|
۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ |
|
سهيلا صلاحي اصفهاني
دوستش داشتم. نه، چيزي فراتر از دوست داشتن. اصلاً مگر ميشد كسي او را ببيند، بشناسد، خلق و خويش را بداند و شيفتهاش نشود؟ از همان شام نخست كه آمد، پرسيد من و «مسيره»1 كجا غذا ميخوريم؟ گفتند: در اتاق خودمان. گفت: از امروز همه بر سر يك سفره مينشينيم و ما نيز محبت او را بر سفرة دلمان نشانديم و باورمان شد كه او مانند هيچ كس جز خودش نيست... ٭ ٭ ٭ نميدانم اين غذاها براي ميهمانان كافي است يا نه؟ همه اقوام نزديك او ميآيند: ابوطالب، ابوسفيان، ابولهب، ابوجهل و ديگر بزرگان قريش. ديشب شنيدم كه او چند بار با خود زمزمه ميكرد: «و أنذر عشيرتك الأقربين». نفهميدم ماجرا چيست، امّا امروز همه چيز روشن ميشود.
آمدند. همه آمدند. طعام كه به پايان رسيد، او شروع به سخن گفتن كرد و من صدايش را از پس پرده ميشنيدم. خدا را حمد كرد و او را به بزرگي ستود. آنگاه از صداقت خود گفت و سوگند ياد كرد به پروردگاري كه جز او معبودي نيست و خبر داد از يكتايي خدا، از رسالت خويش، از قيامتي كه براي همه در پيش است، از بهشتي كه نصيب نيكوكاران ميگردد و دوزخي كه فرجام بدكاران است... و بعد سكوتي سخت بود و ديگر هيچ. ٭ ٭ ٭ با شنيدن صداي لرزان ابوطالب، نفسم كه در سينه حبس شده بود، رها گشت. آرام و شمرده گفت: راستيِ تو را تصديق ميكنم و تا زندهام از ياريات دست برنميدارم.
افسوس كه فرياد ابولهب، شيريني كلام ابوطالب را به تلخي دغدغهاي جدي و ماندگار بدل ساخت. ابولهب بيپروا و گستاخانه خروشيد: اين رسوايي بزرگي است! تو، پيامبر خدا!؟ قريش به سخره خنديدند...
محمد(ص) فرمود: فرمان خدا اين است كه شما را به سوي او فرا بخوانم و اينك هر كس از شما كه مرا ياري كند برادر، وصي و جانشين من خواهد بود. غوغايي در جانم برپا شد، هم مشتاق شنيدن بودم و هم مدهوش شنيدهها! حال عجيبي بود. دلم ميخواست ميتوانستم پرده را كنار بزنم، چهرة حاضران را بنگرم و ببينم در مقابل درخواست او چه ميكنند...
صداي دلنشين علي، بيتابيام را به قرار و اطميناني ناب فرا خواند. «اي رسول خدا من تا آخرين لحظة زندگيام براي ياري تو ايستادهام» يك بار، دو بار و سه بار، سؤال پيامبر و پاسخ علي تكرار شد. او دستان علي را به گرمي فشرد. چيزي مبهم نمانده بود. ٭ ٭ ٭ چه كسي گمان ميكرد يك بار ديگر نيز در غدير، اين دو دست پاك در يكديگر گره خورند و باز نام علي در زمين و آسمان طنينانداز گردد و نه تنها علي كه واپسين آشكاركننده حق نيز در همانجا معرفي شود و سفارشهاي پيامبر دربارة مهدي عالم به گوش همگان برسد كه: آگاه باشيد آخرين راهنماي امت هم از خاندان ما ميباشد. آگاه باشيد او بر كليه ملل با اديان مختلف پيروز ميگردد. آگاه باشيد او از ظالمين انتقام ميگيرد. آگاه باشيد او تمام دژها را فتح نموده و ويران ميگرداند. آگاه باشيد او مشركين را از هر نژاد و ملتي باشند نابود مينمايد. آگاه باشيد او انتقام خون دوستان خدا را ميگيرد. آگاه باشيد او ياور دين خداست. آگاه باشيد او كشتيبان درياي مواج و سامانبخش زندگي متلاطم خلايق است. آگاه باشيد او فضل و برتري دانايان و جهل و بيخردي نادانان را ميداند. آگاه باشيد او برگزيدة خداوند است. آگاه باشيد او وارث همة علوم است. او ولي خدا در زمين ميباشد و حكم و فرمان او، حكم و فرمان خداوند است... درود خدا بر او باد.2
ماهنامه موعود شماره 94
پينوشتها: 1. غلام خديجه(س). 2. برگرفته از خطبه غدير.
|