي، را اعلام ميدارد. همان كه ساموئل هانتيگتون از آن به مثابة برخورد تمدنها، ياد ميكند.
نبايد از ياد برد كه هر «تفكر» در وقت معيّن و مقدر خود، آنگاه كه مجال خروج از اجمال بيابد و در مرتبهاي از تفصيل صورت فرهنگي به خود گرفته و در عرصة تاريخ جاري شود، با گذر از مراتب، مهياي جعل استراتژي، ارائه برنامة تحول و خلق تمدن ميشود و به عنوان نمونه و الگويي، سرمشق ساير اقوام در عمل اجتماعي، سياسي ميگردد.
عدم موفقيت در حذف فيزيكي، غرب را بلافاصله به مصاف، در حوزه و فرهنگ هجمة فرهنگي كشيد تا شايد از اين مجري، امكان، «استحالة تدريجي انقلاب اسلامی ایران»، فراهم آيد.
وجود پايگاه «روشنفكران ليبرال» كه از عصر قاجار تا عصر انقلاب اسلامي، در كلية مصادر فرهنگي حوزههاي علوم اجتماعي، دانشكدههاي علوم انساني، حضور جدي داشتند و در ميدان ادب و هنر سالهاي سال امكان الگوسازي و خط دهي از طريق ادبيات، سينما، تئاتر و امثالهم را داشتند امكان اين هجمه را فراهم ميآوردند این گروه به راحتي ميتوانستند به عنوان سربازان خضم از درون عمل نمايند.
دعوت مردم به «توس سياسي» و اقتصادي، با پيش فرض، ضرورت توسعة فرهنگي كه قريب به يك دهه ذهن و زبان جوانان و بسياري از مجامع و مراكز سياسي و اجتماعي ايران را به خود مشغول داشت در همين راستا يعني «تلاش براي استحاله از درون «قابل شناسايي و ارزيابي است. چنانكه، ايجاد جريانات فرقهاي و به ويژه وهابيت و سلفيگري در جهان اسلام نيز كه ميتواند با کاستن انرژی و توان جهان اسلام رويارويي شرق اسلامي و غرب الحادي را به رويارويي و مقابله دو جريان مذهبي در قبال جغرافياي شرق اسلامي تبدیل کند و موجب كاهش پتانسيل جريان انقلابي و ممانعت از سريال آن به ساير نقاط شود در همين جهت قابل شناسايي است. ضمن آنكه، جريان فرقهسازي در خود و با خود بروز نوعي بلوراليسم وحشتناك و شيطاني را سبب شد.
آقاي «برنارد لوئيس»، مستشرق و پژوهشگر معروف يهودي، در كنفرانس تلاويو (دسامبر 1948) مقالهاي ارائه نمود كه مطالعة آن ميتواند بيانگر همة درك غرب از تفكر و فرهنگ شيعي و خيزش اسلامي دوران معاصر باشد او، ضمن بيان اين عبارت: «هدف شيعيان بازگرداندن تاريخ به مسير صحيح است» و ذكر سوابق شكلگيري جريان فكري شيعي در جهان اسلام، ويژگيهاي فرهنگي و عملي شيعيان دكترين شيعي در ميان مسلمين را بيان ميكند. او اين ويژگيها را در چهار بخش يا چهار رويكرد خلاصه ميكند.
1. توجّه خاصّ شيعيان به موضوع غصب (خلافت) و ظلم.
2. شورش مسلحانه براي حذف حاكم ظالم و مبارز با استبداد.
3. شهادت طلبي به مثابة يك نظرية پشتيبان جهاد و جنگ مقدس.
4. باور مهدي و انتظار ظهور منجي موعود، حضرت مهدي(ع) (نگارنده عبارات برنارد لوئيس را تلخيص و در چهار عنوان معرفي نموده است). وي، در پايان، اسلام تشيّع و تسنّن را از هم تفكيك و شيعهگري را به صورت زير تعريف ميكند.
«شيعهگري، عبارت است از مخالفت با وضع موجود و نظام حاكم كه اغلب الزاماً با نيّت تغيير اين نظم همراه نيست».
وي نتيجة اين مخالفت با وضع موجود را در بين شيعيان، ناظر بر وجود اين باور شيعي ميداند كه از نظر آنها، كه هيچ مشروعيتي در نظم موجود وجود ندارد،تاريخ مسير اشتباهي را در پيش گرفته است و براي بازگرداندن تاریخي به مسير صحيح ناگزير ميبايست درگير با برنامههاي علمي شد.
نميتوان از نظر دور داشت كه، ظلمستيزي، مبارزه با ظالم تا سر حد شهادت و مجاهده براي اصلاحگري و گذار از وضع موجود، جملگي متكي به باور مهدي و فرهنگ انتظار است به واقع، تفكر پشتيبان حركتهاي اصلاحي و جهادي را در باور به ظهور منجي موعود، بايد دانست.
بيشك، كلام شيعي، منبعث از «كتاب الله» و عترت رسول گرامي اسلام خود، مهمترين پشتيبان و حامی اين باور در ميادين نظر و عمل بوده است.
در ساير مقالات ارائه شده در آن كنفرانس نيز، الگوگيري از نظريه شهادتطلبي و به ويژه نهضت سرخ حسيني در كربلاي سال 61 ه ق. و مهديباوري به عنوان دو مشخصه فرهنگ شيعي و پشتيبان نظري در مناسبات عملي معرفي شده است.
نبايد از نظر دور داشت كه ائتلاف صليب و صهيون و سران سازمانهاي مخفي با مشاهدة الگوگيري مستضعفان شرق اسلامي از شيعيان و رويكرد رو به تزايد ساكنين غرب به اسلام طي سالهاي اخير، همة تلاش خود را مصروف مخدوش ساختن چهره اسلام و نهضتهاي اسلامي ساختند.
حمايت آشکار و نهان غرب از «القاعده» و جنايتهاي سلفيها كه عموماً با حمايت اعضاء عالي رتبه لژهاي ماسوني كه امروزه در لباس و كسوت پادشاهان و اميران بسياري از كشورهاي عربي همچون، اردن، مصر، عربستان و صورت پذيرفته، باعث گرديده تا غربيان از مجاهدان طريق صلاح و اصلاح به عنوان «تروريست» ياد كرده و نهضتهاي حق طلب را به عنوان جريانهاي تروريستي معرفی کنند.
رسانههاي عمومي و به ويژه سينماي هاليوود طي سي سال اخير همة تلاش خود را مصروف معرفي مسلمانان و اعراب به عنوان تروريست،ضد انسان،ضد فرهنگ و تمدن، خشك مغز و متحجر معرفي نموده است.
در جايي اشاره كردهام كه آغاز نهضتهاي ديني و به ويژه حركتهاي جهادي مستقل (و نه جريانات فرقهاي منتسب به سازمانهاي اطلاعاتي ائتلاف صليب و صهيون) باعث بود تا دو واهمه به جان غرب بيفتد. واهمة اوّل و نزديك احتمال شكلگيري يك کانون قدرت اسلامي در شرق و از ميان ايران بود. سرزميني كه به عنوان قطب تفكر و فرهنگ شيعي قابل شناسايي بود و ترس دوم، به احتمال بروز نهضت جهاني امام مهدي(ع) از جزير\العرب بر ميگشت.
قدرت گرفتن ايران اسلامي و سپس سقوط صدام و بياثر شدن بسياري از توطئهها ائتلاف صليب و صهيون ترس اوّل را در هيأت واقعيّتي انكارناپذير نمودار ساخت در شرايطي كه بحرانهاي چند وجهي حاصله از بروز ضعف و سستي در پايهها و اركان فرهنگ و تمدن غربي هر روز بيش از غرب را مستعد سقوط و تلاشي ميساخت (در مجموعه مقالات غرب و آخرالزّمان به صورت مبسوط و مشروح به تجربة پايان و سقوط غرب اشاره داشتهام).
تلاقي اين دو واقعه (سقوط غرب و صعود شرق) كه يكي روي به صعود داشت و مدارج ارتقاء را تجربه ميكرد و ديگري دركات نزول و فروپاشي را، سران پنهان صليب و صهيون را كه آرزوي تأسيس حكومت جهاني در سر ميپرورند و قرنها براي تحقيق آن تلاش و سرمايهگزاري كرده بودند. به طراحي جنگي آخرالزّماني به عنوان پروژهاي براي حذف عوامل مزاحم، كنترل شرايط و تغيير مسير تاريخ بن نفع غرب كشيد.
بنياد گرايان مسيحي و مبلغان انجيلي پروتستان، با مدد گرفتن از همة امكانات تبليغي و رسانهاي، به اين پروژه، صورتی واقعهاي ديني و محتوم بخشيدند تا امكان حمايت مردمي و استفاده از همة ظرفيتها و توان اقتصادي و نظامي آمريكا فراهم آيد. ابزاري پر قدرت كه سران توطئه را براي اجراء پروژهاي بزرگ، در ابعاد جهاني ياري داد.
رسانههاي تبليغي مذهبي، با تفسير سناريوي جنگ آخرالزّماني ميان دو قبيلة خير و شر (حاميان بني اسرائيل و مسلمانان) طي بيست سال اخير، خيزشهاي اسلامي و از جمله نهضت اسلامي شيعي ايراني را به مثابة سر بر آوردن نيروها شر و دجال آخرالزّماني معرفي كردند و به استناد اقوال برخي از مردان صاحب نام اين خطه، به پيروان خود مهيا شدن زمينههاي جنگ آخرالزّماني آرمگدون و ضرورت بسيج عمومي براي مقابله با آن را گوشزد كردند.
درگير ساختن مسلمانان و ساكنان شرق اسلامي در پروژهاي تعريف شده و جنگي نابهنگام، نه تنها امكان استحالة همة قدرت و پتانسيل شرق اسلامي را فراهم ميآورد بلكه، در كوتاهترين زمان،امكان عملياتي شدن پروژه تأسيس حكومت جهاني، سران ائتلاف صليب و صهيون (مردان پشت پردة لژهاي شيطاني و ماسوني) را ممكن سازد.
در حال حاضر پروژة «نظم نوين جهاني» غرب، كه جزء تأسيس حكومت جهاني نيست آخرين مراحل اجرايي خود را پشت سر ميگذارد .
ايالات متحدة آمريكا تنها به عنوان يك بانك و ابزاري براي اجراي مأموريت گردانندگان اين نظم نوين قابل شناسايي است. به استناد سخنان اشخاصي مثل جورج سوروس كه اخيراً در مصاحبه با «فاينشنال تايمز» ارز جهاني جايگزين دلار را هم اعلام نموده است، امكان جايگزيني قدرت ديگري در جهان به عنوان عامل اجراء پروژه نظم نوين جهاني، وجود دارد.
طي يكي دو سال اخير، به انحاء مختلف از احتمال بروز حادثهاي در 2012 سخن به ميان آمده است.
با توجّه به اينكه ايران اسلامي، به عنوان كانون قدرت در شرق اسلامي، حامل تفكر و فرهنگ مهدوي با روحية جهادي و توان الگودهي شناسايي شده و مقاومت ديرينهاش در برابر غرب اركان فكري، فرهنگي و بالاخره تمدني غرب را به مخاطره افكنده است، توجّه به نكات زير ضروري به نظر ميرسد:
هيچ كس از وقت ظهور مقدس مطلع نيست چنانكه باب نيابت جامع و خاص و تشرّف ارادي براي همگان مسدود است. از اين رو توجّه و مراقبت دربارة سه امر مهم فوق ضروري و مدعيان مستحق شناسايي و تعقيب و تعذيرند. اين مهم. جامعه را از غلتيدن در التهاب، تعجيل و هلاكت رهايي ميبخشد.
با توجّه به همة دسيسههاي خصم، رهزني فرقههاي نوظهور و مدعيان، به موازات بروز بحرانهاي طبيعي و غيرطبيعي در جهان، بسط معارف مهدوي به اتكاء منابع و مطالعات جدي و توسط اشخاص صاحب نظر و از طريق رسانههاي جمعي، آثار هنري، برنامهريزيهاي آموزشي رسمي و تربيت مربيان و مبلغان شايسته ضروري است، چه عدم آگاهي و معرفت دربارة امام مبین منجر به «مرگ جاهلي» و عدم وقوف به آخرالزّمان و نشانهها، موجب غلتيدن در ميان شبهات، انحرافات ميشود اشخاص را از انجام تكليف درست و به موقع و مصونيت بخشي سريع باز ميدارد.
پس از واقعة يازدهم سپتامبر، غرب همة تلاش خود را مصروف معرفي اسلام و ايران به عنوان تهديدي عليه جهان غرب و بشريت نموده است. از اينرو، هرگونه حركت سياسي و اجتماعي حساب نشده به ويژه از سوي دولتمردان و حتي سخنرانيهاي مهم در محافل بينالمللي، به عنوان سندي براي اثبات اين ادعا و توهم شيطاني تلقي شده و بيش از پيش عموم ساكنان بيخبر و بيغرض غربي را كه زير سلطة رسانههاي وابسته به ائتلاف صليب و صهيون به سر ميبرند. عليه جهان اسلام و رويگرداني از اسلام تشويق نمايد.
ناگفته پيداست كه بسياري از مأموريتها و انجام پروژهها ميتواند توسط سازمانهاي غيردولتي و مؤسسات غيرسياسي و غير وابسته به دولت به اجراء در آيد بيآنكه انگشت اتهام را متوجّه نظام و دولت جمهوري اسلامي ايران نمايد.
متأسفانه طي سالهاي اخير از اين مهم غفلت شده و برخي از مديران ارشد متأثر از مشاوران ناپخته به صحنههايي وارد شده به سخنرانی پرداختهاند که همین امر بهانة دست خصم داده است تا بيش از پيش جوامع جهاني را عليه ايران اسلامي بشورانند.
ایجاد شکاف در صفوف مسلمانان، مخدوش ساختن چهرة انقلاب اسلامی و زعامت حضرت امام خمینی(ره) و فرو کاستن شأن و رفعت مقام ایشان به واسطة جماعتی خام و فریب خورده حیلة جدیدی است که برخی از یاران انقلاب در دام آن گرفتار آمدهاند. مراقبت از این امر و تبری جستن از عوامل و شیوه ها می تواند خصم در کمین را نومید و شکاف و رخنه را مسدود نماید. از این رو، متذکر شدن جوانان به مقصد و مأموریت اصلی سفینة انقلاب اسلامی و زمینهسازی شرایط ظهور امری ضروری به نظر میرسد.
بسياري از حوادث و وقايع (در آسمان و سطح زمين) با حوادث مذكور در روايت آخرالزّماني كه مبني وقايع ما قبل ظهور حضرت حجّتالاسلام است همخواني و يا دست كم مشابهت دارد همين امر باعث بوده تا برخي از فرط شوق و انتظار حكم به محتوم بودن واقعه شريف در زمان نزديك نمايند.
اوّلاً همة ما اميد داريم و مشتاقيم اين واقعه در زماني نزدكي و در وقت حضور و حيات ما اتّفاق بيفتد ليكن، موضوع بداء به معني:
«جزء مباحث مهم و در زمرة اعتقادات جدي ماست. از اين رو ضمن ايجاد آمادگي همه جانبه در اعمال شخصي و جمعي و در ميان همة مناسبات ضرورت دارد از محتوم نشان دادن واقعه پرهيز شود.
چنانكه عرض كردم از زمان قطعي ظهور هيچ كس مطلع نيست و ما موظف و مكلف به دروغزن خواندن مدعي و تعیینکنندة وقت ظهور هستيم.
اميد را در دلها زنده نگه داريم، از منكرات پرهيز دهيم و توسل و تمسك به امام مبین و دلخوش بودن به عناياتش را متذكر شويم و از فرو غلتيدن در دام فتنهها و ملاحم مراقبت كنيم. مبادا كه ناخواسته جامعه در ميداني وارد شويم كه ائتلاف صليب و صهيون آن را شرط بقاء و دوام شيطاني خود ميشناسند.
اسماعيل شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 107