|
۲۱ خرداد ۱۳۸۸ |
 در شرايط ويژهاي روزگار ميگذرانيم. مبتلايان به هواجس و مقيمان كوي عقل معاش قادر به درك اين شرايط نيستند. به اتّكاء صدها نشانه و مصداق، در زماني كه صبح صادق عصر دينداري و ولايت ورزي ذيل نام مبارك حضرت صاحب الزّمان(ع) طلوع كرده و امروز يا فردا خورشيد امامت گسترة زمين را نورافشاني خواهد كرد، فانوس تاريخ غربي روي به خاموشي گذارده است. اين معنا را پيش از ما و بيش از ما، غربيان دريافته و دربارهاش به گفتوگو نشستهاند.
اين پندار خام كه كالبد فسرده و بر زمين غلبتيده اين تاريخ و پيامدهاي فرهنگي و تمدّني آن ديگر بار در گوشهاي ديگر از كرة خاك يعني شرق، جاني تازه خواهد گرفت و دست كم حاصل و محصول حيات بيفكر و ذكر ماست.
اين معنا را عموم مردم به صرافت طبع درك كردهاند و با ادبيات ويژة خود دربارهاش سخن ميگويند. چه ميتوان كرد وقتي كه بسياري از اهل علم و سياست از قافله عقب افتاده و در ميانة صحراي پندار و در پناه كور سوي علم جديد و سياست عاري از خرد سياسي و حكمت راه ميپويند.
اي كاش دريافتهاي جوانان كم سن و سال بسيجي دوران دفاع مقدس را امام خويش ميساختند. جان آنان متوجه و متذكر اين طلوع و آن غروب شده بود؛ ورنه چنان بيسرو دستار و پروانهوار خواد را به خرمن سوزان شمع نميزدند. آنان به صرافت طبع پاك خود اين سوختن را عين ماندگاري و هم عهدي و هم افقي با طلوع صبح صادق ميشناختند. نيل به اين درجه از آگاهي در شرايط معمولي نيازمند بيست سال سير و سلوك است. همان كه در غوغاي روزمرگي تجربة يك روزش هم براي ما ممكن نيست، تا چه رسد به بيست سال. اين مقدمه را نوشتم تا دانسته شود، بدون رويكرد و توجه به اين طلوع و غروب دربارة شرايط عصر ما و همة آنچه كه براي رفتن درست ميبايست بدان متذكّر شد، نميتوان به گفتوگو نشست. هر كس رأيي و حقّي براي رأي دادن دارد و به هر صورت كه بخواهد و متكّي به درك و دريافت خود از اوضاع آن را عرضه ميدارد. تبديل شدن طلب عمومي مردم و بازگشت آنان به موضوع و مفهوم «عدالت و عدالتورزي» و آماده شدن جمعي مردم براي گذار از عهدهاي پيشين و رويكرد به عهد عدالتورزي در زمرة بارزترين نشانههاي آماده شدن زمين و زمينيان براي استقبال از امام عدل و حجّت حيّ خداوند است هم آن عهدهايي كه امام محمدباقر(ع) از آنها با عناوين عهد گرگي و عهد ميشي ياد ميفرمايند و اين خود بارزترين تعريف از انتظار مقدس نيز هست. اين مردم اند كه با هم افقي و هم عهدي و البته تجديد عهد با امام عدل ميتوانند پردههاي غيبت را كنار زده و شاهد سيماي حجّت حيّ خداوند باشند.
در زبان حضرت نبي اكرم(ص) و امام رضا(ع)، مَثَل امام، مَثَل كعبه است. الزاماً اين مردماند كه به سوي كعبه ميشتابند و به گردش به طواف در مي'آيند و نه به عكس.
هم عهدي و حركت به سوي امام و حقيقت كعبه، انسان را لاجرم در جمع محرمان وارد ميسازد و امام، در حلقة محرمان و اهل حرم مجال اعمال ولايت مييابد و امكان بيرون راندن و زدودن همة لايههاي هستي از گونههاي مختلف ظلم و تعدّي را پيدا ميكند. اگر جز اين بود، با قدرت خداوندي هر لحظه امكان سركوب كردن همة ظالمان و استقرار دولت كريمه را داشت.
گذار از عهد گرگي، سبعيّت و مشيّ ظالمانه كه همه چيز و همه كس را براي خود و به سوي خود مي¬خواهد و گذشت از عهد ميشي، ترديد و دودلي، گامي به عقب و گامي به جلو در ردّ و قبول عدالت، لازمة رسيدن به عهدي است كه امام طالب آنست. درحقيقت رسيدن ورساندن مردم به اين درجه از آگاهي وشعور كه ضرورتاً ميبايست طالب امام، و ديدار او، خواستار عدالت و مستعدّ بازگرداندن حقوق پايمال شده شوند، پيش نياز ظهور است.
بزرگترين حقّ بر زمين مانده، بازگشت خليفه و وصيّ رسول اكرم(ص) برمسند حكمراني و اعمال ولايت است تا از آن پس، امكان اجراي عدالت درهمة زمينه ها وگستره ها فراهم شود.
حقّي كه واسپس هزار و اندي سال در دستان غاصبان مانده است و مردم، حسب آلودگي به هواجس و البته بيمعرفتي، مهيّاي اعطاء اين حق به ذيحق نيستند.
ظهور درجات عدالتورزي، تحمّل رنج و مشقّت، همراهي با مردان جوياي عدالت و آمادگي براي پرداخت هزينة زندگي و مشي مبتني بر عدالت در عرصة زمين بزرگترين نشانهاي است كه ميتوان واسپس آن آرزوي ديدار قريب الوقوع منجيّ عالم بشريّت را دردل پرورد؛ ورنه ظهور صدها نشانه و علائم ظهور، همچون حوادث و وقايع صعب و سخت طبيعي و حتّي رخدادهاي ماورائي و خارق العاده هم مردم نامستعد را به يكباره و يك شبه مستعدّ قبول و پذيرش و استقبال از امام عدل نمي كند.
آنچه كه اين روزها، بيش از هر چيز قلب را ميآزارد غيبت گفتوگو از عدالت و سكوت در وقت گفتوگو از ارائة شيوههايي ( مبتني برديانت وشريعت) براي اجراي عدالتورزي است. و از آن بدتر تلاش مذبوحانة مدّعيان حكومت و ملك داري براي تجربة همة شيوههاي نخ نماي سياسي و اجتماعي فرنگي است.
• حدّاقل شرايط لازم براي مردي كه ميخواهد بر مسند حكمراني تكيه بزند، آگاهي دربارة زمان و شرايط تاريخي ويژهاي است كه درآن مشي مي كند.
• دومين شرط لازم، شناخت جامع مقصد و مأوايي است كه همة مردم را با تمامي امكان و قوّه به سويش فرا ميخوانند وقصد مهاجرت دادن مردم به آن سمت و سو رادارند.
• سومين شرط، آگاهي از ميزان هماهنگي جان عمومي مردم و مصالح دنيوي و اخروي آنها با سرانجام و مقصدي است كه مردم را به آن سوي ميبرند. • چهارم شناسايي كامل صورت وسيرت بروز كفر وشرك ونفاق درشرايط تاريخي ومصاديق بارز اين سه امر درمناسبات سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي واقتصادي مردم است
• پنجم ارائة استراتژي قابل دفاع ومستحكمي است كه امكان گذار عمومي را براي نيل به مراتب بعدي فراهم مي آورد.
دررأس اين موارد پنجگانه، هم افقي وهم عهدي جان مدّعي رابا امام عدل وميزان عدل بايد شناخت واين هم افقي را درمرتبه وگام اوّل درميزان تقيد و تعامل مدّعي با ميزان عدل وعدالت ورزي بايد شناسايي كرد.
اين حقير به هيچ روي خود را شايستة ارائة پيشنهاد به مردم وگسيل آراء آنان براي انتخاب فردي خاص نمي شناسد، امّا حسب آنچه آموخته است به نكاتي اشاره مي كند كه طي همة سال ها و در آثار و نوشتهها درباره اش متذكّر بوده است:
• ايران شيعه خانة امام زمان عليه السّلام است.
• براي اين سرزمين وساكنان آن نقشي ومأموريتي ويژه درحوادث سال هاي قبل از ظهور و پس از آن تعريف شده كه قابل شناسايي است. مهمترين آنها « زمينه سازي براي ظهور وآمادگي براي استقبال از آن امام مبين است»
• حسب جايگاه و موقعيّت ژئو پولتيكي ايران درشرق اسلامي، سريان وجريان تفكّر ناب ولايي درآن و درميان مردم آن همچنين نقش شناخته شدة آنان، عموم كين ورزي ها و تيرهاي زهرآلود كينه متوجه آنان است. دركتاب «مثلث مقدس» به تمامي دربارة آن سخن گفته ام .
• غرب استكباري ، واسپس چهارصد سال سلطه گري بلامنازعه، درآخرين سالهاي مانده ازحياتش، همزمان با تجربة سقوط و فروپاشي، سعي در انهدام همة پايگاههاي مقاومت وسرزمينهاي نقش آفرين درسال هاي آخرين دارد وبا استفاده از همة حربهها و روشهاي سياسي ، اجتماعي واقتصادي نيل به اين آرزو را درسر مي پرورد.
• فراماسونري جهاني طيّ بيش از دويست سال تمامي عناصر فرهنگي وعوامل سياسي واقتصادي خود را در سطوح مختلف ودرپوشش هاي مختلف دراين سرزمين جاي داده است تا دروقت ضرورت و درنقش بازدارندگي جلوي مراجعة اين مردم به بنيادهاي اقتصادي ومشي عدالت ورزانه را سد كنند.
• مقاومت متكي به حقايق ديني و عدالتورزانه، لاجرم توفيق الهي رادرهمة عرصه ها درپي خواهد
• بررسي ميزان هم افقي جريان كفر وشرك ونفاق دراجراي هر پروژه، بهترين خط كش والگوي بازشناسايي جريانات مدّعي درهردوره وزمان است.
• و بالاخره آنكه خسارات احتمالي وارده به شريعت محمدي(ص)، شيعه خانة امام زمان(ع) و قوّت دولت اسلامي را در انتخاب هر يك از نامزدها لحاظ بايد كرد و حفاظت از كيان ديانتورزي و جغرافياي خاكي را مقدم بر همة منافع دنياوي شناخت تا با اين نيت هر رأي، با هر نتيجه، ما را در پيشگاه خداوند معذور و سربلند قرار دهد. إنشاءالله.
• و بالاخره آنكه از قديم گفتهاند «تعرف الاشياء باضدادهم» هر شي را از طريق مخالفش ميتوان شناخت. شناخت دوستان و دشمنان هر جريان يكي از سادهترين طرق شناسايي همان جريان است.
اسماعیل شفیعی سروستانی
|