|
سخنى با متوليان امور جوانان |
|
|
|
۱۲ فروردين ۱۳۸۴ |
|
صفحه 2 از 2
پس بىمناسبت نيست كه در همان حالى كه نبى مكرم اسلام، صلىاللهعليهوآله، جوانى را «شعبهاى از جنون» مىخوانند (7) و يا امام اميرالمؤمنين، عليهالسلام، انديشه روشن پيروان سالخورده را از توان جوانان برتر مىدانند (8) و يا امام كاظم، عليهالسلام، جوان شيعهاى را كه علم دين نمىآموزد مستوجب مجازاتى دردناك (گويا بيست تازيانه) قلمداد مىفرمايد، (9) اين حديث نبوى كه:
ان الله يحب الشاب الذى يغنى شبابه فى طاعة الله.
بىگمان خداوند جوانى را كه دوران شباب خود را در طاعتخدا فنا كند دوست مىدارد.
قرنهاست كه بر تارك فرهنگ و انديشه اسلامى مىدرخشد.
به اين منوال مسير تربيتى ياد شده در روايات معصومين كه آموزش عملى علم دين را از دوران شيرخوارگى به بعد از مهمترين وظايف والدين مىشمارد، سخنى از سر گزاف نيست. چه در واقع اين قبيل دستورالعملها حكم اقدامات پيشگيرانهاى را دارند كه ذهن كودك را پيش از رسيدن به دوران بلوغ و جنون جوانى از مرحله عقل بالفعل و مستفاد بالاتر برده يا لااقل بر اسب سركش هواجس نفسانى لگام تدبير مىبندد. دقت در داستان زندگى پيامبران و امامان معصوم و همچنين بررسى تمامى اسوههاى جوانى كه از سوى نبى مكرم اسلام و جانشينان آن حضرت به ماموريتى گماشته شدهاند صحت اين ادعا را به اثبات مىرساند.
همه انبيا الهى چه آنها كه تحت تربيتبزرگى به بالندگى رسيدهاند و چه كسانى كه منزوى از اجتماع پيرامون، به درجات والاى علم و ايمان دستيافتهاند در دوران خردسالى و جوانى به نوعى رياضتشرعى و خودسازى اخلاقى رو كردهاند. تكلم موسى، عليهالسلام، با شجره مباركه زيتونه - به عنوان مجلاى فيض الهى - پس از آموزش هشتساله در نزد شعيب، صورت تحقق به خود پذيرفت و موسى، عليهالسلام، در دوران نبوت نيز از تعاليم عملى خضر، عليهالسلام، بهرهها برد. مريم، عيسى و يحيى، عليهمالسلام، هر سه از كفايت زكرياى نبى، عليهالسلام، برخوردار بوده و چنانكه در آيات قرآن ثبت است، محراب را به عنوان محل جنگ نفس برگزيده بودند. ابراهيم، عليهالسلام، در دوران جوانى از جامعه مشرك خود كناره مىگيرد و دوران جوانى داود و سليمان و يعقوب و يوسف به مبارزه سرسختانه با دشمن بيرون و درون مىگذرد. از همه مهمتر اعتكاف و شركت نبى اكرم در مبارزات حقطلبانه «حلفالفضول» در نزد مورخين مشهور و نشانهاى از اهتمام آن حضرت به پالايش نفس در دوران جوانى است. و چنانكه مىدانيم روش تربيتى نبى اكرم در پرورش راهبر رادمرد تشيع اميرالمؤمنين، عليهالسلام، از طريق ايشان به محمد بن ابىبكر انتقال يافته و پسر خليفه اول را نسبتبه همگنان خود، از سطح بسيار بالاترى از معرفتبرخوردار ساخته است. در همه اين موارد محور، همواره حق بوده، نه آنكه به بهانه شور جوانى و عادت ايام شباب، حق بر محور هدى بگردد و تربيت دينى مقهور هورمونهاى مترشحه تحت اثر عوامل درونى و بيرونى واقع شود. در حقيقت نفس مطمئنه اين عده از تربيتيافتگان دامان دين به قدرى از قوت برخوردار بوده كه به «فاعليتبالتسخير» همه شئون حيات ايشان را تحت نظارت شرع درآوده است.
نكته مهم اينجاست كه پالودن نفس از رذايل اخلاقى و در نتيجه غلبه بر هواجس درونى از دايره عقل نظرى بيرون است، فلذا انتظار آنكه فردى با خواندن كتب عرفانى و اخلاقى و يا شنيدن پند و موعظه عالمان علوم غريبه، به پرورش نفس و رهايى از جنون جوانى تمكن يابد، انتظارى سختبىمورد شمرده مىشود. و اين معالاسف حقيقت واضحى است كه بخشى از اولياى فرهنگى ما آن را از خاطر بردهاند. فلذا با ترويج روشهاى خودساخته و ترويج و توسعه سخنرانيهاى بظاهر جذاب عرفانى، در عوض تربيت نسل جوان، به نوعى اباحىگرى و حداكثر درويش مسلكى در ميان ايشان دامن زدهاند.
ترويج روشهاى خوديابى و خودهيپنوتيزمى و حتى تعليم نحوه خروج روح از بدن يا فكرخوانى نكته قابل تامل ديگرى است كه در سالهاى گذشته به روشهاى تربيت جوانان اضافه شده است. افزودن اينگونه چاشنيها به تعاليم غلط گذشته باعثشده تا برخى جوانان كه از تربيت دينى صحيح تهى ماندهاند، با اتخاذ راهكارهاى غلط سير و سلوك، به لتبىاعتنايى به ظواهر شريعت كه اولين و مهمترين گام براى رسوخ در باطن آن محسوب مىشود، از دسايس درونى نفس و شيطان غافل مانده و در نتيجه با نوعى تجرى و گستاخى بيش از پيش، راه هر گونه اصلاحى را بالكل بر خود ببندند.
در اين ميان آنچه بيش از همه دل را مىآزارد، غفلتحاكم بر بخش وسيعى از جوانان است كه محور اصلى هدايت صحيح يعنى مولى صاحبالزمان، عليهالسلام، را از ياد برده و در اين حديث هيچ گونه تلاشى براى آمادهسازى آنان براى استقبال از ظهور آن حضرت صورت نمىگيرد. البته چنانكه در مقالاتى ديگر هم گفتهاند مشكل اينجاست كه عموم دستاندركاران فرهنگى از امام، عليهالسلام، اسطورهاى دستنيافتنى ساختهاند كه هر گونه ارتباطى با ايشان در ميانه عصر غيبت تا ظهور ناممكن است و ايجاد اين پيوند جز با مشاهده آن بزرگوار ميسور نيست. حال آنكه اگر كوشش صحيحى براى آمادهسازى نسل جوان براى ظهور و همچنين پذيرش ولايت تكوينى آن حضرت صورت مىگرفت، جاذبه فوقالعاده مكتب ايشان خود بخود راه را بر بسيارى از انحرافات نسل جوان مىبست.
از بزرگان خود شنيدهام كه اجداد بزرگوار ما در دوران جوانى همواره در انتظار ظهور به سر مىبردهاند و اين خود عاملى بوده كه وضع موجود را كه در واقع وضع ركود است، منتهاى سير جامعه اسلامى بلكه جهانى ندانسته با عدم فريفتگى در برابر بتهاى علم و ثروت و قدرت، در پلكان صعود به سوى ولايت كبرى كشيده شوند. اگر چه جوانان بسيارى را مىشناسم كه در عصر معاصر به اين مانور صبحگاهى روزهاى جمعه خو كردهاند، اما به دليل همان تربيتى كه در اين مقاله از آن سخن رفت، جوانان در گذشته اعصار پيشين را در رهيابى به ولايت مولى بقيةالله الاعظم بسى وثيقتر مىدانم و چه بسا كه علت آنكه علىرغم وجود و حضور نيروهاى كارآمد در عصر ظهور، همه منتظران اصيل اعصار گذشته كه عمرى را به صيقل روح و سلاح مشغول بودهاند، در رجعتى دوباره به معاصرين عصر ظهور مىپيوندند، در همين خلوص و ايمان و آمادگى رزمى گذشتگان نهفته باشد.
اميد كه اين تحليل با پيوستن حجم وسيعى از جوانان اين روزگار به اين كاروان در آيندهاى نه چندان دور صورتى ديگر به خود بگيرد. انشاءالله.
پىنوشتها:
1. سوره واقعه (56)، آيات 10 - 14. (ثلة من الاولين و قليل من الاخرين).
2. اولى در كتاب «انديشههايى در باب تعليم و تربيت» و دومى در كتاب «اميل».
3. طوسى، نصيرالدين، اخلاق ناصرى، انتشارات كتابفروشى علميه اسلاميه، تهران، بىتا، ص189.
4. سوره لقمان (31)، آيه 19.
5. ر.ك: الطباطبايى، سيد محمدحسين تفسير الميزان ذيل آيات سوره فرقان.
6. نصر، سيد حسين، «تصوف و تعقل در اسلام»، فصلنامه نامه فرهنگ، سال سوم، شماره چهارم، شماره مسلسل 12، زمستان 1372، ص78.
7. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج17، ص49.
8. نهجالبلاغه، كلمات قصار، شماره 83.
9. المجلسى، محمدباقر، ج1، ص66.
ماهنامه موعود شماره 16
|