|
سير تاريخى نگارش در موضوع غيبت-2 |
|
|
|
۱۵ فروردين ۱۳۸۴ |
|
صفحه 2 از 3 شيخ صدوق و مسأله غيبت صدوق در اواخر زمان غيبت صغرى تولد يافت و در سال 381ق. وفات نمود. او كتاب »كمال الدين و تمامالنعمة« را در اواخر عمرش تأليف كردهاست. اما علت تأليف كتاب ياد شده اين بود كه در آن عصر، از طرف فرقه اسماعيليه كه فرقه قابل توجهى بودند و فرقه زيديه و طرفداران جعفر كذاب و اهل تسنن كه اكثريت داشتند، ايرادات و اشكالاتى به فرقه اماميه وارد مىشد و بدين وسيله اذهان مردم را مشوب مىكردند. از اين جهت شيخ صدوق، عليهالرحمة، كتاب »كمال الدين« را تأليف نمود. در اول آن كتاب اشكالات مخالفان را نقل مىكند و بدانها پاسخ مىدهد. و بخوبى از عقيده اماميه دفاع مىكند و بتفصيل درباره قائم آل محمد بحث مىكند.
شيخ مفيد و مسأله غيبت وقتى نوبت به شيخ مفيد رسيد باز هم دايره اشكالات توسعه يافته بود و مسأله امامت، يكى از مسائل قابل توجه شده بود. مفيد در سال 336ق. تولد يافت و در سال 413ق. وفات نمود. موقعيت حساس و اهميت مسأله امامت را از كتابهاى زيادى كه مفيد در آن عصر، در آن باره تأليف نموده مىتوان دريافت. نجاشى كتابهاى زير را از جمله كتابهاى مفيد مىشمارد: كتاب الايضاح فى الامامة، كتاب النقض على ابن عباد فى الامامة، كتاب المسائل العشرة فى الغيبة، كتاب مختصر فى الغيبة، كتاب جوابات الفارقيين فى الغيبة، كتاب نقض الامامة على جعفر بن حرب، كتاب النقض على الطلحى فى الغيبة، كتاب المسألة على الزيدية، كتاب نقض الامم فى الامة، النقض على غلام العجرانى فى الامامة، كتاب النقض على النصيبى فى الامامة، الرد على لكرابيسى فى الامامة، كتاب الجوابات فى خروج المهدى، كتاب الرد على ابن رشيد فى الامامة، كتاب الرد على ابن الاخشيد فى الامامة، كتاب العهد فى الامامة.24 سيد مرتضى و مسأله غيبت سيد مرتضى در سال 355ق. تولد يافت و در سال 436ق. وفات نمود. سيد مرتضى از استادان شيخ طوسى بوده است. در آن عصر نيز دائره ردّ و ايراد باز هم تا حدودى توسعه يافته بود لذا سيد مرتضى قدّ علم كرد و كتاب بزرگى پيرامون امامت تأليف نمود به نام »الشافى«. او در اين كتاب تمام مسائل امامت را مورد بحث و بررسى قرار داده و اشكالات و ايرادات مخالفان را پاسخ داده و درباره امام غايب بتفصيل وارد بحث شده است. علاوه بر آن كتابى هم در خصوص غيبت تأليف نموده به نام: »المقنع«.
شيخ طوسى و مسأله غيبت سيد مرتضى در سال 436ق. درگذشت و منصب زعامت و رياست اماميه به شيخ طوسى، عليهالرحمة، محول شد. در آن عصر فرقه دوازده امامى، كاملاً معروف و سرشناس بودند و مناقشات و مباحثات مذهبى مخصوصاً در مسأله امامت به اوج خود رسيده بود. افكار عالى شيخ مفيد و سيد مرتضى و ساير دانشمندان در پيرامون امامت، در بلاد اسلامى مخصوصاً بغداد پخش شده بود و بدين جهت، حملات و ردّ و ايرادهاى مخالفان متوجه محيط علمى بغداد بود. فرقه اسماعيليه و زيديه به وسيله زبان و قلم به مبارزه مىپرداختند، اكثريت مسلمين يعنى اهل تسنن نيز كه تا آن روز كاملاً به خطر توجه نداشتند، در مقابل اماميه بسيج شدند. اما محيط علمى بغداد، با تمام اين اوضاعف خطرناك آماده تبليغ و مبارزه شده و فداكاريها و مبارزات علمى شيخ مفيد و سيد مرتضى و ساير دانشمندان جهان اسلام را متوجه بغداد ساخته بود. در چنين محيط پر انقلاب و غوغايى، از طرف خليفه وقت »القائم باللّه« كرسى كلام رسماً به شيخ طوسى واگذار شد و او در چنين موقعيت حساس و خطرناكى قرار گرفت و به پيكارهاى علمى و دفاع از عقيده تشيع مشغول گشت. در اثر مساعى و فداكارى آن دانشمند مبارز، و استادان از خود گذشتهاش بود كه فرقه دوازده امامى كه تا مدتى قبل، فرقه گمنامى شمرده مىشد به يك مذهب علمى، فعال و مبارز تبديل شد. تبليغات شيخ و استادان فداكارش به حدى مؤثر واقع شد كه اذان رسمى شهر بغداد بر طبق عقيده شيعه خوانده مىشد. و بر درب اكثر خانههاى شيعيان نوشته بود: محمد و على بهترين مردم هستند. و بسيارى از امراء و بزرگان به مذهب اماميه متمايل شده بودند و از آنان طرفدارى مىكردند. سنّى و شيعه در مجلس درس شيخ حاضر مىشدند و از سخنان علمى وى بهرهمند مىگشتند. كار فداكارى كلامى و تبليغى شيخ به جايى رسيد كه مخالفان، از پاسخ علمى عاجز شدند و كار به دست عوام افتاد و ناگهان به شيعيان حمله نمودند و محيط شهر بغداد را تصرف كردند و شعارهاى محمد و على را كه بر درب خانهها بود محو ساختند و اذان شهر را بر طبق مذاق خودشان درآوردند و كتابخانه بزرگ و نفيس اماميه را كه بهترين نسخههاى خطى در آن موجود بود آتش زدند و ضربه بسيار سنگين و غير قابل جبرانى بر پيكر علمى جهان تشيع وارد ساختند. ما قصد نداريم تاريخچه زندگى شيخ را بنگاريم و در صدد نيستيم مشرب كلامى شيخ را بتفصيل تشريح كنيم و اميدواريم دانشمندان، آن شعبهها را بخوبى بررسى نمايند. هدف ما بيان فهرستى از داستان غيبت ولى عصر و عقيده شيخ طوسى در اين باره است. لذا سخن را در همين موضوع متمركز مىسازيم. شيخ طوسى كتاب »الشافى« استادش سيد مرتضى را در زمان حيات استاد، تلخيص و تأليف كرد و در جلد اول و چهارم آن كتاب، درباره امام زمان، عليهالسلام، بحث نمود. علاوه بر آن، كتاب جداگانهاى در خصوص امام زمان، عليهالسلام، تأليف نمود و در مقدمه آن كتاب نوشت: شيخ بزرگوار به من دستور داد كه كتابى درباره غيبت صاحبالزمان و سبب دوام غيبت و پاسخ شبهات مخالفان بنويسم. من با وجود كمى فرصت و ناراحتى روحى و موانع روزگار خواهش او را پذيرفتم و بطور اختصار آن مطلب را تعقيب خواهم كرد.25 در وقتى كه شيخ به تأليف كتاب »الغيبة« مشغول بوده در حدود 192 سال از عمر امام زمان، عليهالسلام، مىگذشته است. زيرا در كتاب مذكور مىنويسد: اكنون كه سال 477ق. است من به نوشتن كتاب اشتغال دارم.26 چنانكه از مقدمه كتاب پيداست تأليف غيبت، در زمانى صورت گرفته كه شيخ از هر جهت تحت فشار و شكنجه روحى قرار داشته و مخالفان اسباب اذيت و آزارش را فراهم مىساختهاند. مخالفان چندين مرتبه خانه و كتابخانهاش را مورد تجاوز قرار دادند تا در مرتبه آخر در سال 449 يا 448ق. خانهاش را خراب نمودند و كتابخانهاش را آتش زدند و نوشتههايش را غارت كردند و كرسى كلامش را سوزانيدند و خودش ناچار شد از ترس دشمنان فرار كند و به نجف منتقل گردد. مؤلف، با آن همه گرفتارى و در اوضاع آشفته و خطرناك بغداد به تأليف كتاب غيبت اشتغال داشت. ابتدا با ادلّه و براهين متعدّد، وجود امام دوازدهم يعنى فرزند بلافصل امام حسن عسكرى را اثبات مىكند؛ سپس به شبهات اسماعيليه، زيديه، كيسانيه، ناووسيه، واقفيه، فطحيه و سايرين جواب مىدهد. و عقائدشان را ابطال و در هر مورد روايات مناسبى را از باب نمونه نقل مىكند. شيخ طوسى در اين كتاب روايات غيبت مهدى موعود را نقل كرده و براى رفع استبعاد از غايب شدن پيغمبر در غار و »شعب ابيطالب« و غايب شدن خضر و يوسف و موسى و يونس و اصحاب كهف و غيبتهاى منسوب به بعضى از پادشاهان فرس، و حكماى روم و هند تمسك مىجويد. براى رفع استبعاد از طول عمر آن جناب، به عمر حضرت نوح و خضر و دجّال و سلمان فارسى و لقمان حكيم و گروه ديگرى استدلال مىنمايد. و درباره طول عمر آن جناب كه در آن زمان در حدود 192 سال بوده مىنويسد: چنين عمرى بر خلاف طبيعت هم نيست. زيرا افراد دراز عمرى ديده و شنيده شده است. و خدا هم قدرت دارد كه هر كس را خواست عمر درازى عطا كند و زنده و جوان باقى بدارد. چنانكه اهل بهشت در بهشت جوان مىمانند و پير نمىشوند. و در فلسفه غيبت ترس از كشته شدن را ذكر مىكند. و در فايده امام غايب مىگويد: وجود امام لطفى است و تصرف كردن در امور لطف ديگر. خدا به وسيله ايجاد امام لطف خودش را به عمل آورده و فردى را كه براى اداره اجتماع لازم است آفريده و حجت را بر مردم تمام كرده تا اگر خواستند از وجودش بهرهمند گردند، بتوانند و زبان معذرتشان منقطع شود. و تصرف كردن در امور مردم و خوددارى از دخالت و هدايت، از جانب خود مردم است و آنانند كه اسباب رعب و ترس و غيبت او را فراهم ساختهاند. و از جانب خدا كوتاهى به عمل نيامده است. شيخ طوسى نسبت به موقعيت زمانى و مكانى و فرصت كمى كه داشته بخوبى از غيبت حضرت ولى عصر، عليهالسلام، دفاع نموده و به شهادت و اشكالات مخالفان پاسخ داده است.
|