|
۱۲ فروردين ۱۳۸۴ |
سيد مهدى شجاعى
از عمق ناپيداى مظلوميت ما،صدايى آمدنت را وعده مى داد.
صدا را، عدل خداوندى صلابت مى بخشيد و مهر ربانى گرما مى داد.
و ما، هر چه استقامت، از اين صداگرفتيم و هرچه تحمل، از اين نوادريافتيم.
در زير سهمگين ترين پنجه هاى شكنجه تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم. در
كشاكش تازيانه ها و چكاچك شمشيرها، برق نگاه تو تابمان مى داد و صداى گامهاى آمدنت
توانمان مى بخشيد.
رايحه ات كه مژده حضور تو را بردوش مى كشيد مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و جبر
جانهاى شكسته مان. دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه آمدنى بودى.
تحمل شدائد از آن رو شدنى بودكه ظهورت شدنى بود و به تحقق پيوستنى.
انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مى آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال و
پر بنشينيم.
سنگينى بار انتظار بر پشت ما،سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن
نيست.حتى از زمان توديع يازدهيمن خورشيد نيست.
تاريخ انتظار و شكيبايى ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است برمى گردد، به آن
تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوى مظلوميت نشست، به آن سم اسبهاى كفر كه
ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد. به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد.
از آن زمان تاكنون ما به آب حيات انتظار زنده ايم، انتظار ظهور منتقم خون حسين.
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى رود، از عاشورا مى گذرد وبه بعثت پيامبر
اكرم مى رسد. هم اودر مقابل همه جهل و ظلم و كفر وشرك و عناد و فسادى كه جهان آن زمان
را پوشانده بود وعده مى فرمودكه كسى خواهد آمد. نامش نام من،كنيه اش كنيه من، لقبش
لقب من،دوازدهمين وصى من خواهد بود وجهان را از توحيد و عدل و عشق و دادپر خواهد
فرمود.
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها برمى گردد، به مظلوميت وتنهايى عيسى، به غربت
موسى، به استقامت نوح و از همه اينها گذرمى كند تابه مظلوميت هابيل مى رسد.
انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تاكنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در
زمين و آسمان وآوردن مژده ظهور امام زمان.
آرى و در آن زمان هستى حيات خواهد يافت، عشق پر و بال خواهدگشود و در رگهاى خشكيده
علم،خون تازه خواهد دويد. پشت هيولاى ظلم و جهل با خاك، انس جاودان خواهد گرفت،
شيطان خلع سلاح خواهد شد، انسان بر مركب رشدخواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد.
مجله موعود شماره 17
|