|
۱۲ دي ۱۳۸۸ |
|
از جمله فضائل اميرالمؤمنين(ع) داستاني است كه همة تاريخ نويسان آن را نقل كردهاند و در اين باره اختلافي ندارند. روايت اين است كه رسول خدا(ص) خالد بن وليد را به سوي مردم مملكت يمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند و گروهي از مسلمانان را نيز همراهش روانه ساخت كه براء بن عازب يكي از آن گروه بود. پس خالد به يمن رفت و شش ماه تمام مردم آنجا را به اسلام دعوت كرد امّا هيچ يك از آنان از او پيروي نكردند
و گفتههايش به گوش هيچ يك از آنها فرو نرفت. رسول خدا(ص) از اين معني آزرده خاطر شد و علي(ع) را طلبيد و به او دستور فرمود، به يمن رود و خالد و همراهانش را بازگرداند (و خود به جاي او مردم را به اسلام دعوت كند) و به او فرمود: «اگر كسي از همراهان خالد مايل بود كه همراه تو بماند، جلوگيري نكن و بگذار بماند»، براء بن عازب كه پيش از آن به همراه خالد رفته بود گويد: من از كساني بودم كه در يمن پيش علي(ع) ماندم (و همراهي علي(ع) را بر بازگشت با خالد ترجيح دادم، پس خالد با گروهي بازگشت و ما مانديم و با اميرالمؤمنين(ع) براي خواندن مردم يمن به اسلام، نزد آنان رفتيم). چون پيش آنها رفتيم و از آمدن علي(ع) خبردار شدند نزد ما انجمن كردند.
علي بن ابي طالب(ع) نماز صبح را با ما خواند، سپس برخاست و خدا را ستايش و ثنا كرد و پس از آن نامهاي را كه رسول خدا(ص) به آن مردم نوشته بود براي آنها خواند (و بدين وسيله آنان را به دين اسلام دعوت كرد) پس قبيلة حمدان همگي در همان روز ايمان آوردند و مسلمان شدند و علي(ع) نيز جريان اسلام آوردن قبيله حمدان را به پيغمبر(ص) نوشت. چون رسول خدا(ص) نامة علي(ع) را خواند خرسند و شكفته شد و براي شكرگزاري خداوند به سجده افتاد، پس از آن سر برداشت و نشست و فرمود: درود به قبيلة حمدان و به دنبال اسلام آوردن قبيلة حمدان، ديگر مردمان يمن نيز اسلام آوردند. و اين فضيلتي براي اميرالمؤمنين(ع) بود. پينوشت: ٭ شیخ مفید، الإرشاد في معرفـة حجج الله علي العباد، ج 1، ص62.
|