|
«نخبگان جديد» آمريكا- قسمت دوم |
|
|
|
۳۰ دي ۱۳۸۷ |
 "امروز ايالات متحده تحت مالكيت و سلطه مجموعهاي از شصت خانواده ثروتمند است كه توسط نَوَد خانواده (كمتر ثروتمند) پشتيباني ميشوند. غير از اين حلقه اشراف، به احتمال سيصد و پنجاه خانواده ديگر، با ثروت و نفوذ كمتر، هستند كه عمدة درآمدهاي 100.000 دلار به بالا (كه از آنِ اعضاي حلقة قبلي نيست) به آنان تعلق دارد. اين خانوادهها كانون حيات اليگارشي صنعتي مدرني هستند كه بر ايالات متحده سلطه دارد.
29 اگوست 1897 در اولين جلسه كنگره صهيونيسم در بازل سوئيس قطعنامهاي تصويب شد كه اعلام ميكرد: «هدف صهيونيسم تأسيس وطني براي يهوديان در فلسطين است...»
بيشتر جهانيان به نظريه اساسيِ اين قطعنامه با تأييد مينگريستند، حتي عناصر ضديهود اروپا و مناطق ديگر كه خروج يهوديان از محدوده مرزهاي ملي خود را راه حل مسئلهاي كهنه ميدانستند كه در ادبيات به شكل مؤدبانه «معماي يهود» خوانده ميشد. مدتهاست اين موضوع فراموش ـ و حتي پنهان ـ شده است كه پرسروصداترين حاميان تأسيس دولت يهود، كساني بودند كه به «ضديهود» بودن شهرت داشتند.
در نهايت سال 1948 دولت صهيونيستي جديدي با نام "اسرائيل" در فلسطين تأسيس شد. ولي ـ همانطور كه همه ما امروز خوب ميدانيم ـ شرايط تولد اين ملت، نسلهاي متمادي تراژدي و تضاد را در منطقه ايجاد كرد؛ مسائلي كه امروز بدون اغراق تمام جهان را در آستانه جنگ اتمي قرار داده است.
با اين حال، با وجود شكلگيري دولت صهيونيستي، صهيونيستهاي آمريكا محكم به آمريكا چسبيدهاند و به كشور اسرائيل نقل مكان نميكنند تا رؤياي صهيونيسم را تحقق بخشند. همانطور كه سوابق نشان ميدهد و موضوع اين كتاب نيز همين است، آمريكا كاملاً به اورشليم جديد و مركز ثروت و قدرت صهيونيسم تبديل شده است. كشور اسرائيل نيز موضوعي حاشيهاي و موجود جغرافيايي كوچكي است كه شايد بقا يابد و شايد هم نه. به اين ترتيب امروز تمركز جديدي در چشم انداز صهيونيسم ميبينيم. به شکل خلاصه، صهيونيسم بر آمريكا فرمان ميراند و آمريكاي كنترل شده از سوي صهيونيسم (بهطوري که امروز ديده ميشود) به دنبال حكومت بر جهان است.
در چنين موضوع «بحث برانگيزي» بهتر است بگوييم كه منظور از منبع «محترم» و «معتبر» چيست؟ در مواجهه با موضوع بسيار دشوار قدرت صهيونيسم در آمريكا و پيامدهاي آن، بهتر است که مستقيم سراغ منبع اصلي برويم: يكي از معتبرترين روزنامههاي اسرائيل.
بيستم اگوست 2004، روزنامه اسرائيلي هآرتس تفسير مهمي با عنوان «دوران طلايي يهوديت در آمريكا» به قلم اوي بكر به چاپ رساند. بكر به جشن ـ مهم ـ سيصد و پنجاهمين سالگرد تأسيس جامعه يهوديان آمريكا پرداخته بود. اين روزنامه اسرائيلي، به گفته پل جانسون مورخ، "كه به حمايت از اسرائيل شهرت دارد"، اشاره داشت که «داستان توسعه و تحكيم يهوديت آمريكا در قرن بيستم، از تأسيس دولت اسرائيل كم اهميت تر نيست، و چه بسا پراهميت تر باشد».
هرچند تأسيس اسرائيل به يهوديان وطن و حكومت داد، هآرتس ميگويد جانسون آمريكا را داراي جايگاهي ويژه در فرهنگ و تاريخ يهود ميداند: به گفته اين روزنامه اسرائيلي "يهوديت آمريكا در توانايي تعيين سياستهاي قدرت شماره يك جهان به جايگاه بيسابقهاي رسيده است".
هآرتس مينويسد: «چنين ادغام عميقي در همه حوزههاي زندگي و كسب اين نفوذ سياسي در حد يهوديان آمريكا بيسابقه است... اكنون روشن است كه تبعيد 350 ساله يهوديان در آمريكا به عصري طلايي رسيده است كه هرگز پيش از اين در تاريخ يهود تجربه نشده بود».
اين مطالب در صفحهاي يكي از پرنفوذترين روزنامههاي اسرائيلي آمده است و «ياوه سرايي» يك «ديوانة ضديهود» نيست. بلكه روزنامة يهودي چاپ اسرائيل است كه اقتدار جامه يهوديان آمريكا را اعلام ميكند.
به درستي اين نفوذ فوقالعاده يهوديان چه پيامدي دارد؟ جامعه يهوديان چقدر بر زندگي آمريكاييان تأثير دارند؟ آيا ـ اين گونه كه برخي ميگويند ـ «آمريكا در كنترل يهوديان است»؟ در اين كتاب اطلاعات وسيعي که بيشتر از منابع يهودي است، ميكنيم تا خواننده خود قضاوت كند.
در 1937 يک افشاگر به نام فرديناند لاندبرگ با انتشار كتابي با عنوان شصت خانواده آمريكا آشوب به راه انداخت. كتاب او اولين بررسي جامع درباره موضوع انباشت فزاينده ثروت و نفوذ در دست گروه كوچكي از آمريكاييان بود، بيشتر آنان نيز خانوادههايي با ازدواج درون گروهي بودند يا با هم روابط تجاري داشتند و به تدريج بر جمهوري آمريكا مسلط ميشدند.
لاندبرگ كتابش را با ادعايي ـ که کاملاً حقيقت داشتـ آغاز كرد كه چشم عموم خوانندگان آمريكايي را بر واقعيتي نو گشود:
"امروز ايالات متحده تحت مالكيت و سلطه مجموعهاي از شصت خانواده ثروتمند است كه توسط نَوَد خانواده (كمتر ثروتمند) پشتيباني ميشوند. غير از اين حلقه اشراف، به احتمال سيصد و پنجاه خانواده ديگر، با ثروت و نفوذ كمتر، هستند كه عمدة درآمدهاي 100.000 دلار به بالا (كه از آنِ اعضاي حلقة قبلي نيست) به آنان تعلق دارد. اين خانوادهها كانون حيات اليگارشي صنعتي مدرني هستند كه بر ايالات متحده سلطه دارد. آنان با زيركي تحت حكومت قانوني دموكراتيك عمل ميكنند كه پس از جنگهاي داخلي، حكومتي در عمل مستبد و اشرافسالار در پس آن شكل گرفته است. اين حكومتِ غيررسمي، حكومت اصلي ايالات متحده است: غيررسمي، نامرئي، در سايه. حكومتِ پول در دموكراسيِ دلار.
اين شصت خانواده، ثروتمندترين كشوري كه در كارگاه تاريخ شكل گرفته است، زير سلطه و مالكيت خويش دارند...
ملاكان برجسته آمريكاي امروز نسبت به اشرافِ مغرور اطراف لويي چهاردهم (سزار نيكلاس، كيسر ويلهلم و امپراطور فرانتس جوزف) برتري تاريخي دارند و قدرتي به مراتب بيشتر دارند."
در زمان لاندبرگ، هسته محكمي از ثروتمندان يهود در فهرست «شصت خانواده» بودند. در سلسله مراتب 60 خانوادة ثروتمند، خانواده گوگنهايم كه در ذوب مس شهرت داشتند 13ام بودند و با فاصله كمي خانوادههاي بانكدار قرار داشتند: لمنها 18ام، واربرگها 26ام، مورتيمر شيف 44 ام و جورج بلومنتال از لازارد فررز 48ام بودند. مايكل فرايدسم (غول فروشگاههاي بزرگ) 50ام و جوليوس روزنوالد (سيرزاند روباك) 58ام بود. برنارد ام. باروك بانكدار و سودجوي جنگي و "دلال" سياسي پشت پرده در جايگاه 59ام بود تا در فهرست "شصت خانواده آمريكا"ي لاندبرگ حضور داشته باشد.
با اين حال شرايط تغيير كرد و ثروت و نفوذ يهود توسعه يافت: اما، مثل امروز، همچنان موضوعي ناگفته ماند.
كتاب لاندبرگ همچنان اثر تحقيقي ارزشمندي براي دانشجويان تاريخ آمريكاست. ولي توجه كنيد: لاندبرگ طبيعتاً و به دلايلي روشن، مايل به كماهميت جلوه دادن نقشِ منافع يهود در اشرافسالاري آمريكا و تسلط آن بر امور سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايالات متحده بود. امَا كتاب وي با وجود ضعفها، اثري تعيينكننده بود.
در 1968، لاندبرگ دنباله شصت خانواده آمريكا را منتشر كرد. كتاب جديدِ، ثروتمندان و اَبَرثروتمندان، مرور شرايط كنوني دنياي سرّي ابرثروتمندان بود. لاندبرگ در كتاب ثروتمندان و ابرثروتمندان ارزيابي جالبي از شرايط داشت:
«بيشتر آمريكاييان ـ شهروندانِ ثروتمندترين، قدرتمندترين و خوشجاترين كشور جهان ـ عمدتاً غير از وسايل خانه خود چيزي ندارند! وسايل پر زرق و برقي مثل اتومبيل و تلويزيون (كه بهطور معمول قسطي خريداري ميشود، و گاهي دست دوم) و لباسهايي كه پوشيدهاند. بسياري از آمريكاييان (اگر نه بيشتر آنها) در كلبهها، اتاقكها، خيمهها، آلونكها، كلبههاي كثيف و زشت دوره ويكتوريا، آپارتمانهاي فرسوده و خانههاي حلبي زندگي ميكنند.... ولي اندكي از آمريكاييان، همچون شاهزادههاي افسانههاي شبهاي عربي، بي نهايت ثروتمندند.»
با اينكه ارزيابي كلي لاندبرگ بسيار درست بود، در نكتهاي كليدي ضعف داشت: نخبگان امروز، شاهزاده هستند، اما عرب نيستند.
مايكل كالينز پايپر ترجمة اسماعيل اسفنديار به نقل از کتاب اورشلیم جدید : قدرت صهیونیستها در آمریکا
|