همچنين آن حضرت در فرازي از يك حديث طولاني فرمود: «لشكر سفياني از قرقيسيا عبور ميكند، در آنجا به نبرد ميپردازد و 100 هزار نفر از سركشان و ستمپيشگان را به قتل ميرساند». امام صادق(ع) در اين رابطه فرمود: «براي خداوند منّان فراخوان همگاني و سفرة گستردهاي در قرقيسيا هست، كه منادي از آسمان بانگ برميآورد: هان! اي مرغان هوا و اي درندگان صحرا، براي سير شدن از گوشت ستمگران سركش بشتابيد».
گفتوگو با حجّتالاسلام و المسلمين علياكبر مهديپور اشاره: در شمارة 98 موعود گفتوگويي پيرامون «شام در گذر تاريخ» با استاد گرامي حجّتالاسلام و المسلمين جناب آقاي مهديپور، محقّق و نويسندة ارجمند ترتيب داده بوديم كه تقديم خوانندگان شد. در ادامة موضوع، در اين شماره، مبحث قرقيسيا و فرجام سفياني را پي ميگيريم. پيشاپيش از اينكه استاد محترم، ما را به حضور پذيرفتند از ايشان سپاسگزاريم. در اين شماره گفتوگويي پيرامون «قرقيسيا» داريم كه از شهرهاي شامات، در شمال سوريه و محلّ وقوع بزرگترين نبرد جهاني در آستانة ظهور ميباشد.
- لطفاً در آغاز گفتوگو اشارهاي به مفهوم واژة «قرقيسيا» و موقعيّت جغرافيايي اين منطقه داشته باشيد.
قرقيسيا معرّب «كركيسيا»؛ به نوعي اسب تازي گفته ميشود، كه در عربي به آنها «حلّاب» گويند.1 قرقيسيا شهري در شمال سوريه، در طول جغرافيايي 64 درجه و 45 دقيقه و عرض جغرافيايي 35 درجه، ـ براساس تحديد بطلميوس ـ است.2 اين شهر در شش فرسخي رَحبة مالك بن طَوْق، در نزديكي «رَقّه» در استان الجزيره، بر كرانة رود خابور قرار دارد.3 خابور بزرگترين رودخانة الجزيره است، كه از دو طرف كوه «قراجه داغ» واقع در جنوب ديار بكر تركيه سرچشمه ميگيرد. اين رود پس از عبور از بستري به طول 350 كيلومتر در محلّ قرقيسيا به فرات ميريزد.4 قرقيسيا در 35 كيلومتري جنوب شرقي «دير»5 بر كرانة غربي فرات، در محلّ التقاي فرات و خابور قرار دارد.6 - اين شهر از چه زماني بنا شده، چه پيشينة تاريخي دارد و موقعيّت فعلي آن چگونه است؟
سابقة تاريخي قرقيسيا به دوران سلاطين داستاني پيشدادي ميرسد.7 اين شهر كه قبلاً «كركيسيون» نام داشت، در سال 363 ميلادي تحت حاكميّت سلاطين ايراني بود و لذا به نام «قرقيسيا» فرزند «تهمورث» به قرقيسيا تغيير نام داد.9 به سال 16 ق. سعد بن ابي وقّاص سپاهي به فرماندهي عمرو بن مالك زهري به هَيْت و قرقيسيا فرستاد. به سال 19 ق. عياض بن غنم، الجزيره را فتح كرد و حبيب بن مسلمه را به قرقيسيا فرستاد. اهالي قرقيسيا بدون جنگ و خونريزي به آغوش اسلام آمدند و حبيب «عمير بن سعد» را به عنوان والي قرقيسيا تعيين كرد.10 مردم قرقيسيا با معارف اسلامي آشنا شدند و آنجا را مركز نشر تعاليم اسلامي قرار دادند، محدّثان و حافظان بسياري در اين شهر پرورش يافتند كه اسامي شماري از آنها را سمعاني آورده است.11
هنگامي كه معاويه با خاندان عصمت و طهارت به مخالفت برخاست و بر فراز منبر، صريحاً اميرمؤمنان(ع) را سبّ كرد، جمعي از دوستداران اهل بيت(ع) به سوي قرقيسيا مهاجرت كردند، كه از آن جمله بود: عديّ بن حاتم، جرير بن عبدالله بجلي و حنظلـة الكاتب.12 محدّثان منسوب به قرقيسيا را با عناويني چون: قرقساني، قرقسايي13 و قرقسياني ميخوانند.14
قرقيسيا در صدر اسلام، شهري آباد و فرهنگي بود و در سفرهاي بازرگاني بين شام و عراق نقش مهمّي ايفا ميكرد.15
از اينكه سمعاني در قرن ششم، ياقوت و ابن اثير در قرن هفتم از آن به عنوان «شهر» ياد كردهاند معلوم ميشود كه تا آن زمان موقعيّت شهري قرقيسيا محفوظ بوده است، ولي بعدها به كلّي ويران شد و اينك قصبهاي بر ويرانههاي آن به نام «ابوسراي» وجود دارد.16 - طرفهاي درگير در نبرد قرقيسيا چه كساني هستند؟
در احاديث، از افراد زيادي به عنوان طرفهاي درگير با سفياني در نبرد قرقيسيا ياد شده كه از آن جمله است: 1. ابقع: در احاديث فراوان، از جمله در فرازي از يك حديث طولاني از امام باقر(ع)، از خروج «ابقع» و كشته شدنش به دست سفياني با همة هوادارانش سخن رفته است.17 ابقع در لغت به ابلق، يعني: هر چيز سياه و سفيد، به ويژه به كلاغ سياه آميخته با سفيدي، هر شخص پليد، به ابرص، شورهزار و كسي كه لباس رنگارنگ و وصلهدار بپوشد، گفته ميشود.18 2. اصهب: در احاديث فراوان از جمله حديث ياد شده، پس از كشته شدن ابقع، از كشته شدن اصهب به دست سفياني گفتوگو شده است.19 اصهب در لغت به معناي شتر سرخ مو، شتر سفيد آميخته با سرخي، نام چشمهاي در ميان بصره و بحرين، به معناي دشمن و به روميان از جهت رنگ چهره و دشمني با اسلام گفته ميشود.20
در احاديث فراوان از ويران شدن شام به سبب اجتماع سه سپاه ابقع، اصهب و سفياني در آن سخن رفته است.21 در حديثي از امام باقر(ع) در مورد اصهب هشدار داده شده كه، از گروه اصهب برحذر باشيد.22 در احاديث عامّه آمده است كه همة خاندان و هواداران اصهب در اين فتنه كشته ميشوند.23
3. روميان: آنگاه سپاه سفياني وارد «قرقيسيا» ميشود، در آنجا با تركان و روميان به نبردي سخت ميپردازند24 كه تعداد 100 هزار نفر از آنها كشته مي شوند.25
4. كوفيان: سفياني پس از اين كشتار وارد كوفه ميشود. سه روز آنجا را قتلعام ميكند. 60 هزار نفر از اهل كوفه را به قتل ميرساند و 18 روز در كوفه توقّف ميكند.26 تعداد لشكر سفياني در تهاجم به كوفه در حديثي از امام باقر(ع) 70 هزار نفر آمده است.27
5. رزمندهاي از اهل كوفه: مردي سلحشور با عدّهاي از مستضعفان اهل كوفه در برابر سپاه سفياني خروج ميكند. او نيز به دست فرماندة لشكر سفياني در ميان كوفه و حيره به قتل ميرسد.28
6. سپاه خراساني: در آن گير و دار سپاهي از خراسان با شور و شتاب، با پرچمهاي برافراشته، به سوي كوفه حركت ميكنند، كه شماري از اصحاب مهدي(ع) در ميان آنها ميباشند.29
7. سيّد حسني: در حديثي از امام صادق(ع) از خروج سيّد حسني و درو شدن يارانش به دست سفياني سخن رفته است.30 ولي در حديثي از طريق عامّه آمده است كه مردي از اولاد امام حسن(ع) از مشرق خروج ميكند، كه اگر با كوه مواجه شود آن را در هم كوبد و براي خود راهي فراهم نمايد.31 و در حديثي از امام صادق(ع) از كشته شدن سيّد حسني به دست اهل مكّه و ارسال رأس شريفش به سوي سفياني سخن رفته است.32
8. آل قيس: در برخي از احاديث عامّه «قيس» از ياران حضرت مهدي(ع) و پشتوانة آن حضرت در قيام جهاني ياد شده33 و در حديثي از پيامبر اكرم(ص) از اجتماع قيس و كشته شدنشان توسط سفياني سخن رفته است.34 به جزيرة كيش در درياي عمّان «قيس» گويند35 و قيس نام محلّي در مصر است.36 در احاديث فراوان از خيزش قيس،37 به اهتزاز درآمدن پرچمهاي قيس در مصر،38 آنگاه فرود آمدنشان در الجزيره و درگيري آنان با سفياني گفتوگو شده است.39
9. اهل بصره: در برخي از منابع عامّه پس از تشريح جنايات سفياني در كوفه، پيرامون كشت و كشتار و تعدّي به حريم بانوان آمده است: «چون اين خبر به اهل بصره ميرسد، از دريا و خشكي گسيل ميشوند و زنان را از دست سپاه سفياني رهايي ميدهند».40
به نقلي ديگر اين عدّه از اهالي كوفه ميباشند و در ميان آنها عدّهاي از اهل كوفه هستند، كه به سپاه سفياني تهاجم نموده، اسيران را از دست آنها بيرون ميآورند.41
10. شيصباني: در حديثي از امام باقر(ع) از خروج شيصباني در آستانة خروج سفياني در كوفه سخن رفته و با قاطعيّت آمده است كه هرگز سفياني بدون شيصباني نخواهد بود. وي در كوفه خروج ميكند و همانند جوشش آب از زمين ميجوشد. وي هواداران زيادي پيدا ميكند و با دوستان اهل بيت(ع) درگير ميشود.42
شيصبان در لغت به مورچة نر، لانة مورچگان، شيطان و پري گفته ميشود.43 در اينجا، رمز يكي از ستمگران است كه با خوي شيطاني خروج كرده، همانند لانة مورچه طرفداران فراواني به گرد خود جمع ميكند.
افراد و گروههايي كه با سفياني درگير ميشوند به اين افراد محدود نميشوند ولي ما به همين تعداد بسنده ميكنيم. در مورد درگيريهاي او با «يماني» و ديگر ياران حضرت، به خواست خداوند در گفتوگوهاي بعدي سخن خواهيم گفت. - چه افراد يا گروههايي سفياني را در اين نبرد ياري ميكنند؟
در احاديث فراوان از افرادي كه با سفياني بيعت كرده، با وي همپيمان ميشوند سخن رفته است. در اينجا منحصراً به ده تن از دستياران او اشاره ميكنيم: 1. مؤمّل بن نباته، از بني زهره با او بيعت ميكند، او را به سرپرستي نيروهاي مسلّح خود برميگزيند. 2. همّام بن ورد، مشهور به «برقي» با او بيعت ميكند، او را به رياست نيروي زميني خود نصب ميكند. 3. عقيل بن عقال، مشهور به «جرهمي» با وي بيعت ميكند، او را فرماندار جبل ميكند. 4. زمامدار مصر با او بيعت و او را در سمت خود ابقا ميكند، اهالي مصر اطاعت نميكنند، لشكري به مصر گسيل ميكند، نبرد سختي در كنار پل «فرما» رخ ميدهد، مصريها 70هزار كشته ميدهند و شكست ميخورند. 5. مردي از خزاعه با او بيعت ميكند كه او را به ارمنستان ميفرستد. 6. مردي از بني عبس با او بيعت ميكند، او را به عسقلان ميفرستد و مرزباني حدود روميان را به او واگذار ميكند. 7. مردي از بني تغلبه با او بيعت ميكند، مرزهاي ارمنستان تا مصيصه (در نواحي انطاكيه) را به او ميسپارد. 8. مقدام بن هقل، از جهينه با او بيعت ميكند، او را سرپرست نيروهاي پيشاهنگ خود قرار ميدهد. 9. عبيد بن نباته زهري را به جانشيني خود برميگزيند. 10. پسرش «عنبسه» را به استانداري خراسان نصب ميكند و... .43
در نبرد تاريخي قرقيسيا، علاوه بر سپاه سفياني از نيروهاي ديگري در احاديث سخن رفته، كه به شماري از آنها اشاره ميشود: الف ـ عبدالله با عبدالله: در فرازي از يك حديث طولاني كه از عمّار ياسر نقل شده، از درگيري عبدالله با عبدالله سخن رفته و چنين آمده است: «تركان در حيره فرود آيند و روميان در فلسطين درآيند، پس عبدالله از عبدالله پيشي گيرد و سپاهيانشان در قرقيسيا در كرانة رودخانه با يكديگر درگير شوند و نبرد سختي رخ دهد». 44
در احاديث ملاحم از دو تن مدّعي خلافت به نام عبدالله ياد شده، كه همزمان در شام و مصر فرمانشان خوانده شود.45 امام صادق(ع) در حديثي ميفرمايد: «هر كس مرگ عبدالله را براي من تضمين كند، من ظهور قائم(ع) را براي او تضمين ميكنم».46
ب ـ عبّاسيان و مروانيان: امام باقر(ع) فرمود: «براي فرزندان عبّاس نبرد سختي با مرواني در قرقيسيا اتّفاق ميافتد كه جوان نيرومند با مشاهدة آن پير ميشود. خداوند نصرت خود را از آنها برميدارد، به پرندگان هوا و درندگان صحرا الهام ميكند كه از گوشت ستمگران شكم خود را سير كنند». آنگاه سفياني خروج ميكند.47
در حديثي از امام صادق(ع) از درگيري سه نيروي حسني، اموي و قيسي سخن رفته كه تحت عنوان: حسني و آل قيس اشاره كرديم و در احاديث فراوان از درگيري سه نيروي عظيم ابقع، اصهب و سفياني گفتوگو شده، كه تحت عنوان ابقع و اصهب سخن گفتيم.
تعداد سپاهيان سفياني روزي كه از وادي يابس خروج ميكند هفت نفر ميباشد، هنگامي كه به دمشق ميرسد به 360 نفر بالغ ميشود و شمار بيعتكنندهها در مدّت يك ماه به 30 نفر ميرسد.48 - نبرد قرقيسيا در روايات چگونه به تصوير كشيده شده است؟
در احاديث فراواني از جنگ سختي در آستانة ظهور در منطقة قرقيسيا سخن به ميان آمده است كه در اينجا به تعدادي از آنها اشاره ميكنيم: امام باقر(ع) به «ميسر» فرمود:49 «از محلّ شما تا قرقيسيا چقدر فاصله هست؟» ميسر گفت: نزديك است، بر كرانة فرات قرار دارد. امام(ع) فرمود: «بيگمان در آنجا جنگي رخ خواهد داد كه از روزي كه خداوند آسمانها و زمين را آفريده، چنين جنگي اتّفاق نيفتاده و تا هنگامي كه آسمانها و زمين پابرجاست چنين جنگي رخ نخواهد داد. سفرة گستردة پرندگان خواهد شد، درندگان زمين و پرندگان هوا از آن سير ميشوند. قيس در آن نبرد كشته ميشود و كسي به خونخواهي او برنميخيزد». جمعي از راويان، اين حديث را روايت كردهاند و افزودهاند كه: «منادي بانگ برآورد كه به سوي گوشت ستمكاران و سركشان بشتابيد».50 همچنين آن حضرت در فرازي از يك حديث طولاني فرمود: «لشكر سفياني از قرقيسيا عبور ميكند، در آنجا به نبرد ميپردازد و 100 هزار نفر از سركشان و ستمپيشگان را به قتل ميرساند».51
امام صادق(ع) در اين رابطه فرمود: «براي خداوند منّان فراخوان همگاني و سفرة گستردهاي در قرقيسيا هست، كه منادي از آسمان بانگ برميآورد: هان! اي مرغان هوا و اي درندگان صحرا، براي سير شدن از گوشت ستمگران سركش بشتابيد».52
مولاي پرواپيشگان، اميرمؤمنان(ع) فرمود: «سفياني بر شام سيطره پيدا ميكند، پس در قرقيسيا حادثهاي رخ ميدهد كه پرندگان آسمان و درندگان زمين از لاشههاي آنها سير ميشوند».53 آن حضرت در فرازي از يك حديث طولاني فرمود: «آنگاه سفياني به محلّ معروف به قرقيسيا ميرود. در آنجا حادثة بزرگي رخ ميدهد كه گزارش آن به همة شهرها ميرسد و اضطراب عجيبي آنها را فرا ميگيرد».54 - در برخي روايات، از حضور فعّال شيطان در ياري و پشتيباني سفياني، سخن به ميان آمده است، لطفاً اشارهاي به اين موضوع داشته باشيد.
همة جريانهاي انحرافي به نوعي به شيطان مربوط ميشود، ولي حركت سفياني دقيقاً با ابتكار شيطان و برنامهريزي او آغاز ميشود و در همة ابعاد با استعانت از او جريان مييابد. خداوند منّان ميفرمايد: «انّ الشّياطين ليوحون إلي أوليائهم؛ بيگمان شياطين به اولياي خود وحي ميكنند».55 سرآغاز حركت سفياني با يك خواب شيطاني آغاز ميشود. شيطان در عالم رؤيا به او فرمان خروج ميدهد، او ميگويد: من يار و ياوري ندارم. بار دوم همان رؤيا تكرار ميشود. بار سوم شيطان ميگويد: تو بيرون برو ببين چه كساني در بيرون خانه منتظر خروج تو هستند؟ او بيرون ميرود و ميبيند هفت نفر منتظر او هستند، پرچمي در دست دارند و ميگويند: ما ياوران تو هستيم. او با هفت نفر خروج ميكند و شماري از روستاييهاي وادي يابس به او ميپيوندند.56
اميرمؤمنان(ع) ميفرمايد: «سفياني با هفت تن از وادي يابس حركت ميكند كه در دست يكي از آنها پرچم پيچيدهاي هست كه آن را رمز پيروزي خود ميدانند، تا 30 ميل پيشاپيش او حركت ميكند. كسي از افراد مهاجم اين پرچم را نميبيند جز اينكه شكست ميخورد».57
با توجّه به اينكه آن پرچم از سوي شيطان در اختيار سفياني قرار گرفته و با توجّه به گفتار علي(ع) كه آن پرچم را رمز پيروزي آنها تعبير ميكند، روشن ميشود كه شكست مهاجمان با مشاهدة اين پرچم دسيسهاي از دسيسههاي شيطاني براي پيشبرد اهداف سفياني است.
مروزي گويد: زمامدار شام براي درگيري و پيكار با سفياني به سوي او حملهور ميشود و با مشاهدة پرچم او شكست ميخورد.58 از ديگر دسيسههاي شيطاني سفياني اين است كه سفياني سه ني در دست دارد، با آن نيها به هر كس بزند ميميرد.59 - سفياني، قيام خود را چگونه و از كجا آغاز ميكند؟
سفياني پس از قول و قرار با همپيمانان خود، بر فراز منبر قرار گرفته، در ميان يارانش خطبهاي ايراد كرده، خطاب به اهالي دمشق ميگويد: «شما گوشت و پوست من هستيد، من با دوستان شما دوست و با دشمنان شما دشمن هستم». پس به آنها وعده ميدهد كه چيزي را بر آنها مقدّم ندارد.60 آنگاه ايل و تبارش را گرد آورده، فرماندهان لشكري و كشوري خود را تعيين ميكند و هويّت خود را با اين بيان ابراز ميدارد: «هان! اي اهل دمشق! من يكي از شما هستم، شما خواصّ ياران پدربزرگم معاويـة بن ابي سفيان هستيد. او پيش از آنكه به سلطنت برسد، دوست و سرپرست شما بود. او به شما نيكي كرد و شما به او نيكي كرديد. هنگامي كه سرورش (عثمان) كشته شد، براي خونخواهي او برخاست، از شما ياري خواست و شما نيز او را ياري كرديد و سركردههاي شما در ركاب او كشته شدند. من امروز به خونخواهي خاندان خود و بزرگان شما برخاستهام، كسي از شما شايستهتر نيست كه مرا ياري كند». پس او را اجابت ميكنند و با او بيعت مينمايند.61 همة پيروان سفياني از تيرة كلب هستند، با آنها خروج ميكند، خرد و كلان را ميكشد، به كسي رحم نميكند، شكم زنان را ميدرد، آل قيس در برابرش ميايستند، آنها را درو ميكند، ديگر كسي نميتواند در برابرش بايستد.62 - سفياني، در قيام خود به چه دستاوردهايي ميرسد و بر چه مناطقي مسلّط ميشود؟
در احاديث فراوان گسترة حكومت او را به پنج منطقه؛ يعني 1. دمشق، 2. حمص، 3. اردن، 4. فلسطين و 5. حلب دانستهاند.63 در برخي از احاديث به جاي حلب «قنّسرين» بيان شده است.64 در احاديث فراوان مبدأ حكومت او را از روز سيطرة او بر مناطق پنجگانه حساب كرده، مدّت فرمانروايياش را نُه ماه دانستهاند.65 و در بـرخـي از احـاديـث آمـده اسـت: «او هشـت ماه تمام حكومت ميكند، حتّي يك روز هم بر آن اضافه نميشود».66 در احــاديــث فراوان تأكيد شده كه خروج سفياني در مــاه رجـــب خواهد بود، شش ماه تمام ميجنگد تا بر مناطق پنجگانه سيطره پيدا كند، آنگاه نُه ماه تمام حكومت ميكند و همة مدّت حركتش از روز خروج تا روز هلاكتش مجموعاً 15 ماه ميباشد.67 - چنانكه در روايات آمده است، سفياني در قيام خود به جنايات گستردهاي دست ميزند، انگيزة او از اين جنايات چيست؟
كشت و كشتار، خيانت و جنايت، خباثت و قساوت سفياني فراتر از آن است كه در صفحات مجلّه بگنجد. براي شمارش جنايات سفياني در بغداد، بصره، كوفه، رقّه، برقه، رمله، جزيره، قرقيسيا، اصطخر، حلوان، ساباط، مداين، عقرقوف، حمص، مصر و ديگر مناطقي كه گام مينهد، به تحقيق عميق و پژوهش دقيق نياز هست. يك نمونه از جنايتش اينكه شكم زنان را ميدرد و كودكان را در ديگها ميجوشاند.68 براساس روايات فراوان، مهمترين انگيزة سفياني بر ارتكاب اين جنايات دشمني با خاندان عصمت و طهارت ميباشد و اينك به شماري از اين احاديث اشاره ميرود: الف ـ امام باقر(ع): «همة خشم و كينة او بر شيعيان ما ميباشد».69 ب ـ امام صادق(ع): «در كوفه مستقر ميشود و منادياش بانگ برميآورد كه هر كس سرِ يك نفر از شيعيان علي را بياورد يك هزار درهم جايزه دارد».70
ج ـ امام باقر(ع): «سفياني و همراهانش هدفي جز آلمحمّد و شيعيان آل محمّد(ع) ندارند».71 د ـ اميرمؤمنان(ع): «هر كس كه نامش محمّد، علي، حسن، حسين، فاطمه، جعفر، موسي، زينب، رقيّه و خديجه باشد، سفياني او را براي كينهاي كه از آلمحمّد(ع) در دل دارد از دم شمشير ميگذراند».72
ه ـ عمّار ياسر: «لشكر سفياني چون سيل خروشان وارد كوفه ميشود. هر كجا شيعهاي از شيعيان آلمحمّد را پيدا كنند به قتل ميرسانند».73
از اينكه در اين گفتوگو شركت كرديد متشكريم و خوانندگان گرامي مجله را به ترسيم ديگر جنايات سفياني در مقابله با وجود مقدّس حضرت بقيّـةالله ـ ارواحنا فداه ـ در گفتوگوي آينده ارجاع ميدهيم. ماهنامه موعود شماره 101 پينوشتها: 1. ابن منظور، لسان العرب، ج 3، ص 280. 2. ياقوت، معجم البلدان، ج 4، ص 328. 3. سمعاني، الأنساب، ج 10، ص 105. 4. شمسالدّين سامي، قاموس الأعلام، ج 3، ص 2007. 5. «دير» مركز شهرستان زور، قصبهاي در ميان الجزيره و برّالشّام، در 120 كيلومتري جنوب شرقي رقّّه و 20 كيلومتري شمال غربي قرقيسيا قرار دارد. [قاموس الاعلام، ج 3، ص 2212] 6. شمسالدّين سامي، همان، ج 5، ص 3615. 7. كيومرث، هوشنگ، تهمورث، جمشيد، ضحاك و فريدون را پادشاهان پيشدادي گويند. [فرهنگ معين، ج 5، ص 364]. 8. لويس معلوف، المنجد، الأعلام، ص 548. 9. تهمورث، ملقّب به «ديوبند» سومين پادشاه از پادشاهان پيشدادي بود. [فرهنگ معين، ج 5، ص 405]. 10. ياقوت، همان، ص 329. 11. سمعاني، همان. 12. همان. 13. ابن اثير، اللّباب، ج 2، ص 175. 14. سيوطي، لبّ اللّباب، ص 318. 15. معلوف، المنجد، ص 548. 16. شمسالدّين سامي، قاموس الأعلام، ج 1، ص 721. 17. شيخ مفيد، الاختصاص، ص 256. 18. نگارنده، روزگار رهايي، ج 2، ص 997. 19. شيخ مفيد، همان. 20. سليمان كامل، روزگار رهايي. 21. شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 373. 22. عبدالحميد نيلي، سُرور اهل الايمان، ص 31. 23. سيوطي، العرف الوردي، ص 125، ح 110. 24. مروزي، الفتن، ج 1، ص 308، ح 893. 25. نعماني، غيبت، ص 280. 26. سيوطي، العرف الوردي، ص 120، ح 91. 27. نعماني، غيبت، ص 280. 28. شيخ مفيد، الاختصاص، ص 256. 29. همان. 30. عبدالحميد نيلي، سرور اهل الايمان، ص 42، ح 16. 31. سيوطي، العرف الوردي، ص 115، ح 77. 32. كليني، الكافي، ج 8، ص 189، ح 285. 33. سلمي، عقدالدرر، ص 97. 34. همان، ص 73. 35. ياقوت، معجم البلدان، ج 4، ص 422. 36. سمعاني، الانساب، ج 10، ص 295. 37. نعماني، غيبت، ص 277. 38. شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 369. 39. مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 208. 40. مقدسي، فرائد فوائد الفكر، ص 310. 41. مروزي، الفتن، ج 1، ص 309، ح 893. 42. نعماني، غيبت، ص 302. 43. ابن المنادي، الملاحم، صص 81، 82 و 86 و 200. 44. شيخ طوسي، غيبت، ص 463، ح 479. 45. همان، ص 443، ح 436. 46. همان، ص 447، ح 445. 47. نعماني، غيبت، ص 303. 48. سلمي، عقد الدرر، ص 82. 49. ميسر بن عبدالعزيز از اصحاب خاص امام باقر(ع) بود و حضرت اسرار امامت را به او آموخته بود [تستري، قاموس الرّجال: 10/ 320]. 50. كليني، الكافي، ج 8، ص 245، ح 451. 51. نعماني، غيبت، ص 280. 52. همان، ص 278. 53. سلمي، عقدالدرر، ص 87. 54. همان، ص 92. 55. سورة انعام (6)، آية 121. 56. مروزي، الفتن، ج 1، ص 282، ح 823. 57. سلمي، عقد الدرر، ص 73. 58. مروزي، همان. 59. همان، ح 822. 60. ابن المنادي، الملاحم، ص 78. 61. همان، ص 80. 62. سيوطي، العرف الوردي، ص 111، ح 68. 63. نعماني، غيبت، ص 304. 64. طبرسي، اعلام الوري، ج 2، ص 282. 65. نعماني، غيبت، ص 300. 66. طبرسي، همان. 67. نعماني، غيبت، ص 300. 68. مروزي، الفتن، ج 1، ص 206. 69. نعماني، غيبت، ص 301. 70. شيخ طوسي، غيبت، ص 450. 71. عيّاشي، التّفسير، ج 1، ص 163، ح 222. 72. حائري، الزام النّاصب، ج 2، ص 199. 73. مروزي، الفتن، ج 1، ص 303، ح 882. |