|
۱۵ فروردين ۱۳۸۴ |
قسمت اول
مرتضى مهدوى
چرا «يك سبو عطش »؟ ابتدا مى خواستم نام اين نوشتار را «در جستجوى عشق » بگذارم; تا
بگويم:
اولا: «دعا براى تعجيل فرج » امام عصر، عليه السلام، جدا يك «جستجو»، «طلب » و
«خواستن » است; جستجو از اعماق وجود، و ژرفاى فطرت.
و بگويم:
دعاى فرج، نشان آن است كه انسان، «گمشده » دارد و به جستجوى آن مى پردازد.
به جستجوى آرمانى بلند
هدفى بس ارجمند
و غايتى بزرگ، الهى و انسانى
و بگويم:
دعا براى تعجيل فرج، يك حركت مبارك، آگاهانه و آرمان گرايانه براى فراهم آوردن
زمينه هاى تحقق آن هدف و غايت عظيم است. و جوششى است از متن عواطف و احساسات پاك
انسانى، و عقايد و آرمانهاى مقدس مكتبى.
و مبارزه و كوششى والا و ژرف; كه انسان منتظر و معتقد به مكتب ولايت را در مسير
صلابت و استقامت قرار مى دهد.
و ثانيا:
بگويم كه «عشق »، خلاصه و عصاره «اين همه » ارزش است و فضيلت، و آگاهى و كرامت; در
واقع، همان «گمشده » انسان و جهان.
به ديگر سخن، اگر بخواهيم آن همه فضيلت و ارزش و مبارزه را در «يك كلمه » بيان
كنيم، شايد بتوان آن را به «عشق » تعبير كرد.
و بنابراين:
«در جستجوى عشق » بيانگر گوشه اى از معانى و ابعاد عميق «دعا براى تعجيل فرج » و
«حكايتگر جلوه اى از فرهنگ مهدويت »، است.
اما سپس نام «يك سبو عطش » به ذهنم نشست.
و همين را انتخاب كردم، تا بگويم:
دعاى تعجيل فرج، «آن همه » است همراه با يك «عطش ». «آن همه » است با محتوايى
آگاهانه تر، مشتاقانه تر و سازنده تر.
و بگويم:
رسيدن به زلال حيات آفرين عشق، تشنه كامى مى طلبد. براى نيل به «ماء معين » (1) و
«عين الحياة » (2) ، بايد سبويى از عطش نوشيد.
بايد تشنه شد تا به «كوثر» رسيد.
و بايد شناخت، تا تشنه شد.
و «دعاى تعجيل فرج »، تبلور اين شناخت و عطش است.
و بگويم:
«يك سبو عطش » نشان تشنگى كسى است كه براستى ظهور امام عصر، عليه السلام، را از
خداوند مى طلبد و از عمق وجود براى آن حضرت دعا مى كند.
و اگر بپرسى: تشنه چه؟
مى گويم:
تشنه همه آرمانهاى انسانى;
تشنه حق و فضيلت و عدالت;
تشنه پايان يافتن ظلم و ستم از پهنه تمام گيتى;
تشنه تجلى زيباترين جلوه هاى خير و خوبى و والايى;
و رشد و تكامل معنوى;
و اسماء و صفات ربوبى.
و بگويم:
بياييم اين تشنگى و عطش را «درك و احساس » كنيم.
چه; ما انسانها همه، به فطرت خويش تشنه اين زمزم زلال عشق هستيم، اما به آن توجه
نداريم و احساسش نمى كنيم!
پس بياييم آن را احساس كنيم!
و چون احساس كرديم، آن را از خداوند درخواست كنيم; «او» كه بيايد، كام تشنه جهان را
جرعه جرعه حق و عدالت، و جان عطشناك انسان را سبو سبو عشق و صميميت و آرامش خواهد
نوشاند;
زيرا او:
«آب گواراى تشنه كامى انسانها» (3) است;
و «ابر بارنده » (4) خوبيها و والاييها;
و «باران پر بار» (5) پاكيها و صميميت ها;
و «چشمه سار جوشان » (6) ارزشها;
و «آبشار» (7) زلال سپيديها و كرامتها;
و «بهشت » (8) جان آدمها.
و بگويم:
يك «بحر» در اين «سبو» جا گرفته است:
و من مى دانم تو خواننده خوب و صميمى، دوست دارى به حريم «اين بهشت » قدم نهى; پس
با هم بدان سو مى رويم.
طرح مساله
طرح مساله، به اشارت چنين است:
الف) بر كسى پوشيده نيست كه مكتب امامت و ولايت در اسلام ناب، از اهميتى حياتى و
جايگاهى بس بلند برخوردار است. اسلام بدون ولايت، آسمانى بى خورشيد و پيكرى بى جان
بيش نيست.
ب) و در اين مكتب، «مهدويت » به همان اندازه مهم، ژرفناك و ارجمند است.
اعتقاد به «مهدى موعود» و منجى بشريت در اسلام، خود، يك «فرهنگ » است. انديشه و
آرمانى است كه با سرنوشت اسلام، سعادت و سيادت مسلمين، آينده جهان و بشريت، و هدف
آفرينش، ارتباطى اصيل و تنگاتنگ دارد.
در اين مبانى، اكنون سخنى بيشتر نداريم و چنانكه گفتيم به اشاره مى گذريم.
ج) و اين فرهنگ خود، از گستره و ابعادى وسيع برخوردار است و مى سزد كه هر يك، به
ژرفايى و زيبايى روشن شود و در خور تفصيلى شايسته تبيين گردد; همچون:
معرفت، حجت، غيبت، انتظار، حيات و مرگ جاهلى، تشكيل حكومت، وظايف و مسؤوليتهاى زمان
غيبت، نشانه هاى ظهور، حقوق امام عصر، عليه السلام، بر شيعيان، ارتباط با آن حضرت،
ديدار آن وجه دل آراى الهى و بسيارى از موضوعات ديگر.
در اين ميان، موضوع «دعا براى فرج امام عصر، عليه السلام » جايگاه و اهميتى ويژه
دارد، زيرا:
اولا: با بسيارى از آن گستره و ابعاد متنوع فرهنگ مهدويت، ارتباط دارد; با: ايمان،
معرفت، محبت، وظايف و مسؤوليتهاى زمان غيبت، و جوهره اصيل اين فرهنگ يعنى «انتظار»;
و بنابراين مرتبه اهميت آن به همين تناسب، ارتقا مى يابد.
ثانيا: به صورت كاملا جدى در تحقق زمينه هاى ظهور و تسريع آن، تقش و تاثير دارد;
يعنى حقيقتا موجب جلو افتادن ظهور مى شود.
و ثالثا: به طور اكيد، مورد التفات و دستور خود امام عصر، عليه السلام، و ديگر
ائمه، عليهم السلام، بوده است.
امام عصر، عليه السلام، فرموده اند:
و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم. (9)
براى تعجيل در فرج و ظهور «بسيار دعا كنيد»، زيرا گشايش و فرج شما نيز در همان است.
«طرح مساله » را به سخنى ديگر، اين گونه نيز مى توان ارايه نمود كه:
اصل مهدويت و حتميت و قطعيت ظهور امام عصر، عليه السلام، و آمدن منجى بشريت، يك
موضوع است، و اينكه چه كنيم اين ظهور و آمدن، زودترواقع شود،موضوعى ديگراست.
اولى صرفا تدبيرى است الهى; اما دومى دقيقا و مستقيما با مسؤوليتها و عملكرد
منتظران و انسانهاى معتقد به آرمان ظهور، ارتباط دارد.
در اين راستا، مساله «دعا براى تعجيل فرج » بخصوص با توجه به ابعاد ژرف و عميق آن،
نمود بسيار مهمى از موضوع دوم است.
علاوه بر اين، آن گاه كه «تحليلها و خاستگاههاى » دعا براى تعجيل فرج نيز مورد
بررسى قرار گيرد، ارزش و اهميت موضوع مزبور، بسيار روشنتر خواهد شد.
اما...
اما متاسفانه، اين موضوع بسيار مهم، (10) به دليل وجود زمينه هايى چند، هيچ گاه
اهميت و جايگاه خود را در اذهان باز نيافته، و در جامعه و حتى در ميان دوستداران و
ارادتمندان امام عصر، عليه السلام، مورد فراموشى، بى توجهى و بى مهرى قرار گرفته
است.
برخى از اين زمينه ها عبارت است از:
1- تحريف مساله «انتظار»
تحريف مساله «انتظار» و وجود بينشهاى نادرست و انحرافى در اين زمينه، موجب گشته كه
مفهوم عميق و بلند «دعا براى تعجيل فرج » نيز اهميت و جايگاه خاص خود را از
دست بدهد.
در اين ارتباط، عده اى فقط به تشكيل مجالس دعا پرداخته و از ابعاد اصلى و سازنده آن
غفلت مى ورزند.
برخى ديگر نيز، بعكس، تنها به ابعاد حماسى و انقلابى انتظار توجه كرده، ابعاد عاطفى
و معنوى آن را به دست فراموشى سپرده و به مساله «دعا براى تعجيل فرج » رغبتى نشان
نمى دهند.
اين هر دو گروه، تلقى و نگرشى يك بعدى و ناقص نسبت به انتظار فرج، و در نتيجه به
دعا در اين زمينه، دارند.
2- عدم درك و تبيين مفهوم دعاى فرج
عامل ديگر، در واقع، عدم درك درست و عدم تبيين صحيح و عميق اصل مفهوم دعاى فرج است.
در حقيقت اين عامل، زمينه ساز آن دو بينش و نگرش ناقص و نادرستى است كه در بالا ذكر
شد.
بايد اذعان كرد كه مفهوم صحيح دعا براى تعجيل فرج و ابعاد محتوايى آن، تاكنون براى
جامعه بيان نشده است; جايى كه اصل مساله انتظار به چنين سرنوشت تاسفبارى دچار شده
باشد، ديگر در مورد يكى از فروع آن، شگفت نخواهد بود.
به هر روى، بر تمامى ارادتمندان و منتظران امام عصر، عليه السلام، مى سزد كه
نسبت به اين مساله، شناخت و دركى صحيح و جامع پيدا كرده و نقش و تاثير مهم آن را
دريابند و در عمل از آن غفلت نورزند.
3- برخورد نادرست با فرهنگ مهدويت
عامل ديگرى كه نه تنها سخن گفتن و تبليغ در مورد دعاى تعجيل فرج، بلكه گاه درباره
اصل فرهنگ مهدويت و امام عصر، عليه السلام، را با اشكال مواجه ساخته، برخورد نادرست
و انحرافى يا ناقص و سطحى با اين فرهنگ از سوى برخى «خوديها» است.
اينان متاسفانه در طى زمانى طولانى كه به سالها قبل از انقلاب اسلامى برمى گردد، با
فرهنگ سازنده، ستيزنده، معنوى و انقلابى مهدويت چنان سطحى، يك بعدى و گاه انحرافى
برخورد كرده و از آن، دفاع و تبليغ نمودند كه بعد از گذشت دو دهه از انقلاب اسلامى
و روشن شدن بسيارى از حقايق، هنوز هم آثار منفى آن از اذهان دور نگشته است.
يكى از آن آثار منفى، اين است كه زمينه تبليغ صحيح، والا و سازنده درباره امام عصر،
عليه السلام، و فرهنگ مهدويت را نيز با مشكل روبرو ساختند. اين در حالى است كه امام
عصر، عليه السلام، و مكتب متعالى انتظار و ظهور موعود، در حقيقت روح تمامى
اعتقادات، عبادات، زندگى و آرمان شيعه است، و در نتيجه، تبليغ درباره آن حضرت و
مكتب انتظار از وظايف اصلى و حياتى آنان به شمار مى رود.
آثار منفى عملكرد اين گروه موجب شد تا بسيارى از آگاهان فرزانه و دلسوز و روحانيون
ژرف نگر در طى آن زمان طولانى، و حتى امام امت، رحمة الله عليه، نيز با آنان برخورد
نمايند. (11)
ما چه مى گوييم؟
با خواست حضرت حق، جل شانه، و عنايت مولايمان امام زمان، عليه السلام، تلاش ما در
نوشتار «يك سبو عطش » در اين موارد خواهد بود:
- زدودن غبار تحريف و كژفهمى از رخسار زلال اين بعد عميق از مكتب انتظار و فرهنگ
مهدويت;
- تبيين مفهوم، ابعاد و محتواى بسيار مهم دعا براى تعجيل فرج;
- بيان تحليلها و خاستگاههاى موضوع مذكور;
- بيان اشكالات و انتقادات نسبت به مساله «دعا براى تعجيل فرج » و پاسخ به آنها;
- آثار معنوى و سازنده دعا براى فرج در زندگى فردى و اجتماعى;
- و نكات و مسايل ديگرى كه بتدريج مطرح خواهد شد.
شما خوانندگان گرامى نيز مى توانيد ما را در غناى هر چه فزونتر اين نوشتار، يارى
نماييد.
ادامه دارد
پى نوشتها:
1. اشاره به آيه آخر سوره مباركه «ملك » كه در آن، «ماء معين » به وجود مقدس امام
عصر، عليه السلام، تاويل شده است: ر. ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسير
القرآن، ج 8، ص 79 - 82.
2. تعبيرى از وجود مبارك آن حضرت در زيارت روز جمعه: السلام عليك يا «عين الحياة »
(مفاتيح الجنان)3. «الامام الماء العذب على الظماء»: الكلينى، محمد بن يعقوب،
الكافى، ج 1، ص 200. شايان ذكر است كه روايت از امام رضا، عليه السلام، نقل
شده است.
4 و 5. «الامام السحاب الماطر و الغيث الهاطل...»; همان.
6. «[الامام] العين العزيرة »; همان.
7. «والغدير»; همان. (با قدرى تسامح، «غدير» را به «آبشار» ترجمه كرديم.)8.
«والروضة »; همان.
9. ر.ك: المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 53، ص 177.
10. اهميت موضوع مذكور در اينجا تنها در حد اشاره مورد عنايت قرار گرفت; به
خواست خداوند متعال، در شماره هاى آينده بتفصيل بيان خواهد شد.
11. در مورد اين زمينه ها و عوامل، باز هم با شما سخن خواهيم گفت.
ماهنامه موعود شماره 15
|