|
حكومت علوى، الگوى حكومت مهدوى-2 |
|
|
|
۱۰ فروردين ۱۳۸۴ |
|
صفحه 1 از 4 بخش پايانى حيدرعلى ميمنه جهرمى اشاره: شايد در اذهان بسيارى از مردم اين پرسش مطرح باشد كه امام مهدى، عليهالسلام، چگونه حكومتخواهد كرد و نظام سياسى - ادارى كه او برپا مىكند چه ويژگيهايى خواهد داشت؟ در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه ويژگيهاى حكومت مهدوى همان ويژگيهاى حكومت علوى است; با اين تفاوت كه حكومت علوى تنها در گسترهاى محدود از كره خاك و در مدت زمانى ناچيز برقرار شد و آن حضرت هم به دليل درگيرى در جنگهاى داخلى، نتوانستبه همه آنچه كه در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدى، عليهالسلام، با پيش گرفتن سيره جدش اميرالمؤمنان، على، عليهالسلام، جهان را تا آستانه برپايى قيامت از عدالت پر مىسازد و به همه اهداف خود دست مىيابد.
در قسمت قبل اين مقاله به برخى از ويژگيهاى حكومت علوى اشاره شد. از جمله اينكه آن حضرت نظارت دقيقى به كارگزاران خود داشتند و اقدامات متعددى را براى حفظ آنها از لغزش و اشتباه معمول مىداشتند. كه در مجموع مىتوان اين اقدامات را به دو دسته اقدامات فكرى و فرهنگى و اقدامات اجرايى و حكومتى تقسيم كرد. از جمله مهترين اقدامات اجرايى و حكومتى آن حضرت انتخاب اصلح براى مديريتبود.
در اين قسمت از مقاله ابتدا ويژگيهايى را كه در ديدگاه امام على، عليهالسلام، بايد در يك مدير شايسته وجود داشته باشد، بررسى كرده و در ادامه به ديگر اقدامات اجرايى و حكومتى آن حضرت اشاره مىكنيم:
از ديدگاه امام على، عليهالسلام، يك مدير شايسته بايد ويژگيهايى داشته باشد كه برخى از آنها عبارتند از:
الف) كارايى پيشواى جامعه اسلامى، قبل از به كارگيرى مديران بايستى كارايى آنان را بيازمايد و بعد از اطمينان از توانايىشان، آنها را به كار گمارد. اگر در انتخاب مدير رابطه قوم و خويشى و دوستى و... ملاك قرار گيرد و تمايلات شخصى و حزبى دخيل گردد، موجبات تباهى جامعه فراهم مىآيد. زيرا، از يك طرف فرد نالايق به دليل عدم توانايى كارهاى مربوطه را تباه مىكند و از طرف ديگر جامعه از خدمات مديريتى افراد شايسته محروم مىماند.
اميرمؤمنان به مالك اشتر توصيه مىكند:
سپس در كارهاى كارمندانتبنگر و آنها را با آزمايش و امتحان به كار واداردر همين نامه مالك را از به كار گرفتن كسانيكه در حكومت قبلى شريك ستمهاى آنان بودهاند بر حذر مىدارد و آنان را بدترين مشاور و همكار معرفى مىنمايد. (2)
ب) اطاعت از رهبر و حكومت مركزى از آفات بزرگ مديريت در يك جامعه آن است كه كارگزاران در انديشه و عمل احساس استقلال نمايند و خود را مقيد به فرمان مافوق ندانند. در اين صورت قدرت رهبرى و حكومت مركزى كاهش مىيابد و سرانجام به تجزيه پنهان يا آشكار منجر مىشود.
يكى از دلايل محبت و اطمينان اميرالمؤمنين به مالك اشتر، اطاعت محض او از رهبر و دعوت مردم بدين امر بود. (2)
كميل بن زياد نخعى (3) از طرف حضرت فرماندار «هيت» عراق گرديده و ماموريتيافته بود تا مانع عبور لشكريان معاويه شود، ناخواسته از اين امر غفلت ورزيد و براى جبران اين كاستى خود، بدون هماهنگى با فرمانده كل يعنى امام على، به برخى از قلمرو معاويه در ماموريتسرزنش مىكند به اقدام ناهماهنگ او نيز اعتراض مىنمايد. (4)
البته اين سخن بدان معنى نيست كه همه كارگزاران بايد از لحاظ فكرى و سليقهاى با رهبر يكسان باشند. اين امر نه ممكن است و نه لازم. ديگران حق دارند ديدگاه و پيشنهادهاى خود را با رهبر در ميان بگذارند. اما اگر مقبول رهبر نيفتاد، حق خروج از اطاعت وى را ندارند. (5)
|