|
۱۸ فروردين ۱۳۸۴ |
رضا بابايى اين آخرين حج است آخرين بوسههاى سرزمين بطحا بر قافله محمدى. اينجا غدير است ايستگاه ولايت مهبط واژههاى آسمانى و بارش گلخندههاى وحى بر سر و روى ايمانيان. امروز، روزگار باليدن دين تا آخرين قلههاى كمال است و زاد روز پيوستن حلقه آخرين به سلسله نعمت. برخيز و كوزه جان را كه مهر مادر گلهاست
از آب سر ريز كن راه مار پيچ شب قصه ناتمام خود را به برق چشمى فروخت خورشيد سرك مىكشد و ماه بىتاب از آنهمه حضور گريزهاى خود را - شادمانه در جويبار غدير مىريزد. برخيز و به جامه سادگى درآ تن پوش تنديسها را از مادر بخواه و به همت صدايى كه فقط از مناره شرق توان شنيد كوچه باغهاى شهر را از كودكيهاى خود آكنده كن
كوهها بلند و سبز كوتاه و خاكسترى همه در يك شمايل خيرهاند اگر تشنگى را ديده بودى و مىدانستى كه جرعه او درياست هرگز به هرزه آبى كه از آهن مىچكد دامن خود را تر نمىكردى
عمرى است كه نماز گرسنه سلامى است كه او را در ميانه مكه و مدينه - غدير شنيده بود
يار غارى داشت كه با آن هر شب به آسمانها مىخنديد و قطرههاى چشم يار غديرى خود را كابين ناز دانههاى سيادت مىكرد عمرى است كه نماز خنده و گريه را فراموش كرده بود و نمىدانست از خنده تا گريه، راه چند است بر آسمان مىخنديد و بر شب بوها مىگريست و ميان آن خنده و گريه بر يتيمى خود بوسه حيرت مىزد و از خوش بختى لالهها كنايه مىساخت محراب نقره فامى داشت كه مانند بيدهاى جوان از كناره تيرى چوبين سرزده بود بهار شاعران، نه بهار بيدهاى جوان كه پيوندى لحظههاى غديرند
ستاره دنباله دار ولايت اينك به برج ميزان رسيده است و مؤذن سبز پوش ابر آشيان انگشت ايماى خود را در كمان آسمان رها مىكند و بوى خوب عشق را مىپراكند
بى نگاه تو كه غدير را آبيارى كرد و مكه و مدينه را در كوفه جا داد نماز در خانه سالمندان، غبار صندوقهاى خاطرات تلخ زندگى است بى ركوع تو زكات، قد نيفراشت و سجده از خاك سر بر نداشت و بى سلام تو هيچ نمازى به دار السلام موعود راه نبرد. پيچك نماز قائمهاى خوش قوارتر از ذوالفقار تو نيافت و سجده پناهگاهى با طراوتتر از غدير نجست در قنوت تو، چه ديدند ستارهها كه دانه دانه بر آن ريختند؟ كفشهاى وصلهدار تو هر بدعتى را از دين سترد و دلواژههاى بلاغتت مشق هر شب سوسنهاست
اى آواز خدا! به آنكه برايت تازيانه خورد سوگند كه هيچ نگاهى عرق گل را جز در نيايش تو نخواهد يافت و من با شكوهترين پند توام در نماز مردگان نيز سر بر خاك كوفه نخواهم گذاشت.
ماهنامه موعود شماره 13 |