|
«نخبگان جديد» آمريكا- قسمت چهارم |
|
|
|
۰۷ بهمن ۱۳۸۷ |
 «يهودي ... از راه اتحاد با همكيشان خود كه ارزشهاي مشابهي دارند سودش را افزايش ميدهد؛ بنابراين قدرت خود را از راه اقدام هماهنگ با برادران خويش ميافزايد؛ نتيجة اجتناب ناپذير اين است كه در پيگيري اهداف مشترك، از رقباي خود بسيار جلوترند ... يهوديان همچون يك كل واحد، متحدند.
امكان بيان مسائل در عرصه عمومي، نشاندهنده توزيع قدرت سياسي در جامعه است. به دليل اينكه يهوديان قدرت سياسي كسب كردهاند، سياستمداراني كه به روشهاي ضديهودي روي آورند تندرو خوانده شده و به حواشي عرصه سياسي آمريكا تبعيد ميشوند. همچنين شيوههاي بيان و نمادهاي ديني كه از ديد يهوديان تهديدآميز است، در مدارس و ديگر نهادهاي عمومي تاحدودي به طور كامل حذف شده است.
دادخواستهاي ايسياليو (سازماني كه رؤسا و اعضاي آن اغلب يهودي هستند) اين تصميم دادگاه فدرال را به دنبال داشت که عبادتهاي مجاز رسمي در مدارس دولتي و تصاوير عيسيمسيح و ديگر تصاوير مذهبي در پاركها و ساختمانهاي دولتي ممنوع شود."
با توجه به آنچه دريافتهايم، اکنون طرح اين سؤالِ دشوار، مناسب به نظر ميرسد: "چه اهميتي دارد كه يهوديان آمريكا چقدر قدرت اقتصادي، سياسي و فرهنگي دارند؟"
در واقع كساني از "باشگاه جمهوريخواهان" كه ميز قدرت را ميپرستند يا به اصطلاح "ليبرالها" كه "پيشرفت اقليتها" را تحسين ميكنند، پس از خواندن اين كتاب، خواهند گفت: "خوب، آمريكا كشوري آزاد است. اين هديهاي است كه يهوديان با سخت كوشي و استعداد خويش به آن دست يافتهاند."
پاسخ به اين سؤال، از بعضي جهتها دشوار است. با اين حال بايد بگوييم كه انباشت ثروت و قدرت سياسي به معناي آن نيست كه يك گروه قومي حق تسلط بر نظام سياسي كشور را داراست، فقط به دليل اينكه ابزار آن را در اختيار دارد. واقعيت اين است كه نخبگان يهودي آمريكا اكنون چنين ابزاري در اختيار دارند و در استفاده از آن ترديد نميكنند. نمونه اوليه و آشكار اين اِعمال قدرت در افتضاح تلخ كنوني آمريكا در عراق ديده ميشود. منظور اين نيست كه "همة يهوديان آمريكا" ميخواستند ايالات متحده در بهار 2002 به عراق حمله كند. بر عكس، برخي از صريحترين و جديترين منتقدان مداخله آمريكا در عراق، يهوديان آمريكا بودند. ولي بهطور کلي اين حقيقت باقي است كه متنفذترين و مهمترين سازمانها و افرادي كه از طريق روابط عمومي، تحريف رسانهاي و فشار شديدِ سياسي، جنگ عراق را تبليغ كردند، يهوديان و سازمانهاي يهودي آمريكا بودند كه براي منافع اسرائيل كار ميكنند.
اين موضوع فراتر از حيطه كتاب است، ولي به شکلي دقيق در اثر قبلي مؤلف، كشيشان بزرگ جنگ، بررسي شده است. همچنين سخن صريح جيم موران نماينده مجلس آمريكا (دموكرات ـ ويرجينيا) بسيار درست بود كه جامعة يهود آمريكا قدرت پيشگيري از جنگ را دارد. هر چند اين اظهارها موجب آشفتگي شديد رسانهها شد.
بيترديد موضوع قدرت اقتصادي يهود، در حوزه مطالعاتِ "ضديهودي" قرار نميگيرد. حقيقت اين است كه حتي سطحيترين مطالعه تاريخ يهود نيز تمركز وسيعي بر ثروت و نفوذ يهود خواهد داشت. براي مثال انتشارات شوكن بوكز نيويورك كه كتابهاي مورد علاقه يهوديان را منتشر ميكند، در سال 1975 تاريخ اقتصادي يهوديان را چاپ كرد.
ناهوم گراس، ويراستار اين كتاب حجيم، بهصراحت اشاره ميكند كه براي مثال "تجارت استعماري در اوايل دوران مدرن و دلالي و بانكداري، به خصوص بانك سرمايهگذاري، در دوران اخير به شدت انحصاري است و تاريخچة آن در واقع تاريخچة چند شركت اصلي است. بنابراين شرح ائتلافها و روابط خانوادگي آنها نيز كاملاً بهجاست؛ و دستکم، مورخِ يهودي دوست دارد بداند كدام يك از اين تاجران اصلي، يهودي بودهاند."
بنابراين عليرغم اتهامهاي «ضديهوديگري»، مطالعه اينكه كدام يهوديان، منافع مالي و خانوادههاي يهودي در يك عرصه غالب بودند (يا هستند) هرگز نابهجا نيست.
در مورد اتهام "ضديهوديگري" كه بيشتر به بررسي ثروت يهود مربوط است، بهتر است مطالعه كلاسيك برنارد لازار (مورخ يهودي) بويژه بررسي او درباره "ضديهوديگريِ" ناشي از "دلايل اقتصادي" را ملاحظه كنيم. لازار به درستي ميگويد به دليل مجموعه اي از عوامل كه قرنها برضد يهوديگري تأثير داشته است، يهوديان، دقيقاً به دليل ضديهوديگري، مجبور بودند با هم متحد باشند:
«يهودي ... از راه اتحاد با همكيشان خود كه ارزشهاي مشابهي دارند سودش را افزايش ميدهد؛ بنابراين قدرت خود را از راه اقدام هماهنگ با برادران خويش ميافزايد؛ نتيجة اجتناب ناپذير اين است كه در پيگيري اهداف مشترك، از رقباي خود بسيار جلوترند ... يهوديان همچون يك كل واحد، متحدند.
راز موفقيت آنان همين است. اتحاد آنان از اين جهت قوي است كه به گذشته بسيار دور باز ميگردد. با اينكه وجود آن نفي ميشود، انکار ناپذير است. اتصالهاي اين زنجيره در طول اعصار شكل گرفته است به طوري كه گذرِ قرون، انسان را از وجود آنها غافل ساخته است."
بنابراين به درك بهتر و منصفانه تري از علت خانوادهگرايي يا «اتحاد» يهود دست مييابيم. در واقع گروه به نسبت کوچکي را در محاصره قرار داده است تا از طريق كارِ جمعي، طبقة اقتصادي قدرتمندي تشكيل دهند كه متعهد به ميراث ديني و فرهنگي خويش باشد. شايد ضديهوديگري نيروي محركة ظهور چنين گروه متنفذِ منحصر به فردي در ايالات متحده، و سراسر جهان بوده است.
بدون شك بررسي آنچه ادبيات "ضديهود" خوانده ميشود بر قدرت اقتصادي يهود تمركز خواهد داشت. بيدرنگ مجموعه آثار هنري فورد (صنعتگر آمريكايي) به نام يهود بينالملل (كه اكنون بدنام شده است) به ذهن خطور ميكند. كارِ فورد متمركز بر شاخههاي قدرت يهود در مجموعه اي از حوزههاي گوناگون اقتصادي و فرهنگي بود و موجب بُهت و حيرت جامعه يهوديان شد. اما با اينكه فورد محكوم شد، تلاش چنداني براي رد اطلاعات مشخصي كه در كتاب طرح شده بود، صورت نگرفت.
آثار به اصطلاح "ضديهودي" اخير، از جمله تفوقگرايي يهود از ديويد دوك (چهره سياسي جنجالي لوييزيانا) چندان بر قدرت يهود تمركز ندارد و بيشتر به تعاليم ديني و ايدئولوژي يهود توجه كرده است. كتاب دوك، تاحدودي فقط از منابع يهودي استفاده كرده است تا نقش منافع يهود در شكلدهي به وضعيت جهان امروز را از ديدگاه استراتژيكِ جغرافياي سياسي شرح دهد. او نقش تعيينكننده يهود در جنبش بلشويك روسيه و نيز نفوذ مستقيم يهود در انقلاب اجتماعي و فرهنگي ايالات متحده و غرب (بيشتر با هدف تخريب ازرشها و مفاهيم سنتي) را مشخص كرده است.
افزون براين دوك جلوتر ميرود و به بررسي دقيق تعاليم ديني يهود ميپردازد؛ بهطوري که باعث اتحاد نيرومند يهوديان و همچنين فاصله آنها با ديگران شده است. در نهايت دوك يهوديان را در پيِ "تفوقگرايي يهود" ميداند. او ميگويد هر چند يهوديان دولت خود را در اسرائيل تأسيس كردهاند و به ظاهر مصمماند نفوذ خود را در سراسر جهان حفظ كنند و خود را ـ بهطوري که در نوشتههاي خود مرتب ميگويند ـ برتر ميدانند.
نميتوان بدون اين نتيجهگيري كه دوك در حقيقت ايدئولوژيِ رهبري جامعه يهوديان آمريكا (و جهان) امروز را تعريف كرده است، کتاب کاملاً مستند دوک را خواند.
ضديهوديگري (به هر دليلي كه باشد) نقش مهمي در شكلگيري ذهنيت يهوديان ايفا كرده است. موقعيت "بيگانه" به آنان تحميل شده است (يا خودشان اين موقعيت را برگزيدهاند) و با وجود موقعيت ممتاز خود در جامعه آمريكا همچنان خواستهاند بيگانه بمانند. يهوديان به عنوان "بيگانه" نسبت به جامعة "غريبه" اي كه در آن سكونت دارند، بينش دارند و با اين مزيت توانستهاند فرصتهايي را ببينند كه ديگران نميبينند، همانطور كه مردم "به دليل وجود درختان، جنگل را نميبينند."
تمام اين عوامل در طول قرنها، يهوديان ـ كه درون شبكه يهود فعاليت ميكنند ـ را پيشاپيش انقلاب اقتصادي و سياسي قرار داده است و در نتيجه، آنان توانستهاند در تأثيرگذاري بر مسير جامعه، نقشي مهم ايفا كنند.
موضوع ديگري كه بايد به آن توجه کرد اين است كه در اصل، يهوديان (با استثنائهاي معدود) مردمي شهرنشين بوده و مدتهاست از زمين و كشاورزي فاصله گرفتهاند. بر عكس، جوامع و مردمان اروپا به ندرت بيش از يك، دو يا سه نسل است كه از مزرعه و اخلاق روستاييِ خَلق و ايجاد و ساختِ تمدن، از توحش جدا شدهاند.
اين تعارضِ ميراث، ناگزير سبب تضاد ميان يهوديان و ديگران شده است، درست به دليل اينكه يهوديان با تمايهاي شهري خود در عرصه مالي مستقر شدهاند ـ وام دادن، ربا خواري، بانكداري، هر چه ميخواهيد بناميد ـ و در نتيجه سرنوشتِ روستا در اختيار آنان قرار گرفته است.
تعارض تاريخي ميان كشاورزي و امور مالي، همواره محرك اساسي ضديهوديگري در كشورهاي مختلف بوده است؛ در آلمان و ايالات متحده، در جنبش مردمي اواخر قرن 19، سخنان ضديهودي كاملاً رواج داشت. بنابراين، باز هم ضديهوديگري را نتيجه مستقيمِ مقابلة غيريهوديان با نفوذ يهوديان ميبينيم. اين نفوذ دقيقاً به دليل "پويايي گروهي" ويژة يهوديان (كه به ندرت به چنين شكل موفقي در ديگر قوميتهاي كره زمين ديده ميشود) به اوج رسيده است. بنابراين، ضديهوديگري باعث موفقيت و قدرت يهود شده است، که اين امر نيز ضديهوديگري را تشديد كرده است؛ زيرا يهوديان به عنوان يك گروه، خود را در موقعيت شكلدهي و حتي تخريب زندگي غيريهودياني تثبيت كردهاند كه آيندهشان كاملاً در دست دلالان قدرت يهودي است.
در اين زمينه بايد به موضوع "هولوكاست" و حواشي آن در جنگ جهاني دوم بپردازيم كه پيوسته و بدون وقفه در هزاران كتاب، فيلم، آهنگ، شعر، نمايش تلويزيوني، مقاله، مجله و روزنامه در نيم قرنِ پس از پايان جنگ حفظ و يادآوري شده است. جنگي كه عامل مرگ ميليونها انسان (بسيار بيشتر از شش ميليون يهودي كه گفته ميشود در نسل كشي رژيم نازي از بين رفتند) شد.
جنبش اختصاصي و فزاينده "تجديدنظرطلبان هولوكاست" با طرح پرسشهاي جدي پيرامون جزئيات وقايع دوره مشهور به "هولوكاست" سبب تهاجم شديدي شده است؛ اين امر بيشتر مديون تلاشهاي ويليس اي. كارتو و مؤسسه سابقاً فعال تجديدنظر تاريخي است و بعدها توسط عوامل داخلي خدمتگزار منافع يهود نابود شد. امّا بيشتر مردم تصور ميكنند كه يهوديان تنها قربانيان به اصطلاح «بزرگترين تراژدي تاريخ» هستند، زيرا اين تراژدي «برگزيدگان خداوند» را نشانه رفته بود. بنابراين همدردي عميقي با يهوديان وجود دارد؛ البته اين همدردي در حال افول است. زيرا مردم خيلي بيشتر بيشتر از «شنيدن درباره هولوكاست» خسته ميشوند و از تلاشهاي جاري نشريههاي تاريخي تجديدنظرطلب (از جمله بارنز ريويو) مطلع ميشوند. نشريههايي كه از بحث دربارة اين موضوع، ترسي ندارند.
تكرار مستمر و شبه فرقهاي داستان هولوكاست (همانطور كه برخي از رهبران يهود گفتهاند) در حال تبديل به جزء ضروري "تفكر گروهي" يهود و در نتيجه تركيب با خود دين يهود است. اين نيز بُعد ديگري از ذهنيت يهود است كه يهوديان را افراد خاصي جلوه ميدهد. دهها و شايد صدها جمعيت، فرقه و گروه قوميِ ديگر در طول تاريخ قرباني «هولوكاست» خاص خود بودهاند، ولي تنها يهودياناند كه به يادآوري مصائب خود چنين تعهدي دارند. افزون براين ، يهوديان به شكل سازمان يافته، از "هولوكاست" (و ديگر تراژديهاي واقعي و تخيلي) استفاده كردهاند تا خواستههاي خود را به همه جهانيان تحميل كنند. از اين گذشته، آيا اين امر علت تأسيس كشور اسرائيل به عنوان وسيلهاي براي جبران تلفات يهوديان در جنگ جهاني دوم نبود؟
در نهايت بحث علت و معلولي درباره مسئله ضديهوديگري، ابعاد زيادي دارد كه در چارچوب اين كتاب نميگنجد. شايد برخي ضديهوديان واقعي ـ كه معتقدند سؤال اساسي نه "معماي يهود"، بلكه "مشكلِ يهود" است ـ بگويند بيش از حد طرف يهوديان را گرفتهايد و به ديدگاهها و فعاليتهاي يهوديان كه باعث پديده ضديهوديگري شده است، توجه نكرده ايد. ولي اين بحث زمان و مكان ديگري ميطلبد.
بنابراين اکنون همين واقعيت را قبول داريم كه تفوق يهود (دستکم در حوزههاي نفوذ اقتصادي، فرهنگي و سياسي آمريكا) هر ريشه اي كه داشته باشد، حقيقتي انكارناپذير است. حقيقتِ تفوق يهود در آمريكا، در آثار و كتابهاي بيشماري از نويسندگان يهودي ديده ميشود كه مشكل بتوان آنها را "ضديهود" ناميد. اکنون اظهارهاي دانشگاهيان و نويسندگان يهودي درباره قدرت يهوديان آمريكا را بررسي ميكنيم. قبل از آن، مطالب زير که به موضوع كتاب مربوط است، به عنوان مقدمه ذکر ميکنيم:
• مرور اجمالي رسوايي «انرون». هر چند رسانهها هياهوي فراواني درباره اين رسوايي به راهانداختند؛ حتي بررسي كاملاً سطحي مسئله انرون نيز ابعاد پنهان قدرت صهيونيسم در آمريكا را نشان ميدهد، شايد تنها به اين دليل که "ارتباط يهوديان" با انرون يكي از بزرگترين اسرار روزگار ما خواهد ماند؛
• بررسي قضيه مهم اينسلاو. اين رسوايي، نفوذ عميقِ لابي صهيونيسم در وزارت دادگستري و نظام دادگاه فدرال آمريكا را نشان ميدهد.
• معرفي اجمالي "خانواده سلطنتي" آمريكا. خانواده برونفمن، بدون شك از قدرتمندترين و متمكنترين خانوادههاي ممتاز يهودي هستند كه بر آمريكاي امروز حاكميت دارند. برونفمنها به عنوان اولين اقمار "استعماريِ" امپراطوري قديمي روچيلد اروپا، چهره كريه قدرت صهيونيسم در آمريكا را نشان ميدهند.
• پس از آن، مسائل زشت مربوط به دو امپراطوري رسانهاي اصلي آمريكا را بررسي ميكنيم كه نفوذ گستردهشان نشاندهندة دسترسي وسيع نخبگان صهيونيستيِ مالك انحصار رسانههاست.
• به عنوان ميان پردهاي جالب، به داستان دانلد ترامپ (غول پر زرق و برق معاملههاي املاك و كازينو) نظري ميافكنيم. هرچند خودِ ترامپ، يهودي نيست، شواهد نشان ميدهد او شهرت و ثروت خود را مديون حمايت برخي صهيونيستهاي قدرتمند است.
• پس از آن، مرور مفصلي خواهيم داشت بر اسامي، چهرهها و منافع ماليِ خانوادههاي يهودي مشهور (و نه چندان مشهور) كه ثروت و قدرت انباشتة آنها شگفت انگيز است. اين اولين باري است كه غير از مجله كوچكي كه فقط در محافل سطح بالا خوانده ميشود، تمام اين اسامي يكجا منتشر ميشود که بيترديد قابل توجه است.
در پايان به كانون و بنيان اساسي كتاب ميرسيم که همان آمار و اطلاعات محكم و موثق درباره واقعيتِ قدرت صهيونيسم در آمريكا است. جزئيات، گويا خواهد بود. ارائه اين اطلاعات، "يهودستيزي" يا "ضديهوديگري" نيست. بيشتر به اين منابع آن (به احتمال با يك استثنا) همه يهودي است. شايد به استثناي لني برنر، هيچ كدام از اين منابعِ محترم شامل يهوديانِ «از خود متنفر» (به تعبير منتقدان صهيونيست) هم نيستند (اين تعبير زشت در مورد آمريكاييان يهودي به كار ميرود كه به خود جرأت ميدهند درباره اشتباههاي اسرائيل صهيونيست سؤال طرح كنند).
البته افراد بسياري از خواندن اين كتاب، به شدت ناراحت خواهند شد؛ علت آن فقط اين است كه قرباني چيزي شدهاند كه "حقانيت سياسي" خوانده ميشود. واقعيت اين است كه روزنامهها و مجلههاي يهود، آشكارا و آزادانه در مورد قدرت يهود در آمريكا بحث ـ و حتي به آن افتخار ـ ميكنند. اكنون اين فرصت براي غيريهوديان هست تا ببينند اين منابع يهودي دقيقاً به چه چيز افتخار ميكنند.
ـ آيا به اعتقاد فيلسوفان يهودي همه اين ثروت مادي نشاندهندة عنايت خداوند به يهوديان است؟ ـ آيا نخبگان صهيونيست ـ چنانكه شواهد گرد آمده در اين كتاب نشان ميدهد ـ به "حاكمان" تبديل شدهاند؟ آيا به واقع آمريكا را به اورشليم جديد تبديل كردهاند؟ ـ اين براي آمريكا خوب است؟ براي جهان خوب است؟ غيريهوديان ميتوانند در اين ثروت سهيم شوند؟ آيا جايگزيني وجود دارد؟ در نهايت، خواننده قضاوت خواهد كرد.
مايكل كالينز پايپر ترجمة اسماعيل اسفنديار به نقل از کتاب اورشلیم جدید : قدرت صهیونیستها در آمریکاادامه دارد ... |