spacer
«موسسه فرهنگي موعود»  هفتمين جلد از مجموعه دائره المعارف «موعود آخرالزمان» را منتشر کرد.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

 
آمدنم دور نيست چاپ پست الكترونيكي
۱۲ فروردين ۱۳۸۴

رضا بابايى


باغها را چراغان كنيد;

بوى انار، مشام پرستوها را ديگر نمى گزد.

زاغكى، زير سروبن خزيده است; پيدايش كنيد; به خم رنگ بيندازيدش، طاووس مى شود.

امروز همه از دايره بيرون ترند. (1)

كمرها كه آلوده صد بندگى بودند، شال همت به خود پيچند كه پيچ و تاب راه هنوز بسيار است.

تاجهايى كه مرداب افكندگى، قى مى كردند، اينك تكه پاره هاى سنگفرش بازارند.

آمدنم، مثل شعر، ناگهانى است;

مثل سبزه، نقاش زمين است;

مثل گريه، با خود هزار عاطفه مى آورد;

به شيرينى يارى است كه رقيب موميايى او، شمع رابه عزا نشانده است.

آمدنم، مثل تحويل سال است; پر از خنده و ديدار.

آمدنم، آمدنى است.

فانوس ها را يك يك به كوچه آوريد; درآبگينه هايشان آتش بريزيد، تا در صبح استقبال، كسى دلمرده نباشد.

غنچه ها را ديگر، چشمه هاى خون نخوانيد. ابرها،پيغام طراوت مى گزارند، گريه آسمان نيستند. دركوچه هاى بن بست، عروسى بس است; از آن همه حجله كه در تابوت نحوست مى گذاشتيد، شرمناك نيستيد؟

من در راهم. اندك آب خود را به خاك راه آلوده نكنيد.من با خود يك اقيانوس ابر آورده ام; همه از بهرشماست.

شنيده ام بچه مرشدهاى خاخام، عكس مرامى دزدند، حمايل مى كنند، و كنار نيل مى روند، تا چندگرم مهربانى از خدا پس انداز كنند.

شنيده ام از پشت ابرهاى سياه و سرد، بر سر شماآهنهاى گرم مى ريزند.

شنيده ام با شما آن مى كنند كه عجوزه هاى روستاى پايين رودخانه، با گنجشكان بى آزار.

شنيده ام فرعون زاده هاى اهرام خو، به شمامى خندند و غيبت مرا تسخر مى زنند.

به آن گورهاى ايستاده بگوييد: موسى، برادر من،جمله شما را به هيچ فروخت، و اگر هيچ، سايه اى مى داشت، شما را از آن نيز بهره نبود.

بگوييد: هيچستان شما، از روى نيل تا پايين آن است; آنجا كه فرعون براى شما ميراث گذاشت.

به آنها بگوييد: آسمان حجاز به نياى من گفته است:شما همان نامردمانى هستيد كه از گاو موسى شير به لب و دهان خود پاشيديد، اما دختران خود را هلهله كنان به نكاح گوساله ى سامرى در آورديد. كابين آن را هم ستانديد: چهل سال سعى بى صفا.

من از مقدار شما بيشم.

حديث خار و گل، يا شمع و پروانه، يا تشنه و آب، ياباغ و بهار، رهاكنيد كه اينها همه كهنه ردايى است نخ نما. ندبه بخوانيد; ندبه هميشه تازه است. ندبه هر روزشما را جمعه مى كند.

كاش هميشه كودك مى مانديد، و با من به همان زبان گريه سخن مى گفتيد. چقدر دوست دارم اين تنهازبان زنده را.

گريه تنها زبانى است كه دروغ را نمى شناسد، ودرس فريب در واژگان مدرسه او نيست.

حسرت نخوريد به روزگار كسانى كه در بازارمى ايستند، و در خانه نشستن را از ياد برده اند. روزبيدارند، و شب نيز بيدار.

حسرت، وقف تازه جوانى است كه در پاى حبيب «سر و دستار نداند كه كدام اندازد» (2) و با آواز قناريها،تا آخرين ايستگاه پرستوها پرواز را خريده است.

مرا بخواهيد; اگر بهاى آن شكستن است; ماه بى شكستن تمام نمى شود.

از من برخيزيد; اگرآخر آن نشستن است. شمع ازشعله برخاسته، نشست.

ترازوى نياز شما از نماز هم پر مى شود; كفه آن رابه زر نيالاييد.

آفت عشق را بشناسيد: بى تابى است.

آمدنم. دور نيست.

معشوقه بسامان شد، تا باد چنين بادا كفرش همه ايمان شد، تا باد چنين بادا ملكى كه پريشان شد،از شومى شيطان شد باز آن سليمان شد، تا باد چنين بادا يارى كه دلم خستى، در بر رخ ما بستى غمخواره ياران شد، تا باد چنين بادا شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد خورشيد درخشان شد تا باد چنين بادا عيد آمد و عيد آمد، يارى كه رميد آمد عيدانه فراوان شد، تا باد چنين بادا (3)


پى نوشتها:
1. دور تو از دايره بيرون تر است از دو جهان قدر تو افزون تر است نظامى، مخزن الاسرار.
2. اى خوشا دولت آن مست كه در پاى حريف سرو دستار نداند كه كدام اندازد حافظ
3. ديوان شمس، تصحيح فروزانفر، ج 1، ص 56، 55.

 


مجله موعود شماره 17


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2008 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.