|
۱۲ فروردين ۱۳۸۴ |
ابوالحسن مادرائى مى گويد:
«وقتى «اذكوتكين » با يزيد بن عبدالله جنگيد ناحيه وسيعى را از مرزعراق تا همدان به
تصرف خود درآورد و به خزائن يزيد بن عبدالله دست يافت، ما مجبور شديم كه خزانه را
به اذكوتكين بدون هيچ كم و كاستى تحويل دهيم. [وقتى مشغول اين كار شديم] شخصى نزد
من آمد و گفت كه يزيد بن عبدالله فلان اسب و فلان شمشير را جهت تقديم به حضرت
حجت،عجل الله تعالى فرجه، كنار گذاشته بود. من هم از تحويل آن دو خوددارى كردم و
اميدوار بودم بتوانم آنها را براى مولايمان حضرت حجت،عجل الله تعالى فرجه، نگهدارم.
اما [ماموران «اذكوتكين »] سخت گرفته و [به دقت حساب كشى كردند] و من ديگر نتوانستم
كه از تحويل دادنشان خوددارى كنم ارزش آن دو را حدودا هزار دينار تخمين زدم و وجه
آن راكنار گذاشتم و تحويلشان دارم. و به خزانه دار گفتم: «اين هزار دينار را بگيرو
در يك جاى مطمئن نگه دار و هرگز آن را براى خرج كردن به من نده هرچند بسيار نيازمند
باشم.» روزى در خانه نشسته بودم و به كارها رسيدگى كرده، گزارشات را گوش مى دادم و
امر و نهى مى كردم كه ابوالحسن اسدى كه گاهى نزد من مى آمد و من نيازهاى او را
برطرف مى كردم، نزد من آمد.مدت زيادى نشست. من نيز [از انجام كارها] بسيار خسته شده
بودم [ومى خواستم استراحت كنم] گفتم: «چه كار دارى؟» گفت: «بايد تنها با توسخن
بگويم.» من به خزانه دار دستور دادم كه جايى در خزانه براى ماآماده كند. وقتى وارد
خزانه شديم نامه كوچكى را بيرون آورد كه حضرت حجت، عجل الله تعالى فرجه، در آن خطاب
به من نوشته بود: «اى احمد بن حسن! هزار دينارى را كه بابت وجه آن اسب و آن شمشير
در نزد تو داريم به ابوالحسن اسدى تحويل بده!» [هنگامى كه از مضمون نامه مطلع شدم]
به سجده افتادم و خدا را شكر كردم كه بر من منت نهاد و دانستم كه ايشان حجت بر حق
خداوندند. زيرا هيچ كس غير از خودم از اين موضوع اطلاعى نداشت. آنقدر خوشحال از
منتى كه خداوند بر من نهاده بود شدم كه سه هزار دينار نيز بر آن مال افزودم.»
× ر.ك: بحار - ج 51 - ص 303
ايضا: م م - ص 610 - 611
ايضا: فرج المهموم - سيد بن طاووس
مجله موعود شماره 17 |