|
سير تاريخى نگارش در موضوع غيبت-2 |
|
|
|
۱۵ فروردين ۱۳۸۴ |
|
صفحه 1 از 3 ابراهيم امينى
كتابهاى غيبت بعد از امام حسن عسكرى، عليهالسلام بعد از وفات امام حسن عسكرى و در زمان غيبت صغرى نيز كتابهايى درباره غيبت امام زمان تأليف شد از باب نمونه: 1- حسن بن حمزه عبداللّه بن محمد بن حسن بن حسين بن على سجاد كتابى در غيبت تأليف نمود. او از بزرگان و فقهاى اماميه بوده و در سال 358ق. وفات نموده است.1 2- عبداللَّه بن جعفر بن حسن حميرى كتابى در غيبت نوشته است. او از بزرگان و شخصيتهاى بزرگ قم بوده و در حدود سال 290ق. به كوفه رفت و اهل كوفه از وى استماع حديث نمودند.2 3- حسن بن محمد بن يحيى معروف به ابن اخى طاهر نيز كتابى در غيبت ولى عصر نگاشته، و در سال 358ق. وفات نموده است.3 4- محمد بن ابراهيم بن جعفر نعمانى معروف به ابن ابى زينب كتابى در غيبت تأليف نموده است. نجاشى دربارهاش مىنويسد: محمد بن ابراهيم از بزرگان اصحاب و جليلالقدر و صحيحالعقيده و كثيرالحديث است. داراى كتابهايى است كه يكى از آنها »الغيبة« است.4 كتاب مذكور به چاپ رسيده و در دسترس مىباشد. مؤلف كتاب در اوايل غيبت صغرى متولد شده و چنانكه از خود كتاب معلوم مىشود در موقع تأليف كتاب هشتاد و چند سال از عمر شريف حضرت صاحبالامر مىگذشته است.5 نعمانى از اصحاب مخصوص محمد بن يعقوب كلينى بوده كه در سال 329ق. يعنى سال وفات آخرين نايب امام زمان، على بن محمد سمرى وفات نموده است. نعمانى به طورى كه از كتابش معلوم مىشود تا اواسط قرن چهارم هجرى زنده بودهاست، زيرا محمد بن ابى الحسن شجاعى مىگويد: نعمانى در سال 342ق. كتاب غيبت را براى من قرائت نمود.6 5- محمد بن قاسم بغدادى نيز كتابى در غيبت نوشته است. او از مشاهير متكلمين اماميه و معاصر ابن همام بوده كه در تاريخ 328ق. وفات نموده است.7 6- سلامة بن محمد بن اسماعيل ارزنى كتابى در غيبت تأليف نموده و از بزرگان و موثقين اماميه بوده و تلعكبرى در سال 328ق. از او استماع حديث نموده است. او در سال 333ق. به شام رفت. بعداً به بغداد مراجعت نمود و در همانجا وفات كرد.8 7- محمد بن شلمغانى نيز كتابى در غيبت نوشته است9. وى معاصر حسين بن روح نايب سوم امام زمان بوده است. نجاشى در رجالش و شيخ در »فهرست« مىنويسد: در آغاز امر، خوب بود ولى بعداً به حسين بن روح حسد ورزيد و موضوعات باطلى را ادعا كرد و بدين جهت توقيعى در مذمت او از ناحيه مقدسه صادر شد و به دستور خليفه وقت توقيف و به قتل رسيد.10 8- مظفر بن على بن حسين حمدانى - كه اواخر زمان مفيد را درك نموده - كتابى در غيبت نوشته است.11 9- حنظلة بن زكريا بن يحيى بن حنظلة تميمى نيز كتابى در غيبت نوشته است12. شيخ طوسى در رجالش او را از جمله كسانى كه از ائمه روايت نكردهاند ذكر نموده و مىنويسد: از اماميه بوده و تلعكبرى از او حديث شنيده و اجازه دارد.13 10- احمد بن محمد بن عمران معروف به ابن جندى نيز كتابى در غيبت تأليف نموده است. نجاشى مىنويسد: ابن جندى استاد من است و كتابهايى نوشته كه از جمله آنها كتاب غيبت است14. او در سال 396ق. وفات نموده است.15 11- محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى صدوق كتاب بزرگى در غيبت تأليف نموده به نام »كمالالدين و تمام النعمة« كه به چاپ رسيده است. نجاشى دربارهاش مىنويسد: از فقهاى بزرگ اماميه است و كتابهاى زيادى تأليف نموده كه از جمله آنها كتاب غيبت است. و در سال 381 ق. در رى وفات نمود.16 شيخ طوسى در »الفهرست« مىنويسد: محمد بن على بن حسين مرد جليلالقدر و دانشمند بىنظيرى است و در حدود سيصد كتاب نوشته و از جمله آنها كتاب »غيبت« است.17 12- محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد نيز چندين كتاب و رساله در غيبت تأليف نموده است. او از بزرگان علماى اماميه و استاد شيخ طوسى و نجاشى است و در سال 336ق. تولد يافته و در سال 413ق. وفات نمود.18 13- على بن حسين بن موسى، معروف به سيد مرتضى، كتابى در غيبت تأليف نموده به نام »المقنع«، نجاشى دربارهاش مىنويسد: عالم بىنظيرى بوده، در علم حديث و كلام و ادبيات دست داشت. و در سال 436ق. وفات نمود.19 شيخ طوسى نيز درباره او مىنويسد: در علوم بىنظير بود. در علم كلام و فقه و اصول و ادبيات تبحر داشت. كتابهايى نوشته كه يكى از آنها كتابى است به نام »المقنع« در غيبت، در سال 355ق. تولد يافت و در سال 436ق. وفات نمود.20 دفاع از انديشه دوازدهامامى چنانكه نوبختى در كتاب »فرق الشيعه« و سعد بن عبداللَّه اشعرى در »المقالات و الفرق« نوشتهاند، بعد از وفات امام حسن عسكرى پيروانش چهارده فرقه شدند. جمعيت قليلى از آنان گفتند كه امام حسن عسكرى فرزندى دارد و اوست مهدى موعود و غايب است. ولى طرفداران اين عقيده، خيلى كم بودند، چنانكه نعمانى كه در زمان غيبت صغرى مىزيسته مىنويسد: اين جمعيت كمى كه در اين عقيده پا بر جا ماندند همانهايى هستند كه على بن ابيطالب دربارهشان مىفرمايد: »در پيمودن راه حق از كمى نفرات وحشت نكنيد«.21 آن جمعيت كم هم كاملاً در تقيه و تحت فشار مخالفان بودند و نمىتوانستند عقيده خودشان را اظهار دارند. حتى جرأت نداشتند كه نام امام غايب را در يكى از مجالس عمومى بر زبان جارى سازند. زيرا اگر چنين سخنى از دهان يك نفر صادر مىشد، جانش در معرض خطر قرار مىگرفت. حسن بن موسى نوبختى و سعد بن عبداللَّه اشعرى كه در همان عصر مىزيستهاند مىنويسند: بر ما جايز نيست كه درباره امام غايب بحث كنيم و در جستجويش باشيم زيرا جانمان در معرض خطر قرار مىگيرد. و ما حق نداريم امام ديگرى براى خودمان اختيار كنيم، زيرا خدا آن حضرت را براى ما انتخاب نموده و خودش بهتر صلاح ما را مىداند. و خود امام وظيفه خودش و اوضاع زمانه را بهتر مىداند. امام صادق، عليهالسلام، با اينكه در بين مردم معروف، و ولادت و جايش معلوم بود باز هم مىفرمود: هركس مرا در مجلس عمومى ذكر كند خدا لعنتش كند. يكى از اصحاب او را در بين راه ملاقات نمود ولى كناره گرفت. پس امام صادق، عليهالسلام، از او تشكر كرد و فرمود: فلان شخص مرا در راه ديد و صحبت و سلام كرد. در صورتيكه كار خوبى انجام نداد. همچنين موسى بن جعفر، عليهالسلام، به اصحابش مىفرمود: نام مرا در مجالس نبريد. در صورتيكه آنان چنين بودند پس چگونه براى ما جمعيت اندك امكان دارد كه نام آن حضرت را ببريم با اينكه مخالفين، با كمال جديت در جستجوى آن حضرت مىباشند و از طرف خليفه وقت چه ستمها مىشود و مراعات حقوق امثال او را نمىكنند. مگر امام حسن عسكرى، عليهالسلام، مورد تعدى صالح بن وصيف قرار نگرفت؟ مگر آن حضرت را زندان نكرد تا از نام و جاى فرزندش اطلاع پيدا كند.22 فرقه دوازده امامى و معتقدين به وجود امام حسن عسكرى، در زمان غيبت صغرى، كاملاً در اقليت بودند و بيش از حدّ، تقيه و تحفّظ مىنمودند و بدين جهت چندان مورد توجه واقع نمىشدند و بحث و انتقاد زيادى در عقيدهشان به عمل نمىآمد. كتاب الغيبة نعمانى كه در آن زمانها تأليف شده، ايراد و بحثهاى دامنهدار و مفصل در آن ديده نمىشود. و در آن به ذكر رواياتى كه دلالت دارند بر اينكه ائمه دوازده نفرند و زمين هرگز از امام خالى نمىشود و روايات غيبت اكتفا شده است. گاهى هم كه بحثى به ميان آمده به جوابهاى ساده و كوتاه اكتفا شده است. مثلاً بعد از ذكر روايات غيبت مىنويسد: مردم مىگويند جانشين امام حسن كجاست و تا كى غايب خواهد ماند، در صورتى كه هماكنون هشتاد و چند سال از عمرش مىگذرد؟ بعضى مىگويند: مرده است. بعضى اصل ولادت را انكار مىكنند و معتقدان او را مسخره مىنمايند و مدت هشتاد سال عمر را بعيد مىشمارند و نمىدانند كه خداوند قدرت دارد عمر ولى خود را طولانى گرداند. ما هم اكنون افرادى را مشاهده مىكنيم كه صد سال يا زيادتر عمر دارند و حواس و قوايشان برجاست.23 هرچه زمان غيبت طولانىتر مىگرديد؛ تعداد معتقدان به غيبت ولى عصر زيادتر مىشد و دعوتشان علنىتر مىگشت و در اظهار عقيده خودشان بيشتر پافشارى مىكردند. و به همين نسبت، تعداد مخالفان آن عقيده نيز، افزايش مىيافت و زبان طعن و انتقاد و بحث و رد و ايرادشان بازتر مىشد. بطورى كه وقتى زمان شيخ صدوق فرا رسيد دائره مباحث و رد و ايرادها توسعه يافته بود.
|