spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
نبرد تا وقت معلوم چاپ پست الكترونيكي
۰۹ تير ۱۳۸۸
 شروع نهضت هاي بزرگ اجتماعي مبتني بر دين، در انتهاي قرن بيستم ميلادي و رويکرد جديد ساکنان غربي به آموزه هاي فرهنگي شرقي، غرب براي مقابله با اين شرايط از سويي، تقويت جريانات فرقه اي قبلي را که متعلّق به شرايط قرن سيزدهم هجري بودند، در دستور کار جديد وارد ساخت و از ديگر سو، براي تأسيس و راه اندازي فرقه هاي جديد و فراگير شبه مذهبي اقدام نمود تا شايد از اين طريق، فرقه هاي شبه مذهبي متکثّر، جريانات اصيل ديني را تحت الشّعاع قرار داده و تضعيف کنند و از ديگر سو، مستضعفان غربي جوياي معنويّت، کالاي کاذب و مجازي دست ساز کانونهاي فساد را پذيرفته و پيجويي زلال فرهنگ ديني شرق را متوقّف کنند تا شايد جريان فرهنگي و تمدّني غربي، مجال تجديد قوا و ماندگاري بيشتر را به دست آورد.




جهان اسلام در دوران معاصر و طيّ دويست سال اخير, دو جريان مهمّ فرقه سازي استعماري را تجربه کرده است. شايد بتوان از اين دو جريان که در شرايط مهمّي از حيات تاريخي ساکنان اين سرزمين اتّفاق افتادهاند، به عنوان دو نقطه عطف ياد کرد. دامنه و ميدان تأثيرگذاري اين دو نقطه عطف گسترده بوده و بسياري از ساحتهاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و حتّي امنيّتي را درنورديده است.

اوّلين جريان، متعلّق به اواخر قرن دوازدهم و اوايل قرن سيزدهم هجري قمري است و تقريباً همزمان با شروع عصرمستعمره سازي غرب در جهان شرق و پوست ترکاندن جريان فرهنگي و تمدّني فرنگي.

در اين مرحله، استعمارگران فرنگي با دسيسه و سوءاستفاده از غفلت ساکنان شرق اسلامي به هواي چپاول و سلطه، پهنة درياها و همة جغرافياي فرهنگي و خاکي اين منطقه را درنورديدند.

اگرچه با شروع نهضت بيداري مسلمانان و شکلگيري جريانات بزرگ ضدّ استعماري، فرنگيان ناگزير به تغيير روشها و تاکتيک شدند و ادارة نظام سياسي اجتماعي کشورهاي شرقي را ـ در ظاهر ـ به خودشان واگذاردند، امّا ميراث بر جاي مانده تا حدّ زيادي بيماري و آلودگي را در شرق تثبيت و نهادينه ساخته بود و از جملة اين آلودگيها به موارد زير ميتوان اشاره کرد:

1. فراگير شدن ويروس روشنفکري و قد کشيدن نسلي از روشنفکران بيريشه و منفعل که دل و دين به عروس فرنگي باخته بودند؛
2. نظام آلوده و بيبنياد سياسي اجتماعي و جريان تمدّني معلّق ميان دو صورت سنّتي و مدرن؛
3. ويراني بناي فرهنگي مستقلّ مذهبي و ملّي که به روزگاري همة عناصر و ساحات حيات مادّي و مناسباتش را به هم ميپيوست و مديريت ميکرد؛
4. و بالأخره فرقههاي دست پرورده، همچون بهائيّت و وهابيّت که در سير تدريجي, ميوه و بر و بار خود را آشکار ميساخت.
و ...

در اين وضعيت که آشفتگي و پريشاني، همة پهنه هاي حيات فرهنگي و جغرافياي خاکي شرق اسلامي را در خود گرفته بود، شرق، وامانده از دين و دينداري و درمانده از به سامان آوردن امور دنيايي، منفعل در ميان آسمان و زمين و حيران به خود و جهان پيرامونش مينگريست:

در اين وضع، ميراث مانده و تأثيرات فراگير استعمار کارگر افتاد و سبب شد تا در اين حيراني؛
ـ شرق از روي اضطرار دست تقاضا و تمنّا به سوي ميهمان ناخواندة جفاکار دراز کند؛
ـ دامان خود را بيش از پيش مهيّاي قبول طفل نامشروع فرهنگ و تمدّن فرنگي سازد؛
ـ فرنگي شدن را سرنوشت محتوم وشرط ضروري براي ماندن بشناسد و دور شدن از قافلة تمدّن را عين خسران تلقي کند؛
ـ به نمايندگي از طرف غرب، خود منتقد و پشت پا زننده به بنيادهاي فرهنگي شرقي شود؛
ـ براي جايگير شدن همة عناصر فرهنگي و تمدّني غربي با دست خود, باقي ماندههاي صورت و سيرت حيات فرهنگي شرقي و مذهبي را منهدم سازد و آن را نشان پيشرفت و ترقّي به حساب آورد.

همين وضع کافي بود تا جريانات نوظهور فرقه اي به نمايندگي از سوي استعمار، مجال عرضاندام بيابند و نسل اوّل خود را تربيت و معرفي نمايند. اين عمل بيشباهت به غدّهاي سرطاني در ميان بافت سالم بدن شرق اسلامي نيست. از اينجا به بعد:

1. فرقه هاي نوظهور بر حجم و گسترة شبهات در ميان مسلمانان و به ويژه جوانان و عوام مردم افزودند؛
2. ميان صفوف مسلمانان و پيوستگيهايشان تفرقه افکندند و جملة آنان را به خود درگير و مشغول ساختند؛
3. به انتشار نوعي از سکولاريزم (جدايي دين از سياست) دامن زدند تا رويکرد اجتماعي سياسي دين، تضعيف يا حذف شود؛
4. ريشهها و بنيادهاي مقاومت و مجاهدت را تضعيف ساختند تا دين و شريعت، منحصر به صورتي کم جان و منحصر به حيات فردي شود؛
5. ...

اين عناوين تنها بخشي از مأموريت فرقههاي وارداتي استعماري ـ با صورتي اسلامي و شرقي ـ بودند.

با شروع قرن بيستم، بنا به دلايلي که مجال پرداختن به آنها نيست و در شرايط تاريخي جديدي که اتّفاق افتاد، درست در هنگامهاي که غرب عصر افول و پايان تاريخ خود را به تجربه مينشست، دين و دينداران مجالي دوباره يافتند و سبب رواج نوعي اصولگرايي مبتني بر آموزههاي مذهبي شدند.

در اين «وقتِ شريف»، مستضعفان ساکن مغرب هم در ميانة بحران و بنبست حاصله از غلبة تاريخ چهارصد ساله، متوجّه و متذکّر نوعي بازگشت به عالم معنا و بنيادهاي ديني شدند و براي دستيابي به آموزههاي ويژة آن، حرکتي نو را آغاز کردند و اين واقعه، خلاف انتظار جوامعي بود که در پشت پرده، در کار تأسيس جهان تکحکومتي خودکامگان از اشرار يهود بودند.

در اين مقطع مهم که در واقع ميتوان از آن به عنوان نقطه عطف جديدي ياد کرد، همگان (در شرق و غرب عالم) با صرافت طبع، متوجّه پوست ترکاندن زمين و بروز جوانة تاريخ جديد شدند. تاريخي نو به نام دين و دينداري.

از اينجا، ديگر بازگشت به صورتهايي از ماترياليسم، الحاد و اباحيگري و مخالفخواني ضدّ مذهبي نه تنها قادر به سد ساختن اين تندباد نبود, بلکه مقابله با آن نتيجة مخالف و معکوس نيز ميداد. از همين رو، غرب، در ادامة روشهاي قبلي سر در پي تجربة روشهايي گذاشت تا شايد آب رفته به جوي بازگردد.

با توجّه به مرکزيّت شرق در معرفي، انتشار و بازخواني فرهنگهاي مذهبي و ديني، شروع نهضت هاي بزرگ اجتماعي مبتني بر دين، در انتهاي قرن بيستم ميلادي و رويکرد جديد ساکنان غربي به آموزه هاي فرهنگي شرقي، غرب براي مقابله با اين شرايط از سويي، تقويت جريانات فرقه اي قبلي را که متعلّق به شرايط قرن سيزدهم هجري بودند، در دستور کار جديد وارد ساخت و از ديگر سو، براي تأسيس و راه اندازي فرقه هاي جديد و فراگير شبه مذهبي اقدام نمود تا شايد از اين طريق، فرقه هاي شبه مذهبي متکثّر، جريانات اصيل ديني را تحت الشّعاع قرار داده و تضعيف کنند و از ديگر سو، مستضعفان غربي جوياي معنويّت، کالاي کاذب و مجازي دست ساز کانونهاي فساد را پذيرفته و پيجويي زلال فرهنگ ديني شرق را متوقّف کنند تا شايد جريان فرهنگي و تمدّني غربي، مجال تجديد قوا و ماندگاري بيشتر را به دست آورد.

اين جريان، رقم و تعداد انشعابات فرقهاي معاصر را به بيش از 2000 مورد (ثبت شده) رساند و ضمن شبهه افکني در آموزه هاي اصيل ديني، زمينه هاي آلوده ساختن ميليونها جوان را به خرافات، افيونها و روابط ناپسند، فراهم آورد و با عرضة پاسخ کاذب به طلب و نياز حقيقي، وظيفة مقابلة گسترده با جريان توفندة مذهبي و «عصر دينداري» را عهدهدار شد.

دامن زدن غرب به «پلوراليسم وحشتناک شبه مذهبي» شرق اسلامي را وارد مرحلة جديدي از چالش با غرب و انحرافات و خرافات ساخت.

متأسّفانه، سرعت شکلگيري و توسعة اين جريان در عصر ارتباطات نوين و فقدان آمادگي در حوزه هاي فرهنگي اصيل شرقي, بر حجم گسترة خسارات فرهنگي، اجتماعي، سياسي و حتّي امنيّتي اين جريان افزود. نبايد فراموش کرد که دلّالگي شيطان در اين ميان نقش مؤثري داشته است.

ـ اگرچه بالندگي موج معناگرايي اقتضاي شرايط تاريخي جديدي بود که در دهههاي آخر قرن بيستم ميلادي نمودار شد، امّا ظهور و بروز نهضتهاي اسلامگرا و ضدّ استعماري در اين مقطع و پيشرفت سريع آن در مناطق مختلف (ايران، عراق، لبنان...) و حتّي غرب، آن هم در وضعي که غرب پايان تاريخ خود و افول حوزة فرهنگي و تمدّنياش را به تجربه مينشست، پيامد ديگري هم داشت و از آن جمله اسلام هراسي (Islamo Phobia) است.

پوشيده نيست که «اسلام» و «ايران اسلامي» و رويکرد مجاهدانة ايرانيان مسلمان به وجوه اجتماعي سياسي اسلام, باعث بوده تا «اسلام و ايران اسلامي» به عنوان بزرگترين جريان پرسشگر، منتقد و مقابلهکننده با حوزة فرهنگي و سياسي اجتماعي غرب، شناسايي شود.

نبايد از ياد برد که «خاستگاه ويژة شيعي» ساکنان اين منطقه و رويکرد آنها به وجه جهادي و مغفول اسلام براي تجربة وضع مطلوب و ديدار موعود و منجي، در کنار موارد سابق الذّکر، به ويژه واسپس انقلاب اسلامي ايران در سال 57، باعث بوده تا غرب، از روي کين و هراس، از «اسلام، ايران و جريان فرهنگي شيعي» مثلثي براي کينورزي بسازد و تمامي تيرهاي زهرآگين خود را متوجّه اين سيبل نمايد. به عبارت ديگر، اين مثلث، راز عموم چالشهاي منطقهاي و فرامنطقهاي غرب و شرق و حتّي جهان معاصر را برملا ميسازد.

بازنگري در پروندة، «اسلام ستيزي، ايران ستيزي و شيعه ستيزي» سي سال گذشتة غرب، راز اتّفاق و اتّحاد دو جريان «صليبي و صهيوني و فرزندخواندة فرقهاي آنها را در منطقه و سراسر جهان برملا ميسازد. در واقع در اين عصر، تمامي کارکرد فرقهسازي مرحلة اوّل (قرن سيزدهم هجري) آشکار ميشود و وظيفة اصلي وهابيّت و بهائيّت به نمايندگي از طرف استعمار خود را مينمايد.

اتّفاق «صليب و صهيون» عليه مسلمانان و کيان فرهنگي آنها، اگرچه خسارات بزرگي را به شرق اسلامي وارد آورد، امّا ورود ضلع سوم و متّحد آنها، يعني فرقه هاي استعماري، چنان باعث جدايي و تفرقه ميان صفوف مسلمان و ساکنان شرق اسلامي گرديد که ميتوان مدّعي شد که عوامل «صليب و صهيون»، با استفاده از تمامي امکانات مالي و عوامل انساني مسلمانان؛ عليه مسلمانان عمل ميکنند. آنها:

ـ از اتّحاد و اتّفاق مسلمانان زير يک پرچم عليه اردوگاه صليبيّون و صهيونيستها ممانعت به عمل ميآورند؛
ـ جريانات مقاومت کننده و مقابلهگر را از درون تضعيف و به خود مشغول ميدارند؛
ـ مانع از شکلگيري هر جريان اصيل عدالتخواه و ضدّ استعماري در منطقه ميشوند و از بالندگياش ميکاهند؛
ـ چهرهاي خشن، غيرانساني، لاابالي و بيرحم از مسلمانان به جهان معرفي ميکنند.

اين مقابله و معارضه طيّ سه دهه و به تدريج به اوج خود رسيده و صورتهاي نظامي، رسانهاي تبليغي، تجاري و امنيّتي خود را که جملگي به ضرر اسلام، نهضتهاي عدالتخواه و مستضعفان طالب معنويّت در سراسر عالم ميباشد، بارز ساخته است.

امروزه، مستضعفان در چند جبهه در حال مبارزه اند و البتّه همين تقابل به تدريج موجب خلوص صفوف دوطرف نيز ميشود. صفبندي ويژهاي که تا وقت معلوم پيش ميرود. تنها در تداوم مبارزه است که ناخالصيها جدا شده و صفبنديها صريحتر و روشنتر ميشود.

در اين ميدان، در سويي طالبان «ديانت و عدالت»اند و در ديگرسو، «طالبان دنيا و دينگريزان». «عبوديّت»، به عنوان مخ و جانِ ديانتورزي، رويارو با، «انانيّت» به منزلة جان ماية دينگريزي، مظهر تامّ و تمام خود را طلب ميکنند و بيهيچ گفتوگو در پي اين مظهر و امام راه ميپويند.

مظهر تمام عبوديّت، عبد صالح خداوند، حجّت حيّ، حضرت صاحبالزّمان(ع) است که رويارو با مظهر تمام عيار انانيّت، ابليس عليه اللّعنه، نبرد را تا «وقت معلوم»، يعني انتهاي عصر آخرين تداوم ميبخشد تا با بروز خالصترين دو جبهه و تفکيک نيروهاي دو جناح براي هميشه، تکليف انسان و شيطان معلوم شود. واقعهاي که به مرگ ابليس و سپاهيانش ميانجامد تا واسپس هزاران سال نبرد، مجال تأسيس دولت کريمه زير پرچم حجّت حيّ خداوند فراهم آيد.

اين آگاهي دو سويه است. هراس ابليس و جنودش از اين «وقت معلوم» و قهرمان ميدان، يعني عبد صالح و مصلح کل، موجب بوده تا همة قوا را عليه مثلث عبوديّت و بندگي در کار وارد آورد. در اين شرايط، گمان امکان تجديد حيات ليبرال سرمايهداري و تفکّري که تمامي ذخاير خود را از دست داده و تاريخش سر آمده، گمان سادهانديشان فاقد تفکّر و تذکّر تاريخي است.

ارتجاعيترين گمان، گمان بازگشت عصر رفتة ليبرال سرمايهداري بر مدار جواني و تنومندي قرن هجدهم ميلادي است. در حالي که سالهاست که عصر جديد با شرايط تاريخي ويژهاش آغاز شده است. اين شرايط ادب و ادبيّات ويژة خودش را دارد. مراحل خود را تا تنومندي تمام و کمال طي ميکند.

و بالأخره و ناگزير ميوه و بر و بار خود را آشکار ميکند؛ «و لو کره المشرکون».
درک اين موقعيّت و سوگيري با آن، بر سرعت دستيابي به نتايج و سهولت آن ميافزايد و غفلت از آن، خسارت و خستگي را سبب ميشود.

طرّاح تقدير، حسب قول رسول گرامي و حضرات معصومين(ع)، نقش ويژهاي را براي ساکنان اين سرزمين و همراهي آنها با عبدصالح خداوند در سالهاي قريبالوقوع ظهور رقم زده است. همراهي با اين سرزمين و ساکنانش براي درک وسيع اين نقش و ممارست براي ايفاي آن، شرط ضروري امارت و رياست بر اين «ديار نشان شده» است.

مقاومت در برابر تاريخ در حال ظهور، نتيجة محتومش سقوط با همة جلوات تاريخ در حال سقوط است. عمر تاريخ غرب سالهاست که سرآمده؛ چنانکه همة فرهنگ و تمدّنش عناصر زندگيبخش را از دست دادهاند. بازگرداندن اين تاريخ و مظاهر فرهنگي و تمدّني اش، همان اندازه محال است که بازگشت ما به دوران کودکي. کاش همگان قادر به درک اين معني شوند و همراهي با تاريخ در حال شکلگيري را امام خويش سازند؛ شايد که به ديدار فرّهي و شکوه آخرالزّماني دولت کريمة امام مبين نايل شوند. إنشاءالله

اسماعیل شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 101
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2010 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.