|
۱۸ فروردين ۱۳۸۴ |
آيه نور
اى آيه نور! سوى ياران بازآ
دل مرد ز جور روزگاران، بازآ
بر قلب كوير خشك و تفتيده جان
چون بارش رحمت بهاران بازآ
تهران - سيروس احمدى
گل نرگس
بهار آرام مى آيد به ديدار گل نرگس
نسيم فتح و پيروزى ز گلزار گل نرگس
صبا بر صحن باغستان سرود مهر مى خواند
گلاب از عرش مى ريزد به دربار گل نرگس
گل ناهيد مى سوزد زهجران دل عاشق
ستاره كام مى گيرد ز ديدار گل نرگس
رواق ابروى احمد، فروغ ديده آدم
توان نور خورشيدى ز رخسار گل نرگس
قرار زورق نوح، و حجاب نيل موسايى
عروج قامت عيسى ز انوار گل نرگس
بهاران، مژده ميلاد مهدى را بيان دارد
تمام قدسيان ديگر پرستار گل نرگس
گل نرگس ز چشم عاشقان پنهان نمى ماند
خوشا چشمى كه مى ماند وفادار گل نرگس
خوشا چشمى كه مى گريد به شوق ديدن رويش
خوشا قلبى كه مى باشد گرفتار گل نرگس
بگو اى جلوه سينا بگو اى عروة الوثقى
جهان آرام مى گيرد ز گفتار گل نرگس
بگو اى زاده زهرا، بگو اى صاحب دلها
بگو اى آخرين معصوم و مهيار گل نرگس
منم فرزند مكه، جان احمد، وارث حيدر
يدالله فوق ايديهم بود يار گل نرگس
منم مصلح، منم منجى، منم هادى، منم مهدى
منم غمخوار محرومان و دلدار گل نرگس
گل سوسن، گل مريم، گل اختر، گل لاله
گل اميد مى رويد ز گلزار گل نرگس
گل ديگر نمى خواهم بجز باغ گل زهرا
دل مشتاق آشفته خريدار گل نرگس
محمداسماعيل توسل (آشفته تهرانى)
اى خوبترين نگاه عرفان!
ابر آمد و خنده هاى باران
بى زلف بنفشه و بهاران!؟
تو دامن سبز خنده دارى
اى چشم گهر فشان باران
افسرده دلى كه بى غم توست
پژمرده، سرى كه جست سامان
هم آينه دل بهارى
هم رونق فصل گرم تابان
دلشوره مردگان بى غسل
آهنگ عزاى روز هجران
پيچيده به خود گليم غيبت
مزمل بخت جن و انسان
بى فلسفه تو زندگى پوچ
اى خوبترين نگاه عرفان
آهوى رميده سعادت
هرگز نشود چنين خرامان
بى برگى من مبين كه در باغ
بس شاخه زرد و خشك وبى جان
هان! آتش غم فرو نشاندند
مردان عزاگرفته نان!
موعود! بيا كه وعده جارى است
مستور چرا؟ سوار ميدان
اى قصه شاد مثنويها
موعود زمان! مقام قرآن
كورى نگاه ديو ملحد
بى پرده بخوان نواى يزدان
شكرى كه شكايتش بيندود
اندوه دل است و شادى جان
آن زخمه كه تار جان نوازد
غيبتكده را كند چراغان،
زخم غم آتشين هجر است
شمع رخ توست، شاه خوبان!
اين جامه سيه هميشه ماند
تا روى تو از زمانه پنهان
در زلف تو آشيانه كرده است
آن موج گره گشاى ايمان
نوشنده جرعه خوار جامت
مانند ابد، بسى فراوان
پايان تو، خفتن وجود است
آغاز تو را كجا و پايان
رضا بابايى
بيا
ترحمى كن و بيا
كه همچو غنچه هاى ياس
به انتظار رجعتت شكفته ام
كه غصه جدايى تو را
براى شاخه هاى نازك درخت بيد
گفته ام ...
تو اى بهار زندگى،
بهار قلبها
ترحمى كن و بيا
زهرا مالكى - (با تغيير و تلخيص)
ماهنامه موعود شماره 13
|