spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
مظلوم هستى چاپ پست الكترونيكي
۱۵ فروردين ۱۳۸۴

مسعود اسماعيلى


زلزله شديدى مدينه را مى لرزاند. ديوارها بشدت تكان مى خورد و سقفها در حال ريزش بود، مدينه مى رفت تا دهان باز كند و ساكنانش را ببلعد. مردم وحشت زده و بى تاب از خانه هاى خود بيرون زده و در بقيع گرد هم آمده بودند. ناله و شيون مردمان به آسمان بال مى گشود و ضجه كودكان و زنان بر گنبد كبود ناخن مى كشيد. شايد بقيع شاهد دردآورترين روز حيات خويش بود، روزى كه نه بعضى بر نعش مرده خود، بلكه همگى بر سرنوشت مختوم به مرگ خويش مى ناليدند.

زمان، زمان حكومت خليفه دوم بود، او ناتوان و مستاصل خدا را مى خواند و اصحاب آمين مى گفتند و مدينه همچنان بر خود مى لرزيد. در اين هنگام خليفه مردى را طلبيد، مردى مشكل گشا و چاره ساز، مردى كه زمين تنها از او فرمان مى برد و زمان تنها بر او اقتدا مى كرد. آرى او نيك مى دانست كه اين گره به دستان دست خدا گشودنى است. خليفه با بر زبان آوردن نام ابوالحسن اذهان پرتشويش و افكار بى تدبير را بر نام على معطوف ساخت. على آن اجابت كننده دعوت مضطرين، ديگر زبانى نبود كه عقده خود نگشايد، يا على نگويد و مدد نخواهد و على آمد.

در مركز بقيع ايستاد، مردمان چون حلقه اى نگين وجودش را در آغوش گرفتند و چشمان بهت زده شان را بر چهره پر ابهت او دوختند. نفسها در سينه محبوس بود و زبانها در تبعيد كلام. تو گويى همگان در انتظار آن بودند تا ببينند چگونه پدر فرزند بى تابش را از جنب و جوش باز مى دارد.

و على پاى بر زمين ساييد و لب بر كلام گشود: «اى زمين تو را چه مى شود؟» آرام و باوقار چونان هميشه، با يك دنيا هيبت، هيبتى كه فقط درخور حيدر بود.

و صورت تراب كه گويا بى تاب نوازش نعلين ابوتراب بود آرام گرفت.

آرى پيامبر على را وعده كرده بود كه چنين خواهد شد و على همان انسان است، انسانى كه قرآن مى فرمايد:

و قال الانسان مالها. (1)

زمين از لرزش خود خسته، آسمان از دام شيون گسسته، اضطراب در مردمان نشسته و استيصال از آنان رخت بر بسته بود و على!...

او ديگر به چه كار مى آمد؟... ديگر كسى را با على كارى نبود. گاه، گاه تنهايى او بود و آن، آن غريبى وى. آرى آنان على، آن اول مظلوم هستى را ديگر بار تنها گذاشتند و رفتند. چرا كه على بايد مشكلات را حل مى كرد و دردها را دفع.

به مردم چه كه دردهاى على را چه كسى بايد درمان كند؟ به آنان چه كه بر غصه هاى على چه كسى بايد گوش جان سپرد؟ اين كار از چاه خوب برمى آمد و مردم اين را خوبتر مى دانستند.

كسى على را براى على نمى خواست، هيچ كس على را براى على نمى خواست.

و ما... و ما فرزندان همان مردميم كه فرزندش مهدى را براى خود مى خواهيم، مى خواهيم تا ما را از لرزش زمانه و زلزال مظالم برهاند. باناتوانى و استيصال بر گرد او حلقه زده ايم - اگر زده ايم! - تا بر جامعه انسانها جامه صلح بپوشاند و بر زندگيهاى خسته رخت آسايش تن كند.

به ما چه كه مهدى در غربت است آن هم در ميان شيعيانش؟

به ما چه كه حجت خدا از ما چه مى خواهد؟ مهم آن است كه ما از او چه مى خواهيم.

پس يا بن الحسن نيا!

به خدا كه اگر بر ادعاى مهر دوستان مهر صحت بزنى، لاف زنان عشق تو اول كسانى خواهند بود كه تو را رها مى كنند و آنگاه تو همچون به ميراث گذارنده غربت - پدرت على مجبور مى شوى به در خانه تك تك شيعيان بروى و آنان را به عهد و پيمانشان يادآور شوى. عهدى كه در درون دوران غيبت با تو بسته اند و جز شمارى اندك از تبار مقداد و سلمان و اباذر هرگز به آن وفا نخواهند كرد. هرگز. چرا كه اگر جز اين بود، تو تا به حال آمده بودى. پس به خاطر خدا نيا، چرا كه ما هنوز تو را براى خود مى خواهيم، نه خود را براى تو.

اى غايب از نظر به خدا مى سپارمت جانم بسوختى و به دل دوست دارمت ماخذ:

كنزالفوائد علامه كراجكى

تفسير شريف كنزالدقائق، ج 14.


پى نوشت:


1- سوره زلزال (99)، آيه 3.

 



ماهنامه موعود شماره 15


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.